تبليغاتX
لبگزه

لبگزه

سفر سوریه

 

 دوستان عزیز ... سلام

 امشب ... راهی عشق هستم ..

                 یک ساعت و نیم بعد از نیمه شب امشب به تعبیر خودمانی

                                                      و ساعت   ۱:۵  بامداد فردا به عبارت امروزی ها

                                                                                                       در فرودگاه هستم ... به سوی سوریه

          عازم زیارت عشق شیعه ...  زینب کبری

                                                        رقیه سه ساله ی امام شهیدان ...

                                                                      به یاد سیلی هایی که خورده است گریه می کنم

                                                                                                             و در همان حال دعا به شما دوستان ...

               فردا به یادتان هستم در حرم عمه جانم زینب کبری ...

 

چون عازم سفر هستم، چند تا سؤال را با عجله جواب دادم و سریع پست کردم تا خیلی طولانی نشود ... اگر در آن پست ها، جای نظر دادن نگذاشتم، برای این است که همه را در یک روز یعنی همین الآن دم رفتن پست کردم... بدیهی است اگر دوستان نظری در باره ی آنها داشته باشند، در نظرات همین پست لطف می کنند ....

اگر سالم برگشتم که می بینمتان.. انشاءالله ... و  اگر نه ... حلالم خواهید کرد دوستان نازنین

                                                                                                                                                      شاد باشید

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم آبان 1384ساعت 20:44  توسط سید محمد رضا واحدی  | 

97- علم آینده

 

دوست خوبمان  لیدا  در کامنتی چنین لطف کرده است:

 

سلام سید .. خوبی ایشالله ؟ سید جان یک سوال؟
این درسته که وقتی حضرت میان با شمشیر حضرت علی ظهور میکنند بعد تو عصر ارتباطات ما با این همه سلاحهای مختلف ایشان با شمشیر می جنگند یا با همین سلا حها ... ممنون از لطفت

 

 

این سؤال برای بسیاری از مردم مطرح است که با توجه به آنچه نقل است که شمشیر مولا علی علیه السلام نزد امام زمان است و و قتی آن حضرت ظهور کند، همه ی سلاح ها از کار می افتد، آیا واقعاً بدین معنی است که آن عزیز با شمشیر می جنگد؟ و آیا این درست است و با عقل بشری سازگار است که همه ی  اسلحه های پیشرفته ی امروزی از کار می افتد و.. ؟

 

البته با اینکه در راه فرودگاه و مسافرت هستم، سعی می کنم بطور خلاصه و گذرا به این مطلب بپردازم.

 

این سؤال می تواند دو پاسخ داشته باشد:

           الف ــ اینکه به خواست خداوند چنین می شود و با اراده ی او تمام تجهیزات مدرن و فوق مدرن روز کارایی خود را از دست می دهند تا شمشیر امام زمان و یاران او در گرو ایمان و پایداری آنان بر دیگر شمشیرها غالب باشد.

 

          ب ــ  هر چند این پاسخ با اعتقاد به معجزه و قدرت الهی ناسازگار نیست، اما به نظر برسد به گونه ی دیگری نیز بتوان بدان پاسخ داد.

 

قرآن در آیه ای می فرماید: و ما اوتیتم من العلم الا قلیلا .. یعنی جز اندکی از علم به شما داده نشده است. در روایات اسلامی نیز داریم که علم بر 27  قسمت یا باب تقسیم شده است که تنها دو قسمت آن تا قبل از ظهور امام زمان برای مردم روشن و بابش بر آنان باز شده است. سایر ابواب علم یعنی 25  باب دیگر پس از ظهور آن جناب بر روی مردم گشوده می شود.

با این مقدمه می توان گفت این که گفته اند تمام سلاح های روز از کار می افتند، به معنای کاری غیبی و فرامادی یا معجزه و شبیه آن نیست. بلکه بدان معنی است که گسترش و پیشرفت علمی بشر که در سایه حکومت امام اتفاق می افتد در حدی است که دیگر این سلاح ها و تجهیزات امروزی در مقابل آن فاقد کارایی می شوند. همانطوری که امروز دیگر سلاح های برنو و تفنگ های قدیمی در برابر تسلیحات لیزری و مدرن امروز کارایی ندارد. نه بدین معنا که برنو یا تفنگ قدیمی دیگر از کار افتاده و شلیک نمی کند، بلکه توان مقابله با توانمندی های جنگی امروزی را ندارند.

 

چه کسی باور می کرد که روزی بشر به چنان تکنولوژی دست یازد که انواع فرستنده ها و گیرنده های با مقیاس چند نانومتر جای چاپارها را بگیرد و موبایل ها و بی سیم هایی که روزی در جنگ ویتنام با دوازده تریلی حمل و نقل می شدند امروز به اندازه ی یک قوطی کبریت در خدمت بشر قرار گرفته است.

آیا روزی که ماشین اختراع شد و با بخار آب کار می کرد و روزی که هواپیماهای تک موتوره ی ملخی انگشت حیرت و تعجب را بر دهان بشر گذاشت و بشریت را دچار غروری سرکش کرد، کسی باور می کرد که همین بشر به جایی برسد که هواپیمای ما فوق صوت ساخته شود که صدها پوند بمب و وسایل کشتار جمعی را با خود حمل کنند و بر سر مردم بریزند؟

ایا اگر گذشتگان ما امروز زنده شوند، آیا باورشان می شود که بشر توانسته قلب اتم را بشکافد و یک متر را به یک ملیارد قسمت تقسیم کند تا به مقیاس نانو متر دست بیابد و امروز نانو تکنولوژی را در خدمت صنایع مخابراتی و نظامی و پزشکی و سایر صنایع به کار بگیرد؟

آیا با این پیشرفت و با اختراع دوربین ها و وسایل جاسوسی نانومتری دیگر جایی برای ابزار آلات جاسوسی صد سال پیش وجود دارد؟

 

من معتقدم که ظهور امام زمان و فتح باقیمانده ی ابواب علم برای بشر به گونه ای خواهد بود که دیگر میراژ و اف 18 و میگ 29 و موشک های لیزری و  قاره پیما در برابر آن سر تسلیم فرود خاهند آورد و مجالی برای خود نمایی نخواهند یافت. آری این است معنای آنچه می گوییم که سلاح های روز از کار خواهند افتاد.

 

اما آنچه از شمشیر آن حضرت یاد می شود، به نظر راقم چیزی نیست جز یک نماد برای قدرت و مبارزه ی بی امان آن بزرگوار در راه ایجاد حکومت جهانی و گسترش عدل و داد در مقابل ستمگران و معاندان. شما امروز هم در آرم پنتاگون و بسیاری از نمادهای جنگی کشورهای دنیا، شمشیر را به عنوان نمادی از قدرت و مبارزه در راه آرمان های خویش می بینید.

هر چند این سطور با نهایت عجله و در را ه عزیمت به فرودگاه و سفر به سوریه نوشته شد، امیدوارم توانسته باشم پاسخی مناسب داده باشم و البته معتقدم که در این زمینه بیشتر می توان قلم فرسایی کرد.    

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم آبان 1384ساعت 20:43  توسط سید محمد رضا واحدی 

96- ما و شیطان

 

یک سؤال که برای بسیاری از مردم مطرح است این است که جایگاه شیطان در زندگی و اعمال و رفتار روزمره ی ما چیست ؟ و آیا این درست است که ما همواره در حال آزمایش شدن هستیم؟ و خلاصه اینکه راه خلاصی از فتنه ی شیطان و نشانه های کارهای شیطانی از صراط مستقیم چیست؟

قبل از اینکه به پاسخ بپردازم بد نیست نظر تعدادی از دوستان را با هم مرور کنیم..

 

 

دوستمان فریده نوشته است:

سلام ..با امید ابنکه خوب وخوش باشید ...یک سوالی برای من مطرح شده و آن اینکه در زندگی لحظاتی هست که شیطان بسیار به آدمی نزدیک می شود درست مثل آنچه درسریال "او یک فرشته بود"نشان داده شد ضعف سریال _به نظر من_این بود که مخاطب عام حتی انها که خود شیطانند و بازیچه او -می توانستند وساوس او را تشخیص دهند ولی در زندگی روز مره این کارخیلی مشکل مینماید...گاه نشانه ها روشن نیستند و انسان مردد میماند...لطفا به این موضوع بپردازید...با تشکر و امتنان

و دوباره نوشته است:

با سلام و عرض تشکر از اینکه وقت ارزشمند تان را به پاسخگویی اختصاص می دهید من بخشی از پاسخی را که میخواستم گرفتم اما خواستم بدانم چطور می شود بازگشت و در واقع یک تولد دوباره داشت همانطور که در مصحف شریف مکررا درباره لطف و کرم حضرت حق صحبت می شود و حتی محل نزول شیطان را وجود دروغگویان و بدکاران عنوان می کنند(شعرا/222) اما باز هم پس از آن سخن از لطف خداوند در حق مومنان و صالحان می رود که گاه خود این گروه در معرض امتخانات سخت خداوند قرار میگیرند. خلاصی از این دام -حال به هر دلیل- چگونه است؟چرا که آنها که بیشتر مراقبه میکنند در دامهای سختتری گرفتار می شوند....شاد و پیروز باشید..و باز هم تشکر

 

دوست خوب دیگری به نام سمیه نوشته است:

و اما در مورد سوال خانم فريده به نظر اين حقير تشخيص اين امور ظريف و پنهان بستگي به ميزان ايمان و معرفت و شناخت انسان دارد كه مسلما هر چه ميزان اين آگاهي (ايمان) بيشتر باشد بسيار بهتر و بيشتر ميتواند مسائل را تجزيه تحليل كند و اين وسوسه هارا صحيح تر پاسخ دهد .هر چند كه به گفته امام علي (ع) مانند حركت مورچه سياهي در تاريكي بر روي سنگي سياه باشد.

 

دوست دیگری به نام محدثه نیز در این بحث همکاری کرده است:

سلام .. ممنونم که با وجود مشغله ی فراوان به وبلاگم آمدید و خبر از آپ شدنتان دادید. من از نوشته های دوستان فقط یک جواب برای سوال خودم پیدا کردم . از نوشته ی خانم ( سمیه -ه) که ایشان جواب خیلی کاملی در مورد تمامی سوالات داده اند. من خودم هم به این نتیجه رسیده بودم ولی با خودم می گویم چرا در کنار همان آیه ، سخنی از امتحان الهی به میان نیامده ؟ البته در یک آیه از قرآن این مورد را دیده ام که خداوند فرمودند : ما به هر که بخواهیم فرزندی عطا خواهیم کرد و باقی امتحانات الهی است. آیا فقط جواب سوال من امتحانات الهی است؟ متشکر و سپاسگزارم.

 

به هر حال با تشکر از همه ی این دوستان چند جمله هم ما اضافه می کنیم

 

 

هو الحق الملک المبین

 

آنچه مسلم است اینکه  خداوند انسان را به عنوان اشرف مخلوقات چنان صاحب اراده و اختیار آفرید که می تواند راه شر و پلیدی را انتخاب کند یا بر عکس، راه خیر و سعادت را بر گزیند و مراحل رشد و کمال را طی کند تا به مقام خلیفگی و جانشینی او بر زمین  برسد. و  باز مسلم است که دسترسی به این مقام، چیزی نیست که به راحتی و بدون آزمایش و گذر از فراز و نشیب امتحانات گوناگون قابل دسترسی باشد. این است که شیطان همواره و از روی  کینه ای که از آغاز خلقت انسان به دل گرفت، لحظه ای او را به حال خود رها نخواهد کرد. آنچه از آیات قرآن بر می آید این است که وقتی شیطان به دلیل تمرد از سجده بر آدم، از درگاه الهی رانده شد به عزت و جلال خداوند سوگند یاد کرد که از هر طریقی و به هر وسیله ای زمینه های گمراهی و از راه بدر کردن بنی آدم را فراهم آورد.

قرآن در مواضع گوناگون به این ماجرا پرداخته است ... آیات ۱۵  و  ۱۶  سوره ی مبارکه اعراف چنین می گوید: قال فبما اغویتنی لاقعدن لهم صراطک المستقیم ... ثم لآتینهم من بین یدیهم و من خلفهم و عن ایمانهم و عن شمائلهم و لا تجد اکثرهم لا یشکرون.

 

در روایات هست که وقتی او از جایگاه مقربان الهی رانده شد گفت: خدایا پس اجر و پاداش این همه عبادت من چه خواهد بود؟

خداوند فرمود: چه می خواهی؟

گفت: عمر پایدار، و قدرت نفوذ در دل و جان آدمیان

و خداوند خواسته اش را به وی عنایت کرد.

به هر حال شیطان به عهد خودش پایدار مانده و از هر راهی در این میان استفاده می کند. اما این راهها و وشایل شیطانی بستگی به میزان ایمان و تعهد افراد دارد. بدین معنی که گاهی یک انسان با کوچک ترین وسوسه، راه گم می کند و به بردگی شیطان درمی آید و گاهی درجات ایمانی او آنقدر بالا هست که برای انحراف او باید از وسایل و ابزار سخت تری استفاده شود.

 

نقل است که یکی از اولیا شیطان را خواب دید که مقداری طناب و زنجیر با ابعاد و درجات ضخامت مختلف در دست دارد. از او پرسید: اینها چیست؟

گفت: این ابزار کار من است که آنها را در گردن هر کس که بخواهم می اندازم و او را به سمت و سویی که می خواهم می کشم.

آن مرد الهی از وی پرسید: چرا ابعاد و ضخامت آنها متفاوت است؟

شیطان گفت: بستگی به میزان پایبندی انسان ها و به میزان نیاز از نازک و ضخیم اینها استفاده می کنم. یعنی اگر کسی از ایمان ضعیف تری برخوردار باشد با این ریسمان نازک در اختیار من قرار می گیرد و هر جا که بخواهم او را می برم و ...

گفت: آیا در جهت انداختن این افسار به گردن شیخ انصاری هم تلاش کرده ای؟

جواب داد: آری

گفت: با کدام یکی از این طناب ها؟

شیطان با اشاره به ریسمانی بسیار ضخیم گفت: خیلی تلاش کرده ام که با این طناب به سوی ناپاکی سوق دهم، اما موفق نشده ام و هر بار که طناب را به کردنش انداخته ام او توانسته است که آنرا پاره کند و از قید من برهد.

 

بنابر این شکی نیست که همواره ما آدمیان در معرض آزمایش و امتحان الهی هستیم. این دنیا و  زرق و برق و شهواتش همه و همه در این جهت قرار دارند تا انسان های مقاوم و پایدار و ثابت قدم از سست عنصران و شیطان زدگان شناخته شوند.

حتماً آیات قرانی مربوط به حضرت ابراهیم را مرور کرده اید که آنحضرت بارها و بارها مورد آزمایش الهی قرار گرفت تا وقتی از همه ی آنها سربلند بیرون آمد به مقام امامت و جانشینی خدا در میان مردم انتخاب شد. از به آتش افکنده شدن گرفته تا ماجرای تبعید زن و فرزند خردسال در بیابان بی آب و علف مکه و ماجرای ذبح اسماعیل و ... بخشی از امتحانات و آزمون های سخت و شکننده ای است که ابراهیم بدانها آزموده شد.

 

وقتی که به تصریح قرآن، ابراهیم پیامبر نیز در بوته ی این آزمایش ها قرار می گیرد، و باز وقتی شیطان حتی دست از ابراهیم خلیل بر نمی دارد و سعی می کند او را نیز با انواع وسوسه ها بفریبد و از راه خدایی بدر کند، تکلیف دیگران روشن است.

بنابراین همانطور که در نظرات دوستان گذشت، مرز بین حق و باطل واقعاً باریک تر از مو و باز همانطور که سمیه از قول امام علی علیه السلام گفته است تشخیص حق از باطل مانند تشخیص حرکت مورچه ی سیاه است که در دل شب بر روی سنگ سیاهی راه می رود.

 

اما با تمام این احوال این مرز ناشناختنی نیست و چنانچه انسان به مراقبه ی خویش بپردازد، اینگونه نیست که ناممکن و محال باشد. به ویژه برای ما که راهنمایانی چون امامان معصوم و مهربانی داریم که همه ی مسیرها را به ما نشان داده و  راه را از چاه برایمان مشخص کرده اند.

