تبليغاتX
لبگزه

لبگزه

29- تعطيلات زيادي

 

 

                              هو المحبوب

 

آیا واقعا از این همه تعطیل، همین پنچ روز زیادی بود؟

 

حتما دوستان عزیز اطلاع دارند که تعدادی از نمایندگان مجلس شورای اسلامی، به بهانه ی

تعطیلات زیادی در کشور طرحی را به کمیسیون اجتماعی مجلس ارایه داده اند که  پنج روز از

تعطیلات را کم کنند.  آن ها معتقدند در طول سال 104 روز تعطیل پنجشنبه و جمعه، 15 روز

تعطیلات عید نوروز و 25 روز تعطیلات رسمی داریم که جمع آن ها 144 روز میشود و باید بر این

ایام تعطیلات اقلیت های مذهبی و سه ماه تعطیلات تابستان را نیز اضافه کرد.

 

جالب است که بدانید این ایام عبارتند ا ز سیزدهم رجب سالروز تولد امام علی علیه السلام،

سالروز پانزده خرداد، دوازدهم فروردین روز ملی یا روز جمهوری اسلامی، سالروز شهادت امامان

 همام، امام صادق و امام رضا علیهما السلام ...

 

این که در این که کشور ما بیشترین تعطیلات را در کشورهای دنیا، یا چون اطمینان ندارم بهتر است

بگویم در ردیف اولین کشورهایی است که بیشترین تعطیلات را دارد، شکی نیست. و نیز شکی نیست

 که تعطیلات زیادی موجب رکود در همه ی امور به خصوص امور اقتصادی و مانعی در جهت توسعه ی

کشور به حساب می آید.

 

آری ... اما آیا واقعا از این همه تعطیلات، همین پنج روز زیادی وده است که مورد توجه و طرح آقایان

قرار گرفته و انگشت روی آن ها گذاشته اند؟

 

گاهی بعضی از ما کارهایی می کنیم که یا به عواقب آن آگاهی ندارییم و یا اینکه آگاهی داریم و باز

هم به چنین تصمیماتی می رسیم که در هر دو صورت اشکال دارد و به قول معروف عرب: اذا کنت لا

تدری فتلک مصیبه و ان کنت لا تدری فالمصیبه اعظم .. یعنی:  اگر خبر نداری که خود مصیبتی بزرگ

است و چنانچه خبر داری و باز هم .. که مصیبت عظیم تر است.

 

برادران ! مگر نه آن که تمام افتخار ما این است که در سایه سار ولایت علوی زندگی ی کنیم و تنها

کشوری هستیم که به طور رسمی، این راد مرد جهان هستی را پاس می داریم ؟

 

در کدام کشور دنیا به امیر مومنان علیه السلام ان گونه احترام می گذارند؟ هر چند ما هم در خیلی

از موارد به همین احترام ظاهری و علی علی کردن اکتفا کرده و چه بسا که بر مظلومیت او می

افزاییم، اما همین نیز خوب و بودنش بهتر از نبودنش هست. مگر آن که قبول نداشته باشیم که ..

و آن وقت اگر همین نشان و نماد تکریم ظاهری را هم از بین ببریم، چه خواهد شد؟

 

آیا به عواقب آن اندیشیده اید؟ آیا این اقدام موجب آن نخواهد شد که چند صباح دیگر عید غدیر،

عید فطر، عید قربان که از اصل و آغاز اسلام اسم عید بر آن ها رفته است، تعطیل ندانیم و از عید

بودنشان خارج سازیم؟

آیا در این صورت کم کم از معارفمان و سنت های اصیلمان فاصله نخواهیم گرفت؟

 

دوستان عزیز! توجه دارید که 12 فروردین روز ملی و نماد استقلال ماست. کدام کشور جهان را

سراغ دارید که روز ملی نداشته باشد و آن روز را به احترام تعطیل نداند؟ امروز دیگر دور افتاده ترین،

