لبگزه

هستیم

هستیم فعلا ...

با اراده ی خدا

و بر خلاف خواسته ی حسودان

و خدا را شکر...

و فعلا اینجا می نویسیم..

الیس الله باحکم الحاکمین؟

+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم آذر 1387ساعت 14:46  توسط سید محمد رضا واحدی 

اثاث کشی


 

به سبک مهران مدیری در نقش مظفر خان بخوانید

سلام...

خانه ای داشتیم کلنگی در کوچه پس کوچه های محله ی زیبای پارسی بلاگ ... که به خاطر متروکه ماندن خاک گرفته بود و در حال انهدام ...
مسعود ابوالقاسم پور صاحب وبلاگ وزین یه مسافر  یاریمان کرد تا  آن را بازسازی کنیم و تارهای عنکبوتی را از آن بزداییم و با رنگ و لعابی جدید به سراغش برویم تا در آن سکنی گزینیم...
با اینکه از اثاث کشی و جابجایی خیلی خوشمان نمی آید اما به هر حال نمی دانیم چه شد که ناگهانی به  آن دیـــار  نقل مکان کردیم
امید که دوستان بلاگفایی نیز ما را در آن دیار غریب تنها نگذارند و به ما سر بزنند ...  آدرس ما   سر راست است و نیازی به صرف وقت و هزینه تاکسی ندارد .. با چیزی شبیه طی الارض می توانید میهمان ما باشید و افتخار میزبانی تان را نصیبمان فرمایید:

http://labgazeh.parsiblog.com

+ نوشته شده در  جمعه هشتم دی 1385ساعت 19:45  توسط سید محمد رضا واحدی  | 

156- باز هم دعوا ..


باز هم دعواي copy و paste کردن

 
نويسنده: هیج!                                                        چهارشنبه 6 دي1385 ساعت: 20:5

سلام
الان رفتم وبلاگ یکی از دوستان شما ...
راستش یکمی دل گیر شدم
شما و کپی و پیست ؟!
انصاف نبود...
شیرینی منزل نو هم فراموش نشود ...
یا حق
                                                                                       وب سايت    پست الکترونيک


اين هيچ  عزيز  ،  هيچ خبر ندارد كه در مهر ماه پارسال همين دعوا با يكي از بهترين دوستان امروز او و من يعني يه مسافر نازنين صورت گرفته .. دعوايي كه به رفاقت بيشتر و محكمتر انجاميده است و از اين بابت خوشحالم .. حالا اگر حوصله نداريد  لينك مطلب را  باز كنيد من اينجا copy و paste   مي كنم تا بخوانيد: 

دوست بسیار خوب، خوش ذوق و همراه همیشگی مان صاحب وبلاگ یه مسافر در یک کامنت گلایه آمیز نوشته است: سلام آقا سید .. یه سئوال دارم !
ببینم آقا سید، اینکه بری اینور و اونور بعد ببینی کامنتی که برات گذاشتن عین همونو همه جا copy و paste کردن بدون حتی یه ویرگول کم و زیاد، چه احساسی در مورد خودت بهت دست می ده؟ اینجور وقتا احساس نمی کنی یه کم زیادی هستی ؟ من که دقیقا همچین احساسی دارم، شمارو نمی دونم !

        این مطلب به نوعی انتقاد به من است و من کاملاً و از صمیم دل آن را می پذیرم و ضمن خوشحالی از این نظر  انتقادی و درست ــ که اطمینان دارم از روی محبت عنوان شده و اگر این محبت نبود می شد خیلی بی تفاوت از کنارش گذشت ــ و عذر خواهی از این دوست خوب و سایر دوستانی که چنین حسی داشته اند، یادآوری می کنم که وقتی من به بسیاری از وبلاگ ها می روم و می بینم که آپ نشده و بار چندم است که من به آن سر می زنم ... و از طرفی می خواهم صاحب وبلاگ بداند که در شمار دوستانی است که من مرتب به دیدنشان می روم .. چه باید بکنم؟ 

 

      البته من یک پیام عمومی را می نویسم و آن را کپی می کنم و به دوستان سر می زنم .. اگر آپ شده باشند و اگر من در باره ي آن مطلب چيزي به نظرم برسد، یک پیامی متناسب با مطلب پست اخیرشان بدان اضافه می کنم و اگر آپ نشده باشند، چون من قبلاً پستشان را خوانده ام و سطری نوشته ام، همان پیام عمومی را در کامنت  paste  می کنم تا بدانند که سایتشان آنقدر ارزشمند بوده و آنقدر به آن علاقه داشته ام که به دیدنشان رفته ام. 

 

      به هر حال مایلم متواضعانه اعلام کنم که به هر سرایی که سری می زنم حتماْ نوشته هایش را می خوانم و این را وظیفه ی خود می دانم که وقتی دوستی نشسته و زحمت کشیده و مطلبی را تایپ و پست کرده ، اینقدر بر گردن ما حق دارد که حد اقل یک بار مطلبش را بخوانیم ... البته یک نکته ی دیگر باقی می ماند و آن اینکه گاهی انسان یک پستی را می خواند و همان موقع هیچ حسی پیدا نمی کند و به قول خودمان نظرش نمیاد ... که باز هم از سر ناچاری به چنین شیوه ای متوسل می شود.

 

      علاوه بر تمام این حرف ها که شاید دلیل منطقی بر این رفتار نباشد، کمبود وقت و درگیری های شغلی و خانوادگی، ضرورت مطالعه و بازپروری معلومات، افزایش اطلاعات و معلومات جدید و آفت بزرگ سرعت پائین خطوط اینترنتی و ... عوامل دیگری در این زمینه هستند...  ولی آنچه مسلم است از روی تنبلی یا از سر بی مهری به دوستانی که این همه به من محبت دارند نیست ...

 

      دست آخر اینکه باز هم عذر خواهی می کنم و امیدوارم دلایلم قانع کننده باشد و دوستان عزیز حمل بر بی ادبی یا ... نکنند و نه از من برنجند و نه در این ایام عزیز از دعای خیرشان فراموشم کنند .. همانطور که من نیز دعاگویشان هستم ...

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم دی 1385ساعت 11:6  توسط سید محمد رضا واحدی  | 

155- مجلس زنانه

+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم دی 1385ساعت 9:44  توسط سید محمد رضا واحدی  | 

154- ذوالقرنين

نويسنده: امیرمحسن                                                             شنبه 2 دي1385 ساعت: 8:43
سلام آ سید...یه سوال داشتم...ذوالقرنین سوره ی کهف کی بوده؟ جواب خیلی کامل می خوام...ممنونتم

 
پارسال بود كه خانم شهرزاد  در باره ي ياجوج و ماجوج سؤال كرده بود و من در يك پست جداگانه  مفصلاً به ان پاسخ داده ام و اشاره اي هم به سوره ي كهف و ذوالقرنين داشته ام ... مراجعه كنيد اگر مفيد نبود مي توانيم ادامه بدهيم.
 
 
 
+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم دی 1385ساعت 11:2  توسط سید محمد رضا واحدی 

153- گدایی


با اینکه شهریور آنجا بودم
و با اینکه حسابی هم گدایی کردم
اما کم آوردم
نه اینکه او کم داده باشد
نیاز و توقع من روزافزون و زیاد است
او هم که کم نمی آورد
این همه ... گدا را راضی می کند
آخر او ... هم رضاست  و هم مرتضی
سلام بر تو اي علي بن موسي الرضا المرتضي


و حالا...  باز هم می روم
فقيرم و مي روم براي گدايي
می روم عجز خود را اعلام کنم
و مولايي او را اقرار...
می روم بگویم:
فقیر و خسته به درگاهت آمدم .. رحمی
که جز ولای توأم نست هيچ دستاويز

مگر نه آنكه موسم حج است ؟
و مگر نه آنکه دیدارش حج فقراست
پس می روم دست دراز کنم
و البته منتظر مزد نمی مانم
که حافظم چنین یاد داد :
تو بندگی چو گدایان به شرط مزد نکن
که خواجه خود روش بنده پروری داند

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم آذر 1385ساعت 7:16  توسط سید محمد رضا واحدی  | 

152- سايت جديد


سلام ..
اينكه دير به ديرتر خدمت مي رسم دليلش اين است كه علاوه بر گرفتاري هاي روزافزون ؛ مدتي است  مي خواهم در سايت جديدم آپ كنم اما نمي شود... خوب شد به حرف يك ماه پيش يه مسافر گوش نكردم كه مي گفت بنويس آپ بعدي در آدرس جديد انجام مي شود و گرنه همين يك مقدار آبروي نداشته مان هم به كل از بين مي رفت...

 به هر حال يك بيت از يكي از غزلهاي قديم خودم امروز زبان حال ماست

دلم تنگ است و رد پاي احساسي نمي بينم
زبانم لال .. شايد از محبت ها پشيماني

+ نوشته شده در  شنبه هجدهم آذر 1385ساعت 14:18  توسط سید محمد رضا واحدی  | 

151- آی سی یو


دو ساعت بیشتر نیست که از آنجا می آیم
چه آرام کنار یکدیگر ...
اگر دست خودشان بود..
معلوم نبود اینقدر همدیگر را تحمل کنند
و زیر یک سقف نفس بکشند
هر کدام برای خودشان ادعایی داشتند
شاید با شاه هم فالوده نمی خوردند
اما حالا به هم کاری ندارند
این یکی ... ثروتش را نمی توان شمرد
آن دیگری .. فقیری بدبخت است
و هردو با یک سرم و تعدادی دستگاه الکترونیکی زنده اند
حالا ملک الموت منتظر یک اشاره است
اگر یک سیم ناقابل را قطع کنی ...
                                       الفاتحه
آی سی یو  را می گویم ..
اینها همان آدم های دیروزند ؟
به یقین ... نه
و فردا را ...
خدا به داد برسد
                                          

+ نوشته شده در  جمعه دهم آذر 1385ساعت 21:33  توسط سید محمد رضا واحدی  | 

150- خوزستان


سلام بر خوزستان
سلام بر اهواز و همه ي زيبايي هايش
سلام بر بهبهان و نخلستان هاي سر به فلك كشيده اش
سلام بر ماهشهر و بندر امام با جلوه هاي حيات هميشگي اش
سلام بر آغاجاري،  رامشير و  اميديه با مشعل هاي هميشه فروزانش
سلام بر خوزستان و دلاورانش ... 
سلام بر خوزستان و شهيدان سرافرازش
و سلام بر دوستان خوب و خونگرم خوزستاني
                       آنان كه مي دانم خوزستاني اند ...
بانوي هزار ويك شب    و     وصال     و        بنت الزهراء
                                              و  آنان نيز كه نمي دانم....
سلام بر خوزستاني هاي عاشق ايران 
و بالاخره سلام بر همه ي ايرانيان عاشق خوزستان

  
                ۲۷/۸/۱۳۸۵جمعه شب                                   ۲۸ /۸/۱۳۸۵ غروب شنبه
              دورنماي بندر امام خميني                           در ارتفاعات ۲۰۰۰ متري بهبهان 




حضور ما باعث شد اين چهره ي زحمت كش بهبهاني دقايقي دست از كار عبا بافي بكشد و ضمن صحبت با ما يك رفع خستگي كوتاه داشته باشد 

 

مشعل هاي فروزان آغاجاري و اميديه ــ غروب دوشنبه ۲۹/۸/۱۳۸۵


  
           ۳۰/۸/۱۳۸۵ سه شنبه شب                                       اين هم شب تهران
         شهر اهواز ــ دقايقي بعد از پرواز                           هنگام فرود هواپيما و پايان سفر
 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم آذر 1385ساعت 15:5  توسط سید محمد رضا واحدی  | 

149- پاسخ چند سوال

 

سلام دوستان گرامی

 

با پوزش از تاخیری که در پاسخ به سوالات مطرح شده به وجود آمد و با سپاس از کلیه ی عزیزانی که درخواست کمک ما را اجابت و فعالانه در این بحث ها  شرکت کردند، به خاطر تنوع سؤالات چند پست را بدین کار اختصاص داده ام والبته قسمت نظرات را براي راحتي كار خودم بسته ام... بنابر اين اگر نظري داشتيد در كامنت همين پست كوچولو مرقوم بفرماييد...