 

نکته ای که باید بدان توجه داشت این است که همانطور که دوستمان فریده گفته و بسیار درست هم گفته است اینکه صالحان و مؤمنان در معرض امتحانات سخت تر و پیچیده تر قرار می گیرند. نمی دانم تا کنون برایتان اتفاق افتاده است که وقتی توبه می کنید و تصمیم می گیرید که خدایی تر از گذشته ی خویش زندگی کنید؛ درست در همین شرایط، زمینه های گناه برایتان بیشتر پیش می آید. یکی از دوستان می گفت: من هر وقت که توبه می کنم و سعی دارم که مثلاً به نامحرم نگاه نکنم، شرایطی پیش می آید که تا قبل از آن وجود نداشت. فرض کنید تا دیروز که هنوز تصمیم نگرفته بودم، هیچ نامحرمی حتی در قبال دلبری های من به من توجهی نمی کرد؛ اما از لحظه ی تصمیم که من نمی خواستم به کسی نگاه کنم، عشوه گرانی پیدا می شدند و بر سر راهم قرار می گرفتند که با انواع دلبری ها تصمیم به جلب توجه من داشتند.

 

این مطلب جای هیچگونه ابهام و سؤالی ندارد. فرض کنید شما معلم یک کلاس هستید.. ارتباط خود با دانش آموزان تنبل و زرنگتان را تصور کنید. این بسیار بدیهی است که با دانش آموز تنبل که با کوچکترین سؤال در جا می زند و از عهده ی تست های شما بر نمی آید،  خیلی کاری ندارید و به راحتی از کنار او می گذرید. اما یک دانش آموز زرنگ و باهوش را با انواع آزمایش ها امتحان می کنید و هر چه او بهتر جواب بدهد اشتیاق شما نیز برای سؤالات سخت تر و پیشرفته تر بیشتر می شود.

هرچند خدای متعال و رفتار و اعمال او با ما قابل قیاس نیست .. اما همین مثال می تواند برای تقریب به ذهن مفید باشد. علاوه آنکه برای شیطان نیز بسیار حیاتی و با اهمیت است که انسان های صالح و خدایی را از راه به در کند... چه آنکه فریب دادن کسی که روح و دلش با شیطان همراه است، چنان مشکل به نظر نمی رسد.

 

می گویند روزی در منی و هنگام رمی جمرات، یک حاجی داشت شیطان را رمی می کرد که ناگهان شیطان بر او ظاهر شد و گفت: تو که از خودمان هستی ... تو دیگر چرا .. ؟

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم آبان 1384ساعت 20:38  توسط سید محمد رضا واحدی 

95- وظایف منتظران

 

 

سلام ..

در يكي از پست ها گفته بودم كه در كتاب مكيال المكارم، براي منتظران آقا امام زمان عليه السلام هشتاد وظيفه ذكر شده است. سركار خانم  لیلی در كامنتي نوشته بود كه كنجكاو شده تا آن وظيفه ها را بداند... اين هم به پاس كنجكاوي ايشان..

البته اين را بگويم كه من با تغييراتي در عبارات  و به دليل رعايت خلاصه نويسي، بعضي از اين وظايف را در يك بند جمع كرده ام. كاش فرصت و مجالي بود تا در باره ي هر كدام از اين تكاليف، دو سه خط مي نوشتم ... شايد هم بعداً خدا كمك كرد و نوشتم .. كسي چه مي داند ..؟

 

در بخش هشتم اين كتاب تكاليف بندگان خدا نسبت به آن حضرت چنين آمده است:

شناخت صفات و يژگي هاي آن جناب

رعايت ادب نسبت به ياد او

محبت او به طور خاص

محبوب نمودن او در ميان مردم

انتظار فرج و ظهور آن حضرت

اظهار اشتياق به ديدار آن بزرگوار

اندوهگين بودن از فراق آن حضرت

ذكر مناقب و فضايل آن حضرت، تشكيل مجالس ذكر فضايل وي، حضور در اين نوع مجالس، سرودن و خواندن شعر در اين زمينه

قيام، هنگام ياد شدن نام يا القاب آن حضرت

گريستن و گريانيدن و حالت حزن و گريه گرفتن در فراق وي

در خواست معرفت امام عصر از خداوند و تداوم و اصرار در آن

دعا در زمان غيبت آن حضرت و مداومت به خواندن دعاي غريق

شناختن علامت هاي ظهور آن حضرت

تسليم بودن و عجله نكردن

صدقه دادن به نيابت از آن حضرت و صدقه دادن به قصد سلامتي او

حج رفتن به نيابت از آن حضرت و فرستادن نايب كه ازطرف آن جناب حج كند و همينطور طواف بيت الله الحرام به نيابت از وي و نايب گرفتن تا از طرف آن حضرت طواف نمايد.

زيارت مشاهد رسول خدا و ائمه معصومين به نيابت از مولايمان صاحب الزمان و اعزام نايب براي زيارت از سوي آن حضرت

سعي در خدمت كردن به آن حضرت و اهتمام ورزيدن به ياري او

تصميم قلبي بر ياري كردن آن جناب در زمان حضور و ظهور او

تجديد بيعت با آن حضرت همه روزه بعد از  نمازهاي واجب .. و هر روز جمعه

صله‌ي آن حضرت و صله‌ي شيعيان و دوستان صالح امامان به وسيله ي مال

خوشحال كردن مؤمنين و ديدار صالحان و سلام كردن بر آنان

خير خواهي براي آن حضرت

زيارت كردن آن حضرت و درود فرستادن بر وي

خواندن نماز و هديه كردن ثواب آن به وي و هديه ي نماز مخصوصي كه  در كتب ادعيه هست

نماز هديه به آن حضرت به گونه‌ي مخصوص در وقت معيّن و خواندن نماز آن جناب

اهداء قرائت قرآن به آن حضرت

توسل و طلب شفاعت از خداوند به وسيله‌ي آن حضرت

دادخواهي و توجه نمودن و عرض حاجت بر آن حضرت

دعوت كردن مردم به آن حضرت

رعايت حقوق آن حضرت و مواظبت بر اداي آنها، و رعايت وظايف نسبت به آن بزگوار

خشوع دل هنگام ياد آن حضرت

عالِم بايد علمش را آشكار سازد

تقيّه كردن از اشرار و مخفي داشتن راز از اغيار و تظاهر با ستمگران و اهل باطل

صبر كردن بر اذّيت و تكذيب مخالفان و ساير محنت ها و درخواست صبر از خداي تعالي و همچنين سفارش يكديگر به صبر در زمان غيبت حضرت قائم

پرهيز از مجالسي كه نام آن حضرت در آنها مورد تمسخر باشد

ناشناس ماندن و پرهيز از شهرت يافتن

تهذيب نفس

اتفاق و اجتماع بر نصرت آن حضرت

توبه‌ي واقعي و بازگرداندن حقوق به صاحبان آنها

پيوسته به ياد آن حضرت بودن و به آداب آن عمل كردن

دعا به درگاه الهي براي جلوگيري از فراموشي ياد آن حضرت

اينكه بدن انسان هم نسبت به آن جناب خاشع باشد

مقدّم داشتن خواسته‌ي آن حضرت بر خواسته‌ي خود

احترام كردن نزديكان و منسوبين به آن حضرت

بزرگداشت اماكني كه به قدوم آن حضرت زينت يافته اند

وقت ظهور را تعيين نكردن و تكذيب وقتگذاران و تكذيب كردن مدعيان نيابت خاصه ي آن حضرت در زمان غيبت كبري

درخواست ديدار آن حضرت با عافيت و ايمان

اقتدا كردن و تأسّي جستن به اخلاق و اعمال آن حضرت

حفظ زبان از غير ياد خداوند و مانند آن

گريستن در مصيبت مولايمان شهيد مظلوم حضرت ابي عبدالله الحسين و زيارت قبر آن حضرت

بسيار لعنت كردن بر بني اميّه در آشكار و پنهان

اهتمام در اداي حقوق برادران ديني

حفظ آمادگي لازم جسماني و تجهيزاتي در انتظار ظهور آن جناب

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم آبان 1384ساعت 12:25  توسط سید محمد رضا واحدی 

94- عدل الهي

 

با سلام به همه ي دوستان عزيز و پوزش از تأخيري كه دست خودم هم نبود ...

نوبتي هم كه باشد نوبت پاسخ پاسخ به سؤالات است. ابتدا دو سه تا سؤال را كه سعي كردم يكجا

پاسخ بدهم مرور مي كنيم:

 

یکی از دوستان توسط ايميل پرسيده است:  آنچه به عنوان اماکن،  زمان های و حالات مکروه در  آداب زفاف و  زناشویی و آثار مترتب بر آن که در متون اسلامی آمده است، آيا واقعیت دارد؟  مثلا اینکه اگر پدر و مادر در شب عید فطر یا زیر درخت میوه و یا در محاق ماه یا بین طلوع فجر و آفتاب و یا روی پشت بام و یا در حمام و یا در گذرگاه مردم و یا با نیت نامحرمی دیگر و... ارتباط جنسی برقرار کنند، فرزند حاصل از آن ارتباط، دارای نقص عضو یا نقص عقل می شود. مثلاً شش انگشتی می شود و یا اینکه کور یا لال یا مخنث و یا ابله و دیوانه و...
 
البته این سؤال می تواند به عنوان یک پرسش کلی تر  مطرح شود و آن اینکه اولاً زمان ها و مکان ها چه تفاوتی با هم دارند؟ مگر نه آنکه همه ی آنها آفریده ی خداوند متعال هستند؟ ثانیاً این تأثیرات که معمولاً هم غیر طبیعی به نظر می رسد از کجا اثبات شده است؟ و آیا بدین معنی است که هر کس چنان کند قطعا آن آثار را دارد؟ ثالثاً اینها چه ارتباطی با هم دارند  و چگونه متصور است که روی پشت بام با داخل اتاق فرق داشته باشد؟ رابعاً و در نهایت اینکه آیا این با عدل خداوند سازگار است که پدر و مادر اشتباه کنند ولی تقاص اشتباهات آنان را فرزندشان بدهد؟
 
سركار خانم محدثه نيز يكي دو تا سؤال كرده اند  از جمله : ... یه سوال دیگه هم می پرسم . ببخشید ولی هر وقت توانستید پاسخم را بدهید: در یکی از آیات قرآن ( الان در خاطرم نیست)  و همچنین در حلیة المتقین زنانی را که نمی توانند صاحب فرزند شوند را مورد خطاب قرار داده که این گونه زنان از ...
مي خواستم بپرسم آيا خلقت اينگونه زنان دست خودشان است؟
اگر خانمي نتواند صاحب فرزند شود آيا او مقصز است؟
یادمه یه روز در تلویزیون هم خانمی این سوال را مطرح کردند ولی متاسفانه من جوابي دريافت نكردم.
 
دوست ديگري با اسم مرده شور نوشته است: من شنیدم بچه های ناقص و مریض نتیجه ی گناه های پدر و مادرن. البته قبول ندارم این حرفا رو.
 

 

هو الحق المبين

یک نکته که قبل از هر چیز باید متذکر شوم این است که زمان ها و مكان هاي مقدس و گرامي و حتي

اعدادي كه جنبه هاي قداستي يافته است، در همه ي اديان و فرهنگ ها و ملل و نحل مختلف پذيرفته

شده و غير قابل انكار است. البته ملاك اين ويژگي ها و تقدس ها با توجه به تفاوت ملت ها و فرهنگ ها

تفاوت دارد كه فعلاً كاري به آن نداريم و به بحث اصلي مي پردازيم.

این قبیل روایات ــ  هر چند باید در صحیح بودن و استناد آنها دقت کرد ولی بر فرض صحیح بودنشان ـــ تنها

به کراهت زفاف و زناشویی در اماکن، اوقات و حالات خاصی اشاره دارد و اشعاری به حرمت آن ندارد.

می دانیم که بر اساس اعتقادات ما دستورات الهی و احکام دین مبین اسلام، ناشی از علت ها و 

حکمت هایی است که تا هنوز بسیاری از آنها برای بشر روشن نیست. مگر آنکه خود آیات یا روایات  در

مقام تعلیل و تبیین دلایل صدور حکم به ذکر این علت ها پرداخته باشند.

ما باور داریم که خداوند حکیم و دانا هیچ حکمی را بدون حکمت مقرر نکرده و اطلاع یا عدم اطلاع ما از

فلسفه ی آن، فرقی در آثار آن حکم ندارد. زیرا مطلوب بودن یا مطلوب نبودن هر چیز نزد پروزدگار هستی،

بستگی به آثار وضعی مثبت یا منفی آن دارد. یعنی وجوب، حرمت، کراهت، استحباب و مباح بودن هر

کاری بسته به همان آثار وضعی و شدت و ضعف آنها می باشد.

بنابر این در حقیقت بودن احکام الهی هیچ شکی وجود ندارد. اما کشف راز این حقایق یا  همان آثار

وضعی، چیزی نیست که در دايره ي علم کلام و اعتقادات قرار گيرد ... این وظیفه ی آکادمی های علمی

و دانش بشری است که بدان بپردازد. حالا اگر این دانش هنوز نتوانسته چنان پيشرفتي كند كه از این

حقایق سر درآورد و راز آنرا بگشاید، دیگر تقصیر اصل مطلب نیست و باید منتظر پیشرفت بیشتر تکنولوژی

و علوم بشری باشیم. همانطور که مثلاً امروز در لابراتوارهای پیشرفته ثابت شده که گوشت خوک دارای

میکروبی است که در چند صد درجه ی حرارت نیز از بین نمی رود. این در حالی است که وقتی در زمان

پیامبر حرام بودن آن اعلام شد، هرگز دسترسی علم بشر به این اندازه نبود و از سر تسلیم نسبت به

اسلام و کرنش در برابر خدای متعال پذیرفته بودند.

 

البته اینجا جای مباحث بسیاری از جمله علت حکم و حکمت آن و تفاوت های آنها وجود دارد که فعلاً به

خاطر مجال کم و حوصله ی خوانندگان از آنها پرهیز می کنیم.

 

بنابر این در پاسخ به اینکه چرا زفاف و زناشوئی در آن اماکن، زمان ها و حالت های مذکور مکروه است،

می توان گفت که این امر قطعاً دارای آثار زیانبار و پی آمدهای منفی هست که ما هنوز بدان علم نیافته

ایم. به عنوان مثال، درست است که  آمیزش در بالای بام خانه ها  به حسب ظاهر با زیر سقف ها فرقی

نمی کند؛ اما جای این سؤال هست که مگر عقل بشری به همه ی ریزه کاری های موجود طبیعی و تأثیر

و تأثرهای عالم پی برده است؟  آیا می توانیم ادعا کنیم که به تمام ظرافت های علمی در گردش زمین

و تأثیر پذیری آن از کرات دیگر مثل ماه و همچنین تأثیر گذاری بر آنها، الکتریسیته های موجود در فضای

پیرامونی ما و ابرهای شناور در آسمان، نوع اختلالات فیزیولوژیکی در اماكن و شرايطي خاص و فعالیتهای

 شیمیایی بدن و اندام های فیزیکی و به قول دانشمندان فعالیت فیزیکو شیمیایی به خصوص توسط مغز

انسان و هزاران هزار نکته ی ریز و درشت دیگر و ... آگاه هستیم؟  آیا به ارتباط هیجانات جنسی انسان

و تشعشعات مادون قرمز و بنفش و...  و تشکیل نطفه آدمی واقف شده ایم؟

 

مطمئناً چنین ادعائی از روی کمال نا آگاهی است و به یقین کسی چنین ادعائی نکرده و نتواند کرد. به

قول دوستمان سپهر اگر در زمان رسالت پیامبر(ص) که مردم عامی و جاهل آنروز می گفتند ما خدایی را

می پرستیم که بتوانیم او را ببینیم؛ آیا پیامبر می توانست به آن مردم بگوید دلیل اینکه می گویم شبها

زیر درخت نخوابید، این است که درختان در شب  گاز کربنیک تولید می کنند؟  آیا می توانست بگوید اينكه

مي گويم در ظرف هایی لب پریده آب نیاشامید، به خاطر آن است كه محل تجمع میکروب است؟ آیا

چاره ای غیر از این بود که بفرماید شیطان در آن جا سکونت دارد؟

 

البته ممکن است گفته شود ما تا کنون اثر سوئی ندیده ایم و آثار گفته شده در این روایات برای فرزند

حاصل از این نوع آمیزش، کلیت ندارد. جواب این است که اگر کلیت داشت مطمئناً حکم به حرمت می شد

نه کراهت. به خاطر همین است که در این نوع روایات ، هنگام ذکر آثار منفی ناشی از این کار، گفته شده

است که محتمل است چنین شود و یا اینکه اگر فردي چنين كرد و چنان شد، جز خود کسی را ملامت

نکند و تقصیر را به عهده ی خدا و دیگران نیندازد.