مهجورترین و بی نام ترین کشورها – حتی اگر در واقع، روز ملی نداشته باشند – یک روز را به هر

بهانه ای به عنوان نماد ملی خود تعیین و آن را پاس می دارند؟

 

آیا واقعا ما که عظمت آن روز را دیده ایم، چنین تصمیمی بگیریم نسل های آینده مان که این عظمت ها

 را به چشم ندیده اند، چه تصمیماتی خواهند گرفت؟

 

15 خرداد را که امام امت برای همیشه عزای عمومی اش اعلام کرد چه؟ مگر چند سال از ارتحال

امام گذشته است؟ یا این که در دلایل انگیزه ها و اهداف امام  از این ماجرا، به نتایج دیگری رسیده ایم؟

 

شنیده ام که مبارز نستوه و فقیه عالیقدر تشیع مرحوم آیه الله کاشانی برای رسمی کردن تعطیل سالروز

شهادت امام صادق علیه السلام چه تلاش هایی که نکرد و چه سختی هایی را که تحمل نکرد، تا این

که موفق شد مصوبه ی آن را از مجلس و دولت شاهنشاهی بگیرد. آیا سزاست ما به این بهانه های

واهی تمام مقدسات و تلاش های بزرگانمان را ندیده بگیریم و از سر خامی کاری کنیم که عواقب آن

معلوم است؟

 

آیا بهانه ی تعطیلی زیاد، می تواند توجیه گر این پیشنهاد های عجیب و غریب باشد؟

 

دوستان گرامی ! بیایید قدری بیشتر اندیشه کنیم.. گشور ما در ایام نوروز بیش از بیست روز – یعنی

 از 25 اسفند تا 15 فروردین سال بعد در عمل تعطیل هستیم. بیایید فکری به حال این ایام بکنیم.

بیایید سرانه ی کار مفید در گشور را دریابیم که زیر یک ساعت است.

 

توجه داشته باشیم که تعطیلات رسمی یک کشور بر اساس اعتقادات، فرهنگ ، آداب و سنت های

آن کشور رقم می خورد. چرا فکری به حال 13 فروردین که بر اساس یک خرافه ی انگلیسی نحس

به حساب آمده و تعطیل شده است، نمی کنید؟

 

باید به این نکته توجه داشته باشیم که ما چاره ای نداریم جز این که با فرهنگ سازی و استفاده از

حد اکثر توانایی و به قول امروزی ها پتانسیل های نیروی کار کشور، افت های تعطیلات زیادی را به

حد اقل برسانیم. و گر نه مجبوریم در آینده به پیشنهاد های دیگری هم تن در دهیم که مثلا بیایید

برای بهره وری بیشتر و استفاده ی حد اکثری از ظرفیت های اقتصادی، تعطیلات آخر هفته مان را نیز

با جامعه ی جهانی تطبیق دهیم و به جای پنجشنبه و جمعه، شنبه و یکشنبه را تعطیل کنیم. زیرا

می شود چنین استدلال کرد که دو روز هفته را که ما تعطیل هستیم و دو روز هم آن ها در تعطیل

به سر می برند و در نتیجه ما برای مبادلات اقتصادی و ... بیش از سه روز کاری در هفته در اختیار نداریم.

 

و همینطور مجبوریم به خواسته های دیگری نیز پاسخ مثبت دهیم .. مثلا این که با توجه به انفجار

اطلاعات در دوره ی اینترنت و در حاکمیت دهکده ی جهانی، حروف نوشتاری فارسی را به لاتین و

به اصطلاح فنگلیش finglish       تبدیل کنیم تا در ارتباط و سهولت آن موثرتر باشد ...

 

شما را به خدا بیایید اندیشمندانه تر فکر کنیم و عمیق تر پیشنهاد بدهیم و با مشاهده ی پیشرفت

ها و کثرت کفار، دست از سنت ها و اعتقادات اصیل مان بر نداریم که همیشه همرنگ جماعت شدن،

الزاما نارسوایی در پی ندارد .