                                                                                          

 در یک روز چند تا پست مفصل آپ کردم ...  چه شود ؟

در ضمن آماده باشيد هفته ي ديگر قرار است عليه
 مسعود يه مسافر  بشوريم و با راهپيمايي عظيم او را وادار به وفاداري كنيم .. تفصيل ماجرا باشد براي روز موعود

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم آبان 1385ساعت 11:18  توسط سید محمد رضا واحدی  | 

148- فرزندان امام علی (سوال آقای یزدی)


بعد از بیان تاریخ پدران پیامبر، یزدی عزیز با شوخی و جدی مسایلی را که خود بهتر از من می دانند پرسیده اند و من تنها برای اطلاع دوستانی که مایلند بدان می پردازم و گرنه ایشان که بی نیاز از آن هستند. او نوشته بود:

سلام علیکم آقاسیدمحمدرضای عزیز و گرامی .
الکی نگفتند که کس نخارد پشت من جز آقا سید خودمان .
آقا ممنون ، بازم شما .
تاریخ خوبی بود و بهره مند شدیم .
راستی حالا نمیگیم یزید ، ابوسفیان هم بماند ولی امیه هم اصل نسب دار بوده ها ، نه ؟
یعنی از این بابت می توانسته پیامبر بشه ، نه ؟
الآن چی ؟ یعنی اصل و نسب دارها می توانند ؟ یا اینها هم نمی توانند ؟
حیف نبود که این شبها به این چیزا صرف بشه ؟
البته مفید بود و عرض شد که استفاده کردم .
و لازم هم هست که در این زمینه کار کرد .
راستی فرزندان امام علی علیه السلام و حضرت فاطمه سلام الله علیها همین سه نفر بودند که تحت عنوان ( عبد مناف ) آمده ؟ یا دختر دیگری هم داشتند ؟
راستی فرزند بزرگ امام علی علیه السلام را پیگیری فرمودید ، که در خوی عرض شد ؟
بازهم عرض کنم که دست شما درد نکند و ممنون از زحمتی که کشیده اید .

 

 

جناب آقای یزدی !

در اين كه امیه هم اصل و نسب دار بوده است و از تبار عبد مناف و برادر زاده‌ي هاشم سر سلسله ی بني هاشم بوده است شكي نيست. اما مگر اصل و نسب دار بودن به تنهايي ملاك امتياز و برتري افراد است؟

مگر نه آنکه گفته ایم: گیرم پدر تو بود فاضل     از فضل پدر ترا چه حاصل

و باز مگرنه آنكه گفته ايم: پسر نوح با بدان بنشست        خاندان نبوتش گم شد

ادعاي اثبات شده‌ي ما اين بود كه پيامبران و پيامبر اسلام، الزاماً بايد از تباري پاك به وجود آمده باشند. بنابر اين چنین ادعایی به معناي آن نيست كه هر كس تباري پاك داشت الزاماً باید یا حتی مي تواند  پيامبر باشد. و شواهد تاريخي بر اين ماجرا از پسر نوح گرفته تا جعفر كذاب ... بسيار است.

در مورد فرزندان امام علي و حضرت فاطمه علیهما السلام، آنچه مشهور است اينكه آن دو بزرگوار داراي چهار فرزند به نام هاي حسن، حسين، زينب و ام كلثوم بوده اند.

اما جالب است كه بدانيد كه آنان فرزند دختر ديگري به نام سكينه داشته اند كه به شدت مورد غفلت تاريخ قرار گرفته و جز در چند كتاب تاريخي و روايي ذكر زيادي از وي نشده است.

مرقد وي نيز در دمشق و در منطقه اي به نام « داريا »  است كه به خاطر همان غفلت ها مورد توجه نبوده است. اما از سال 1367 كه بازسازي آن مورد اهتمام قرار گرفت، محل مراجعه و زيارت عاشقان ولايت شده است.

من در اين زمينه كتابي به عنوان « بانوي ناشناخته » نوشته ام كه در آن به اثبات وجود اين بانوی بزرگوار به عنوان دختر حضرت علی و حضرت فاطمه علیهما السلام  و بيان گوشه هاي مختصري از فضایل و تاريخ زندگي وي كرده ام؛ اما حيف كه نمي توانم همه‌ي آن را تايپ و روي وبلاگ قرار دهم.

 

 

البته دو سه تا آدرس هم می گذارم تا دوستانی که مایل هستند بیش از این ها اطلاعاتی کسب کنند بتوانند آنها را ببینند: سایت حضرت سکینه  و   وبلاگ  و  روزنامه جمهوري

 

سؤال ديگري كه آقاي احمد علي يزدي در شهرستان خوي در جلسه اي حضوري مطرح فرمودند، درباره‌ي محمد بن حنفیه فرزند برومند امام علي عليه السلام بود كه مي گفتند: شنيده ام ايشان بزرگترين فرزند امام علي بوده است و اين نشان مي دهد كه آن حضرت قبل از خانم فاطمه عليها السلام همسر ديگري داشته است.

در پاسخ بايد عرض كنم چنین نيست. زيرا بر اساس مستندات روایی و تاریخی خوله مادر مادر محمد بن حنفیه در زمان خلافت ابو بکر اسیر شد و طی ماجرای مفصلی که این مقال را حوصله ی بیان آن نیست به ازدواج امام علی علیه السلام  در آمد

جابر بن عبدالله انصاری در حضور امام باقر علیه السلام به بیان ماجرای خوله و ازدواج وی با امیر مومنان پرداخت و چنین گفت: به خدا قسم من نزد ابوبكر نشسته بودم كه اسيران طايفه ی حنفیه را با مالك بن نویره از طرف خالد بن وليد آوردند. در ميان اسيران دختري نزديك به بلوغ بود. همين كه آن دختر وارد مسجد شد گفت: ايها الناس، محمد صلي الله عليه وآله وسلم چه شد؟

گفتند: از دنیا رفته است.

او گفت: آيا نشان و علامتي از او هست؟

گفتند: آري؛ اين قبر آن حضرت است.

خوله (متوجه قبر رسول خدا شد و ) گفت: سلام بر تو اي رسول خدا، من شهادت مي دهم كه تو سلام مرا مي شنوي و جواب سلام مرا می دهی. بعد از تو ، ما را اسير كردند؛ در صورتي که ما به وحدانيت خدا و پيغمبري تو شهادت مي دهيم.

البته این ماجرا که از زبان جابر نقل شده بسیار مفصل است که من  به خاطر اختصار به همه ی آن نمی پردازم و تنها بخشی را آورده ام که نشان می دهد خوله بعد از رحلت رسول خدا و در زمان ابوبکر به اسارت درآمده است. این در حالی است که امام علی با فاطمه ی زهرا در زمان پیامبر ازدواج کرد و حسن و حسین و حتی زینب و ام کلثوم در زمان پیامبر به دنیا آمده اند. نتیجه این است که محمد بن حنفیه نمی تواند بزرگ تر از حسن و حسین باشد و همینطور این درست نیست که امیر مومنان قبل از حضرت فاطمه ازدواج دیگری داشته باشد. ابن جوزي در باب دهم كتاب تذكره مي نويسد: محمد بن حنفیه بعد از وفات پيغمبر اكرم صلي الله عليه و آله وسلم متولد شد.
محدث قمي نیز در كتاب منتهي الآمال و هنگام ذكر فرزندان اميرمؤمنان مي نویسد: پنجم از فرزندان علي عليه السلام محمد است كه كنيه او ابو القاسم و مادرش خوله حنفيه دختر جعفربن قيس است. 

صاحب مستطرف مي نويسد: حضرت علي بن ابيطالب عليه السلام فرزند خود محمد را به جنگ هاي سخت مي فرستاد و به وسيله ی او بزرگان را محافظت مي كرد. محمد بن حنفيه مردي جنگ‌جوي و ثابت‌القلب بود. يكي از روزها به محمد گفتند: چرا پدرت علي عليه السلام تو را به جنگ ها روانه مي كند ولي امام حسن و امام حسين را نمي فرستد؟

او در جواب گفت: حسنين عليه السلام نظير دو چشم پدرم هستند و من مثل دو دست آن بزرگوارم؛ و طبیعی است که وظيفه دست ها نگهداري و محافظت از چشم هاست.

به هر حال محمد بن حنفيه در زمان حكومت عمر بن خطاب متولد شد و در ايام عبدالملك بن مروان در سن 65 سالگي از دنيا رفت. و البته برای من هم روشن نشد که چرا به جای اینکه او را محمد بن علی بگویند، محمد بن حنفیه گفته و به طایفه ی مادری اش نسبت داده اند.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم آبان 1385ساعت 11:16  توسط سید محمد رضا واحدی 

147- پیامبر در کتاب های آسمانی ( سوال سعید )

 

و اما سعید عزیز پرسیده است:
سلام .خسته نباشین..یک سوال دارم و اون اینه که آیا در خود قرآن آیه ای هست که در آن در مورد تولد پیامبر(ص) پیش بینی کرده باشد؟؟در ادیان دیگر چطور؟؟؟؟

 البته منظور سعيد برايم مشخص نيست چون قرآن بعداز تولد پيامبر  و همراه با رسالت وي يعني از 40 سالگي ايشان به بعد نازل شده است. بنابراين پيش گويي ولادت آن حضرت در قرآن مفهوم ندارد. اما قرآن با پيامبر از يكديگر جدا نمي شوند و در جاي جای قرآن ذكر پيامبر وحود دارد. با اين حال اگر منظور صرفاً آيه اي است كه در زمينه بشارت گذشتگان به آمدن پيامبري به نام محمد صلي الله عليه و آله وسلم باشد، در آيه ی 6  سوره‌ي صف از زبان حضرت عيسي مژده‌ي ظهور و رسالت پيامبر بعد از خويش

به نام احمد را بيان مي كند: و اذ قال عیسی ابن مریم یا بنی اسرائیل انی رسول الله الیکم مصدقا لما بین یدی من التوراة و الانجیل و مبشراْ برسول یأتی من بعدی اسمه احمد فلما جائهم بالبینات قالوا هذا سحر مبین

یعنی: وقتی عیسی به بنی اسرائیل گفت من فرستاده ی خدا به سوی شما هستم که تورات را تصدیق می کنم و به فرستاده ای به نام احمد نوید می دهم که بعد از من می آید. اما وقتی او دلایل محکم را برایشان آورد گفتند سحری آشکار است. 

البته ساير كتاب هاي آسماني به ويژه تورات و انجيل به بعثت پيامبري ديگر اشاره داشته اند كه به اعتقاد من منظور از او ، همان پیامبر اسلام یعنی حضرت محمد بن عبدالله صلی الله علیه و آله و سلم است. زیرا می دانیم که کتاب های مقدس فعلی، همان وحی واقعی الهی و کتابی که موسی و عیسی آورده اند نیست و به گواهی تاريخ و همچنين محتويات آنها، مورد تعرض و تحریف قرار گرفته اند. بنابراین نمی توان انتظار داشت که با صراحت كامل ظهور پيامبر اسلام صلي الله عليه و آله و سلم را بشارت داده باشند.

با اين حال در همين كتاب های تحريف شده عباراتي ديده مي شود كه اشاره قابل ملاحظه اي به ظهور اين پيامبر بزرگ دارد. من چند نمونه را می آورم و علاقمندان را به کتاب های مفصل در این زمینه ارجاع می دهم:

ــ در تورات، سفر تكوين، فصل 17 می خوانیم: « و ابراهيم به خدا گفت اي كاش اسماعيل در حضور تو زندگي نمايد ...

و در حق اسماعيل (دعاي) تر ا شنيدم. اينك به او بركت دادم و او را بارور می گردانم و به غايت زياد خواهم نمود و دوازده سرور توليد خواهد نمود و او را امت عظيمي خواهم نمود»

ــ و باز در تورات، سفر تثنیه، بخش 33  آمده است: « و این همان برکتی است که موسی آن مرد خدا قبل از مرگ خویش بنی اسرائیل را (بدان) مبارک نمود... خدا از سینا آمد و از ساعیر بر آنان پرتو افکند و از کوه فاران نور افشانی نمود »

سینا محل سخن گفتن خدا با موسی است؛ ساعیر کوه های فلسطین است و اشاره به عیسی دارد و بالاخره فاران ، نام قدیم سرزمین مکه است. ( معجم البلدان حموی، ج4، ص 225 )

ــ در انجيل يو حنا، باب 14 الی 16  مي خوانيم : « اگر شما مرا دوست داريد احكام مرا نگاه داريد و من از پدرم خواهم خواست و او تسلي دهنده‌ي ديگر به شما خواهد داد كه تا به ابد با شما خواهد ماند...

و چون آن تسلی دهنده بيايد كه من از جانب پدر به سوی شما خواهم فرستاد يعني روح راستي كه از طرف پدر مي آيد او درباره‌ي من شهادت خواهد داد...