 

این نکته نیز قابل ذکر است که هر معلولی حاصل علت هایی است که ممکن است این کار، یکی از این

علت ها باشد و چنانچه مجموعه ی علت ها با هم جمع شدند آن معلول به وجود می آید. اینجاست که

فلاسفه علت تامه و علت نا قصه را مطرح می کنند و ما به دليل پرهيز از اطاله ي كلام از آن می گذریم.

این نوع بیان در علوم روز مثل علم پزشکی نیز وجود دارد. مثلا وقتی می گویند هنگام سرما خوردگی

خربزه نخورید، معنایش این نیست که حتماً و بدون برو برگرد بیماریتان افزون می شود؛ اما احتمال آن

فراوان است.

 

اما قسمت پایانی و مهمتر بحث این است که با عدل الهی چگونه سازگاری دارد که فرزندی به خاطر

خطای پدر و مادر و در نظر نگرفتن شرایط مناسب تولید مثل و عدم پرهیز از فعلی مکروه یا حتی حرام،

به سرنوشتی ناخواسته دچار شود که موجب ملال و رنجش او در طول زندگانی گردد؟

 

در پاسخ باید گفت یکی از قدیمی ترین مطالب فلسفی که از ارسطو گرفته تا مارکس و انگلس بر آن

اتفاق نظر دارند اصل به هم پیوستگی جهان است. یعنی جهان هستی یک واحد به هم پیوسته و غیر

قابل تجزیه است که نمی توان به اجزای آن به طور جداگانه نگاه کرد و هر جزء را بدون در نظر گرفتن این

همبستگی و تأثیر و تأثر متقابل با اجزای دیگر مورد قضاوت قرار داد.

 

این نواقص و کاستی ها و پی آمدهای مورد بحث نیز قابل انفکاک از مجموعه ی هستی و جریان امور

جهان نیست. همانطور که بالاتر گفتیم نظام علل و معالیل یا علت ها و معلول ها اساس قاعده مندی و

سنت حاکم بر جهان است که نمی توان جهان را بدون اینها فرض کرد. به عبارت دیگر هر گاه که یک علت

به ضرورت فلسفی رسید بی شک معلول اتفاق می افتد و کسی نمی تواند جلوی آنرا بگیرد. پس بر

اساس این قاعده مندی  و علل و عوامل طبیعی است که  چنین حادثه هایی پیش می اید.

 

درست مثل یک تابلوی نقاشی که مجموعه ی رنگ ها و اجزای آن با هم و در کنار یکدیگر تابلو را ایجاد می

کنند و چنانچه همه ی آن از یک رنگ بود، اتفاقی نیفتاده بود و اصلاً تابلوئی وجود نداشت. این بدین معنی

است که در این تابلو هر کدام از رنگ ها نقشی ذاتی ایفا می کنند و پستی به عهده دارند و هیچ جزئی

به تنهایی و بدون در نظر گرفتن ارتباطش با سایر اجزا و ایفای نقش ذاتی خویش قابل بررسی نیست.

بنابراین نمی توان گفت رنگ مشکی مثلاً زشت تر و رنگ قرمز زیباتر است. همانطور که در نظام اعداد یا

اشکال هندسی و شکل حروف نیز نمی توانیم بگوییم چرا مثلث یک ضلع کمتر از مربع دارد و یا اینکه چرا

دال کج است و الف راست است؟ بدین معنی که به مثلث و حرف دال ظلم شده است.

 

بر اساس این نقش هاي ذاتي و علل و عوامل طبیعی است که  چنین اتفاقاتي مي افتد و خداوند نیز بر

آن نیست که این خاصیت  را از جریان طبیعی جهان بگیرد. بنابراين نمي توان انتظار داشت كه خداوند

متعال جهان را بدون قاعده مندي مي آفريد و يا اينكه به خاطر جلوگيري از اين نواقص و كمبودها و به

اصطلاح سوختن بي گناهان، جلوي تأثير علت ها را مي گرفت تا ما شاهد چنين پديده هايي نباشيم. 

 

یعنی نظام جهان اینگونه نیست که همه ی علت ها آماده بشود ولی خداوند بخواهد که معلول آن اتفاق

نیفتد. در همین جریان طبیعی است که زشت و زیبا معنی می یابد و  سالم و ناسالم مفهوم پیدا می

کند. یعنی اگر همه زیبا بودند دیگر زیبایی  وجود نداشت و اگر همه سالم بودند دیگر سلامتی و ...

 

دیگر اینکه این نواقص و کاستی ها هر یک برای مجموعه ی جهان  فوائدی دارند که آثار نیک آن به کل نظام

هستی برمی گردد و بسیار بدیهی و واضح است که نمی توان در یک نظام دسته جمعی، مصالح و خیر

جامعه را فدای مصالح افراد کرد. و البته ما در این گذر در صدد بیان این فوائد که تنها بخشی از آنها در

کتابها ی معتبر احصا شده است نیستیم.

 

از طرف دیگر در روایات دینی ما آمده است که این افراد، به میزان عدم برخورداری از  نعمت سلامت و

ناراحتی هایی که دچارش هستند، در آخرت از امتیازات و عوض هایی برخوردار می شوند که جبران

کمبودهایی که در دنیا به خاطر جریان عادی امور جهان داشته اند، بشود.

 

این بحث ، بحثی بسیار مفصل است که علاقمندان می توانند به کتاب های اعتقادی از جمله کتاب "عدل

الهی "  نوشته ی استاد شهید مطهری مراجعه کنند.

 

در همین جا پاسخ سرکار خانم محدثه در مورد زنان نازا و ارتباط آن با عدل الهی نيز روشن می گردد. اما

اینکه سفارش شده که با آنان ازدواج نکنند، باید بگویم من نديده ام كه در قرآن به چنين مطلبي اشاره

شده باشد. در باره ي روايات نيز همانطور كه در ابتداي بحث عرض كردم بايد در صحت آنها و صدورشان از

امامان معصوم، بررسي دقيق تري بشود تا صحت انتساب مشخص گردد.

 

فعلاً و بر فرض صحت اين انتساب بايد گفت در اين دست از روايات چيزي كه به عنوان بي احترامي به آنان

تلقي شود، يافت نمي گردد و حد اكثر اين است كه گفته شده از ازدواج با آنان خودداري نماييد.

به يقين مي توان گفت كه اين موضوع هيچ منافاتي با كرامات انساني آنها نيست كه با روح دين اسلام

منافاتي احساس شود. اين به خاطر آن است كه مهم ترين فلسفه ي ازدواج، تكثير نسل و بقاي نوع به

ويژه گسترش نسل مسلمانان آن هم در آن دوره ي كم تعداد بودن آنان است. بنابر اين اگر مسلمانان به

ازدواجي تن در دهند كه نتيجه ي آن كاهش و بريده شدن نسل باشد، دور شدن از آن هدف مقدس بود.

علاوه بر اين، اين ممانعت به احتمال قوي در مورد شيوه ي تك همسري است و چنانچه افرادي با داشتن

همسر يا همسران ديگر بخواهنر همسري نازا انتخاب كنند، منعي در كار نباشد.

 

در باره ي اينكه مگر خلقتشان دست خودشان بوده است، همانطور كه پيشتر گفتم درست است كه

خلقتشان دست خودشان نبوده است و هيچگونه تقصيري در اين راستا نداشته اند؛ ولي گفتيم كه هر

معلولي زاييده ي علتي است كه هر جا علت به حد تام برسد، نمي تواند معلول را در پي نداشته باشد.

و اگر چنين چيزي مورد انتظار ما باشد به معناي آن است كه كل نظام خلقت به هم بريزد. اما ممكن است

گفته شود كه چه كسي پاسخگوي محروميت اين معلول ناخواسته از بسياري از امتيازات و نعمت هاي

الهي است، مي توان گفت درست است كه بعضي ها به دليل جريان نظام هستي از نعمت هاي بسياري

محروم هستند؛ اما بر اساس آمزه هاي ديني ما از آنجا كه زندگي بشري تنها محدود به زندگاني دنيا

نيست، خداوند متعال در آخرت و روز جزا به مقداري به آنان پاداش و اجرهاي بي بديل عنايت خواهد كرد

كه نه تنها جبران اين كمبودها را مي نمايد كه فزون تر نيز خواهد بود.

                                                                                                            والسلام

 

اكنون نظر دو تن از دوستان را كه كامنت گذاشته بودند، نيز مرور مي كنيم:
 
سپهر دوست عزيزم نوشته است : به مسائل جالبی پرداخته اید..خدا خیرتان بدهد برای جدا کردن خرافات از واقعییات که گره کور مشکلات جوانان ما و دین گریزی بیشتر ناشی از این محملاتیست که چهره واقعی دین را در پس خود مخفی ساخته است.
شاید خسته کننده باشد.. اما سید شما زبان مرا نیز به سخن گشودید و با اجازتان بطور خلاصه دو مطلب کوتاه..
جزیره خضرا (مثلث برمودا) اراجیف محض است چون خدای ما همانست که در دفاع از چوپانی موحد در مقابل پیامبر وقت ایستاد و او را به معذرت خواهی واداشت...
تو برای وصل کردن آمدی....نی برای فصل کردن آمدی
ایا
چنین خدائی امامش قاتل عابرین از حرمش است...!!!؟
میدانید که همیشه کتب جوک و فکاهی بدون زحمت تر از مطالب علمی نویسنده را به شهرت میرساند...و به دانشی هم نیز ندارد..

همه میدانیم که اعراب قبل از اسلام از بدوی ترین اقوام بودند .یکی از دلایل بعثت پیامبر از ابن قوم نیازمند تر بودن آنان بوده..مثل قوم عاد...لوط.....و

ایا اگر پیامبر در بیش از 1400 سال پیش میفرمود.. شبها زیر درخت تجمع گاز کربنیک زیاد است و یا تشعشعات ماورا’ بنفش یا مادون قرمز در زیر نور ماه در فضای باز(پشت بام) زیاد است و این برای تشکیل نطفه زیان آورست..آن قومی که میگفتند ما خدای غیر قابل رویت را چگونه بپرستیم!!!! سخنان رسول خدا را باور میکردند....ایا وجود بیماری هاری و.... را میفهمیدند.؟.استفاده سگ نجس است و زیر درخت یا پشت بام آمیزش حرام یا مکروه...و... قابل فهم تر نبوده است....
این مسائال به مرور زمان توجیه های علمی خود را یافته است....
پوزش از به درازا کشیدن سخن.
 
همينطور دوست خوبمان  سميه نوشته است: با عرض سلام خدمت سيد و تمام دوستان عزيز ميخواستم مطلبي را در پاسخ (مغايرت بعضي از امور ناخواسته را با عدل الهي ) ارائه دهم البته با اجازه آقا سيد:

عدل الهي مقتضي آن است كه اين گروه از دردها و رنجها(بخشي از تلخكامي هاي انسان كه برانگيخته از اعمال او نيست) به طريقي(خواه در دنيا خواه در آخرت) جبران گردند، به عبارت ديگر، خداوند در دنيا يا آخرت، نعمتي را به انسان درد كشيده مي بخشد كه از درد و رنج او بزرگتر است و از اين طريق، رنجوري و درد مندي او راجبران ميكند بدين ترتيب روشن ميشود كه آلام دنيوي انسان بر سيماي عدل الهي خدشه اي وارد نميكند.
وجود انواع گوناگون تفاوت ميان آفريدگان خداوند از لولزم جدايي ناپذير قوانيني است كه تغيير يا جدايي آنها از جهان آن ها از جهان امكان ندارد تفاوتهاي تكويني موجودات به هيچ رو تبعيض نيست. در جايي كه دو شي، داراي بهره يكساني باشند، ولي آن بهره تنها به يكي از آن دو داده شود، اما دست نيافتن برخي از موجودات به پاره اي از كمالات از آن رو است كه به دليل قوانين حاكم بر هستي، اساسا قابليت نيل به چنين كمالاتي را ندارند، به بيان ديگر، فيض خداوند نامحدود است، ولي ظرفيت و قابليت آفريدگان او محدود است و اين محدوديت نيز از ويژگي هاي جدايي ناپذير عالم به شمار مي آيد. بنابر اين عدل الهي با تفاوتهاي تكويني موجودات تناقضي ندارد ، زيرا اين گونه تفاوتها به ظلم يا تبعيض نم انجامد.

و ديگر اينكه در مورد مصائب و بلاهايي كه بر سر انسانهايي كه مستحق آن نيستند وارد مي شوند اين دسته از افراد طبق قرآن و روايات مشمول سنت ابتلا يا امتحان شده اند كه البته اين سنت هم براي افراد نيك است و هم افراد شر و ظالم كه در مورد افراد نيك غرض آزمايش و اندازه گيري ميزان صبر و شكيبايي آنان مي باشد(بهترين مثال نيز ايوب پيامبر ميباشد) و يا اينكه به گفته حضرت علي اين سختيها گاه زمينه شكوفايي استعدادهاي نهفته انسان ميباشد كه جز در سايه مصائب تحقق نمي پذيرد. كه بسيار زيبا ميفرمايند: بدانيد كه شاخه درختي كه در بيابان مي رويد سخت تر است (حال آنكه) پوست سبزه هاي خوش نازك تراست و آتش گياهان صحرايي افروخته تر و خاموشي آنان ديرتر.

 

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم آبان 1384ساعت 12:45  توسط سید محمد رضا واحدی  | 

93- عبدالعظيم

 

تهراني ها چقدر از حضرت عبدالعظيم مي دانند؟

 

به مناسبت سالروز وفات اين شخصيت برجسته مطالب زير را مي نويسم تا تهراني ها و اهالي اين ديار با شناخت عميق تر از شخصيت وي ، قدر اين گوهر خاندان علوي را بدانند و از زيارت آنحضرت بهره هاي لازم را ببرند...

 

حضرت عبدالعظيم فرزند عبداله بن علي و نسبش با چهار واسطه به امام دوم شيعيان امام حسن مجتبي عليه السلام مي رسد و به همين دليل به وي حسني مي گويند. ايشان در سال ۱۷۳ هجري در مدينه به دنيا آمد و ۷۹ سال زندگي كرد. او دوران امامت چهار امام يعني امام موسي كاظم، امام رضا، امام محمد تقي و امام علي النقي عليهم السلام را درك و احاديث بسياري از آن بزرگواران نقل كرده است. او فردي عابد، زاهد و پرهيزگار و مورد اعتماد امامان بوده است و از محدثان عاليقدر شيعه به شمار مي آيد.

از بيانات ائمه اطهار پيرامون عبدالعظيم حسني فهميده مي شود كه وي داراي شخصيتي علمي و مورد علاقه و اعتماد بوده است. مثلاً امام هادي او را از دوستان حقيقي خويش معرفي مي كردند و بعضاً اشخاصي را كه سؤال داشتند راهنمايي مي فرمود كه به عبدالعظيم حسني مراجعه كنند؛ به گونه اي كه به نظر مي رسد وي وكيل و نماينده‌ي آن حضرت در شهر ري بوده است.

اوضاع سياسي و اجتماعي و فشار خلفاي عباسي به خاندان پيامبر باعث شد كه آن حضرت از مدينه كوچ كنند. او در دوره‌ي متوكل عباسي مي زيست. همانطور كه مي دانيد متوكل از سرسخت ترين دشمنان خاندان عصمت و طهارت و وابستگان آنها بود. به گونه اي كه در زمان خلافت او براي جلوگيري از زيارت امام حسين عليه السلام چندين بار مزار پاك آن حضرت در كربلا تخريب و با خاك يكسان شد.

 

مهاجرت وي از آنجا آغاز شد كه چون در سامرا با حضرت امام هادي ملاقات كرد، دستور تعقيب و دستگيري او از ناحيه‌ي متوكل صادر شد. آن حضرت نيز براي مصون ماندن از دست دشمنان،  خود را پنهان مي كرد و به صورت نا شناس از شهري به شهر ديگر مي رفت تا اينكه به ري رسيد و آنجا را براي سكونت انتخاب كرد. او به صورت يك ناشناس در محله‌ي ساربانان و در منزل يكي از شيعيان مي زيست و كمتر از خانه خارج مي شد.

 

رفته رفته شيعيان با وي آشنا شدند و با نهايت تلاش بر فاش نشدن هويت او، خدمتش مي رسيدند و از علوم وي و رواياتي كه از امامان معصوم داشت استفاده مي  كردند و مسائل شرعي و اعتقادي خود را حل و فصل مي نمودند.

 

حضرت عبدالعظيم در اواخر عمر شريف از بيماري  رنج  مي برد و در بستر افتاده بود . شبي يكي از شيعيان  وي در خواب، رسول گرامي اسلام را ديد كه به وي فرمودند: فردا يكي از فرزندان من در محله ي سكه المولي از دار دنيا مي رود. شيعيان  او را بر دوش مي گيرند و به باغ عبدالجبار مي برند و نزديك درخت سيب به خاك مي سپارند.