                                                                                            والسلام

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه سی و یکم مرداد 1384ساعت 21:25  توسط سید محمد رضا واحدی  | 

28- مهاجرانی

 
 
سلام دوستان

نمی خواهم در اولین پست این وب تازه تأسیس به سیاست بپردازم و البته این تنها یک گلایه است و محتوای سیاسی ندارد .. می خواهم از یکی از جهره های فرهنگی گله کنم ... آقای عطاءالله مهاجرانی وزیر سابق فرهنگ و ارشاد جمهوری اسلامی ایران که از پایه گذاران مثلا عدم سانسور ، تضارب آرا و تحمل مخالف و ...!!! بوده است.

ایشان در وبلاگ خود که مدتی است فارغ از همه ی دغدغه ها از خارج کشور می نویسد، در تاریخ ۲۷/۵/۱۳۸۴نوشته  است :

 یکی از نمونه‌های نگاه پدرانه علی، شیوه‌ی رفتار او با مخالفان و دشمنان بود. شیوه‌ی رفتارش با خوارج، و نیز شیوه‌ی رفتارش با ابن ملجم مرادی، به خوبی نشان می‌دهد که امام علی در دل و اندیشه‌اش کینه‌توزی و کینه‌کشی جایی نداشت...کاش شاهد چنین نگاهی در جامعه خودمان بودیم، جامعه‌ای که انگار همه دشمن‌اند، مگر این که خلافش را ثابت کنند. گویی محور اداره‌ی امور بر این قاعده بنا شده است که هر که با ما نیست بر ماست ...

من که این نوشته را دیدم یاد خاطره ای از ایشان افتادم ... و فوری برایشان در صفحه ی نظرات پیغامی گذاشتم. جالب است بدانید صفحه ی نظرات وب ایشان پس از اخذ نظرات ، پیام می دهد که:

 نظر شما دریافت شد. به منظور مقابله با Spam، لازم هست که نظر شما به منظور نمایش تایید شود.

 البته ما هم باور کردیم ولی تا امروز که سه روز از آن تاریخ می گذرد و نظرات دیگری هم پس از نظر من اضافه شده بود، اما نظر ما به نمایش در نیامد که نیامد.... الان می فهمم که مقابله با    Spam   یعنی چه ...!!؟؟؟  

یعنی سانسور نظرات مخالف !!!!! چیزی که آقای مهاجرانی آنرا بر نمی تابد .. !!!

اما آن چه من برای ایشان نوشتم این بود: ( مضمون )

جناب آقای مهاجرانی .. سلام  .. چرا دور نمای شما زیبا تر از نزدیک نمایتان است ؟ شما حتما مرا به خاطر نمی آورید  اما ماجرایی نقل می کنم شاید که ( البته بسیار بعید است )  یادتان آید .. امروز شما مثل گذشته دم از تحمل مخالف می دهید و شعارهای زیبایی می دهید که در زمان حکومت خودتان هم ذره ای بدان ها وفا نکردید..

در اوایل دوره ی اول ریاست جمهوری آقای خاتمی، من به عنوان دبیر یک تشکل خودجوش فرهنگی خدمتشان رفتم و از سر دلسوزی برای کشور عزیزم طرحی ملی برای  رونق و گسترش گردشگری و صنعت توریزم  به ایشان ارایه کردم. ایشان هم کلی خوشحال شدند و با ابراز تشکر طرح ما را گرفتند و چون اصل کار مربوط به حوزه ی وزارت شما می شد ،زیر  آن نوشتند: آقای مهاجرانی! آقایان حرف های خوبی دارند لطفا با آنان بنشینید و حرف هایشان را بشنوید و ...