ليكن به شما راست مي گويم که برای شما مفيد است كه من بروم؛ زیرا  اگر من نروم آن تسلي دهنده به نزد شما نخواهد آمد. اما اگر بروم او را به نزد شما خواهم فرستاد... اما چون او يعني روح راستي بيايد او شما را به تمامي راستي ارشاد خواهد نمود، زيرا كه او از پيش خود سخن نخواهد گفت بلكه هر آنچه مي شنود خواهد گفت و شما را به آينده خبر خواهد داد » 

جالب است که قرآن در باره ی اهل کتاب می گوید: الذین آتیناهم الکتاب یعرفونه کما یعرفون ابنائهم و ان فریقاْ منهم لیکتمون الحق و هم یعلمون ( بقره / ۱۴۶ )

یعنی:  آنان که کتاب ( آسمانی ) به ایشان داده ایم، او  ( یعنی محمد ) را مانند فرزندانشان می شناسند؛ اما گروهي از آنان با اينكه به حق علم دارند، آن را كتمان مي كنند. 

بديهي است كه اين عبارت به معناي آشنايي آنان با پيامبر از روي پيش گويي هاي كتاب هاي آسماني شان است. روايت است كه عبدالله بن سلام از دانشمندان يهود، در باره ي پيامبر گفت: انا اعلم به مني بابني

يعني: من او را بهتر از فرزندم مي شناسم. و سپس به آن حضرت ايمان آورد و مسلمان شد.

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم آبان 1385ساعت 11:11  توسط سید محمد رضا واحدی 

146- هدف و وسیله ( سوال عبدالله رضایی )

 

ارتباط هدف و وسیله مسأله ای بود که در ضمن صحبت هایم در فرهنگسرای دانشجو بیان کرده بودم که عبدالله رضایی گرامی در باره ی آن توضیح بیشتری خواسته و نوشته بود :


 راستی سید جان بنده یه سوال اساسی برام پیش اومده ، شما یکی از جلسات گفتین که هدف وسیله رو توجیه نمی کنه تو منطق اسلام ، بعدش یکی از جلسات دیگر دکتر در جواب یکی از دوستان گفت که خوب یا بد بودن اتفاق رو خود اتفاق معلوم می کنه ، یعنی یه اتفاقی مثل آدم کشتن بعضی موقع ها بد و مضمومه ، مثل زندگی اجتماعی خودمون ، و بعضی موقع ها هم مثل جهاد در راه خدا ، کشتن آدم ها خوبه و حتی سفارش هم شده ، بنا بر این اینجا به این نتیجه می رسیم که هدف وسیله رو توجیه می کنه دیگه نه ؟ البته و صد البته که به شر طها و شروطها ! مثلا هدف اگه رضای خدا باشه ، این وسیله آدم کشتن رو تو جنگ توجیه می کنه دیگه! ، در هر حال منتظر پاسختون می مونم!

 


موضوع هدف و وسیله، یکی از مباحث مهم است که از دیرباز ذهن دانشمندان  را به خود مشغول کرده است. بعضی معتقدند که هدف متعالی، در هر صورت و هر جا وسیله ی رسیدن به خود را توجیه می کند و استفاده از آن را مباح می دارد. یعنی برای رسیدن به یک خواسته ی اخلاقی استفاده از ابزارهای غیر اخلاقی اشکالی ندارد. می گویند وقتى زن و بچه ی انسان گرسنه‏اند و منتظر يك لقمه نان، ارتكاب دزدی و حتی جنایت برای سیر کردن آنان چه اشكالى دارد؟ 

اما قرآن، روايات و رفتار پیشوایان دینی ما  و  همینطور فطرت الهی و عقل سلیم، این سخن را یک سفسطه می دانند و معتقدند كه نمی توان براى رسيدن به هدفى درست، از وسيله ای نادرست بهره برد.

مثلاً عده ای در فتنه ى طلحه و زبير، به امام علی علیه السلام مى‏گفتند: چه اشكال دارد كه براى ساکت کردن افراد سرشناس، به آن‏ها باج بدهيد تا در سايه سكوت آن‏ها، بناى حكومت استحكام يابد؟

یا معتقد بودند که باید تا پایه های حکومتشان محکم می شد، معاویه را در حکومت شام ابقاء می کردند و وقتی به ثبات و استقرار رسید او را عزل می کردند تا از همان ابتدا شام از مرکزیت اسلامی جدا نشود.

اما آن حضرت زیر بار نمی رفت  زیرا بر اساس رهنمودهای دینی نمی بایست حتی برای اقامه ی حکومت عدل، بر گمراهان تکیه کند و از آنان یاری جوید. اصولاً حرکت و رفتار امامان ما بر مبنای عدالت، صداقت و راستى بود و گرنه چنانچه  لحظه‏اى به سردمداران غاصب روى خوش نشان مى‏دادند، بهترين وضعيت برایشان فراهم مى‏شد و لازم نبود این همه درگیری، رنج و سختی را تحمل کنند.

آنچه مسلم است اینکه از ديدگاه اسلام در اغلب موارد، برای رسیدن به یک هدف مشروع، وسيله نيز بايد مشروع باشد چرا كه تفكيك هدف و وسيله از يكديگر دشوار است.

از طرف دیگر این موضوع،  یک قضيه ى كلى نيست كه بتوان براى همه ی موارد آن حكم قاطعى  ( چه مثبت و چه منفی )  ارائه نمود و آن را در همه ی امور و موارد  سارى و جارى دانست.  زيرا دین مبین و روح حاکم بر آن هویتی را ایجاد کرده است كه در صورت توجيه‏ شدن هدف به وسیله ی وسیله، چيزى از روح حاکم و هویت دینی باقى نخواهد ماند.

قانون أهم و مهم نيز از اصولى است كه جایگاه ویژه ی خود را دارد. مثلاً دروغ مصلحت آمیز مجاز شمرده شده است؛ چون مسأله مهم‏ترى مثل حفظ جان و آبروی انسانی در كار است كه عقل و شرع بر مهمتر بودن آن گواهى مى‏دهند. البته تشخيص اهم و مهم كارى ساده نيست بلكه نيازمند آگاهى و تسلط کامل بر معيارها و موازين دینی و روح حاکم بر احکام آن است.

بنابراين مقاصدى را كه يك انسان در فرايند زندگى دنبال ميكند همه يكسان نيستند، برخى از اين هدف‏ها، هدف‏هاى مقدماتى، آلى و زمينه‏ساز براى نيل به هدف‏هاى بالاترند و برخى هدف نهايى و اصلی به شمار مى‏روند.

مثلاً عبادت هدف زندگى است؛ اما  از سوی دیگر همين عبادت، یک هدف مقدماتى است. به تعبير ديگر وسيله ای است براى رسيدن به هدف برتر که عبارت از كمال انسان و شكوفا شدن استعدادهاى جان آدمى است كه اوج آن رسيدن به قرب پروردگار مى‏باشد. یعنی مقامى كه انسان به ذات اقدس الهى رهنمون مى‏شود و در جوار رحمت الهى استقرار مى‏يابد.

خلاصه سخن آن كه هدف نهايى انسان كمال است و كمال انسان به معرفت‏الله مى‏باشد و معرفت هر شخص به ميزان قرب او به خداست و تقرب با سير الى الله ممكن است وعبادت (بندگى و سرسپردگى محض در برابر خدا) مسیر سير الى الله است.
البته دوستان می توانند در این زمینه به کتاب های مفصل تر مراجعه کنند. سیری در سیره ی نبوی شهید مطهری نیز در این مقوله مفصل بحث کرده است.

احمد سرابیان هم در کامنتی اینطور نوشته است:

نويسنده: احمد سرابیان
يکشنبه 14 آبان1385 ساعت: 8:37
سلام خدمت آقای واحدی و همراهان.
از آشنایی با وبلاگتون خوشحالم.
می خواستم در مورد اون سوالی که آقای رضایی (از وبلاگ هبوط در کویر) مطرح کرده بودن یه چیزایی بگم. راستش من و آقای رضایی خیلی وقته همدیگه رو می شناسیم و این سوال هم سوالی بود که روش زیاد فکر کرده بودیم و به یه نتایجی هم رسیده بودیم که نمی تونه ما رو کامل قانع کنه.
و اما نظر خود من:

به نظر من هدف وسیله رو توجیه می کنه اما به دو شرط:
1)ما رو از یه هدف مهمتر و بزرگتر دور نکنه.
2)وسیله واقعا وسیله ای برای رسیدن به هدف باشه، یعنی ما با احتمال بالایی بدونیم که با این کار به هدف مورد نظر می رسیم.

من فکر می کنم که قوانین اسلام از این قانون پیروی می کنن و همیشه برای رسیدن به هدف اصلی که رضای خدا و نزدیک شدن به اونه ممکنه مجبور بشیم کارایی رو کنیم که در حالت عادی اون رو به هیچ عنوانی انجام نمی دیم.مثلا توی اسلام به صله ی رحم خیلی توجه شده و کاری انسانی(بدون توجه به مذهب) هم هست، یا گوش کردن به حرف پدر و مادر و ... ولی همه ی این ها اگه باعث بشه ما از خدا دور بشیم و خدا از ما راضی نباشه نباید انجامشون بدیم.
یا مثلا ما نباید خودمون رو در معرض کشته شدن و آسیب دیدن قرار بدیم(طبق آیه ی قرآن) ولی در مواقعی به خاطر یه هدف والاتر باید از همه چیمون دست بکشیم.
یا کاری که امام حسین توی آخرین حجش انجام داد وحج رو نیمه کاره رها کرد(پس کاری حرام رو انجام داده) ولی چون به خاطر اهدافی مهمتر از انجام کامل حج بوده ما این کار رو پسندیده و درست ارزیابی می کنیم. و....

ببخشید که سرتون رو درد آوردم، امیدوارم بتونید به کمک همه ی دوستان ما رو کمک کنید.
یا حق
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم آبان 1385ساعت 11:10  توسط سید محمد رضا واحدی 

145- نذر ( سوال مریم )

 

خانم مريم هم در باره ي نذر چنين پرسيده بود:

من یه سوال دارم آقا سید که شاید از دید شما خیلی سوال نباشه اما خیلی وقته که دارم دنبال جوابش می گردم.
شما می دونید بهترین چیز برای نذر کردن چیه؟
ذکر؟ روزه؟ نماز؟ یا...
می دونید در روایات چی رو به ما توصیه کردن؟...
یکی از دوستام می گفت بهترین نذر اینه که آدم تلاش کنه تا گناهی رو که به انجامش عادت داشته ترک کنه.
شما می دونید بهترین چیز برای نذر کردن چیه؟
ذکر؟ روزه؟ نماز؟ یا...
می دونید در روایات چی رو به ما توصیه کردن؟...
یکی از دوستام می گفت بهترین نذر اینه که آدم تلاش کنه تا گناهی رو که به انجامش عادت داشته ترک کنه.

اجازه مي خواهم قبل از پاسخ به ايشان، يك نگاه كلي تر به موضوع نذر داشته باشيم. 

نذر عبارت است از اينكه انسان با اراده‌ي خود و به طور داوطلبانه چيزي را به عهده بگيرد و به انجام يا عدم انجام آن مستلزم و متعهد گردد. به خاطر همين استلزام است كه در صيغه‌ي آن است كه با « لله علي »  صورت پذيرد. اين بدان معني است كه گويي نذر كننده اين را يك حق الهي بر خود مي داند و خداوند بينا را طرف حساب مي شناسد تا مجبور باشد نذر خود را ادا كند.

بنابراين وقتي فردي با اين شرايط نذر كند ديگر نمي تواند عمداً بر خلاف آن رفتار كند و چون به نوعي خود را بدهكار خداوند كرده است چنانجه بر خلاف نذرش عمل كند بايد كفاره بدهد. كفاره ي نذر همان کفاره ی روزه خواری در ماه رمضان یعنی آزاد كردن يك بنده ( كه امروزه ديگر موضوعيت ندارد ) يا دو ماه روزه ي متصل و يا اطعام مسكين مي باشد كه انتخابي و اختياري است.