 

آن مرد پس از بيدار شدن از خواب ، شتابان به محل مزبور رفت  تا آن باغ را از صاحبش بخرد. عبدالجبار صاحب  باغ كه  خود نيز خوابي مشابه ديده بود ، براي شركت در اين امر بزرگ و كسب افتخار حضور پيكر مطهر آن حضرت در اراضي خود، آن باغ را وقف كرد تا هم حضرت عبدالعظيم  و هم ديگربزرگان شيعه آنجا دفن شوند .

 

و همان روز اين حادثه ي عظيم اتفاق افتاد  و حضرت عبدالعظيم حسني كه از بزرگ علويان و گرامي عالمان  فقه و حديث  شيعي  به شمار مي رفت به ديدارحق شتافت و نزديك  همان درخت سيب در باغ عبدالجباربه خاك سپرده شد.

 

در روايت از امام رضا عليه السلام نقل است كه فرمود:

من زار عبدالعظيم الحسني بالري كمن زار ابا عبد الله الحسين ( بكربلا ) يعني هر كس كه عبدالعظيم را در ري زيارت كند، مانند كسي است  كه امام حسين را در كربلا زيارت كرده است.

اين روايت،  شأن و مقام آن حضرت را مي رساند كه شايسته است دوستداران حريم اهل  بيت و عاشقان حرم حسيني از زيارت وي در شهر ري غفلت نداشته باشند. 

درود و رحمت بيكران الهي بر روح او باد 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم آبان 1384ساعت 10:54  توسط سید محمد رضا واحدی  | 

92- ایاک نعبد

 

ایاک نعبد ...  ما فقط تو را می پرستیم ...

 تو که یک نفری ... چرا می گوئی ما ؟

درست ... من منم ... یک نفر ... اما باز هم   ایاک نعبد 

ما ... آری ما...  آخر من چیزی نیستم که .. من کسی نیستم که ... می ترسم ... 

                                                                                    می ترسم از شدت ناچیزی ...

ایاک نعبد ... خودم را در صف سایر بندگان جا می زنم ..

یعنی در میان این همه بنده ی خوب خدا

      که همزبان و... حتی همزمان با من می گویند یا الله ...

                                                            یکی نیست که لبیکی بشنود؟ مگر ممکن است؟

و صدای من، نماز من .. در این میان، شاید به آن کس که باید ...  برسد ...

                                                                                                    و لبیکی هم شاید به من ..

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم آبان 1384ساعت 16:44  توسط سید محمد رضا واحدی  | 

91- چند سؤال

 
 
سلام دوستان عزیز ...
تعدادی از دوستان با ابراز لطف به این بنده ی ناچیز، سؤالاتی مطرح کرده اند که ضمن عذر خواهی از تأخیر در پاسخ دادن به این عزیزان ... سؤالات را می آورم تا دوستان دیگر نیز در صورت تمایل با ما در این مباحث شرکت کنند...
 
 
 
 
سرکار خانم لیدا اینطور نوشته اند
 

نويسنده: لیدا

پنجشنبه 19 آبان1384 ساعت: 9:6

سلام خوبی سید جان
ممنون از حضور سبزت
سید یه سوال داشتم در مورد جزیره خضرا فکر کنم چیزهایی شنیدی من یه کتاب در موردش خوندم می خوام بدونم واقعا چیزهایی که تو کتاب در موردش نوشته که احتمالا امام زمان آنجا هستند آیا واقعت داره یا نه چون میگن مثلث برمودا این چیزا ممنون می شم جوابمو بدی سید جان
در پناه حق بازم بهم سر بزن

 

وب سايت

 
و البته چون ایشان عجله داشتند ... من چنین پاسخ دادم
 
 من 15 سال پیش این کتاب را دیده بودم و بخشهایی از آن را خوانده بودم .. اما در صدد بودم که دوباره آن را بخوانم و پاسخی مفصل و شایسته خدمتتان عرض کنم .. اما چون ظاهرا شما عجله دارید ..
عرض می کنم که به چند دلیل این ادعا درست نیست:
1- امامان ما همواره خودشان هم گفته اند که مثل سایر مردم و در میان آنها زندگی می کنند .. تشکیل خانه و کاشانه ای مجزا که به امپراتوران بیشتر شباهت دارد نه با تعالیم دینی سازگار است و نه با مشی و مرام آن بزرگواران
2- این مسئله نشان دهنده ی خشونت طلبی و نهایت خودخواهی است که کسی برای حفظ خود و حریم حانواده ی خود حاضر باشد هر بی گناهی که حتی هیچ قصد سوئی ندارد و تنها به مقصد خود، سوار بر هواپیما یا در کشتی از آن اطراف می گذرد ... و این وصله به امام مهربان و رئوفی که دلش برای مردم می تپد نمی چسبد
3- در روایات ما هست که کذب الوقاتون یعنی آنها که موعد ظهور امام زمان و در یک عبارت عام تر دیدار با وی را مشخص می کنند و ادعای دیدار با آن حضرت دارند دروغگویند و شما نیز تکذیبشان کنید ... آیا این قضیه شامل حال کسی که ادعا کند من جا و مسکن اما م را یافته ام صادق نیست ؟ ... مسلما چرا
البته این مواردی بود که با توجه به عجله نوشته شد .. امید اینکه مفید قرار گیرد
 
 
 
****************************
 
یکی از دوستان نیز طی ایمیلی  سؤالی در باره ی آنچه به عنوان اماکن و زمان های و حالات مکروه در  آداب زفاف و  زناشویی و آثار مترتب بر آن که در متون اسلامی آمده است، مطرح کرده اند و واقعیت امر را خواستار شده اند. مثلا اینکه اگر پدر و مادر در شب عید فطر یا زیر درخت میوه و یا در محاق ماه یا بین طلوع فجر و آفتاب و یا روی پشت بام و یا در حمام و یا در گذرگاه مردم و یا با نیت نامحرمی دیگر و... ارتباط جنسی برقرار کنند، فرزند حاصل از آن ارتباط، دارای نقص عضو یا نقص عقل می شود. مثلاً شش انگشتی می شود و یا اینکه کور یا لال یا مخنث و یا ابله و دیوانه و...
 
البته این سؤال می تواند به عنوان یک پرسش کلی تر  مطرح شود و آن اینکه اولاً زمان ها و مکان ها چه تفاوتی با هم دارند؟ مگر نه آنکه همه ی آنها آفریده ی خداوند متعال هستند؟ ثانیاً این تأثیرات که معمولاً هم غیر طبیعی به نظر می رسد از کجا اثبات شده است؟ و آیا بدین معنی است که هر کس چنان کند قطعا آن آثار را دارد؟ ثالثاً اینها چه ارتباطی با هم دارند  و چگونه متصور است که روی پشت بام با داخل اتاق فرق داشته باشد؟ رابعاً و در نهایت اینکه آیا این با عدل خداوند سازگار است که پدر و مادر اشتباه کنند ولی تقاص اشتباهات آنان را فرزندشان بدهد؟
 
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم آبان 1384ساعت 17:59  توسط سید محمد رضا واحدی  | 

90- شعر

 

مدتی است که از  شعر عقب افتادم و فضای وبلاگ خیلی جدی شده است ... این هم یک شعر جدید

 

 

 

شوخي با مدرنيست‌ها

 

 

بگو به يار پر از ذوق هيجده ساله                        بس است آه .. چقدر جيغ ؟  تا كجا ناله؟

 

براي آنكه خدا را چو خويش مي‌بيند                      چه فرق مي‌كند اين عمه است يا خاله!

 

تمام زندگي‌اش وعده‌هاي توخالي                           هميشه و همه جا مي‌رود به دنبالِ >

 

يكي دو وعده غذاي حرام و لقمه ی چرب                       شراب خارجي و رقص غربي باله

 

بس است يار قديمي بگو به اين بابا                     كتاب و دفتر ما تحفه‌اي است از سالِ >

  

نهنگ،‌نه .. مار و موش، ‌نه .. عقرب، نه                     پلنگ نه،نه، نه، نه،نه ... سال بزغاله

 

بگو به يار جديد هزاره‌ي سوم                                   شناسنامه‌ي من مال ماه شوالِ >

 

هزاروسيصد و پنجاه هجري است و ..هنوز                     شناسنامه‌ي تو، توي ثبت احواله!

 

اگر چه شعر نمي‌فهمم و نمي‌دانم                     ولي چه مي‌شود اينك كه ذهن جوالِ >

 

حقير آخر سر، کار می دهد دستم                        و می گذاردم آخر.. به روی تا بو.. بوت

 

 

                                                                                                     تابوت = نقاله 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه بیستم آبان 1384ساعت 20:29  توسط سید محمد رضا واحدی  | 

ایران- مقدونیه

 

نمی دونم فوتبال ایران و مقدونیه رو دیدین یا نه ... اگه ندیدین خوش به حالتون .. هر چند فرقی نداره نتیجه برای اونا که دیدن با اونا که ندیدن فرقی نمی کنه ... فقط حرص کمتر خوردن

البته منم از  دقیقه ی ۶۰  به بعدشو دیدم .. اما صد حیف از این وقتی که تماشگر ها چه تو استادیوم . چه تو خونه ها پای تلویزیون گذاشتن ... ما دو ساله داریم داد می زنیم ولی به خرج این حضرات فدراسیون نمی ره .. اصلنم براشون مهم نیست که نباید با این خودمحوری ها و لجاجت ها با غرور ملی و انگیزه های یک ملت بازی کرد ..

 

بابا جون دو ساله همه دارن داد می زنن که این مربی محتاط و ترسو و بی برنامه به درد تیمی با ماهیت هجومی مثل تیم ایران نمی خوره... هی گفتن باید صبر کرد .. این مربی ما رو به جام جهانی برده ... یکی نیس بگه کجا این مارو به جام جهانی برده؟ این همه بازی ضعیف و دفاعی مال کی بوده است؟ برد با یک گل به چه دردی می خوره ؟ بابا والله بخدا اگه این بازیکنای مارو به حال خودشون رها کنیم بیشتر از این نتیجه می گیرن ... اگه اینهارو دست منم بدن نتیجه گیریمون از این گلایی که پرفسور می کارن کمتر نیست...

امیدوارم بازی امروز اونم جلوی یه تیم دست چندمی دنیا ... این حقیقت رو برای آقایون روشن تر کنه ... بازی بی برنامه و سر در گم این همه ستاره و فوق ستاره در گرو مربی گری آقای برانکو ... آقایون تو را خدا دست از سر این مردم و این هواداران بردارید ... چه خورده حسابی مگه با آقای برانکو دارین ..

+ نوشته شده در  جمعه بیستم آبان 1384ساعت 20:13  توسط سید محمد رضا واحدی 

89- سؤال اسما

 

سلام یاران همیشه همراه

 

 

اگه یادتون باشه خانم اسما   که دیگه هرگز هم سر نزده یا سر زده و کامنت نذاشته است چنین گفته البته در سایت خودش و پس از مطلبی که من در مورد امام زمان در پست شماره ۴۹  در تاریخ سه شنبه ۲۹ شهریور گذشته نوشته بودم ... حالا این ایشان، شما و اصل سؤال و جواب...

 

 

آقای سیدمحمدرضا واحدی تو وبلاگش توصیف جمال آقا امام زمان رو کردن

سوالهایی که برای من پیش اومده اینه که چرا خدا پیامبران و امامانش رو

زیبا انتخاب کرده؟

چرا شخصی با قیافه ی نه چندان زیبا ولی با چهره ای که مهربانی از آن موج

می زند ،  رو انتخاب نکرده؟

چطور شخصی که توانسته آقا رو زیارت کنه خال روی شونه راست رو دیده؟

چرا ؟

چرا دیدن جمال آقا باید مهم باشد ؟

آیا حضور او کافی نیست؟

جواب سوال اولم رو تا حدودی می دونم اما آیا برای امام زمان هم صادقه؟

آیا شعور و درک مردم هنوز به این اندازه نیست که به ظاهر اهمیت ندهند؟

 

 

 

هو الحق تعالی

با سلام به شما

قبل از هر چیز این را بگویم که به احتمال زیاد، این سؤال برای خواهرم اسما و بسیاری دیگر از دوستان، به خاطر مبالغه ها و حتی غلوهایی است که بسیاری از عوام شیعه و متأسفانه بعضی از  اهل منبر و مداحان در مولودی خوانی ها یا مرثیه سرایی ها انجام می دهند.  زیرا هیچ کس چنین ادعایی نکرده است و یا حد اقل من نشنیده ام که آنان باید از زیباترین افراد بشر بوده و هستند.

به نظر می رسد هیچ لزومی ندارد که حتماً همه ی انبیا و امامان معصوم ما از زیباترین افراد باشند. آنچه منطقاً و عرفاً قابل قبول و حتی لازم است اینکه نباید از نقصی در اعضای بدن و چهره برخوردار باشند. آنان باید در حد متعارف و قابل قبولی زیبایی داشته و علاوه بر برخورداری از زیبایی نسبی، باید از جذابیت  لازم نیز بهره ببرند. در حدیث است که از پیامبر اکرم پرسیدند  آیا شما زیباترید یا یوسف پیامبر ؟ فرمود: برادرم یوسف زیباتر از من بود؛ اما من از او نمکین تر هستم.

بنابر این، زیبایی نسبی و جذابیت و به قول امروزی ها تو دل برو بودن آنان، امری لازم و طبیعی است و البته اگر غير از اين بود جاي سؤال داشت؛ زيرا :

این اقتضای حکمت الهی است که خلقت انسان هاي الگو، حتي ذره اي از فطرت و حس زیبایی دوستی ديگر انسان ها انحراف نداشته باشد.به طور طبیعی، یک انسان الگو بايد از درجه های بالایی از جذابيت برخوردار باشد و اين تنها در صورتي ممكن است كه  هم در زيبايي ظاهري و هم در زيبايي باطني در حد مطلوبي باشد.

علاوه اینکه عدالت تكويني خداوند نیز اقتضا مي كند که هر موجودي به ميزان تأثير گذاري خود در چرخه ی هستي، از ظرفيت هاي كافي برخوردار باشد.

 

از اين رو اگر رهبران ديني از نظر زيبايي درون و برون، در جايگاه واقعی خود نباشند، موضوع عدل تكوينی خدشه دار مي گردد.

زیرا آنان همواره مورد مراجعه ی مردم هستند و از طرفي اغلب مردم، به طور طبیعی به زیبایی متعارف، حسن خلق، مهربانی و جذابیت رهبرانی که می خواهند به آن ها رجوع کنند و دستورشان را به جان و دل بخرند، اهميت فوق العاده اي قائل هستند.

این یک امر طبیعی و حق طبیعی عموم مردم است. البته تعداد کسانی که ممکن است در گزینش رهبر و الگوی خود چنین شرطی را رعایت نکنند آنقدر کم است که به حساب نمی آیند و بدیهی است که مقررات تکوینی و تشریعی خداوند حکیم، عموم مردم لحاظ      مي شوند نه تعدادی انگشت شمار و خاص. چون اگر فقط به زيبايي باطني و يا حتی بيشتر به زيبايي باطني اهميت داده مي شد، تنها اقليت خواص كه نگاه به باطن دارند از فيوضات آن ها بهره مند مي شدند و اكثريت عامه، به دليل اينكه گم شده ی خود را آن چنان که مي خواستند و می پسندیدند،نمی دیدند ره افسانه مي زدند.

البته برخورداری رهبران الهی از چهره ای صمیمی و مهربان نیز به شدت لازم است؛ زيرا یک رهبر با چهره ای زيبا ولي مهربان، مؤثر تر و دارای نفوذ روحی و معنوی بيشتری است تا رهبری تنها مهربان و دارای چهره ای نا زيبا.

بنابراين داشتن چهره ی مهربان شرط لازم راهبران الهی هست، اما شرط كافي نيست.

 

چرا ديدن آقا اين قدر مهم است؟

به نظر می رسد که پاسخ این سؤال خیلی روشن است. زیرا این یک امر طبیعی و کاملاً متعارف است که هر فردی که از مقام و جايگاه بالاتري برخوردار باشد، ديدن او هم به همان مقدار مهم جلوه مي كند. وقتی مردم  همانطور که در سراسر دنیا متداول است برای دیدن مقاماتی که شاید چندان به آن ها علاقه ای هم ندارند، سر و دست می شکنند و ساعت ها به انتظار عبورش می نشینند، آیا نمی توان پذیرفت و آیا طبیعی و حتی پسندیده نیست که برای ملاقات با رهبری الهی که دیدارش روح و روان آدمی را صیقل می دهد و نگاه نافذ و مهربانش به زندگی انسان معنی و مفهوم می بخشد، نیز اهمیت قائل شد؟

علاوه اینکه بسیاری از مردم به حق، دیدار آن حضرت را به عنوان توفیقی الهی و نشانه ی مورد عنایت خداوند قرار گرفتن و در عین حال زمینه ی بیان مستقیم گرفتاری ها و درد دل های خود می دانند.