جالب این است که این دستور رییس جمهوری توسط نامه ای رسمی از سوی دفتر ایشان به جنابعالی ابلاغ شد .. اما  ماه ها گذشت و ما منتظر دعوتی یا خبری از ناحیه ی شما بودیم. ولی انگار نه انگار... تا اینکه یک روز همراه با بزرگی و البته زیر عبای ایشان در دفترتان در بهارستان خدمت رسیدم و موضوع را با خودتان در میان گذاردم که چه شد نتیجه ی دستور آقای خاتمی ؟

شما که اول چیزی به خاطر نیاوردید یا تجاهل کردید نمی دانم.. اما پس از توضیح بیشتر من، فرمودید: آخه .. جامعه ی اسلامی ... !!

 معلوم بود همین که اسم آن تشکل را دیده اید یا اصلا محتوی را نخوانده اید و یا اینکه خوانده اید و به خاطر اسم تشکیلات ما که از نظر شما تداعی کننده و شبیه اسامی تشکل های جبهه ی سیاسی مقابل خودتان بود، آن را قابل تأمل و بررسی ندیده اید ..

و من از نو برایتان توضیح دادم که این دوستانی که در این تشکیلات گرد آمده اند نه سیاسی اند و نه بنای کار سیاسی دارند و با همه ی دیدگاه های متفاوت، بر روی این طرح ملی اتفاق نظر دارند و ضمنا گله کردم که استاد محترم ! به محتوی بنگرید نه به اسم و عنوان سربرگ و ...  و عرض کردم:  شما که داعیه دار گفتمان و توسعه ی سیاسی و تحمل مخالف و شایسته سالاری و از این جور سخنان نغز و لطیف هستید، آیا باید این طرح و پیشنهاد ملی به خاطر اینکه بر فرض، مخالفانتان دست اندر کار آن هستند بر زمین بماند؟

آن گاه برداشتید دفتر کوچکی را از روی میز عسلی کنارتان و در آن یادداشتی کردید و فرمودید: که من حتما پی گیری می کنم .....   و ما هم خوشحال از این موفقیت ... ولی تا امروز که بیش از هفت سال از آن ماجرا می گذرد هنوز خبری از شما و پی گیری تان نشده است ... و البته ما خیلی زود فهمیدیم که نباید به انتظار نشست و  رها کردیم و امروز هم خوشحالیم که  این را  زود فهمیدیم و عمرمان را خرج  این راه نکردیم ...

آری .. گفتیم با خود که وقتی وزیر فرهنگ دوست و متولی فرهنگ کشور، آن فدر سیاسی شده که تنها افراد حاضر در اردوگاه خویش را می بیند و کار فرهنگ و فرهنگ مداری را فدای کار سیاسی دوستان و همقطاران کنار خود می کند و حتی به دستور رییس مستقیم خود هیچ ترتیب اثری حتی ظاهری نمی دهد، ما را چه به دل سوزاندن و حرص تساهل و تسامح آقایان را خوردن ...؟   که شاید این هم از لوازم تساهل و تسامح حضرات باشد و ما عقلمان نمی رسد و ...

جناب آقای مهاجرانی ! متأسفم که هنوز بر همان عهد و پیمان بی پیمانی و بی تعهدی خود باقی هستید ... هنوز گمان می کنید که روزهای آغازین وزارت ارشاد را می گذرانید که باز حرف هایی می زنید که هر گز بدان عمل نمی کنید ...