نذر بر چند نوع است:

1 ـ گاهي به عنوان شكرانه در قبال تحقق يك خواسته، نذري صورت مي گيرد. اين شكر نعمت مي تواند به خاطر دستيابي به يك نعمت دنيوي و با نعمت اخروي و معنوي و حتي براي دفع بلا و رفع گرفتاري باشد. مثل اينكه نذر كند كه اگر فرزندي نصيبم شد پنجاه هزار تومان صدقه مي دهم يا اگر امسال توفيق زيارت كربلا يافتم دو روز روزه مي گيرم و يا اگر بيماريم خوب شد به زيارت حضرت عبدالعظيم مي روم و

2 ـ گاهي براي الزام خويش به ترك فعل حرام يا مكروه و يا انجام فعل واجب و مستحب نذر منعقد مي شود. مثل آنكه بگويد اگر دروغ گفتم، بايد هزار تومان صدقه بدهم و يا اينكه اگر نمازم قضا شد يا علاوه بر قضاي آن دو ركعت اضافه مي خوانم و يا اينكه اگر ظرف امروز يك جزء قرآن نخواندم بايد دو هزار تومان به فقير بدهم و

3 ـ گاهي هم نذر به طور مطلق و بدون هرگونه شرط يا تعليق بر چيز ديگري صورت مي گيرد كه به آن نذر تبرع مي گويند. به عبارت ديگر اين گونه نذرها در قبال هيچ چيزي نيست و تنها براي ثواب، انجام يك فعل يا عدم انجام آن را نذر كنند.  مثل آنكه نذر كند كه فردا روزه بگيرد يا به اولين مستحقي كه مي بيند صدقه بدهد. و نذرهايي كه براي رعايت حال خود در مواردي كه بدون نذر نمي تواند مصمم به كاري يا ترك كاري باشد صورت مي گيرد نيز از همين دست  است. مثل آنكه براي الزام خود به نكشيدن سيگار نذر مي كند كه سيگار نكشد و...

البته ي قابل ذكر اينكه نذر حتماً بايد با صيغه ي خاص خودش باشد. البته زبان عربي شرط نيست و اگر همان مفهوم به زبان فارسي نيز گفته شود، نذر منعقد مي شود و شرايط آن برقرار مي گردد. يعني اگر به زبان فارسي هم بگويد كه مثلاً براي خدا بر من است كه فردا را روزه بگيرم، اين نذر شرعي است و نمي تواند خلاف آن عمل كند. و اگر عمل كرد بايد كفاره ي آن را بپذيرد.

نكته ي ديگر اين كه نذر بايد مشروع باشد. يعني نمي توان براي انجام يك گناه نذر كرد؛ مثل آنكه بگويد اگر امشب توانستم شراب بخورم و ... 

علاوه بر آن متعلق نذر هم بايد شرعي باشد؛ يعني نمي توان نذر كرد كه اگر خداوند به من فرزندي عنايت كرد به شكرانه اش مشروب بخورم.

ديگر آينكه بايد مقدور باشد؛ يعني نمي توان نذر كرد كه اگر فلان خواسته ام بر آورده شد ظرف يك روز پياده به مشهد خواهم رفت.

علاوه بر آنچه كفته شد لازم است از اموال خود و از اختيارات خود نذر كند.  يعني نمي توان نذر كرد كه در صورت تحقق خواسته ام اين مبلغ از مال فلاني را صدقه مي دهم.

 در روايت است كه هنگام بازگشت پيامبر از يكي از غزوات ، زني جلوي او را گرفت و گفت يا رسول ا من نذر كرده ام كه اگر تو سالم بر گردي شترت را قرباني كنم. پيامبر تبسمي كرد و با تشكر از نگراني زن به وي متذكر شد كه نمي توان از مال ديگران نذر كرد.

 

البته سركار خانم مريم و سركار خانم رعنا و  ديگر دوستان ما را خواهند بخشيد كه تا اينجا اصلا ربطي به سوال آنان نداشت. اما چون احساس مي كردم مطالبي است كه خالي از فايده نيست نوشتم تا مورد استفاده ي همه ي دوستان قرار گيرد.

اما در مورد اينكه چه چيزي بايد نذر كرد يا كدام نذر بهتر است... واقعاً من تا كنون چيز خاصي نديده ام و اين موضوع  بيشتر به اعتقادات، نوع نگاه ها،  سنت ها و رسومات مردم هر ديار بر مي گردد و البته تجربه هايي كه هر كس براي خود دارد نيز حائز اهميت است. همين است كه مي گويند اين نذر مجرب است و بارها و بارها امتحان شده است.

در نهايت، چيزي كه من مي توانم توصيه كنم اينكه با توجه به ارزش صلوات بر پيامبر و اهل بيت گرامي اش كه بهترين درودها و صلوات و سلام خدا بر انان باد و همينطور زيارت عاشورا شايد از جمله ي بهترين نذرها باشد كه خودم هم بسيار آزموده ام.


به تعدادی از کامنت های دوستان در این زمینه توجه فرمایید:

نويسنده: مونس
جمعه 12 آبان1385 ساعت: 10:25
سلام آقا سید
خوب هستین ؟ اتفاقا منم می خواستم بیام وبتون ...به یادتون هستم همیشه
در مورد نذر من به شخصه نذر کردن رو دوست دارم و فکر می کنم برای رسیدن به چیزایی که دوست داریم باید خودمونم یه تکونی بخوریم و نذر کردن یه قدمیه که برای رسیدن به مقصود برمیداریم ...
همه ی ما وقتی نذر می کنیم که واقعا مستاصل باشیم ... من فکر می کنم هرکس باید چیزی رو نذر کنه که بیشتر باهاش مانوسه ...قرآن - ذکر - نماز - زیارت و ...
ممنون که به یاد ما هستین

التماس دعا



 

نويسنده: سمیه _ م
شنبه 13 آبان1385 ساعت: 13:15
سلام
به به آقا سید حال شما چطوره؟ خوش میگذره؟
در مورد سوالات دوستان خوبم در خصوص بهترين نذر چيست بايد بگم كه به عقيده من جواب اين سوال رو هر كسي بر اساس فكر و اعتقاد خودش پاسخ ميده و كاملا سليقه اي است. اما اصل مطلب اينه كه هميشه و براي همه كسي" بهترين نذر"، يه چيز نيست و با تغيير شرايط و موقعيت و جايگاه فرد "بهترين نذر " چيزهاي كاملا متفاوتي ميتونه باشه، با اين وجود" بهترين نذر" ، نذريه كه اداي اون بتونه لبخند خدا رو براي ما به ارمغان بياره و روح ما رو سبك كنه. راستي كسي تا حالا دلشو يا روحشو نذر خدا كرده؟!

در موردوجود انسانهايي قبل از ما شكي نيست چون همانطور كه سيد گفتند در قرآن نيز به اين مطلب اشاراتي شده ، اما در مورد ظاهر و شكل اونا چيزي گفته نشده(البته تا جايي كه من ميدونم) فقط گفته شده كه عذاب يه قومي اين بوده كه آنها رو به شكل ميمون درآوردند.البته خيلي از دانشمندان و زيست شناسان نيز بر اساس شواهد و قرائن بر اين باورند كه آنها شبيه ميمون بوده اند. خب من به اين دوستمون توصيه ميكنم زياد در اين مورد گير، نده همينكه ما مطمئنيم كه اونا شبيه ما نبودندو خدا مارو زيباتروخوشتپ تر از اونا آفريده كافیه
امیدوارم سید رو حرف ما حرف نزنه
هر موقع تو جواب سوالی موندید حتما به ما اطلاع بدید اگه فرصتشو داشته باشم دریغ نمیکنم

یا حق
وب سايت


نويسنده: تنها
شنبه 13 آبان1385 ساعت: 16:28
سلام آقا سید عزیز
صلوات - کمک کردن و حل کردن مشکلی از مشکلات مومنین- ترک گناه خیلی عالیه ولی بایستی دقت کنی اگر صیغه نظر رو کامل بجا آورده باشی رعایت کردنش خیلی سخته . گرفتاری پیش می یاره. چله گرفتن زیارت عاشورا- و نماز شب...
هبوط در کویر: کاسه داغ تر آش شدن برا دین بنظر شما خوبه یا بد؟ منطق اسلام اعتدال هست. تو هر کاری... اعمال ما نتیجه افکار ماست و اتفاقات نتیجه اعمال ما ...
احمد علی یزدی: برا خود من هم یه سواله ... شنیدم که حضرت علی یه دختر داشتن که آن رو به عقد یکی از خلفای سه گانه درآوردند؟ مصلحت این کار برام روشن نشده

نويسنده: توفان
يکشنبه 14 آبان1385 ساعت: 8:15
بازم سلام
با اجازه شما و دیگر عزیزان میخواستم چیزی در مورد نذر بگم :
من فکر میکنم نذر به صدقه شبیه تر و نزدیکتره تا توبه . اصلا" توبه با نذر فرق اساسی دارن . توبه در مورد گناهیه که فرد مرتکب شده و تصمیم میگیره که دیگه تکرار نکنه و آداب و شرایط به نسبت سخت تری داره و نذر برای بدست آوردن حاجتی و یا پیشگیری از خطری و یا شفای بیماری بکار میره . میخوام بگم توبه به گذشته و نذر به حال و آینده مربوط میشن . نذر میتونه هم مادی(جنسی و نقدی ) و هم معنوی باشه . به عبارتی دیگه نذر ضمیمه ای بر دعا ست . یعنی فرد دعا میکنه و میخواد برای تقویت خواستش یه مالی یا مبلغی یا مثلا" صلوات و روزه یا .... بپردازه .
بازم خدمت میرسیم . قربان شما
یا علی


نويسنده: ياس
يکشنبه 14 آبان1385 ساعت: 22:18
آقا سيد سلام عليكم و رحمه الله ...
اهلا و سهلا مرحبا يا اخي ...
good night
خسته نباشيد كاكو ...
to be good your rainy nights
مي بنيد به همه زبانهاي دنيا دارم احوالپرسي مي كنما
نذر كه اصولا چيز خوبيه به شرطي كه نذر سختي نباشه كه بتونيم به جا آوريم
بعضي از ماها را هينطوري جو مي گيره پيش خودمون يه نذري مي كنيم ديگه توجهي به انجام ان و به جا نياوردن و گناهش نداريم . راستي اقا سيد من يه سوالي دارم اينه كه اصولا نذر كردن ما به چه صورت بايد باشه ؟ نيت مي كنيم به چه چيزي بايد توجه داشته باشيم تا نذرمان درست باشد در واقع اصول و قواعد خاص خودش رو داره (( صيغه نذر رو عرض مي كنم )) عربي باشه اگه نتونستيم عربي بگيم فارسي هم به اين صورت بگيم مثلا نيت كنيم براي خدا بر گردن من هست كه اگه حاجتم برآورده بشه نذرم را به جا آورم . يعني حتما بايد اسم خدا رو به زبان آوريم يا از ذهنمان عبور دهيم اگه در اين مورد هم اشاره اي داشته باشيد ممنون ميشم و اينكه به جا نياوردن نذر و كفاره ي آن هم توضيح بديد يتممنون المتشكر ميشم .
آقا سید نمی دونم اینجور نذرها درسته یا نه ؟
یکی از بنده های خدا برای کسی دیگه ای نذر می کنه
این بنده خدا از طرف دخترش نذر می کنه که هر سال گوسفند قربونی کنند بیچاره دخترش
یعنی نه اینکه خودش هزینه پرداخت گوسفند رو بدهد بلکه همه خرید گوسفند و قربونی کردن همه اینها هر سال به عهده دختره است این بنده خدا فقط نذر کرده از طرف دخترش . و دختر هم باید بدون چون و چرا انجام بده . البته تا امسال نذر را به جا آورده اما به مادره می گفت مادر تو از این به بعد به جای ما نذر نکن مگه ما چلاقیم نمی تونیم نذر کنیم تازه مادره می گفت بشکنه این دست که نمک نداره من باشم دیگه از طرف شما نذر کنم اما صحبت از این بود که این نذر که درست نیست . نمیشه که شخصی به جای شخص دیگه ای نذر کنه
به هر حال منم من بعد تصمیم دارم نیت کنم نذری را که کسی دیگه انجامش بده نه من نیشخند] نذرهای خیلی سخت را عرض می کنم ... منم یاد گرفتما به لحن آقای یزدی صحبت کنم
سلام عرض می کنم خدمت برادر بزرگوارم اقای یزدی . خسته و درمونده نباشید مومن . امیدوارم هميشه و هميشه وجودتون پر از الطاف و انوار الهي باشه .
آقای یزدی اگه شما هم دوست دارید نذر کنید تو دلتون نیت کنید که آقا سید نذر شما رو ادا کنند . پس دوست به چه دردی می خوره . شما نیت کنید اقا سید همه زحمات رو تقبل می کنند .
شاد و پاینده باشید
وب سايت


نويسنده: قصه گو
سه شنبه 16 آبان1385 ساعت: 20:21
سلام سید
به نظر من نذر صلوات خیلی قشنگه اما من چیزی از نذر توی روایات ندیدم تا حالا ...