 

اما در اين زمینه باید متذکر شوم که اصولاً در روايات دینی ما، هرگز توصيه نشده است كه مردم خود را براي ديدن آقا به زحمت بيندازند. در مكيال المكارم براي منتظران، حدود 80 وظيفه بيان  شده كه تلاش برای دیدار جضرتش جزء آن ها نيست.

ضمن آنکه بر اساس آن چه در روايات ما آمده است همگان، امام زمان را  ــ هر چند برای یکبار ــ  مي بينند اما به دلائلی خاص، او را نمي شناسند؛ مگر آن عده که اسرار حقشان آموختند و مهر کردند و دهانشان دوختند.

به هر حال، در این زمينه، اعتقاد آگاهانه به آن حضرت، باورمندی و انتظار ظهورش بیش از هر چیز دیگر از جمله دیدارش سفارش شده است. و این همان اعتقاد به حضور وی و احساس حاضر بودن و ناظر بودنش می باشد که شما نیز به آن اشاره کرده اید.

 

آيا شعور و درك مردم هنوز آنقدر نيست كه به ظاهر اهميت ندهند؟

اولاً معلوم است كه درك مردم از واقعيت ها ی معنوی و حتی مادی، هنوز به نقطه اي نرسيده است كه به باور و احساس حضور امام در میان خود، رسیده باشند. ثانیاً  رويش و جهش فكري مردم و پیشرفت روزافزون علمی و اعتقادی آن ها به هر درجه ای هم که برسد، به اين معنا نخواهد بود كه به ظاهر بي اعتنا باشند. زیرا همانطور که در آغاز بحث گفتیم اهتمام به ظاهر و باطن،  همواره در كنار هم خواهد بود حتي در هنگامه ی مقدس ظهور و در حضور آن يگانه حقيقت.

 

و در پایان این عرایض باید گفت که موضوع خال روي شانه ی راست امام  زمان، از روایاتی به دست می آید که نشانه های ظاهری آن عزیز سفر کرده را بیان کرده اند. من ندیده ام که کسی گفته باشد که من آن خال مبارک را مشاهده کرده ام؛ هر چند اشکالی م ندارد که مثلاً همراهی از همراهان آقا در حال احرام دیده و بیان کرده باشد. اگر هم چنین باشد این تنها یک خبر از یک نشانه است و تأثيری در مسائل ريشه اي اعتقاد به مهدويت ندارد.

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم آبان 1384ساعت 16:52  توسط سید محمد رضا واحدی  | 

88- ایلیای عزیز

 

 

ایلیا پطروسیان جوانی مسیحی که 6 سال پیش در جمکران مسلمان شده بود، روز بیست و یکم رمضانی که گذشت در راه جمکران در یک تصادف از دنیای ما رفت و وصیت کرد که در شلمچه دفنش کنند.

عرض تسليت منو به خاطر از دست دادن ايليا پطروسيان پذيرا باشید. من ايليا رو نمي شناختم. ولي اتفاقي با كامنت يكي از بچه ها از درگذشتش مطلع شدم و يه سري به وبلاگش (لوح دل)  و وبلاگ ارميا زدم. نارحت شدم. بي اختيار با خوندن مطالب اشك ريختم. مخصوصا با اين چهار بيتي كه در آخرين پستش نوشته بود:

بسوزان هــر طریقی می پسندی
که آتـــش از تـــو و خاکستر از من

بکش چون صید و در خونم بغلطان
تماشا کـــردن از تـــو پـــرپـــر از من

ندارم چون مطاعي ديگر اي عشق
بگيــــر انگشت و اين انگشتر از من

مـــرا كـــن زائــــر بـــابـــاي زيـــــنب
كه خـون ســر از او چـشم تر از من

************************************************************

تا اینجا را از روی وبلاگ دوست خوبم   یه مسافر  کپی کردم ... اما این هم چند جمله در رثای او ...

 

سلام ايليا

درود و رحمت حق بر تو عزيز سفر كرده كه نيمه راهمان رها كردي ... رفيق عزيز .. مي آمدي و مي رفتي به خانه هايمان و با رد پايت روحمان را جلا مي دادي ... نگو كه اين صفا ماندني نيست ...

ايلياي عزيز  ... روز بيست و يكم ؟ سالروز شيون زينب ... زائر باباي زينب شدي ...

ايليا ..! ما ار فراموش نكني ها ... سلام ما را هم به بابي زينب برساني ها ... نيمه راه رها كردنمان را اينگونه جبران كن ...

اين شعر را امروز ديدم و آنرا زمزمه مي كردم .. گويي تقدير چنين بود كه براي تو بنويسمش ...

نام شاعرش را نمي دانم ولي گويا براي تو سروده كه ... شلمچه را و نيزار هاي هور را آخرين منزل اين سرايت ديدي و آرزو كردي ...

 

كمي نشستي و با ماه گفتگو كردي                              و عطر خاطره ها را دوباره بو كردي

نفس گرفتي و رد بهار گمشده را                                 ميان غربت نيزار جست و جو كردي

هوا چقدر به موقع گرفت .. باران زد                                 و تو چقدر غزل هاي ناب رو كردي

دلم چقدر گرفته است .. كاش مي شد رفت               و چشم ها را بستي .. و آرزو كردي

و زير پاي تو .. انگار  بغض دريا بود                              كه منفجر شد و با موج ها وضو كردي

به سمت ماه دويدي .. رها  رهاي  رها                                و صورتت را در ابرها فرو كردي

 

ايليا ي عزيز ... و ما در فراق تو  ...  و به ياد تو به ارميا سر مي زنيم ... مدت ها ست كه او در همسايگي ماست ... به ما سر ميزد و ما نيز به ديارش شب نشيني هاي مستانه داشتيم ...  

نگو ... پس بيخود نيست كه ارميا چند صباحي است كه رسم همراهي را پاس نمي دارد ..  سر نمي زند ... حق دارد .. نگو كه روحش را همراه ايليا كرده .. نگو كه داغ ديده ي فروغ مهرباني است كه هم برادر است و هم همراه ترين همراهان ..

ايلياي عزيز ... از اين پس به ارميا بيشتر سر مي زنيم .. نه براي تسلاي خاطرش كه براي تسلاي خاطر خودمان .. مي رويم تا بويت را در خانه ي او استشمام كنيم و فضاي ملكوتي خانه ات را ياد آوريم ..

ايلياي عزيز ... شاد باش كه ميهمان باباي زينبي .. ما را و ما زمينيان را ... مباد آنكه فراموش كني ..

و اما ارمياي عزيز ... تسليت بگويم يا تبريك .. نمي دانم .. هر دو ... تسليت كه روشن است و اما تبريك  ... آيا تبريك ندارد داشتن شفيعي اينسان ...؟

**********************************************************

در ضمن ارمیا که از قبل در لیست همراهانم بوده است ... امروز ایلیای عزیز را هم اضافه کردم

دیدنی است کارهای این دو برادر ... پیشنهاد می کنم حتماً ببینید

 

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم آبان 1384ساعت 19:19  توسط سید محمد رضا واحدی  | 

87- معوذتین

 

سرکار خانم سمیه در کامنتی دو پرسش مطرح کرده اند... خودتان بخوانید 

نويسنده: سمیه

سه شنبه 10 آبان1384 ساعت: 15:5

سلام آقا سید امیدوارم ما رو تو شبهای قدر فراموش نکرده باشی
من میخواستم اگه براتون زحمتی نیست توضیحی در مورد اصحاب سبت که در آیه 47 سوره نسا آمده است بدهید و نام دیگر سوره معوذتین را هم برام بگید البته اگه زیاد وقتتون رو میگیره فقط جواب سوال دوم را بدهید

با سپاس فروان

 

وب سايت

اجازه می خواهم ابتدا به سؤال دومشان بپردازم و در یک فرصت دیگر سؤال اول را پاسخ می دهم ...

معوذتین اصطلاح اختصاری دو سوره ی آخر قرآن یعنی سوره های " فلق " و  "  ناس "  است که به دلیل آنکه هر دوی آنها با آیات استعاذه به معنی پناه بردن شروع می شود، به آنها معوذتین می گویند.  این اصطلاح که بر گرفته از احادیث است معمولاً در کتاب های ادعیه و خواص سور قرآن زیاد یافت می شود که مثلاً برای ایمن بودن از انواع آسیب ها، چهار قل  یا معوذتین را بخوانید. چهار قل نیز اشاره به چهار سوره ی کافرون، اخلاص، فلق و ناس است که با کلمه ی قل به معنای بگو شروع می شوند.

همان طور که می دانیم در این دو سوره یا همان معوذتین، خداوند به پیامبرش دستور می دهد که از چه چیزی،  به چه کسی پناه ببرد ... فکر می کنم تا اینجا توانسته باشم جواب ایشان را داده باشم .. اما به همین مناسبت، نکته ی ظریفی به خاطرم آمد که حیف می دانم آن را برای خوانندگان گرامی بیان نکنم. 

بگذارید ابتدا بدون تفصیل در تفسیر ها ی موجود، تنها نگاهی گذرا به ترجمه ی هر دو سوره داشته باشیم تا بیشتر به عمق مطلب پی ببریم:

سوره ی فلق :  به نام خداوند بخشنده ی مهربان (۱) بگو پناه می برم به پروردگار سپیده ی صبح (۲) از شر تمام آنچه آفریده است (۳) و از شر هر مزاحم  ــ  یا هر آسیب رساننده  ــ  که شب هنگام وارد می شود (۴) و از شر آنها که در گره ها می دمند ــ یعنی ساحران ــ  (۵) و از شر هر حسودی که حسد می ورزد

سوره ی ناس :  به نام خداوند بخشنده ی مهربان (۱) بگو پناه می برم به پروردگار مردم (۲) به مالک و حاکم مردم (۳) به معبود مردم (۴) از شر وسواس خناس (۵) که در دل انسان ها وسوسه می کند (۶) خواه از جن باشد یا انسان

مشاهده می کنیم که در سوره ی فلق، خداوند به پیامبرش دستور می دهد که  از دست چهار نوع شر ، به خدایی که شکافنده ی صبح از دل تاریک شب است، پناه ببرد. یعنی از ۱- شر اشرار  ۲- مهاجمان شبانه ۳-  جادوگران و ۴- حسودان، به خدایی پناه ببرد که پروردگار صبح است. یعنی خداوند را با یک صفت، ذکر می کند و از شر چهار نوع خطر جدی به او پناه می برد.

اما در سوره ی ناس موضوع به عکس می شود یعنی خداوند را با سه صفت مهم ذکر می کند که از دست یک نوع موجود به او پناه ببرد. به این صورت که از شر وسوسه گران جن و انس، به خدایی پناه ببرد که ۱- پروردگار مردم ۲-  مالک مردم و ۳- معبود مردم است. 

بنا بر این و با این نگاه دقیق به این دو سوره ی کوچک و مقایسه ی آن دو  با هم، مطلب جالب و عجیبی به دست می آید و آن عبارت است از میزان دشمنی شیطان با انسان و خطرناک بودن او ...

فکر نمی کنم بیشتر از این نیازی به توضیح باشد           

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم آبان 1384ساعت 18:54  توسط سید محمد رضا واحدی  | 

خواهش

 

سلام یاران همیشگی

امشب بعد از مدتها رفتم سراغ مسنجر و ایمیلم ... دیدم وای چه خبر است از لطف دوستان .. آخه من عادت ندارم خیلی با مسنجر کار کنم مگر برای ضرورت ... و ایمیل را هم هر وقت که منتظر نامه ای باشم یا کسی خبر داده باشه که برام میل فرستاده باز می کنم ...

به هر حال ضمن تشکر از همه ی دوستان می خوام خواهش کنم که اگه ممکنه آپ شدنشونو از طریق کامنت خبر بدن و اگه هم برام میلی فرستادند بازم از طریق کامنت خبرم کنن که مثل امروز اینقده شرمنده نشم ...

آخه امروز رفتم دیدم از چندین روز پیش دوستانی مثل یه مسافر و شهرزاد و دوست دیگری به نام حمید بهشتی برام میل فرستادن و من اصلاً روحم هم خبر نداشت ...

حمید بهشتی عزیز ! خیلی شرمنده فرموده بودید ... هنوز دارم عرق می ریزم از این همه محبت .. و سارا خانم که پیامشون  و وبلاگشونو می بینم ولی کامنتشون بسته است و نمی توانم نظر بدم اونجا...              شاد باشید

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم آبان 1384ساعت 23:1  توسط سید محمد رضا واحدی 

86- شب عید فطر

 

سلام دوستان عزيز ... عبادات قبول 

                                                         عيد سعيد فطر مبارك

 

 

گويند ناصر الدين شاه در يك شب عيد فطر، براي جستجوي هلال شوال ( استهلال ) به پشت بام قصر خود رفته بود. ناگهان در چند خانه آن طرف تر دختري بدون حجاب روي بام آمد و همين كه شاه را كه نامحرم بود، روي بام ديد به سرعت برگشت ... و البته از ديد تيز بين اعليحضرت نيز دور نماند.

شاه قاجار ما كه هم عاشق پيشه بود و هم شاعر... يك دل كه چه عرض كنم صد دل داد و همه را در اين مصرع جمع كرد:

 

شب عيد آن ماه طلعت بي حجاب آمد برون

 

و هر چه زور زد و تا صبحگاهان كه خواب هم از چشمانش رفته بود، فكر كرد چيزي كه درخور آن حال و هوا  باشد به فكرش نرسيد كه نرسيد..

صبح فردا كه از قضا عيد فطر بود، مجلس شاه پر از اعيان و اشراف و امرا شده بود كه براي تبريك عيد سعيد فطر و قبولي طاعات ( نه كه خيلي روزه مي گرفتند ) به حضور قبله ي عالم رسيده بودند.

شاه ما كه هنوز در حال و هواي شب عيد بود ، بدون آنكه به ماجرا اشاره كند گفت: من ديروز مصرعي گفته ام و هرچه تلاش كرده ام نتوانسته ام مصراع دوم آنرا آن گونه كه دلچسبم باشد بگويم و آنگاه با خواندن آن مصراع از حاضران كمك خواست.

خوب.. طبيعي است كه جماعت بادمجان دور قاپ چين و پاچه خواران برره ي عليا و سفلي و ... همه و همه كه اتفاقاً خيلي از آنها اهل شعر و ادب هم بودند ... به ولوله افتادند و هر يك چيزي گفتند؛ اما شاه از هيچ كدام خوشش نيامد... چون آنچه او ديده بود كه آنها نديده بودند تا وصف الحال كنند .

بگذريم .. در ميان حاضران، يكي بود كه پس از كسب اجازه گفت: قبله ي عالم ! فدوي دختري دارم بغايت فصيح و اهل ادب و بلاغت ... اگر اجازه فرماييد اين مصراع را بر وي عرضه كنم و نظر او را نيز تقديم حضور ذات اقدس همايوني بنمايم

پدر، دخترش را صدا زد و ماجرا را برايش گفت... دخترك زبل كه خودش اسباب همه ي اين فتنه ها بود و ديد كه شاه، بد جوري قافيه را باخته است از پدر پرسيد: شاه چه گفته است؟

گفت : گفته است:

 

شام عيد آن ماه طلعت بي حجاب آمد برون

 

دخترك ذليل مرده گفت: اين كه كاري ندارد ... اين مصراع را به عرض شاه برسانيد ببينيد مقبول طبع همايوني مي افتد يا نه ..

 

ماه مي جستند مردم ... آ فتاب آمد برون

 

 

القصه .. چون جواب دخترك بر شاه عرضه شد ... گفت:  حقا كه زيبا گفته است .. او را بياوريد ... چه آنكه حيف است چنين تحفه اي در غير حرمسراي ما باشد ...

و چونان كه بانو، به سراي دربار درآمدندي، سلطان صاحبقران ديدندي كه اين دخترك همان ورپريده ي ديشبي بودندي

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم آبان 1384ساعت 12:47  توسط سید محمد رضا واحدی  | 

85- خواستگاری

 

سلام دوستان

بازم از این همه تأخیر در بروز شدن عذر خواهی می کنم ... و یک عذر خواهی دیگه به خاطر این که در این مدت نتوانستم برایتان کامنت بگذارم ... این را حمل بر بی محبتی ما نکنید...