برادر عزیز!  چه لزومی دارد که از علی بنویسید و تحمل مخالفان ؟ تا کی باید همه را عوام حساب کرد و خود را عقل کل ؟  چرا ما که با شما نیستیم از دیدگاه شما بر شما هستیم ؟  ولی توقع دارید شما که بر ما هستید را بر خود ندانیم؟

 

+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام مرداد 1384ساعت 23:10  توسط سید محمد رضا واحدی  | 

27- علی

 

میلاد مسعود راد مرد هستی و شیر بیشه ی عدالت ، مولود کعبه و شهید محراب امام بشریت

حضرت علی بن ابی طالب علیه السلام

بر عاشقان مبارک باد

 

با این غزل توسط یکی از دوستان آشنا شدم. شاعرش آقای علیرضا دهقانیان هست که البته نمی شناسمشان ولی  این کار زیبا و قوی ایشان  باعث علاقمندی و ارادت من به وی شد و غزلشان را با نام خودشان می آورم .. و چون دسترسی نداشتم ، امید که بخاطر بی اجازه درج کردن آن من را ببخشند...

 

چه جا نماز پی اعتکاف بردارد

چه ذوالفقار به عزم مصاف بردارد

علی حقیقت روزست وهیچ جایزنیست

که در مقابل شب انعطاف بردارد

دو سوی این کره هر یک قلمروی دارد

نشد جدایی شان ائتلاف بردارد

شبیه خواب سحر سطحی است و زود گذر

کسی که دست از این اختلاف بردارد

دوباره مثل علی زاده می شود اما

مگر دومرتبه کعبه شکاف بردارد

اگر که حرمت مولا نبود ممکن بود

خدا ز خلق خود امر طواف بردارد

 

شاد باشید تا ...

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم مرداد 1384ساعت 19:56  توسط سید محمد رضا واحدی  | 

26- خوشحالم

 

عصر دوشنبه است ..  جاتون خالی یه جلسه ی مفصل نقد و بررسی شعر داشتم ... کلی حال کردم.

بعدش هم یه استخر جانانه رفتم ... از بس شنا نکرده بودم کم مونده بود یادم بره ... کرال .. قورباغه و ... 

چند دقیقه پیش اومدم خونه .. هیچکس نیست .. تنهای  تنها ... یه فنجون قهوه  داغ داغ ... و مقابل این کامپیوتر

کذایی و یه نوار زیبا از استاد شجریان در دستگاه چهارگاه ... اونم با این پرده ی صدایی که در اوج اوج می خونه :

                           دوش دور از رویت ای جان حانم از غم تاب داشت

                            ابر چشمم بر رخ از سودای تو سیلاب داشت

باور کنید که سیم سنتور و تار هم پاره می شه ... ولی خوب ... کار آهنگش هم از پرویز مشکاتیان هست ... اونه

 که می تونه پا به پای شجریان بیاد ...

به هر حال بگذریم ... یه خبر خوش دیدم که باعث افتخار ایرانی هاس ... شایدم شنیدین یا خودتون دیدین ..  

ایرانی ها سایت ناسا رو هک کردن ولی آسیب نرسوندن و فقط صفحه ی اصلی اونو  عوض کردن تا توانایی ایرانیها

رو نشون بدن و پیام همه ایرانیهای مسلمون و غیرتمند رو برسونن..

 درود ایرانی ...  درود و سپاس

این همون صفحه ی اصلی سایت ناسا است که بچه ها اینجوریش کردن ...  ببینید :

http://www.zone-h.org/defacements/mirror/id=2757538

بچه ها اونجا نوشتن که :

 «ما سرور شما را به طور كامل در اختيار داريم، اما هيچ خرابكاري در آن نكرده‌ايم و تنها صفحه اصلي شما را از بين برده‌ايم. ما مي‌خواهيم، ايده خود را به شما و جهانيان بگوييم. مسلمانان تروريست نيستند و جنگ عراق، جنگي عليه تروريسم و ديكتاتوري نيست. اگر دولت آمريكا، واقعا خواستار دمكراسي در جهان است، از دولت‌هايي مانند اسرائيل كه سلاح‌هاي اتمي دارد و يا كشورهاي عربي مثل عربستان كه پادشاهي موروثي در آن حاكم است، حمايت نمي‌كرد.
در عربستان،‌ مجلسي وجود ندارد. زنان حق رأي و رانندگي ندارند، چندهمسري براي مردان رواج دارد، در حالي كه در ايران كاملا برعكس است».