دوتا نذرم توی قران یادم میاد که هر دوش مربوط به حضرت مریمه یکیش نذر مادر حضرت مریم یکی هم نذر خود حضرت مریم که به دستور خدا بود ..
اهان یه نذر توی تاریخ داریم از عبدالمطلب ... خب البته نذر سختی بود فک نکنم الانا درست باشه..
حتی نذر حضرت مریم رو هم توی اسلام نداریم ..
چقد قاطی پاتی حرف زدم .. ببخشید


فعلا بگم که دریا یه ساله شد

شاد باشید
یا حق
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم آبان 1385ساعت 11:8  توسط سید محمد رضا واحدی 

144- انسان های اولیه ( سوال هانیه )


اما در باره ی سوال هانیه که چنین گفته بود: 
 چقدر این مطلب جالب بود، دست شما درد نکنه... یه سوال، یعنی اون چیزی که ما به عنوان انسان های اولیه می شناسیم و شبیه میمون بودن و تو غار زندگی می کردن و ... همون آدم های قبل از حضرت آدمن؟
در این مورد  بايد بگويم، اين يك نظريه ی اثبات نشده به عنوان نظر «داروين» است. داروینیسم نياي انسان را ميمون مي داند كه در سير تكاملي بطور طبيعي رفته رفته از ميمون به انسان تغير شكل و ماهيت داده اند. اين نظريه چنان بي اساس و بي پايه است كه من وقت خوانندگان را به بیان و رد آن تلف نمي كنم.
البته در قرآن كريم آيات صريحي وجود دارد كه بعضي از انسان ها به خاطر گناه و فسق و فجور فراوان، به فرمان خداوند به ميمون تبديل شده اند. بديهي است اين موضوع كه در معارف ديني و تعابير قرآني از آن به مسخ ياد شده است تنها به اراده‌ي الهي و تنها مختص به همان گروه از فاجران بوده است. بنابراين خداوند، آدم را به عنوان پدر بشريت و پدر انسان ها همين گونه كه ما هستيم خلق كرده و نه‌ تنها نژاد انسان از ميمون پديد نيامده كه تعدادي از انسان ها  به خاطر نافرماني با اراده ی الهی به شكل ميمون مسخ شده اند.

اما آن انسان هاي اوليه كه ما از ايشان چيزهايي شنيده و خوانده ايم، مي توانند فرزندان همين آدم و پدران ما باشند و به احتمال فراوان بسیاری از آنان در غار ها سكونت داشته اند. اما اينكه ميمون يا حتي شبيه ميمون بوده اند مقرون به صحت نيست.
در مورد آدم هاي قبل از حضرت آدم يا نژاد هاي انساني غير از انسان معاصر كه فرزندان آدم اند، اطلاعاتي دردست نيست و تنها احتمال قوي بر وجود داشتن چنين انسان هايي قبل از حضرت آدم و در ادوار مختلف تاريخ آفرينش وجود دارد.

 

  
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم آبان 1385ساعت 11:6  توسط سید محمد رضا واحدی 

143- بهانه ای برای دیر آپ شدن

 
هر چند برای تفریح نبود 
             اما تازه شدم
                    زیر رگبار باران ...                                
                                چالوس
                                    جایتان خالی...                                                   
                                              دیزین را 
                                                     که دیگر نگو  ...                                                              
+ نوشته شده در  شنبه بیستم آبان 1385ساعت 9:8  توسط سید محمد رضا واحدی  | 

142- کمک ...

سلام دوستان همیشه همراه
با اجازه چند کامنت که حاوی سوالاتی هست را برایتان کپی می کنم تا در پاسخ به آنها همکاری کنیم

قبل از هر چیز به خواهر مهربانمان سمیه تبریک می گیم که خبر خوبی به ما داده است.. الهی به پای هم پیر شین و روزهای خوش تری از شما ببینیم

نويسنده: سمیه                                                       پنجشنبه 4 آبان1385 ساعت: 14:49
سلام سید عزیز
عیدتون مبارکککککککککککککککککککککک
بابا ما نبودیم این وبلاگو عجب صفای دادین...
راستی 27 ماه مبارک به جمع مرغا حالا نمی دونم شایدم خروسا پیوستم
جاتون خالی بود تو حرم واسه همه مخصوصا شما خیلی دعا کردم..
التماس دعا یا علی
                                                                                                           وب سايت

 
از احمد علی یزدی یار دیرینه که بدون توقع ... مدام ما را به لطفش می نوازد نیز شرمنده ایم
 
نويسنده: احمدعلی یزدی                                           جمعه 28 مهر1385 ساعت: 22:47
سلام علیکم آقاسیدمحمدرضای عزیز و گرامی .
الکی نگفتند که کس نخارد پشت من جز آقا سید خودمان .
آقا ممنون ، بازم شما .
تاریخ خوبی بود و بهره مند شدیم .
راستی حالا نمیگیم یزید ، ابوسفیان هم بماند ولی امیه هم اصل نسب دار بوده ها ، نه ؟
یعنی از این بابت می توانسته پیامبر بشه ، نه ؟
الآن چی ؟ یعنی اصل و نسب دارها می توانند ؟ یا اینها هم نمی توانند ؟
حیف نبود که این شبها به این چیزا صرف بشه ؟
البته مفید بود و عرض شد که استفاده کردم .
و لازم هم هست که در این زمینه کار کرد .
راستی فرزندان امام علی علیه السلام و حضرت فاطمه سلام الله علیها همین سه نفر بودند که تحت عنوان ( عبد مناف ) آمده ؟ یا دختر دیگری هم داشتند ؟
راستی فرزند بزرگ امام علی علیه السلام را پیگیری فرمودید ، که در خوی عرض شد ؟
بازهم عرض کنم که دست شما درد نکند و ممنون از زحمتی که کشیده اید .
سلام به خانواده برسانید ، از آقا سیداحمد چه خبر ؟
                                                                                                    وب سايت
 
 
نويسنده: سعید                                                             يکشنبه 30 مهر1385 ساعت: 9:12
سلام .خسته نباشین..یک سوال دارم و اون اینه که آیا در خود قرآن آیه ای هست که در آن در مورد تولد پیامبر(ص) پیش بینی کرده باشد؟؟در ادیان دیگر چطور؟؟؟؟
                                                                                                           پست الکترونيک
 
 

نويسنده: عبدالله رضائی (هبوط در کویر)                             يکشنبه 30 مهر1385 ساعت: 12:16
سلام
علی رغم اینکه تمام جلسات رو حاضر بودم ولی لذت بخش بود که دوباره اسلاید هاتون رو بخونم ! اومدم از بابت اونروز که قرار فلش مموری بیارم ، معذرت بخوام و بگم که اونروز خیلی دیر شد و من چون در خوابگاهمون ساعت یازده و نیم بسته میشه ، مجبور بودم که سریع برگردم ، که البته با در بسته هم مواجه شدیما ! حالا بماند ، هدف اصلی من از امروز اومدن خدمتتون این بود اگه اجازه بفرمایین بنده شما رو لینک می کنم تو وبلاگ هبوط در کویر
 
راستی سید جان بنده یه سوال اساسی برام پیش اومده ، شما یکی از جلسات گفتین که هدف وسیله رو توجیه نمی کنه تو منطق اسلام ، بعدش یکی از جلسات دیگر دکتر در جواب یکی از دوستان گفت که خوب یا بد بودن اتفاق رو خود اتفاق معلوم می کنه ، یعنی یه اتفاقی مثل آدم کشتن بعضی موقع ها بد و مضمومه ، مثل زندگی اجتماعی خودمون ، و بعضی موقع ها هم مثل جهاد در راه خدا ، کشتن آدم ها خوبه و حتی سفارش هم شده ، بنا بر این اینجا به این نتیجه می رسیم که هدف وسیله رو توجیه می کنه دیگه نه ؟ البته و صد البته که به شر طها و شروطها ! مثلا هدف اگه رضای خدا باشه ، این وسیله آدم کشتن رو تو جنگ توجیه می کنه دیگه! ، در هر حال منتظر پاسختون می مونم!
یاحق
                                                                                                                 وب سايت
 
از عبدالله عزیز هم تشکر می کنم که ما را شرمنده کرد از بس آمد و عتاب کرد که چرا آپ نمی کنم
 

 
نويسنده: مریم                                                            سه شنبه 2 آبان1385 ساعت: 11:14
سلام.
عیدتون مبارک آقا سید. خوب هستید؟
بحث پست قبل و این پست خیلی جالب بود. راستی در مورد صحت اون روایتی که از امام صادق نقل کردین تحقیق کردین دیگه نه؟.. (ببخشید البته می خواستم یه همچین چیز عجیبی رو راحت تر باور کنم.
من یه سوال دارم آقا سید که شاید از دید شما خیلی سوال نباشه اما خیلی وقته که دارم دنبال جوابش می گردم.
شما می دونید بهترین چیز برای نذر کردن چیه؟
ذکر؟ روزه؟ نماز؟ یا...
می دونید در روایات چی رو به ما توصیه کردن؟...
یکی از دوستام می گفت بهترین نذر اینه که آدم تلاش کنه تا گناهی رو که به انجامش عادت داشته ترک کنه.
خیلی ممنون.
                                                                                                              وب سايت
 
 
و این هم یک کامنت مشابه و در تایید سوال مریم خانم... از دوست خوبمان رعنا:

نويسنده: رعنــا                                                                 شنبه 6 آبان1385 ساعت: 22:35
سلام آقا سید
عید فطر رو به شما و خانواده ی محترمتون تبریک میگم
انشاالله که عبادتهاتون قبول درگاه حق باشه .

با اینکه براتون کامنت نمی ذاشتم ولی از مطالب قشنگتون خیلی استفاده کردم
عکسها رو آرشیو کردم
واقعا بحث قشنگی رو باز کردین

کامنتهای وبلاگ شما هم یه طوریه که مثل بعضی از پایان نامه ها که از داخلشون چندتا مقاله بیرون میاد ، از دل اونها هم انگار چند تا پست وبلاگ بیرون میاد !

یکی از عزیزان در مورد نذر کردن پرسیده بودن که اتفاقا سوال من هم بود
اینکه چه نذری بهتره ...
البته به یه چیزی معتقدم و اون اینه وقتی دل آدم با خدا ارتباط پیدا کرد ، هر چیزی که با نیت خالص و از ته دل و فقط برای خدا باشه ، میتونه مورد نذر قرار بگیره
حالا نمیدونم این طرز فکرم چقدر صحت داره ...

بازم از لطفتون ممنونم
یا حق ...
                                                                                                             وب سايت


نويسنده: هانیه                                                           پنجشنبه 4 آبان1385 ساعت: 20:3
چقدر این مطلب جالب بود، دست شما درد نکنه... یه سوال، یعنی اون چیزی که ما به عنوان انسان های اولیه می شناسیم و شبیه میمون بودن و تو غار زندگی می کردن و ... همون آدم های قبل از حضرت آدمن؟
                                                                                                          وب سايت
 
 این شما و این هم این سوالات ... کمک کنید تا ....
 
+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم آبان 1385ساعت 7:14  توسط سید محمد رضا واحدی  | 

141- مباحث ما در فرهنگسرای دانشجو

 

 

سلام دوستان

مدتي اين مثنوي يعني آپ كردن وبلاگ تاخير شد .. طاعات و عبادات قبول

 

در مباحثي كه شب هاي گذشته در فرهنگسراي دانشجو داشتيم، دو جلسه و نصفي را اختصاص داديم به بررسي تاريخي پدران پيامبر از حضرت آدم تا حضرت عبدالله... زيرا اين يك بحث ريشه اي در عقايد است كه آيا معصومان بايد از نژادي پاك و شايسته به دنيا بيايند يا اينكه نطفه هاي ناپاك و رحم هاي آلوده نيز مي توانند ــ معاذالله ــ  پيامبري را بپرورانند؟

 

شيعه  بر خلاف اهل سنت ، ناپاكي و آلودگي را در حق پدران و مادران پيامبران نيز روا نمي دارد و معتقد است كه رسول خدا و بلكه تمامي پيامبران بايد از نژادي شايسته، پدراني موحد و مادراني پاكدامن ولادت يافته باشند.