 

اجازه بدهید اینجا به پاسخ سؤال خانم مهرانه بپردازیم ... چرا مردها فقط به خواستگاري زن‌ها مي‌روند و چرا نبايد زنان و دختران به خواستگاري مردان يا پسران بروند؟

 

 

 

اينكه مي‌گوئيد نبايد چنين شود ما هيچ اصل و دستوري نداريم كه نبايد دختران به خواستگاري بروند. يعني هيچ‌گونه منعي بر خواستگاري كردن زن از مرد وجود ندارد و اتفاقاً نمونه‌هايي هم در اين زمينه داريم كه مهمترين آن، خواستگاري كردن حضرت خديجه از محمد امین يعني پيامبر اكرم(ص ) است.

 

اين تنها يك سنت است كه همواره مردان، اقدام به درخواست و طلب ازدواج و پيشنهاد همسري به زنان بکنند. اما اينكه اين سنت از كجا آغاز شده و در كدام يك از فرهنگ ها و تمدن‌ها ريشه دارد، به نظر مي‌رسد يك سنت الهي است كه از ابتداي خلقت پايه گذاري شده و ربطي به ملتي خاص يا فرهنگي خاص ندارد.

 

در داستان خلق آدم و حوا مي‌خوانيم که چون نگاه آدم به حوا افتاد گفت: خدایا ! این مخلوق زیبا کیست که دیدنش موجب انس و آرامش من می گردد؟

فرمود: این کنیز من است. آیا مایلی که همدم و همراهت باشد و با تو سخن گوید و از تو اطاعت کند؟ 

آدم پاسخ داد: آری .. و در مقابل آن تا وقتی زنده هستم شکر وسپاس تو را به جای خواهم آورد.

آنگاه خداوند نیروی شهوت را در وی قرار داد و فرمود: او را از من خواستگاری کن.

پس از خواستگاری ، ان دو به ازدواج یکدیگر درآمدند و آدم به حوا گفت: به طرف من بیا.

حوا گفت: تو به سوی من بیا.

و آدم به دستور پروردگار چنان کرد .. و در روایت است که چنانچه حوا به طرف آدم می رفت ، سنت چنین می شد که بانوان برای ازدواج به خواستگاری مردان بروند.

 

بنابراين بايد گفت: اين يك سنت فطري و حتي غريزي است كه بر پايه‌‌ي نيازها، ‌ظرافت ها و ظرفيت‌هاي زن و مرد بنيان نهاده شده است. یعنی درست است که اشكال شرعي ندارد اما واقعاً آیا عواطف زن، پذيراي اين معني هست؟

 

 

  

بیایید نگاه به جوامع لاابالي و به ظاهر مدرن كه همه‌ي ضوابط و اصول اوليه اخلاقی و حتی انسانی را به هم ريخته اند نكنيم. آنها وقتي چند همسري و همجنس بازي را روا مي‌دانند اينكه ديگر چيزي نيست كه بگويند خواستگاري زن از مرد هم عيبي ندارد. البته باز هم مي‌گويم كه از نظر ما هم عيب شرعي ندارد ولي نبايد اصول عرفی که معمولاً بر اساس دین، اخلاق یا فطرت و حتي غرايز طبیعی بنا شده است را زير پا بگذاريم.

 

حتي در عالم حيوانات نيز معمولاً نران هستند كه به انواع وسايل، گاهي به جلوه ‌گري و گاهي به قدرت نمايي و گاهي به راندن حريف از معركه و . . . سعي مي‌كنند عواطف و احساس ماده را به سوی خود جلب کنند تا به عنوان جفت او انتخاب شوند. اين قاعده در اكثر حيوانات اهلي و وحشي وجود دارد.

 

شيران جنگل،  وقتي فصل انتخاب همسر مي‌شود گرد ماده‌اي جمع مي‌شوند و آن قدر با هم زد و خورد مي‌كنند تا آنكه شير قوي‌تر، همه ی  حريفان را از صحنه بدر ‌كند و مقبول شير ماده ‌شود.

 

طاووس و بوقلمون و بسیاری از حیوانات دیگر ، براي جلب نظر ماده شان، خود آرائي مي‌كنند؛ پرها را باز  و زيبايي شان را  به رخ مي‌كشند تا ماده، آنها را انتخاب كند.

 

كبوتر آن قدر طلب نياز مي‌كند و آن قدر ناله مي‌زند تا ماده‌اش را به سمت خودش جلب كند.

حتي در ماهي‌هاي آكواريوم كه در بسياري از خانه‌ها هست انواع مختلف و اشکال گوناگونی براي دلبري و خواستگاري و قبولاندن خود به ماده‌ها مشاهده مي‌کنيم.

 

 

 

 

 

بنابراین، این نظام طبیعت و قانون خلقت  است که مرد، صاحب خواسته و نیاز باشد و  زن مظهر جلوه و ناز... یعنی مرد باید به آستان زن برود و برای جلب رضایت او امتیاز بدهد و زن باید شمع و گل بارگاه نشینی باشد که مرد را به عنوان گل و شمع به حضور بپذیرد. این بهترین ضامن حیثیت و احترام زن و جبران کننده ی ضعف جسمانی او در مقابل قدرت مرد است و همین باعث حفظ تعادل و توازن در زندگی آنان می باشد.

 

اين فطرت يا اين غريزه، همه بر اساس حكمتي طراحي شده كه مي‌تواند عمدتاً ناظر بر آبرومندی زن و وزانت و ارزشمندی وی به عنوان موجودي ظريف،‌ احساس‌مند و در خور احترام باشد.  از طرف دیگر ، این نیاز است که فرد را به سمت خواسته اش می کشاند و معمولاً آدمی برای رسیدن به خواسته اش دچار سختی ها و مشقت های جسمی و روحی می شود که به طور طبیعی ، در توان زنان بخصوص از نظر  روحی و روانی نخواهد بود.

 

به خاطر همین است که برای مرد چندان اهمیتی ندارد و خلاف شئونات خود نمی داند که از زنی خواستگاری کند و جواب رد بشنود و به سرعت سراغ دیگری برود و این کار را آنقدر تکرار کند تا به مطلوب خود برسد ... در  حالی که واقعاً روحیه و احساس ظریف و شکننده ی زن ــ که می خواهد معشوق باشد و بر روح ، روان و اندیشه ی مرد حکومت کند ــ هرگز تحمل این معنی را ندارد. نکته ی دیگر اینکه معمولاً و بر اساس نظام آفرینش و شرائط روحی و فیزیکی حاکم بر خلقت زن و مرد، این طبیعت و خصلت مرد است که تکیه گاه باشد و این نیاز طبیعی زن است که تکیه گاهی داشته باشد.

 

امیدوارم موارد شاذ و استثنایی، موجب تردید در این سخن نشود چه آنکه ما نظام اصلی و قاعده ی کلی را بیان کردیم و خود نیز وجود موارد استثنایی را نفی نمی کنیم. و به قول شهید مطهری که می گوید این یک قاعده است که مردان خشن و اهل رزم آفریده شده اند و زنان ظریف و اهل بزم ... اما گاهی مشاهده می شوند مردانی که از زنان ظریف تر و بزمی ترند و همینطور زنانی کا از مردان خشن تر و رزمی تر ... ولی اینها موارد نادر و استثنایی هستند که آن قانون کلی را نقض نمی کنند.

 

 

بگذريم ... بحث طولاني نشود. بنابر آنچه گفته شد همین شیوه یعنی خواستگاری مردان از زنان ــ و نه عکس آن ــ بهترین عامل حفظ پایداری زندگی زناشویی و عزت و احترام زن و جایگاه واقعی او نزد مرد ؛ و حفظ و حراست او توسط شوهر است. یعنی وقتی مرد با دنیایی از نیاز به خواستگاری زن رفت و زن بالا نشین با دنیایی از ناز ، به خواسته ی او پاسخ مثبت داد معنایش این است که مرد ملزم مي‌شود تا در قبال این محبت و عشق، خواسته‌هاي او  را بپذيرد، ‌با او به محبت و احترام رفتار كند ، نيازهاي مادي و معنوي اش را برآورده و تأمين نمايد، ‌او را بي پشتوانه  و رها نگذارد ، در مقابل ديگران از او حمايت كند و ‌ به عنوان شريك زندگي و همراهی مهربان در غم و شادي با وي انس بگيرد.

 

اکنون و در این زمانه که این سنت حسنه و صحیح جاری است متأسفانه زنان این همه مورد ظلم ، تحقیر ، ناسپاسی ، آزار روحی و حتی اذیت و ضرب و شتم جسمی قرار می گیرند، آیا جای این پرسش وجود دارد که اگر شرائط به عکس بود و زنان باید از مردان خواستگاری می کردند و مردان با ناز و افاده  قبول می کردند که شوهریشان را به عهده بگیرند، چه اتفاقی می افتاد؟ آیا این قدرت روحی مرد، بر قدرت جسمی او اضافه نمی شد و بار ظلم زنان مضاعف نمی گشت؟

 

 

 

 

می گویند زن وشوهری در راه خود به رودخانه ای رسیدند. مرد گفت: من که می ترسم و اهل گذر از این رود نیستم ...

زن بیچاره که اوضاع را چنین دید حاضر شد مرد را بر دوش خود بکشد و از عرض رودخانه عبور کند و چنین هم شد . وسط رودخانه که رسیدند زن که خسته شده بود تکانی به خود داد و گفت: خسته شدم .. چقدر سنگین هستی..

مرد گفت : مثل اینکه من مرد هستمااااااا .. 

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم آبان 1384ساعت 15:0  توسط سید محمد رضا واحدی  | 

84- عزاداری

سلام دوستان

از اینکه چند روزی است که نمی توانم برای شما یاران کامنت بگذارم عذر خواهی می کنم ... باور کنید به شدت درگیرم ولی به وب هایتان می آیم و پست هایتان را می خوانم... دعا کنید فرصتم بیشتر بشود تا بیشتر توفیق حضور را داشته باشم

مطلبی که در ذیل می آید هر چند طولانی است اما شاید یکبار خواندنش خالی از لطف نباشد به ویژه که بی مناسبت با این ایام نیست ... البته من آن را به مناسبت روضه خوانی ها و عزاداری ها در ایام فاطمیه نوشته بودم که بد ندیدم یکبار دیگر در این ایام که ایام عزای امیر مومنان بود نیز یاد آوری کنم... انشاءالله به زودی پاسخ خانم مهرانه در مورد اینکه چرا زن ها فقط یه خواستگاری می روند ؟؟  را پست می کنم...

                                                                                                          موفق باشید

******************************

با توجه به ایام فاطمیه علیها السلام و مجالس عزاداری که بعضی از انواع آن مدتی است مانند یک اپیدمی،  فضای هیئت ها و تکایا را در بر می گیرد، درد دلی نوشته ام که برای دوستان نیز اینجا پست می کنم.

 

هو المحبوب

بدون شک عزاداري بر امامان معصوم و اندوه بر مصيبت هاي آنان و اشك ريختن به خاطر مظلوميت شان يكي از مظاهر فرهنگ شيعي است. اين که دلیل و فلسفه ی این کار چیست و چه اهدافی از انجام آن پی گیری می شود، مباحثی است که همواره مورد بحث و گفتگوی علما و اندیشمندان بوده است.

 

به نظر ما این موضوع از دو زاویه قابل توجه و دقت است:

1ـ از نقطه نظر عاطفي: ما شیعیان امامان خود را از پدرانمان بيشتر دوست داريم و طبيعي است كه خواه ناخواه در شادي و حزن آنان شريك هستيم و همان حالت شادي يا حزن، بر ما نيز عارض مي شود كه خودشان فرمودند: شيعيان ما از گل ما آفريده شده اند؛ در شادي ما شاد مي شوند و در اندوه ما اندوهناك.

2ـ از نقطه نظر سياسي و اجتماعي: آنچه مسلم است احياي اين عزاداري ها و بزرگداشت همه ساله ي آن عزیزان، باعث پايداري و تداوم ذكر و نامشان و ترويج مكتب اعتقادي و اخلاقي و عملي آنان است. در اين مناسبت ها و مراسم است كه شيعيان، زندگي پيشوايانشان را بيش از هر وقت دیگری مورد دقت، مطالعه و گفتگو قرار مي دهند و از آنها درس هاي لازم را مي گيرند. همين عامل موجب سفارش امام خميني(ره) بود که محرم و صفر را زنده نگه داريد؛ چون همين محرم و صفر و همين عزاداري هاست كه اسلام را زنده نگه داشته است.

 

عزاداری پست مدرن

اما متأسفانه چندي است كه شكل و محتواي اين يادبودها و اين عزاداري ها دچار بدعت و انحرافات خطرناكي شده است و رو به سويي مي رود كه به يقين با فرهنگ اصيل شيعي نه تنها سازگاري ندارد كه حتی منافات و تعارض هم دارد.

آری، مدتي است كه اين انحراف در كشور شيعه و ام القراي جهان اسلام به شدت رواج يافته است. استفاده از تصاوير خيالي و غير‌مستند، اشعار و مداحي هايي كه جز اهانت به ساحت مقدس معصومان (ع) چيز ديگري در بر ندارد، شيوه هاي مدرن و پست مدرن عزاداري و تعزيه گرداني، افراط و تفريط در مقدار و طول زمان عزاداري ها، استفاده ی نابجا از احساسات و عواطف جوانان و مردم به بهانه گريه كردن و گرياندن و نمایش بعضي از اين منظره هاي موهن در سيماي جمهوري اسلامي و … همه و همه جز  وهن اسلام و تشيع را در پي ندارند.

 

عزداری اصیل و سنتی

شيعه آنقدر منطق و استدلال دارد كه نيازي به اين خرافه پرستي ها و بدعت گزاري ها نداشته باشد. اتفاقاً تبليغ بر احياي مراسم عزاداري براي ترويج و تبين همين منطق و استدلال است؛ در حالي كه امروزه همه چيز کاملاً برعكس شده و با شیوع اين نوع مراسم، آن منطق و استدلال در حال فراموش شدن است.

سنت عزاداري اصيل شيعي همواره بر اين اصل استقرار داشته است كه در مجالس يادبود و روضه خواني اهل بيت عصمت و طهارت عليهم السلام غالب وقت شركت كنندگان به بيان احكام ديني و معارف اسلامي، آموزش اعتقادات صحيح و همچنين تشریح سيره و روش زندگاني آن بزرگواران مي گذشت و در پايان با ذكر مصائب آنان و با یادآوری مظلوميتشان اشكي ريخته مي شد و همگان أعم از واعظ و مداح و مستمع، با روحي پاك از كلاس درس خارج مي شدند. این بود که معمولاً حتی مردم عوام سرشار از اطلاعات دینی و اعتقادات محکم مذهبی بودند.

در واقع مجالس عزاداري، هم بهانه اي براي آموزش دين و تبیین زندگي و سيره ي ائمه اطهار و الگو سازي مناسب براي مردم بود،؛ و هم شيوه، روش عزاداري و حتي نوع اشعار و محتواي آن، آموزه هاي صحيح علمي و عملي عزاداران را در پي داشت.

باید باور کنیم که اگر از ثواب عزاداری گفته ایم و شنیده ایم، به یقین مربوط به عزاداری هایی است که در آن نه تنها نظام تشیع  و حرمت امامان و نیز دین مبین اسلام  مورد هتک قرار نگیرد که حتی مستحکم تر نیز بشود.

سابق بر اين از مداحي و روضه خواني، به عنوان حسن ختام يا به عنوان نمك مجلس ياد مي شد. یعنی عمده ی وقت مجالس عزاداری را خطابه ها، وعظ ها، بيان احاديث و احكام پر مي كرد و در پایان مجلس، روضه ای خوانده می شد و اشکی ریخته می گشت.

 

این ره که تو می روی ...

امّا امروز اين نمك آنقدر بر ساير اجزاي مجالس عزاداري غلبه كرده است و آش شوري را بار نهاده است كه هر که از این آش استفاده کند بی درنگ راهی بیمارستان می شود.

امروز، ما راه را عوضي مي رويم ودر واقع، مسيري كه انتخاب كرده ايم به تركستان ختم مي شود. امروز متأسفانه در بسياري از مجالس عزاداري ما نه تنها وعظ و ارشاد و بيان احکام و حقايق ديني جايي ندارد كه شيوه ی عزاداري ها هم اسباب دين گریزی خودمان و تمسخر بيگانگان را فراهم مي آورد .