لازم به ذکر است که سایت ناسا صفحات هک شده را حذف کرده است . اما این حمله توسط http://www.zone-h.org تایید شده است.

 به نقل از :    http://www.baztab.com/news/27688.php

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم مرداد 1384ساعت 20:28  توسط سید محمد رضا واحدی  | 

25- عادت

 

سلام ... یاران بی ریا

می خواستم بعد از مدتها یه غزل جدید براتون بنویسم ... اما یه جورایی دلم

می خواد قلم رو  به اختیار خودش بذارم که هر چی دل تنگش می خواد بنویسه ...

آی آدم ها ...

نه .. نه ..

آی آدمک ها

با اینکه دلمو زیاد سوزوندین اما عادت نکرده ام روش مرهم بذارم .. بازم براتون دل

می سوزونم

با اینکه برام بد خواهی زیاد کردین اما عادت نکرده ام جز خیر براتون چیزی بخوام

با اینکه زخم زبون زیاد شنیدم اما عادت نکرده ام زخمی بمونم و زود خوب می شم

با اینکه وقتی کاره ای نیستم احوالمو نمی پرسین اما عادت نکرده ام در بی نیازی

احوالتونو نپرسم

با اینکه همه ی خوشیها رو تنهایی می گذرونین اما عادت نکرده ام تنهایی خوش باشم

با اینکه حاضر نیستین برام تب کنین اما عادت نکرده ام براتون نمیرم

با اینکه فقط یه آدمکین و درونتون دلی ندارین اما عادت نکرده ام آدمک ببینمتون

و دلمو بهتون ندم

با اینکه به خاطر این عادات بد ... خیلی ملامتم می کنین اما عادت نکرده ام ترک عادت

کنم ...     آخه  از قدیم گفتن :    ترک عادت موجب مرض است

خدایا .. به خاطر همه ی این عادت های بد ... ترا سپاس

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم مرداد 1384ساعت 16:20  توسط سید محمد رضا واحدی  | 

24- یه مثال

توی این دنیای مجازی که خیلی کسی به کسی نیست گاهی یکی پیدا می شه که مثل اینه که

صد ساله  می شناسیش... 

بعضی ها مثل من فقط دو سه خط می نویسن و اونو کپی می کنن و هر جا مه می رن همون مطلبو

کامنت می زارن... حالا با مطلب  وب سازگاری داشته باشه یا نه .. ولی بعضی ها برای نوشته های

صاحب وب ارزش قایل هستن .. هم می خونن  و هم کامنت مناسب می زارن ...

پس از پست قبلی، یه دوست خوب که از اولین دوستان من در  این فضای مجازی بود و در کمک کردن

به من چیزی کم نگذاشت  ، با این که نه می شناخت مرا و نه می شناختم اورا...  کلی وقت صرف

کرده و یه  مثال قشنگی رو برام کامنت گذاشته که من عین مطلبشو میارم اینجا .. امید که از من

نرنجه که چرا بدون اجازه اش این کارو کردم

 

سلام...یاد یه مطلبی افتادم که قبلا جایی خوندم.می نویسم برات اگه قبلا خوندی ببخش و برای طولانی بودنش هم ببخش.میگن یه روز یه جوون میره پیش یه پیر و ازش میپرسه فرق بین عشق و ازدواج چیه؟پیر ازش می خواد بره توی یه مزرعه گندم و زیباترین و طلایی ترین خوشه رو انتخاب کنه و توی مسیر هم حق نداره پشت سرش رو نگاه کنه و فقط باید رو به جلو بره.جوون میره و با دست خالی بر می گرده. پیر میپرسه پس چرا با دست خالی اومدی؟جوون میگه هر خوشه زیبایی رو که می دیدم با خودم می گفته جلوتر حتما یه دونه بهترو زیباتر هم هست...به آخر که رسیدم دستم خالی بود و مجال برگشت هم نبود.