 

ما در اين چند شب با صرف نظر از اعتقاد و باور شيعي خود،  نگاهي به پدران پيامبر اعظم داشتيم تا  اين شجره ي طيبه را در بستر تاريخ نظاره گر باشيم و زمينه هاي تاريخي، وراثتي و ژنيتيكي پيدايش نور محمد صلي الله عليه و آله و سلم را بررسي كنيم.

 

حالا يك نگاهي به چندتا از اسلايدهاي ارائه شده در بحث بيندازيد. این توضیح هم لازم است که تمام آنچه در جلسه با اسلاید های مختلف که چند برابر این اسلایدها بوده، گفته شده است را نمی توان اینجا و در یک پست نوشت.

 

 

 

اين يك شماي كلي از پدران پيامبر...

دقت كنيم كه حضرت آدم نفر اول است  و حضرت خاتم نفر ۴۷

داخل پرانتز ها مقدار عمر آنان است

 

 

 

۱- آدم (۹۳۰ سال )             ۱۳- شالخ ( ۴۳۳ )                 ۲۵- ادد                 ۳۷- غالب 

 

۲- شیث ( ۹۱۲)                  ۱۴- هود ( ۴۷۴ )                   ۲۶- عدنان            ۳۸- لوی        

 

۳- آنوش ( ۸۱۵ )                 ۱۵- فالغ ( ۲۳۹ )                  ۲۷- معد               ۳۹- کعب

 

۴- قینان ( ۹۱۰ )                ۱۶- آرغو ( ۲۳۹ )                    ۲۸- نزار              ۴۰- مره

 

۵- مهلائیل ( ۸۹۰ )             ۱۷- ساروغ ( ۲۳۰ )               ۲۹- مضر              ۴۱- کلاب

 

۶- یرد ( ۹۶۲ )                    ۱۸- ناحور ( ۲۴۰ )                ۳۰- الیاس             ۴۲- قصی

 

۷- ادریس ( عروج ۵۳۶ )        ۱۹- تارخ( ۲۰۵ )                  ۳۱- مدرکه            ۴۳- عبدمناف

 

۸- متوشلخ ( ۸۸۷ )            ۲۰- ابراهیم ( ۱۷۵ یا ۲۰۰ )   ۳۲- خزیمه            ۴۴- هاشم

 

۹- لمک ( ۸۰۰ )                  ۲۱- اسماعیل                     ۳۳- کنانه              ۴۵- عبدالمطلب

 

۱۰- نوح ( ۱۳۰۰ )                ۲۲- قیدار                            ۳۴- نضر               ۴۶- عبدالله

 

۱۱- سام ( ۴۰۰ )                ۲۳- همیسع                       ۳۵- مالک             ۴۷- محمد (ص )

 

۱۲- ارفخشذ ( ۴۰۵ )          ۲۴- اد                                 ۳۶- فهر

 

                                                                               

 

البته از بابت بدی اسلایدها عذر خواهی می کنم چون از اسلاید به عکس تبدیلش کردم و موقع کوچک کردن آنها کیفیت خودش را از دست داد. اگر راهی بهتر هست دوستانی که بلد هستند یادم بدهند ممنون می شوم.

 

 

 

 

حضرت ابراهیم با ساره دختر عمویش هاران ازدواج می کند ولی ساره بچه دار نمی شود. سپس با هاجر که کنیز اهدایی فرعون مصر به ساره بود و خود ساره او را به ابراهیم بخشیده بود، ازدواج می کند و اسماعیل به دنیا می آید. پس از ولادت اسماعیل ساره از ابراهیم می خواهد که مادر و فرزند را دور از او و در شهر دیگری اسکان دهد. ابراهیم به فرمان خدا آنها را به وادی لم یزرع مکه می برد.

سال ها می کذرد و فرشتگانی که برای عذاب قوم لوط ( برادر زاده ی ابراهیم ) آمده بودند، سر راه مدتی را در خانه ی ابراهیم توقف می کنند و آنجا بشارت تولد اسحاق را به ساره می دهند.

اسحاق در 97 سالگی ابراهیم به دنیا می آید و به اسرائیل یعنی بنده ی خدا یا همان عبدالله لقب می یابد. همه ی بنی اسرائیل از طریق فرزندان دوازده گانه ی یعقوب بن اسحاق به او بر می گردند.

اسلاید بعدی این نسب را بیشتر روشن می کند.

  

 

ملاحظه می فرمایید اینکه می گویند ابراهیم پدر ادیان توحیدی است به خاطر همین است که هم اسماعیل و پیامبر اسلام به وی بر می گردند و هم تمام انبیای بنی اسرائیل که کم هم نیستند.

 

 

 

 

 

تاریخ نویسان در تعداد و اسامی افراد از حضرت آدم تا اسماعیل و از حضرت عدنان تا خود پیامبر هیچ تردیدی ندارند و تنها ابهامی که وجود دارد در تعداد و اسامی این زنجیره از قیدار فرزند اسماعیل تا عدنان می باشد. ما در این نسب به روایت ام سلمه از پیامبر استناد کرده ایم و بر اساس نقل او ردیف های 22 تا 25 را ذکر کرده ایم. اسلایدی که مشاهده می فرمایید مؤید ما در این انتساب است:

 

 

 

 

عبدمناف یعنی ردیف 43 و جد چهارم نبی اکرم سه فرزند دارد. هاشم و عبدالشمس دو برادر دو قلو و به هم چسبیده بودند که به وسیله ی شمشیر ( یعنی جراحی ) از هم جدا شدند. کاهنان و پیشگویان آن روز پیش بینی کردند که چون بین این دو برادر با خون جدایی ایجاد شده تا همیشه بین تبارشان جنگ و خون ریزی خواهد بود.

هر چند ما به این پیشگویی ها اعتماد و اعتقاد نداریم ولی این موضوعی بود که اتفاقاً صورت گرفت و بین دو تیره ی بنی هاشم و بنی امیه ( امیه فرزند عبدالشمس است ) همواره درگیری وجود داشته است. البته به گواهی تاریخ معمولا بنی هاشم انسان های مومن و صالح بودند و بنی امیه از روی حسادت به مقام و موقعیت و تبعیت از باطل با آنان درگیر می شدند.

دقت در شجره ی این دو برادر گویای خیلی چیزهاست که با اندکی دقت روشن می شود:

 

 

 

 

 

 

 

به مهمترین حوادث تاریخ بشر نیز نیم نگاهی داشته ایم

   

 

 

 

 

و بالاخره عمر بشر را از آغاز تا امروز نتیجه گیری کرده ایم:

 

 

 

ممکن است سؤال شود که به گفته ی باستان شناسان یا زیست شناسان عمر انسان باید خیلی بیشتر از این حرف ها باشد؛ چون گاهی  گفته می شود که مثلاً فسیل انسانی را کشف کرده اند که مربوط به ملیون ها سال پیش است.

جواب این است که صرف نظر از درستی این نظریه ها از مجموع اخبار و روایات می توان  استفاده کرد که آدم و تبار وی یعنی همین انسان های فعلی تنها انسان های مخلوق روی زمین نبوده اند و قبل از آنان نیز تیره هایی از انسان روی زمین زندگی می کرده اند.

روایتی از امام صادق علیه السلام هست که راوی می پرسد: فرشتگان که هنگام آفرینش انسان (آدم) به خدا اعتراض کردند و گفتند آیا موجودی را می آفرینی که روی زمین به فساد و خونریزی می پردازد، آنها از کجا می دانستند که انسان چنین موجودی است؟

امام صادق بر اساس آن روایت فرمود: قبل از آدم نیز انسان های دیگری زندگی می کردند که به فساد و تباهی گرفتار شده بودند و ملائکه با توجه به آن سابقه ی ذهنی و شناختی که از انسان داشتند، به خداوند چنان گفتند.

 

بنابر این هیچ منافاتی با عمر انسان جدید یعنی فرزندان آدم و وجود سنگواره های انسانی متعلق به بیش از این تاریخ وجود ندارد.

این بود خلاصه ای از بحث ما در این چند شب .. و البته باور دارید که آنچه در جلسه گفته شده است را نمی توان به تمام و کمال اینجا نوشت.

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم مهر 1385ساعت 3:51  توسط سید محمد رضا واحدی  | 

شب های قدر


سلام دوستان
خیلی پیش آمده بود که ما مراسمی دعوت بودیم برای سخنرانی یا تدریس آزاد و ... بعدا که دوستان مطلع می شدند گلایه می کردند که چرا به ما خبر ندادید. به خاطر همین از الان می گویم که دکتر شیری از من خواسته که در مراسم شب های قدر در فرهنگسرای دانشجو ( شفق ) در مورد وجود مقدس و دوست داشتنی پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم صحبت کنم.

این هم متن اطلاعیه ی دکتر که روی سایتش گذاشته است:

مراسم شبهاي قدر امسال از شب 17 ماه مبارک در فرهنگسراي دانشجو برقرار است . ريز برنامه تدريس نکات زندگي حضرت رسول بدون خرافه و اغراق است بعلاوه نيايش به درگاه حق و مناجات و فرازهايي از ادعيه شب قدر. ورود براي عموم آزاد است ساعت 20 الي 23 سه شنبه 18 مهر.لطفا تعداد نفرات همراه خود را به ما بفرماييد تا در پذيرايي نظم لازم به عمل آيد.

شب اول سه شنبه۱۸ مهر/ شب ۱۷ ماه رمضان
شب دوم پنج شنبه ۲۰ مهر/ شب ۱۹ ماه رمضان/ شب قدر
شب سوم شنبه ۲۲ مهر/ شب ۲۱ ماه رمضان / شب قدر
شب چهارم دوشنبه ۲۴ مهر/ شب ۲۳ ماه رمضان / شب قدر
شب پنجم جمعه ۲۶ مهر / شب ۲۷ ماه رمضان/ شب قدر
 
کسانی که  قصد شرکت در مراسم را دارند  یا در برگزاری مراسم میتوانند کمک کنند(نذر، اجرای شعر و دکلمه، پذیرایی) ، از الان با ما ( آقای خردمند۰۹۱۲۳۷۲۲۶۲۸ و اقای مهدوی ۰۹۱۲۱۹۶۲۶۰۴ )  هماهنگ کنند  که  تعداد عزیزان را بدانیم که نه اسرافی شود نه این فرصت طلایی از دست برود.

خانواده های خود را حتما دعوت کنید تا فضایمان پر شود از حضور  عزیزانمان

محل برنامه  آمفی تئاتر فرهنگسرای دانشجو

+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم مهر 1385ساعت 20:25  توسط سید محمد رضا واحدی  | 

140- قلم چی ... وقف عام

 
نمی دانم تا حالا موقع عبور از خیابان انقلاب تابلوی بنیاد آموزشی قلم چی را دیده اید یا نه؟ همان جا که با خط نستعلیق درشت و به رنگ طلایی روی دیوار ساختمانش نوشته شده است: وقف عام

کاظم قلم چی را سه چهار سالی بود که می شناختم . از روزی که برای یک قرارداد آموزشی به دفترم آمده بود. آن روز مثل همه ی تاجرهای دیگر دیدمش و در همان حد و اندازه با او رفتار کردم. تاجری که متاعش آموزش است و شیوه ای ابتکاری برای پول درآوردن...

                                         

این عبارت  "وقف عام"  مدتی بود وسوسه ام می کرد.. يعني اگر خود قلم چي را نديده و نشناخته بودم باورم نمي شد كه او امروز زنده باشد. يعني فكر مي كردم اين موقوفه مثل بسياري از موقوفات ديگر مربوط به حداقل صد يا دويست سال پيش باشد. چرا كه متاسفانه سنت زيباي وقف تا حدود زيادي فراموش شده است. يعني مدرنيسم و زندگي هاي تشريفاتي و مصرفي ديگر مجالي براي وقف نمي گذارد.

به هر حال چند روز پیش بود كه نزدش رفتم .. دلیل رفتنم هم باور کنید موضوع مادی نبود. من یک پسر پیش دانشگاهی دارم که از آزمون های کانون استفاده می کند و آن هم مثل همه ی مردم پول به حساب ریخته و استفاده می کند. رفتن من به خاطر یک مشورت بود در باره ی وقف. 
شرکتی هست  مال بعضی از دوستان و همکاران که خیلی موفق بوده و توانسته سود و ارزش افزوده ی خوبی را به دست بیاورد.  این دوستان مدتی است هوایی شده اند که شرکت را وقف حضرت ابوفاصل کنند تا به نام آن بزرگوار در کارهای عام المنفعه  ـــ‌ و البته نه از نوع کمیته ی امدادی یا بهزیستی یا درمانگاه خیریه ای و ... که امور عام المنفعه ی آموزشی و توسعه فرهنگی اقتصادی کشور  ـــ  فعاليتش را ادامه دهد.
اما اين  كه آيا آينده چه مي شود و برخورد اوقاف با آن چگونه خواهد بود و آيا نيت ما كه نيت توسعه ي علمي آموزشي و فرهنگي است بعد از فوت صاحبان فعلي ادامه پيدا مي كند يا اينكه اوقاف و متوليان بعدي هر جور كه خودشان مصلحت بدانند براي اهداف ديگري ادامه ي مسير مي دهند و ... 