از همه بدتر اينكه سيماي جمهوري اسلامي نیز بسیار به این امر دامن می زند و این گونه مراسم را بسیار به تصوير می كشد و شور و احساس عده اي جوان دلباخته و عاشق ائمه و نوع بر سر و صورت زدن غير طبيعي آنها را به نمايش می گذارد. هیچ فکر کرده ایم که این کار، چه پيامي براي دنياي خودي و غير خودي دارد؟

 

حاصل این عزاداری ها

واقعاً چه چيزي از اشعار و مداحي هاي پوچ و بي محتوي عايد جوانان و شركت كنندگان مي شود؟ آيا فكر كرده ايم كه اين جوانان و اين شركت كنندگان بعد از يك دهه یا حتی یک سال عزاداري، چقدر داراي تغيير رفتار و روش در زندگي شده اند؟ چقدر با شخصيت آن شخص كه بر وي گريه مي كنند و ژرفاي وجودي وي آشنا گشته اند؟

آیا این سینه زنی هایی که بیشتر به رقص پا در میادین زورخانه یا به حرکات دسته جمعی و هیجان انگیز قبایل اولیه مکزیکی و آفریقایی شباهت دارد، مورد نظر ائمه ی اطهار است؟ آیا هر کس محکم تر پا بر زمین بکوبد، شیعه تر و وفادارتر است؟

آیا سر و صورت خراش دادن و خون از سر و صورت و سینه جاری ساختن، قمه زدن و  بر زنجیرها تیغ بستن و ... امامان ما را خوشحال می کند؟ آیا چهار دست و پا و در حال عو عو کردن به حرم رفتن، موجب پایداری مکتب تشیع است؟ آیا امامان ما از شیعه می خواهند که سگشان باشند؟

هرگز ... امامان ما سگ نمي خواهند؟ امامان ما براي شيعيانشان شخصيتي قائل اند كه عو عو كردن آنها را نمي پسندند. امامان ما از شیعیانشان بزرگواری و انسانیت می خواهند. آن بزرگواران، شيعياني مي خواهند كه در بحران ها همراهشان باشند تا اگر لازم شد با اخلاص تمام، وارد تنور شوند و بدون توجه به پي آمدهاي احتمالی، رو در وی ظالم و کنار مظلوم بایستند.

 

آیا امامان راضی هستند؟

آیا هيچ فكر كرده ايم كه عزاداري هاي امروزي ما هرگز قادر نیست شيعه ی اينچنيني تحويل دهد؟

چه کسی گفته است که یک دعای کمیل نیم ساعته، یا دعای توسل پانزده دقیقه ای باید آنقدر طولانی شود که مردم را از دعا خواندن پشیمان کند؟ ضمن اینکه مفهوم دعا با روضه خوانی که هر کدام در جای خود مهم و ارزشمند است با هم ادغام شود؟ درست است که ما دستور داریم هنگام دعا، امامان و اولیای الهی را به عنوان واسطه ی فیض و وسیله ی استجابت دعایمان، واسطه ی بین خود و خدا قرار دهیم؛ اما چه کسی دستور داده است که دعای قرآن بر سر گرفتن شب های قدر،  سه ساعت طول بکشد و به هر امامی که رسیدیم ده دقیقه بر سر و سینه بزنیم؟ چرا با این کارها فلسفه ی دعا را از بین می بریم؟

 

آيا امامان ما راضي هستند كه تا بعد از نيمه شب صداي بلندگو و صداي گوش خراش طبل و سنج، آسايش مردم را بگيرد؟

آيا امامان ما راضي هستند كه عرصه ی گذرگاه هاي عمومي و معابر و خيابان ها جولانگاه رفت و آمد نا منظم و دلبخواه دستجات عزاداري و بر پايي تكيه ها و سد معبرهاي عجيب و غريب بشود؟

آيا ما اجازه داریم به بهانه ی عزاداري، تمامي عرض خيابان را اشغال كنيم و حتي راهي باريك براي گذر اتومبيل ها باقي نگذاريم ؟ آيا حالا که کسی با عزاداری مخالفتی ندارد، اين نهایت غرور و بی مسئولیتی ما نیست که حتی این قدر به خود زحمت ندهیم که حد اقل جلو و پشت دسته ها، افرادي را بگماريم كه اتومبيل ها را به راه هاي فرعي هدايت كنند تا ترافيك وحشتناك نيم كيلو متري درست نكنيم؟

اگر در اين ماشين هاي پشت دسته ی عزاداري گير كرده، مريض قلبي یا زن باردار رو به زايمان یا  كسي كه حامل داروي اورژانسي براي بيماري رو به موت است، وجود داشته باشد... و يا حتي پدري كه در خانه اش، چشمهاي منتظر و دل های دلواپس و نگرانی هستند، آيا امامان به این نوع ابراز ارادت و عشق !! راضي هستند؟

آيا امامان ما راضي هستند كه اگر كسي به اين افراط و تفريط ها اعتراض كرد، تهمت ضد شیعی و ضد امام حسيني بخورد؟

 

یادمان نرفته كه مجالس سنتي عزاداري، حد اكثر تا ساعت 10 شب تمام مي شد تا هم مزاحمتي براي دیگران ایجاد نکند و هم شركت كنندگان زود تر به استراحت برسند تا نماز صبح شان قضا نشود.

يادمان نرفته است كه شعر شاعران و مداحي مداحان، نمونه هاي بارز معرفتي بود و هرگز به جنبه هاي عوامانه و تعابيري از قبيل چشمهاي قشنگ عباس، اي خوشكل مدینه،  من حسين اللهي ام، قربون تو علي جون ـ فدات بشم حسین جون، همه بگید عباس خوشکله، من مست مستم علی پرستم و تعابیری غلوآمیز چون ظهورالله در مورد ظهور امام زمان و... نمی پرداخت.

 

راقم اين سطور چندين سال است كه در مجامع ديني و مذهبي از اين اوضاع شكوه دارد و به پیروی از اندیشمند بزرگ شهید مطهری معتقد است كه چه بسا مظلوميت امروز ائمه ی اطهار كه از ناحيه ی بچه شيعه ها روا مي شود، كمتر از مظلوميت تير و شمشير و نيزه نباشد. بیایید باور كنيم كه مظلومیت ناشی از اين عوام بازي ها و بدعت گذاري هاي ما شیعه های عموماً ‌مخلص، که باعث پنهان ماندن شخصيتت واقعي و اصيل ائمه و آموزه هاي آنان می شود، بيش از چيزي است كه بني اميه و بني عباس خبيث در اين راستا انجام داده اند.

 

وظیفه ی روحانیان

بيائيم قدري عاقلانه تر و صادقانه تر حركت كنيم. امروز وظيفه ی روحانيان ما سنگين تر از هميشه است. روحانيوني كه بعضي از آنان متأسفانه با ساده نگري به قضيه مي گويند: هر كس ارادت و اخلاص خود را به ساحت حسين شهيد و ديگر پيشوايان ديني ما به نوعي ارائه مي كند و ما نبايد روش ها و حتی محتواها را فيلتر يا محدود كنيم كه عده اي از اين عزاداران به جاي حضور در اين مراسم، خانه نشين شوند يا به محافل ديگر كشيده شوند.

 آري، روحانيوني كه بعضاً بدان شكل و بر اساس باور مذکور و بعضي ديگر از ترس مطرود شدن و رانده شدن توسط اين موج فراگير لب فرو مي بندند و با اين خرافه پرستي ها و بدعت سازي ها مبارزه نمي كنند و مردم به ويژه نسل جوان را نسبت به خطرات آن آگاه نمي سازند، به يقين مسئوليت دارند و باید پاسخگو باشند.

 

وظیفه ی مداحان

وظيفه ي مداحان وذاكران اهل بيت نيز اگر نگوییم بيش از روحانيون است، مطمئناً كمتر از آنها نخواهد بود. زیرا علاقه ي طبيعي مردم به لحن و صوت و اقبال عمومی جوانان به ريتم و ضرب آهنگ و موسيقي و اشعار صرفاً احساسی و عاطفي،  نبايد موجب آن شود كه مداحان و شاعران ما بدان سو گرايش پیدا کنند و هر روز سبكي جديد و طريقه اي نو ابداع نمایند. مداحان نيز بايد خود، نيروي متعادل كننده اي اين رويكرد و احیا کننده ی جريان اصيل عزاداري شيعي باشند.

 

و ... مردم ..

البته در این میان، وظیفه ی مردم و بخصوص جوانان عزیز نیز در گوش نکردن و بها ندادن به این بدعت ها ی آگاهانه و نا آگاهانه و گرم نکردن بازار این خرافه ها، وظیفه ای بسیار سنگین است که باید با توکل به خدا و توسل به روح امامان معصوم از عهده ی آن برآیند.

 

اینکه می گویم آگاهانه و ناآگاهانه به خاطر آن است که بسیاری از این حرکت های غیر صحیح ( بخوانید انحرافی ) ساخته و پرداخته ی احساسات  عامیانه ی عناصر داخلی نیست و ریشه در آن سوی آب دارد.

می گویید: نه ؟ پس بخوانید:

 

شیعه شناسی

در امريكا کتابی به نام A plan to divis and desnoylte theology   چاپ شده است كه در آن مصاحبه ی مفصلی از دكتر " مايكل برانت " معاون ارشد رئيس سابق سيا BAB WOOD WORDS  و عضو مهم بخش شيعه شناسی سازمان سيا، منتشر شده است. وی در اين مصاحبه از اسرار تكان دهنده اي پرده برداشته است و در جریان اتهام كاركنان سيا به فساد مالي به طور ناخودآگاه اعتراف کرده است که در این سازمان، مبلغ  نه صد ميليون دلار برای سازمان دهی مبارزه با تشیع اختصاص یافته بوده است.

 

گفتني است كه " دكتر مايكل برانت " مدتی طولاني در بخش مذكور فعاليت داشته و لی چندي پيش به خاطر فساد مالي و اداري از كار بركنار شده و  او او نیز از باب انتقام جويي خيلي از اسرار محرمانه را بر ملا كرده است.

 

مصاحبه ی وی به طور بسیار خلاصه چنین است:  انقلاب 1979 ایران ضربه های اساسی به سیاست ما در حاکمیت بر کشورهای اسلامی وارد ساخت. پس از ناکامی ما در چند سال اول انقلاب برای کنترل آن و رشد روز افزون بيداري اسلامي، و گسترش دامنه ی نفرت عليه غرب و ظهور اثرات جوش و ولوله ی انقلابي در شيعيان كشورهاي مختلف بالاخص لبنان، عراق، کویت، بحرین و پاکستان، مقامات بلند پايه ی  «سيا»  گرد هم جمع شدند. در این جلسات، نماینده ی سرويس مخفي مشهور انگليسMIX   نيز شركت می نمود؛ زیرا انگليس تجربه ی وسيعی در مطالعه روی كشورها را دارد. در اين گردهمايي ها نتیجه گیری شد كه انقلاب ايران فقط نتيجه ی طبيعي سياسيت هاي شاه نبوده است؛ بلكه در باطن عوامل و حقائق ديگري نيز وجود دارد كه محكم ترين آن عوامل، یکی رهبري سياسي ايران توسط مرجعیت دینی شيعي و دیگری شهادت حسين نوه ی پيامبر اسلام در 1400 سال پيش است. حادثه ای که قرن هاست شيعه، به یاد آن با غم و اندوه بي نهايت، عزاداری می کند.

اين دو محور است كه شيعه را از سایر مسلمانان فعال تر و متحرك تر می سازد.

 

در همين گردهمائي تصويب شد كه براي مطالعه ی اسلام شيعي و براي برنامه ريزي و كار روی اين پروژه، يك شعبه ی جداگانه و مستقلي تأسيس شود و نخستين بودجه ی چهل ميليون دلاری براي آن اختصاص يابد.

 

سپس دكتر مایکل برانت مراحل این  پروژه را در سه فاز چنین می شمارد:

1ـ جمع آوري اطلاعات Datacollection

2ـ اهداف كوتاه مدت SHORT TERM TARGET با تبليغات عليه شيعه و راه اندازي آشوب هاي بزرگ شيعه و سني. بدین معنی که باید  آنها را با اكثريت سني، در گير كرد تا توجه شان از امريكا منحرف گردد.

3ـ اهداف دراز مدت LONG TERM TRAGET  پایان کار تشیع با عمل بر اساس اهداف دراز مدت.

طبق نقشه ی فاز اول محققینی به تمام جهان شیعه اعزام شدند. به عنوان مثال دكتر ساموئیل در پاکستان بر عزاداري های كراچي تحقيق مي كرد و  مدرك دكترای خود را در همین زمینه اخذ كرد.  يك خانم ژاپني نژاد به نام نكومه هم در كویته بلوچستان، بر قوم هزاره و شيعه ی آن دیار تحقیق می کرد و رساله ی  دكتراي خود را در همین زمینه ارائه نمود.

 

دکتر برانت می گوید: بعد از تحقیقات میدانی و جمع آوری اطلاعات در مورد شیعیان همه کشورها نتایج زیر به دست آمد:

 

مرجعیت

1ـ مراجع شيعه سرچشمه ی اصلي قدرت اين مذهب اند. اینان همیشه با تأکید بر اصول شیعه، به شدت از آن محافظت و صیانت می کنند. اینان در تاريخ طولاني تشيع، هيچ وقت با حاكم غير اسلامي بيعت نكردند و به وی دست دوستی ندادند. به علت فتواي يك مرجع وقت یعنی آيت الله شيرازي، انگليس نتوانست داخل ايران شود. در عراق، بزرگ ترین مركز علمي شيعه بود و چون صدام حسین علیرغم به کارگیری تمام توان خود و سعي و كوشش فراوان نتوانست آن را بخرد مجبور به بستن آن شد. این در حالی است كه مراكز ديگر علمي در جهان هميشه با حكام وقت همراهي كرده اند.  ببینید جائی مثل قم در مركز ايران، تخت ظلم شاهنشاهي را برچيد و اکنون نیز پنجه در پنجه ی آمریکا ی ابر قدرت، زورآزمایی می کند. در لبنان نهضت آيه الله موسي صدر، ارتش هاي انگليس، فرانسه و اسراییل را مجبور به فرار كرد. امروز نیز حزب الله لبنان بزرگ ترین مزاحم اسراییل در طول تاریخ تأسیس آن دولت به شمار می رود.

ما از همه ی این مطالعات به این نتیجه رسیدیم که رو در رویی مستقیم با شیعه زیانبار و امکان پیروزی در آن بسیار کم است. بنا بر این باید به کارهای پشت پرده ای روی آورد و به جای اصل قدیمی انگلیسی ها " تفرقه بینداز و حکومت کن "  اصل دیگری تحت عنوان " تفرقه بینداز و نابود کن " را پیش گرفت.

بنابراین باید افرادي كه با شيعه اختلاف اعتقادی دارند را به طور منظم و مستحكم علیه شیعه سامان دهی كرد. باید شايعه ی كافر بودن شيعه ها را گسترش داد و آنها را با تبليغات منفي از جامعه جدا نمود و عليه آنها مطالب نفرت برانگيز نوشت. باید افراد كم سواد و بي سواد را جمع كرد و  آنها را تقويت نمود تا وقتي تعداد آنها ( كه ستون پنجم ما هستند )  به مقدار مناسب رسید، عليه شيعه جهاد مسلحانه آغاز شود. باید چهره ی تشیع، مسخ شود تا در نزد عوام، غير مقبول باشند و در میان عامه مورد نفرت قرار گيرند.

 

عاشورا و عزاداری

2- در میان شيعه مراسم عزاداري مرسوم است. آنها به ياد واقعه ی كربلا  جمع مي شوند و يك نفر سخنراني  و واقعه ی كربلا را بيان مي كند و مستمعين هم گوش مي كنند. بعد از آن طبقه ی جوان، سينه زني و عزاداری مي كنند. اين سخنران و اين مستمعين براي ما از اهمیت زیادی برخوردار هستند؛ زيرا از همين عزاداري و مجالس است که در میان شيعه،  جوش و خروش، آزادي خواهی و جنگ با باطل به خاطر حق، به وجود مي آيد. ما به خاطر همین، ده ها ميليون دلار از بودجه ی ویژه را براي در دست گرفتن سخنرانان و مستمعين اختصاص داده ايم. اين كار چنین تحقق می پذیرد که ابتدا دنبال افرادي از شيعه كه  پول پرست و دارای عقايد سست و در عین حال داراي شهرت و قدرت تأثیر و نفوذ باشند، می رویم تا به واسطه ی آنها در عزاداري ها نفوذ پيدا كنيم.

 

برنامه های دقیق و مخرب

ما از اين افراد، اهداف زیر را پی گیری می کنیم:

1ـ به وجود آوردن و يا سرپرستي مداحاني كه معرفت عقايد شيعه را ندارد.

شناسایی و کمک مالی به افرادي از شيعه كه بتوانند توسط نوشتارهاي خود، عقايد و مراكز علمی شيعه را هدف قرار دهند؛ بنيان هاي تشيع را منهدم كرده و آن را اختراع مراجع شيعه وانمود کنند.