 

پیر میگه حالا برو به جنگل و با همین شرایط که قبلا برات گفتم یه درخت سرسبز و زیبا با خودت بیار.جوون میره و با یه درخت نه چندان زیبا بر می گرده پیر میگه چی شد؟جوون جواب میده اولین درخت زیبایی رو که دیدم انتخاب کردم و آوردم که مثل دفعه قبل دست خالی نمونم.پیر جواب میده انتخاب گندم همون انتخاب عشق بود و انتخاب درخت انتخاب همسر!!!

 

به نظر من کسی که گندم و درخت زندگیش یکی باشه می تونه ادعای خوشبختی کنه و فقط و فقط کسی می تونه به این نقطه برسه که به عشق به چشم کاسب کارانه نگاه نکنه....

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم مرداد 1384ساعت 13:51  توسط سید محمد رضا واحدی  | 

23- دروغ

 

نمی دونم چرا ما آدمها دوست داریم از دیگران دروغ بشنویم؟

چرا سعی می کنیم از دوستمون اقرار بگیریم که دوستمون داره یا نه؟

همه اش می پرسیم: آیا دوستم داری ؟

تازه  .. بعد از پاسخ وی که معمولا هم برای دلخوشی ماست ،

بازم می پرسیم: چقدر دوستم داری ؟

و او مجبور است بگوید : خیییییییییییییییییییییییییلی

واقعا چرا؟

چرا همدیگرو گول می زنیم ؟   و چرا دروغگویی رو رواج می دیم ؟

شما می دونین چرا؟ من که نمی دونم...........

+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم مرداد 1384ساعت 19:11  توسط سید محمد رضا واحدی  | 

22- آدمک های آهنی

 

جز غبار دروغ و فريب ...

                           پراكنده نيست

                                       در هواي شهر آدمك‌هاي آهني

                                                                                  و

                                                                                        روبات‌هاي فريبا

 

...

    اينان 

          با تو

              راه مي‌روند

                           مي‌‌گويند

                                      می خندند..

                                                ولی هرگز

                                                       دل نمي‌دهند

         

                                                                اينان

                                                                    اصلاً دل ندارند كه . . .

 

***

 

دست و پايت را

                گم مي‌كني

                       هول مي‌شوي

                                          و

                                            آب دهانت

                                                         خشك!

 باور نمي‌كني

            كه اين یکی

                         آدم است..   نه آدمك

                                        انسان است ..  نه روبات

                                                                      گريه كردن بلد است

                                                                                    و

                                                                                       اشك مي‌ريزد

 

 

 باور نمي‌كني!

       به تماشا مي‌نشيني

                     اين توهم

                               به واقعيت

                                            درآمده را

                           اين خواب 

                                            دربيداري را

 

***

 

    اشك مي‌ريزد

            آری... اما

                   گونه‌هاي تو را

                             خيس مي‌‌كند

 

+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم مرداد 1384ساعت 23:4  توسط سید محمد رضا واحدی  | 

21- گریه

 

 

چرا نبايد گريست؟ 

    وقتي

         تنور عقل و فلسفه

                                 داغ است

          و آتشكده عشق و دل

                                 خاموش ...

 

       چگونه می توان نگریست؟

              وقتی

                    هرروز

              آدمك‌هايي به تو لبخند مي‌زنند

                                          كه زمستان عشق‌اند

                                                      و بهار توهم...

         چرا نبايد گريست؟

                             وقتي آدم‌ها

                                        آدمك‌ مي‌شوند

                             و انسان ها...

                                                ماشين ..!؟

         چرا نبايد گريست!؟

                           وقتي چشم‌هايمان ابريست

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه هشتم مرداد 1384ساعت 21:23  توسط سید محمد رضا واحدی  |