من براي مشورت در اين زمينه و دغدغه هايي كه اين ماجرا به همراه داشت پيش آقاي قلم چي رفته بودم. خيلی محبت کرد و قرار شد افطار فردایش را هم با هم بخوریم تا یکی از کارشناسان اوقاف را هم دعوت كند و بيشتر بررسي كنيم.
بايد اعتراف كنم كه نگاهم به كاظم قلم چي عوض شد... بزرگترين مركز آموزشي با اين همه درآمد سرشار و كلان ... در يگ اقدام خداپسندانه وقف عام مي شود و امروز بچه هاي با استعداد و بي بضاعت اين مرز و بوم ، از امكانات آن به طور رايگان و حتي بورسيه اي استفاده مي كنند و به دانشگاه ها  راه مي يابند.

خودش مي گفت: هيچ كاري بدون دغدغه ها و نگراني هاي خاص خودش وجود ندارد؛ ولي من خيلي به آينده فكر نمي كنم كه چه خواهد شد. همين قدر مي دانم كه اين موسسه راه خودش را پيدا كرده و به پيش خواهد رفت. اگر هم تغييرات يا تصرفاتي در آن صورت بگيرد آنقدر نيست كه اصلش را تحت تاثير قرار بدهد و دچار وقفه كند. تازه خوشحال هستم كه با اين كار و نصب اين تابلو، سنت حسنه ي وقف را هم به نحوي تبليغ كرده و مي كنيم؛ چيزي كه باعث شده تو و امثال تو به سراغمان بياييد و در باره ي اقدام خداپسندانه وقف مشورت كنيد..
با يك اطمينان خاطر مي گفت: مگر نه آنكه پيامبر صلي الله عليه و اله وسلم فرموده است «نقل به مضمون»: رشته ي عمل انسان با مرگ او بريده مي شود مگر با سه چيز: صدقه ي جاريه ( يعني خيراتي كه بعد از مرگ هم استمرار  داشته باشد ) علمي كه همواره به مردم منفعت برساند و فرزند صالحي كه براي والدين دعاي خير كند. 

و امروز... كاظم قلم چي در سراسر كشور كلي فرزند دعاگو دارد... خودش مي گفت: خيلي ها به من مي گويند عمو كاظم... 
                                                             درود بر كاظم قلم چي

+ نوشته شده در  یکشنبه نهم مهر 1385ساعت 15:39  توسط سید محمد رضا واحدی  | 

139- دعای افتتاح


سلام عزيزان روزه دار .. طاعات و عبادات قبول
الحق و الانصاف ... دعای افتتاح دعای عجیبی است ... البته همه ی دعاهای وارده از ائمه ی معصومین زیبا هستند و پر از درس معارف، حکمت و عرفان ... نمی دانم با این معدن های ناب عرفانی چرا باید و چطور مي توان سراغ عرفان های وارداتی غربي و شرقي رفت؟

 دعای افتتاح که شب های ماه رمضان خوانده می شود ، از این دست معارف است که در آن هم توحید است .. هم عدل.. هم نبوت.. هم امامت و هم معاد. به عبارت دیگر يك دوره ي اصول عقايد شيعي، آن هم از نوع عاشقانه اش...

 

سرفصل ها و مضامین این دعا عبارتند از:

 ـ درس توحید و اعتقادات

ـ یادآوری نعمت ها و بزرگی خداوند و پذیرش روح عبودیت

ـ امام شناسی و انس با ائمه ی اطهار

ـ تبیین بینش سیاسی شیعه

ـ نقش امام زمان در جامعه

ـ جایگاه انتظار و آینده شناسی

 

اما متأسفانه هم خواندن متن عربی دعا و هم فهمیدن معنای آن، برای بسیاری از ما سخت است و از طرفی ترجمه های واژه به واژه ی موجود، نیز در فهم مطلب خیلی مؤثر نیست و گاهی انسان را خسته تر می کند ... به خاطر همین من سعی کردم مفهوم آن را با عنوان برداشتی آزاد از دعای افتتاح ــ و نه ترجمه ی تحت اللفظی ــ برای دوستان و جوانان عزیز بنویسم تا بیشتر مورد استفاده قرار گیرد...

 

هر چند اين كار مربوط به رمضان گذشته است اما به خاطر مناسبت اين ايام عزيز دوستان عزیز را به دیدن آن دعوت می کنم ... التماس دعا 


                                               برداشتي از دعاي افتتاح

 

الهی!  تنها با ستایش تو، زبان به مدح و ثنايت باز می کنم ...

        و می دانم که تو از روی لطف،  توفیق این کار خوب را عطایم کرده ای ..

 

الهی! باور دارم که وقتی پای گذشت و مهربانی در کار باشد، تو مهربان ترین بخشندگانی ..

                    و در موضع انتقام و مکافات، سخت گیر ترین منتقمانی ...

                                و در جایگاه بزرگی و کبریا، سرآمد قدرت هایی..

 

                                             لطفا ادامه ی مطلب را اینــــجا بخوانید .. ولی همین جا کامنت بگذارید

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم مهر 1385ساعت 10:41  توسط سید محمد رضا واحدی  | 

و باز هم رمضان..


     عجب میهمانی ای
                         و چه عظمتی ...
      
خدایا .. 
            من هم دعوتم ؟
                           

+ نوشته شده در  دوشنبه سوم مهر 1385ساعت 14:12  توسط سید محمد رضا واحدی  | 

138- مروری برای ارزیابی خودمان


سلام یاران همیشگی

دوستی نازنین در کامنتی نوشته است: سید عزیز!  کمی زحمت به خود بده مطلبی بنویس که وقتی می آییم بهره ای برده باشیم ومهمان تان بی فیض از حضور تان خدا حافظی نکند.

همراهان دیرینه حتماْ یادشان هست که در پست های زیادی به پاسخ پرسش های دینی و دغدغه های عزیزان پرداختم... و گاهی هم به مناسبتی خاص مطلبی را می نوشتم ...  البته ادعا ندارم که توانسته باشم کاری کرده باشم ولی معتقدم که به هر حال فضای وبلاگ نباید سنگین و خشک باشد و طبیعی است که مباحث جدی این حالت را دارد. از طرف دیگر به تازگی سؤالی  هم مطرح نشده که بخواهم به تفصیل به آن بپردازم.

به هر حال اجازه می خواهم مروری داشته باشم بر آنچه تا کنون گذشت ... ( البته غیر از دل نوشته ها و موارد مناسبتی )  و لینک تعدادی از مطالب دینی، اجتماعی و علمی نوشته شده را برای دوستانی که مایل هستند اینجا قرار  دهم.

در مورد آدم و حوا ( سؤال مریم )
به مناسبت روز جوان
باز هم جوانان
ناکامی های زندگی (1)
 ناکامی های زندگی (۲)
عشق چیست ؟
مفهوم عشق (۱)
مفهوم عشق (۲)
موسیقی سنتی
ازدواج رندانه
قیافه ی ظاهری امام زمان
آیا زنان موجب انحراف مردان هستند؟ ( سؤال مریم و فریده )
یهودیان تلمودی
ایران و جهانگردی
بشتاب در بهشت باز است
شق القمر
آیا ۳۰ روز روزه در قرآن ذکر شده است؟ ( سؤال سارا )
ماجرای یأجوج و مأجوج ( سؤال شهرزاد )
عزاداری های پست مدرن
چرا زن ها به خواستگاری نمی روند؟ ( سؤال مهرانه )
معوذتین چیست؟ ( سؤال سمیه )
آیا امام زمان حتماْ باید زیبا باشد؟ ( سؤال اسما )
جزیزه ی خضرا ( سؤال لیدا )
تهرانی ها از حضرت عبدالعظیم چه می دانند؟
ارتباط زمان و مکان با شکل گیری جنین و جایگاه عدل الهی ( سؤال یک دوست )
وظایف منتظران ( سؤال لیلی )
نقش شیطان در زندگی ما
شمشیر امام زمان یا آینده شناسی ( سؤال لیدا )
چرا قرآن به بهود و بنی اسرائیل بیشتر از همه ی اقوام پرداخته است ؟ ( سؤال شهرزاد )
هفته ی ولایت
قرآن قرن بیست و یکم
مطلب فوق در همشهری
تروریسم اسلامی !!
زمینه سازی ظهور امام زمان با ترویج فساد ( سؤال سمیه )
بحث جنجالی ازدواج موقت ( سؤال فرزانه )
شبهات ازدواج موقت (۱)
شبهات ازدواج موقت (۲)
مظلومیت کعبه

 
                               دو تا خواهش:

 ۱- اگر هر کدام از لینک های بالا را مطالعه کردید و نظری داشتید لطف کنید در قسمت  نظرات همین پست کامنت بگذارید .. چون باور دارید که برای اطلاع از نظرات جدید شما عزیزان نمی توان تک تک پست ها را باز کرد.

 ۲- در مورد شیوه ی کار این وبلاگ و اینکه آیا مفید هست یا نه و آیا ادامه بدهم یا نه ... به طور صریح و بدون رودربایستی اظهار نظر فرمایید.

                                                اول ماه مبارک خدمت می رسم .. ما را هم دعا کنید

+ نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم شهریور 1385ساعت 13:37  توسط سید محمد رضا واحدی  | 

137- نیمه ی شعبان

آقا سلام
تولدت مبارک
چیزی برای پیشکش ندارم

می شناسی مرا ..
می دانی که دلم تنگ است ...
 می دانم
می بینی مرا ..
آری
هوایم را داری ... نگرانم هستی
آری ... می دانم

همه ی این ها را می دانم
پس چرا  من ... من
نـ .. نمی ... نمی شنـ ...
وای ... جرأت ندارم بگویم

نمی .. شنا..

بگذار بگویم
نمی شناسمت
... چرا
دلم برایت تنگ نمی شود ... چرا
نمی بینمت
احساست نمی کنم
زندگی بدون تو
برایم سخت نیست
چرا ...
 
گمشده ام نیستی
چرا ؟؟؟؟ 

 *******      
دیشب ..
یکی را که دوست دارم
و منتظرش بودم
کمی دیر کرد
آشفته شده بودم
صد بار در را باز کردم
مدام نگاهم به کوچه بود
ثانیه ها را تک به تک می شمردم
ولی تو ... آقا
دیر کرده ای
خیلی دیر ...
اما چرا آشفته نیستم

بی تو
ثانیه ها را که ... هیچ
سال ها را ... حتی نمی شمارم
شب و روز را
چه راحت سپری می کنم
فقط
شعار می دهم
عشقت را
انتظارت را ..

 *******
چرا
پدر و مادرم را
در لحظه لحظه ی زندگی
حس می کنم
چرا دوستانم را
یک هفته که نبینم ..
دلم تنگ می شود
اما ترا ..
فقط روز
های جمعه ...
حس که ... نه
سعی می کنم حس کنم

آن هم از سر تکلیف ...
از سر همرنگی با جماعت ..
ترا ..
فقط نیمه ی شعبان
چون یک نسیم ... زودگذر
و بعد ...
دوباره ... بی تو بودن را ادامه می دهم
 
آقا... کمکم کن
می خواهمت
و می خواهم
که بخواهمت
می خواهم ...
دستم را بگیر
عشقم باش .. عشق من

  *******
و باز هم ...
تولدت مبارک
گفتم که چیزی برای پیشکش ندارم
کاش دلم را ...

+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم شهریور 1385ساعت 22:9  توسط سید محمد رضا واحدی  | 

136- یا علی بن موسی الرضا

 

مشهدم...
             و 
               در اوج ..
                             همین

+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم شهریور 1385ساعت 23:53  توسط سید محمد رضا واحدی 

135- بیستون

 

    سلام ... اول اینکه فرا رسیدن شعبان المعظم و تمام این اعیاد بزرگ مبارک

دوم اینکه چند روزی نبودم .. توفیق اجباری یار شد تا یک سفر خانوادگی داشته باشم... از تهران، به ساوه ، کبودر آهنگ، همدان، کرمانشاه، جوانرود، روانسر، پاوه، کرمانشاه، اسلام آباد غرب، نهاوند، ملایر، اراک ، قم و بالاخره دوباره به دود و غبار تهران و گرفتاری ها و استرس های مدامش...