3ـ اضافه و يا حفظ كردن رسوماتي در عزاداری كه با عقايد شيعه منافات داشته باشد.

4ـ عزاداري ها به گونه ای معرفی و مطرح شود كه عموم جامعه احساس کنند تشیع،  گروهی جاهل و توهم پرست است كه در محرم براي انسان هاي عادي مزاحمت به وجود مي آورند. براي تشريح اين جور برنامه ها لازم است پول هاي هنگفتي خرج شود و مداحان، خوب تشويق شوند.

و اين گونه، تشیع که يك مذهب داراي قوت منطقي است تبديل به مذهبی درويشي محض می شود و از درون، پوك و تو خالي می گردد و در ذهن عوام الناس، نفرت و در خود شيعه، افتراق و پراکندگی گسترش مي يابد. آنگاه و در نهايت باید توسط نيروهاي جهادي بر آنها تير خلاص زد و نابودشان كرد.

تحقیق و جمع آوری مطالب فراوانی عليه مرجعيت و نشر و اشاعه ی آنها توسط نويسنده هاي پول پرست و بي نام. در این باره باید پول خوبی خرج شود و در میان مداحان و عوام شيعه مواد زير زميني پخش و منتشر گردد تا شیعیان دچار آشفتگی و چند دستگی شوند.

 

با این برنامه ها پیش بینی می شود که در مرحله ی نهايي، صداي اعتراض خود شيعه ها عليه مرجعیت بلند شود، تا آنجا که در سال  2010  ميلادي دیگر مرجعيت يا به عبارت ديگر مركزیت اقتدار شیعه ــ که تا کنون سد اصلی جلوی دولتمردان ما بوده اند ــ به وسیله ی خود شیعیان پایان می یابد.

 

دكتر مايكل برانت در پایان مي گويد: تا کنون به بعضی از اين برنامه ها عمل شده و بعضي دیگر در حال  اعمال است و مقداری نیز جزء برنامه هایی است که باید در آينده عمل شود.

                                                                       با استفاده از بیانیه ی آقای الفت حسین ساقی، مدیر مرکز اسلامی بقیه الله

 

اینک و با این مقدمات...  آیا نباید بیش از این اندیشه کنیم ؟ آیانباید به فکر حفاظت از مقدسات و فرهنگ اصیل شیعی باشیم ؟ بیاییم به خاطر خدا و به خاطر ائمه ی اطهار علیهم السلام، با صرف نظر از همه ی گرایش ها و دیدگاه های سیاسی و اجتماعی پاسدار حریم قداست عاشورا و اقتدار و استواری مرجعیت شیعه باشیم.

+ نوشته شده در  شنبه هفتم آبان 1384ساعت 13:34  توسط سید محمد رضا واحدی  | 

83- کنفرانس

 

اولاً    آخرین شب قدر هم دارد می گذرد... تا سال دیگر هستیم یا نه ؟ نمی دانم ...  پس قدرش را بدانیم و ...

ثانیاً   امشب یک کنفرانس داشتم .. پیرامون تاریخ پدران پیامبر ...در نمایشگاه قرآن کانون آموزش فکری در خیابان حجاب ..

دوست فرهیخته ام کاشفی خونساری دعوتم کرده بود .. کاشفی از جوانان خوش ذوق و پرکاری است که وزین کار می کند.. صاحب امتیاز و مدیر مسئول ماهنامه ی فرهنگی و هنری شهرزاد است .. کار زیبایی که من خیلی ازش خوشم می آید..

به هر حال کنفرانس ما هم دقیقا یک ساعت، از ساعت ۲۰:۴۵   تا   ۲۱:۴۵   طول کشید .. ما هم با اسلاید و اطلاعات ناقصمان چیزهایی گفتیم .. اگر دوستان اسلایدهای تهیه شده را بدهند برایتان اینجا پست می کنم ..

ثالثاً   تمام حرف این بود که پدران پیامبر همه و همه از پاکان و یکتا پرستان تاریخ بودند ... بیخود نیست که می گوییم: أشهد أنک کنت نوراً فی الاصلاب الشامخه .. 

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم آبان 1384ساعت 1:33  توسط سید محمد رضا واحدی 

82- بیست و یکم

 

و...  بیست و یکم 

 شب است ... خسته ... خاك آلوده و ماتم زده ... در راه بازگشت از دفن عزيزترينشان ...

آه... صداي ناله مي آيد... قدم ها سست شد ... توان حركت نيست ... مگر مي شود صداي ناله اي شنيد و بي تفاوت از كنار آن گذشت؟

 

صدا ... از درون ويرانه است ... داخل ويرانه ... و پیرمردي نابينا ... نالان .. بي تاب

ـ سلام پدر ... چرا گريه مي كني؟ از چه مي نالي؟

ـ گرسنه ام ... بيمارم ... سه روز است چيزي نخورده ام؟

ـ  سه روز... ؟

ـ آري ... من که عاجزم و درمانده ... اما مردي مهربان ..هر روز به من سر مي زد ... سرم را به دامان مي گرفت ... تيمارم مي كرد و آب و غذايم مي داد ... و حالا  سه روز است كه سراغی از من ويرانه نشين نگرفته است.

ـ او كه بود ... ؟

ـ نميدانم ... من كه چشم ندارم و هرگز نتوانسته ام او را ببينم ... امّا مهرباني لحنش را ... گرماي حضورش را ... صفاي دستش را ... احساس مي كردم .. آری .. با تمام وجود

ـ علامتي ... ؟ نشانه اي ... ؟

ـ نه ... فرزندانم ... همين قدر كه وقتي وارد ويرانه مي شد مي شنيدم ... آری .. می شنیدم که در و ديوار اين خرابه به او سلام مي كردند ...

 

و آه از نهاد از دو جوان بلند شد ...

ـ اي پير مرد .. او پدر ما علي بوده است ... اكنون از دفن او باز مي گرديم.

ـ چه ... ؟ علي ... ؟ حاكم كوفه ... ؟ امام مسلمانان ... ؟ جانشین پيامبر ... ؟ باور كنم ... ؟  مزارش کو .. ؟ شما را به خودش قسم .. مزارش ... مرا به آنجا ببرید

 

نيمه شب ... تاريكي مطلق ... بوي خاک تازه ... بوی همانکه به او سر می زد

ـ تو علي هستي ..؟  و من نشناختمت .. !! حالا دیگر زندگي بعد از تو را نمي خواهم... نه به خاطر گرسنگي ..  نه از روي بيماری ... زندگي بعد از تو معني ندارد ... اگر علي هستي !! اگر ولي الله هستي .. قدرت داري ... پس من را نيز ببر ...

و...  آرام گرفت ... ناله اش خاموش شد ... براي هميشه... و قبری تازه ... آباد  

 

+ نوشته شده در  سه شنبه سوم آبان 1384ساعت 23:7  توسط سید محمد رضا واحدی  | 

81- فرشتگان

 

الله اکبر ... الله اکبر .. اذان هم گفتند

سپیده ی بیست و یکم هم دمید ...

                        این همه فرشته ... بر روی زمین ؟

                                                دیشب را ... می دانم که شب قدر بود و باید نازل می شدند ...

                                           مأموریت داشتند

                                                  ولی فقط تا سپیده دم ... تا فجر .. و  تمام

                                                                   پس هنوز چه می کنند روی زمین ؟ نمی روند چرا ؟

اما می روند .. همگی می روند ..

             نگاه کن ... نگاه ... می روند

                    ولی نه به آسمان ... که به کوفه

                           آخر علی به آسمان رفت ... زمینیان لیاقتش نداشتند

                                     و آسمانیان آمده اند ... برای تشییع .. آخر زمینیان لیاقت او را نداشتند

 

در سحرگاه شب قدر ... علی را کشتند

تا کجا داشت مگر کشتن مظلوم ، ثواب؟

 

+ نوشته شده در  سه شنبه سوم آبان 1384ساعت 7:13  توسط سید محمد رضا واحدی 

80- بیستم رمضان

 

روز بیستم رمضان ... غروبی دلگیر و سخت...  کوچه پس کوچه های کوفه ...

 

ــ آقا ببخشید ... راه خانه ی مولایمان علی از کدام طرف است ؟

ــ با علی چه کار داری پسرم ؟

ــ مگر خبر ندارید ...؟  علی  زخمی شده است .. می گویند با شمشیر زهرآلود فرقش را شکافته اند .. شنیده ایم که شیر، پادزهر خوبی است ...مادرم این کاسه ی شیر را داده است که برایش ببرم

ــ چرا تو .. ؟

ــ چرا من نه.. ؟  علی ... مدت هاست که جای خالی پدرمان را پر کرده است .. از وقتی با او آشنا شدیم هیچ شبی .. آری حتی یک شب ، سر گرسنه بر بالش نگذاشته ایم ... مدت هاست که فشار زندگی و فقر را فراموش کرده ایم ...     ببخشید آقا .. راه خانه او را را نشانم بدهید .. وقت می گذرد .. دیر می شود..

ــ برگرد فرزندم ... شیر را به خانه ات برگردان .. علی دیگر به شیر نیاز ندارد .. امروز طبیب ها از او دل بریده اند .. به وی گفته اند وصیت کند .. علی الآن  در حال وصیت کردن است .. خانواده اش گرد بستر او جمع شده اند .. برگرد پسرم .. برگرد

و ... کف کوچه .. تکه های کاسه ای سفالی شکسته  ...  مقداری شیر که خاک خشک و   غمناک کوفه ی نامهربان را خیس کرده ... و کودکی که دوباره یتیمی را حس می کند  ... سر روی خاک ... های های ... و باز ضجه های بی پدری ... خدایا پدرم

 

 

                                

 

 

 

                   شهادت مولای عشق و کوثر ، مولود کعبه و شهید محراب، مظلوم ترین آدمیان

                     عدل مطلق و مهربان ترین خلق خدا بر بندگان، حضرت علی بن ابی طالب

                                               بر شما عاشقان تسلیت باد

 

+ نوشته شده در  دوشنبه دوم آبان 1384ساعت 20:36  توسط سید محمد رضا واحدی  | 

79- یأجوج و مأجوج

 

سلام .. دوستان روزه دار

گفته بودم که سرکار خانم شهرزاد  اطلاعاتی در مورد یأجوج و مأجوج خواستار شده بودند ... این هم پاسخ ایشان و البته در حد  بضاعت علمی ناچیز ما ... امید که مفید قرار گیرد.

قرآن مجید در دو جا به داستان یأجوج و مأجوج اشاره ای البته خیلی مختصر و گذرا کرده است.   یکی در آیه ی ۹۴ سوره ی کهف ( و به مناسبت بیان ماجرای ذو القرنین )  و دیگری در آیه ی ۹۶ سوره ی انبیا و به مناسبت ذکر نشانه های قیامت است که فقط نامی از آن به میان رفته است.

کلمه های یأجوج و مأجوج، ریشه ی عربی ندارند. بعضی معتقدند که این دو کلمه در اصل به زبان یونانی بر می گردد که نزد آنان  " گاگ  و ماگاگ "  تلفظ می شده  و  به همین شکل در دیگر زبان های اروپایی انتقال یافته است . سپس با تغییر مختصری به زبان عبری و آنگاه از زبان عبری با تغییرات دیگری وارد زبان عربی شده ست.  تورات در کتاب حزقیل، فصل ۳۸ و ۳۹  .. و در کتاب رؤیای یوحنا، فصل ۲۰  از آنان به عنوان  " گوگ  و  ماگوگ "  نام برده است.  

آنچه از  آیات فوق و منابع تاریخی بر می آید این است که این دو نام، متعلق به دو قبیله و گروه وحشی، متجاوز و آشوبگر است که در زمان خود به قبایل اطراف و ساکنان آبادی های مجاور یا حتی دوردست تر، حمله  و با کشت وکشتار و ویرانگری آسایش دیگران را سلب می کردند. این ها گروه های بزرگی بوده اند که در دوردست ترین نقطه ی شمال آسیا زندگی می کردند و مردمی جنگجو و غارتگر بودند.  بعضی از مفسران مثل علامه طباطبائی این مطلب را از مجموع گفته های تورات استفاده و نقل کرده اند.

                                                              

                             

نویسندگان تفسیر نمونه در جلد ۱۲ صفحه ی ۵۵۱  با استناد به دلایل فراوان تاریخی، اینان را متعلق به منطقه ای در شمال شرقی زمین، در نواحی مغولستان می دانند. جایی که ساکنانش به سرعت زاد و ولد می کردند و تبدیل به چشمه های جوشانی از انسان می شدند و چون سیل جوشانی سرزمین های اطراف را تصرف می کردند و زیر پوشش قرار می دادند.

منبع فوق برای حرکت سیل آسای این اقوام، دوران های مختلفی در تاریخ ذکر می کند که یکی از آنها دوران هجوم این قبایل وحشی در حدود پانصد سال قبل از میلاد و در زمان کورش کبیر که به احتمال بسیار همان ذوالقرنین است، اتفاق افتاد؛ ولی در آن زمان حکومت متحد ماد و فارس به وجود آمد و اقتدار آن باعث شد که آسیای غربی از این حملات در امان بماند. اتفاقاً آیه ی فوق مربوط به همین دوران است و نزدیک به نظر می رسد که مردم قفقاز، هنگام سفر کورش به آن منطقه، به وی پناه آوردند و از او تقاضا کردند که جلوی هجوم آنان را بگیرد... و کورش نیز در اجابت به خواسته ی آنان و برای سد راه نفوذ یأجوج و مأجوج ، اقدام به ساختن سد معروف ذوالقرنین نمود. 

                    

 

یکی دیگر از دوران هجوم آنان در قرن چهارم میلادی بود که با زمامداری " آتیلا " تمدن روم را از بین بردند. دوران دیگری که در ضمن آخرین دوران هجوم آنان محسوب می شود در قرن دوازدهم میلادی به سرپرستی چنگیز خان صورت گرفت که بر ممالک اسلامی و عربی حمله بردند و بسیاری از شهرها از جمله بغداد را ویران کردند.

البته منبع فوق حاصل بررسی های خود را می نویسد و اشاره ای به منابع تاریخی مورد استفاده نمی کند.  اما آنچه اینجانب از لابلای مطالعات خویش به دست آورده ام این است که بعد از طوفان نوح ،  که دیگر کسی بر زمین نمانده بود، همه ی آدمیان، تنها از نسل نوح و از طریق سه فرزندش سام ، حام و  یافث دوباره به وجود آمدند. ابتدا نوح و خانواده اش در روستایی به نام ثمانین که خود بنا کرده بودند می زیستند تا رفته رفته جمعیتشان افزون شد و گروهی بالاجبار از آن نقطه مهاجرت کردند و شهر بابل را بنا نهادند.

رفته رفته و در اثر تراکم و ازدیاد جمعیت ، هر گروهی راهی را پیش کشیدند و در اطراف و اکناف مستقر شدند. اینان هر جایی که مستقر شدند آن جا را آباد کردند و آن محدوده را سرزمین خود دانستند و از تعدی و تجاوز گروه های دیگر به منطقه ی خود جلوگیری نمودند.  این چنین بود که قبایل مختلف، نژادها ، ملیت ها و زبان های گوناگون پدید آمدند.

                   

نژادهای هندی، سندی، سیاهان، حبشی ها، زنگی ها، قبطی ها و بربرها همه از نسل حام بن نوح و از طریق فرزندانش کوش، قوط و کنعان به وجود آمده اند. اما نسل یافث بن نوح  از طریق هفت فرزندش در نژادهای ترک، چین، فرنگی ها، صقالبه و یأجوج و مأجوج گسترش یافت. و بالاخره نژاد های عرب و فارس از نسل سام بن نوح پدید آمده اند.

بنابراین شباهت نژادی یأجوج و مأجوج با ترک و چین ( نژاد زرد ) و در نهایت مغول ها می تواند تأییدی باشد بر آنچه گذشت.

+ نوشته شده در  یکشنبه یکم آبان 1384ساعت 20:2  توسط سید محمد رضا واحدی  | 

78- شب های قدر

 

سلام هی حتی مطلع الفجر

 

ــ مولا ! ..  آیا شما می دانید شب قدر کدام یک از این شب هاست؟

ــ چگونه ندانم در حالی که صدای همهمه ی فرشتگان را که در زمین رفت و آمد می کنند می شنوم..

     

ایام سوگواری مولای متقیان و امیر مؤمنان

راد مرد جهان هستی.. علی بن ابیطالب

 تسلیت باد

+ نوشته شده در  یکشنبه یکم آبان 1384ساعت 11:54  توسط سید محمد رضا واحدی