جاتون خالی بود .. هر چند بعضی از دیدنی ها برایم تکراری بود اما تکرارش هم خیلی زیبا بود و پر از فایده ... غار علیصدر .. مزار باباطاهر .. بو علی سینا .. بیستون ( که دیگه نگو .. ) طاق بستان .. غار قوری قلعه .. تنگه ی مرصاد و جاهای دیگری که هرکدام حال و هوای خودش را داشت و هر کدام کافی است تا آدم را برای ساعت ها در خود فرو برد ....


 حالا همه ی اینها یک طرف و بیستون و فرهادش یک طرف ... جایی که خودت بارها برایش شعر گفتی...

وقتی که عشق در دل ما ریشه می کند
فرهاد زندگی هوس تیشه می کند
در بیستون حادثه تا راه می روی
شیرین فقط به گام تو اندیشه می کند


چه زیباست که خودت را جای فرهاد بگذاری و با بیستونش راز و نیاز کنی و در گوشه ی گرائیلی دستگاه شور چنین زمزمه کنی

همچو فرهاد بود کوه کنی پیشه ی ما
سنگ ما سینه ی ما ناخن ما تیشه ی ما
بهر یک جرعه ی می منت ساقی نکشیم
اشک ما باده ی ما دیده ی ما شیشه ی ما 

+ نوشته شده در  شنبه چهارم شهریور 1385ساعت 16:37  توسط سید محمد رضا واحدی  | 

134- بی تکلیفی ...

 

 

  نه سلامم را علیکی ...

      و نه خداحافظی ام را جوابی ...

             کاش دست کم یکی را 
 
                               پاسخ می گفتی

                                          تا تکلیفم را بدانم

                                                         که رفتنی ام ...
                         
                                                         یا ماندنی ... ؟

 
                   

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم مرداد 1385ساعت 14:26  توسط سید محمد رضا واحدی  | 

133- آرامش قرآنی

 

در ده دوازده متری کعبه مشرفه، یارو با یک تبختر و غروری خاص ایستاد و کفش های کثیفش را انداخت کف مسجدالحرام ... صندلی پشتی دارش ــ که نشان از رفاه طلبی این قوم دارد و مدتی است مد شده ــ  را باز کرد... یک قرآن برداشت و در حالی که پاهایش را مستقیم و با فاصله ی یک وجب به سوی قفسه ی قرآن ها و در نهایت کعبه دراز کرده بود، خیر سرش شروع کرد به قرآن خواندن...

البته در مدینه و در حرم پیامبر هم همین صحنه ها را مکرر دیده بودم ... بارها دیدم و حتما شما که مشرف شده اید نیز دیده اید که به حالت دراز کشیده و در حالی که پاهایشان را به سمت ضریح مقدس و مرقد منور نبی اکرم دراز کرده اند، مثلا قرآن می خوانند.

 

 

 

 

خیلی دلم گرفت... یاد جمله ی پیامبر افتادم که فرمود: ما اوذی نبی مثل ما اوذیت یعنی هیچ پیامبری مانند من اذیت نشده است. 

واقعا چه کشید آن نبی رحمت از دست این قوم بی فرهنگ و مغرور ؟ یک آدم با حیا و اخلاقی در برابر یک گروه یاغی و بیابانی ... بیخود نیست که خدایش گفت: انک لعلی خلق عظیم

 

بلند شدم نماز بخوانم ... اما در همین دلگیری و همین افکار غوطه ور بودم و در دل به حال پیامبر بزرگوارمان اشک می ریختم که نگاهم روی قرآنی که او می خواند افتاد. دیدم دارد سوره ی توبه و این آیه را می خواند:

الاعراب اشد کفراً و نفاقاً و اجدر الا یعلموا حدود ما انزل الله علی رسوله.. یعنی اعراب در کفر و نفاق از دیگران سرسخت تر و سزاوارترند که نسبت به حکم خدا ناآگاه باشند...

 

باور کنید دلم خیلی خنک شد ... نمازم که تمام شد خودم به خواندن قرآن مشغول شدم اما باز در همان حس بودم و مظلومی پیامبر و امامان معصوممان را در ذهن می گذراندم... در همین حال و هوا به این آیه ی سوره ی حجرات رسیدم:

قالت الاعراب آمنا قل لم تومنوا ولکن قولوا اسلمنا و لما یدخل الایمان فی قلوبکم... یعنی اعراب می گویند ما ایمان آورده ایم. به آنان بگو شما ایمان نیاورده اید ولی بگویید تسلیم شده ایم و هرگز ایمان در قلب هایتان وارد نشده است..

 

باورتان نمی شود که چقدر از این اتفاق خوشحال شدم و آرامش عجیبی احساس کردم

 

 

 

ایراد نگیرید که اعراب جمع عرب نیست و بلکه جمع اعرابی به معنای بادیه نشینان است... این را می دانم ... ولی مگر اینان غیر از تبار آنان هستند؟

امروز که به اصطلاح مترقی شده اند و در دنیای ارتباطات، ماهواره، اینترنت و تبادل فرهنگی هستند، هنوز قابل تحمل نیستند. هنوز آثار خشونت، بی تربیتی و غلظت قلب در اینان موج می زند، وای به آن روزی که تمام دنیا را همان شبه جزیزة العرب می دانستند و خود را برترین موجودات !!

بیخود نیست که گاهی خدا به اینان ادب می آموخت که در برابر پیامبر چگونه باشند ... ان ذلکم کان یوذی النبی فیستحیی منکم والله لا یستحیی من الحق ... و ما کان لکم ان توذوا رسول الله... یعنی این نوع کارهای شما پیامبر را آزار می دهد و او از روی شرم چیزی اظهار نمی کند اما خدا برای بیان سخن حق از شما شرم نمی کند ... و شما حق ندارید پیامبر را آزار دهید ..

 

اما چه می توان کرد که از قدیم گفته اند: نرود میخ آهنین درسنگ ... تا جایی که خدا هم معاذالله از دست ایشان خسته شده و می فرماید: و ممن حولکم من الاعراب منافقون و من اهل امدینة مردوا علی النفاق لا تعلمهم نحن نعلمعهم سنعذبهم مرتین ثم یردون الی عذاب عظیم( توبه ـ ۱۰۱) یعنی بعضی از اعراب اطراف شما منافق اند و گروهی از اهل مدینه بر نفاق ماهر و ثابتند. تو از نفاقشان آگاه نیستی و ما بر (سیرت ناپاک ) آنان آگاهیم. آنانرا دوبار عذاب می کنیم و عافبت هم به عذاب سخت نایل می گردند. 

و امروز حتی، وقتی که ما ایرانیان و سایر مسلمانان با فرهنگ، روبروی ضریح آن حضرت به نشانه ی تواضع و ادب دست بر سینه می گذارند، همین تبار بادیه نشینان بر می آشوبند و با عصبانیت هر چه تمام تر از این کار ممانعت می کنند.

 

 

پ ن حالا بگردید ریشه مقابله و خنجر از پشت زدن تبار اعراب به مقاومت لبنانی و اصولا اسلام ناب محمدی از یک سو و همکاری با صهیونیزم از سوی دیگر را جستجو کنید.. 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم مرداد 1385ساعت 10:56  توسط سید محمد رضا واحدی  | 

سیزده رجب

 

خواستم بمناسبت ۱۳ رجب متنی بنویسم نتوانستم .. 
                                                چه می توان گفت از بهترین روزهای خدا ... ؟
                                                                                                 هیچ.. باور کنید هیچ

خدا با خلقت علی .. دیگر حرفی برای گفتن نگذاشته است
                                                       باور کنید زبانم قاصر است ..
                                                                                       هیچ چیز ندارم جز.. تبریک

فقط همین یک بیت شعر از آقای دهقانیان تقدیمتان باد ...

دوباره مثل علی زاده می شود.. اما


مگر دو مرتبه .... کعبه شکاف بردارد
 

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم مرداد 1385ساعت 8:10  توسط سید محمد رضا واحدی 

132- مظلومیت کعبه

 

سلام

به عنوان سوغاتی سفر بگذارید اول از خود کعبه بگویم و بعد از مظلومیت امروزی آن...

 

 

 چون عکس ها را با موبایل گرفته ام و آن هم با دستپاچگی ... طبیعی است که کیفیتش مطلوب نباشد

 

 

 

ظهر یکشنبه ۱/۵/۱۳۸۵ ضلع شرقی جنوبی مابین رکن حجر الاسود و رکن یمانی

 

چه عظمتی دارد کعبه ... با تمام وجود حس می کنی در مقابل یک موجود با شکوه و جاودانی قرار گرفته ای که همه چیز را می داند.. اما سکوت محض است.

 

کعبه، شاهد زمان است و سکوت استوار زمین ... کعبه را  سینه ای است  به فراخی دنیا .. و  انباشته از گفتنی ها و ناگفتنی ها ..

 

کعبه، رمز و راز تاریخ .. نه، که راز آفرینش بوده و هست و خواهد ماند. آری.. که  کعبه از آغاز، وجود داشته  و همیشه سمبل و نشانه ی خدا  روی زمین بوده است.

 

کعبه، شاهد هبوط آدم بر زمین، طوفان نوح، ذبح اسماعیل، فیلبانان سپاه ابرهه و ماجرای ابابیل و ... بوده است.

 

کعبه از آدم گرفته تا نوح و هود و لوط .. و از ابراهیم و اسماعیل گرفته تا عدنان و هاشم و عبد المطلب و ابو طالب را همراهی کرده است.

 

کعبه، هاجر و سعی او در صفا و مروه  برای یافتن آب و جوشش زمزم را زیر پای اسماعیل دیده است و ...

 

کعبه، یادش نرفته روزی را که آغوش باز کرده و فاطمه بنت اسد را پذیرفته تا شیر بیشه ی حق ... یعنی علی را به دنیا آورد.

 

کعبه، غریبی محمد (ص) را در میان قوم خود و غار نشینی او را .. فتح الفتوح مکه را .. عروج علی بر شانه های پیامبر را.. لمس کرده است.

 

کعبه ، هنوز سیاهی دوران جاهلیت و سنگینی بت های لات و عزی و هبل را بر دوش خود از یاد نبرده است. و از ابو جهل و ابو لهب و ابو سفیان ها و شکنجه های وحشیانه بلال و یاسر و سمیه و مصعب ها، خاطره های فراوانی دارد و ...

 

... و از هزاران ماجرای ریز و درشت تاریخی دیگر  نیز ...

 

با این حال، سکوت عاقلانه ی کعبه بسیار پر رمز و راز است و نگاهش به ما .. ؟  نگاه عاقل اندر سفیه.. یعنی که منتظر باشید و منتظر خواهم ماند...

 

یعنی که تمام تاریخ را نظاره کردم به امیدی ... آن روز سکوت را خواهم شکست که پشت بر من بگذارد و بر من تکیه کند که یا اهل العالم انا المهدی المنتظر

                                                                               و من با او فریاد خواهم زد

 

 

 

 

 

عصر یکشنبه 1/5/1385 ضلع حجر اسماعیل

 

 

 

 

عصر شنبه 31/4/1385  شمال مسجد الحرام مقابل رکن عراقی

 

هر چند شکوه کعبه معنوی و جاودنه است اما نباید شکوه ظاهری آنرا نیز نادیده گرفت... این است که در بعضی از روایات ما هست که پیرامون کعبه نباید ساخت و سازی بلندتر از آن انجام شود.اما متأسفانه پول، عظمت کعبه را ـ هر چند در ظاهر ـ به بازی گرفته است.

گویا این همه سوداگری و پول های نفتی و درآمدهای بیکران ناشی از حجاج، آقایان آل سعود را کفاف نداده است که تازگی این برج ها را در مجاورت خانه ی خدا ساخته اند و متری یک ملیون ریال می فروشند. البته اشتباه نکنید این ریال، ریال ما نیست که قند در دلتان آب شود. منظور ریال سعودی است که هر کدام آن معادل 250 تومان ماست. پس معنایش این است که متری دویست و پنجاه ملیون تومان.

 

 

+ نوشته شده در  شنبه هفتم مرداد 1385ساعت 22:15  توسط سید محمد رضا واحدی  |