تبليغاتX
لبگزه

لبگزه

115- تروریسم اسلامی !!

 

با سلام به شما همراهان همیشگی و تبریک سال نو

و با احترام به پیشگاه مقدس نبی اکرم

صلی الله علیه و آله

اولین پست امسال که سال پیامبر اعظم است را تقدیم حضورتان می کنم

 

واقعا آیا هیچ فکر کرده ایم که چرا در فرهنگ سیاسی دو دهه ی گذشته کشورهای غربی یا بهتر بگوئیم ضد اسلامی،  واژه ی تروریسم اسلامی یا تروریست مسلمان این همه تکرار می شود؟

 

چرا وقتی از گروه های تروریستی در گوشه گوشه ی دنیا صحبت می شود، نام ملیت آنها برده می شود و هیچ اشاره ای به دین و آئین شان نمی رود؟  اما وقتی حرف از مبارزان لبنانی، فلسطینی، افغانی، عراقی و هر مسلمانی که در جهت آزاد سازی کشورش مبارزه می کند ــ بر فرض هم که تروریست بودنشان را بپذیریم ــ  به جای آنکه بگویند مثلاً تروریست های لبنانی و عراقی و ... می گویند تروریست های مسلمان لبنان، یا بنیاد گرایان اسلامی عراق و ...

 

البته من مدت ها روی این موضوع فکر کرده ام و به نتایجی هم رسیده ام ... اما امروز به مطلبی برخوردم که با  نتیجه گیری من تقریباً شباهت دارد ...

 

           بهتر است سخن را کوتاه کنم و پاسخ این پرسش را از زبان یک ناظر بی طرف بشنویم:  

 

هارون یشایایی  رئیس انجمن یهودیان تهران در سخنانی تحت عنوان جمع بندی مذاکرات جلسه ی گفتمان ادیان گفت:

 

نازی ها تحت عنوان ثروت اندوزی دست به کشتار یهودیان زدند.

من نگران هستم که امروز همان نقشه برای مسلمانان با مطرح

کردن ابزاری « تروریسم » به اجرا گذارده شود و مسلمان کشی راه بیندازند...

 

 

وی افزود:

مگر در عصر ما تروریست های دیگر نبوده و نیستند؟

در ژاپن مگر مسلمانان متروی شهر را شیمیایی کردند؟ چطور تروریست های

بودایی و مسیحی فراموش می شوند ولی مسلمانان به شدت بزرگ نمایی

می شوند؟ من نگران این توطئه هستم.

 

 

 

وی ادامه داد:

من اگر می خواستم در سال های 1920 به اروپا بیایم باید یهودی

بودنم را انکار می کردم؛ برای اینکه در همین اروپا، پدر یهودیان را

در می آوردند... الآن وقتی وارد انگلیس شدم، براحتی از محل بازرسی رد شدم

ولی با بقیه ی هیأت که مسلمان بودند، با بیشترین مشکل برخورد کردند.

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم فروردین 1385ساعت 18:37  توسط سید محمد رضا واحدی  | 

28- مهاجرانی

 
 
سلام دوستان

نمی خواهم در اولین پست این وب تازه تأسیس به سیاست بپردازم و البته این تنها یک گلایه است و محتوای سیاسی ندارد .. می خواهم از یکی از جهره های فرهنگی گله کنم ... آقای عطاءالله مهاجرانی وزیر سابق فرهنگ و ارشاد جمهوری اسلامی ایران که از پایه گذاران مثلا عدم سانسور ، تضارب آرا و تحمل مخالف و ...!!! بوده است.

ایشان در وبلاگ خود که مدتی است فارغ از همه ی دغدغه ها از خارج کشور می نویسد، در تاریخ ۲۷/۵/۱۳۸۴نوشته  است :

 یکی از نمونه‌های نگاه پدرانه علی، شیوه‌ی رفتار او با مخالفان و دشمنان بود. شیوه‌ی رفتارش با خوارج، و نیز شیوه‌ی رفتارش با ابن ملجم مرادی، به خوبی نشان می‌دهد که امام علی در دل و اندیشه‌اش کینه‌توزی و کینه‌کشی جایی نداشت...کاش شاهد چنین نگاهی در جامعه خودمان بودیم، جامعه‌ای که انگار همه دشمن‌اند، مگر این که خلافش را ثابت کنند. گویی محور اداره‌ی امور بر این قاعده بنا شده است که هر که با ما نیست بر ماست ...

من که این نوشته را دیدم یاد خاطره ای از ایشان افتادم ... و فوری برایشان در صفحه ی نظرات پیغامی گذاشتم. جالب است بدانید صفحه ی نظرات وب ایشان پس از اخذ نظرات ، پیام می دهد که:

 نظر شما دریافت شد. به منظور مقابله با Spam، لازم هست که نظر شما به منظور نمایش تایید شود.

 البته ما هم باور کردیم ولی تا امروز که سه روز از آن تاریخ می گذرد و نظرات دیگری هم پس از نظر من اضافه شده بود، اما نظر ما به نمایش در نیامد که نیامد.... الان می فهمم که مقابله با    Spam   یعنی چه ...!!؟؟؟  

یعنی سانسور نظرات مخالف !!!!! چیزی که آقای مهاجرانی آنرا بر نمی تابد .. !!!

اما آن چه من برای ایشان نوشتم این بود: ( مضمون )

جناب آقای مهاجرانی .. سلام  .. چرا دور نمای شما زیبا تر از نزدیک نمایتان است ؟ شما حتما مرا به خاطر نمی آورید  اما ماجرایی نقل می کنم شاید که ( البته بسیار بعید است )  یادتان آید .. امروز شما مثل گذشته دم از تحمل مخالف می دهید و شعارهای زیبایی می دهید که در زمان حکومت خودتان هم ذره ای بدان ها وفا نکردید..

در اوایل دوره ی اول ریاست جمهوری آقای خاتمی، من به عنوان دبیر یک تشکل خودجوش فرهنگی خدمتشان رفتم و از سر دلسوزی برای کشور عزیزم طرحی ملی برای  رونق و گسترش گردشگری و صنعت توریزم  به ایشان ارایه کردم. ایشان هم کلی خوشحال شدند و با ابراز تشکر طرح ما را گرفتند و چون اصل کار مربوط به حوزه ی وزارت شما می شد ،زیر  آن نوشتند: آقای مهاجرانی! آقایان حرف های خوبی دارند لطفا با آنان بنشینید و حرف هایشان را بشنوید و ...

جالب این است که این دستور رییس جمهوری توسط نامه ای رسمی از سوی دفتر ایشان به جنابعالی ابلاغ شد .. اما  ماه ها گذشت و ما منتظر دعوتی یا خبری از ناحیه ی شما بودیم. ولی انگار نه انگار... تا اینکه یک روز همراه با بزرگی و البته زیر عبای ایشان در دفترتان در بهارستان خدمت رسیدم و موضوع را با خودتان در میان گذاردم که چه شد نتیجه ی دستور آقای خاتمی ؟

شما که اول چیزی به خاطر نیاوردید یا تجاهل کردید نمی دانم.. اما پس از توضیح بیشتر من، فرمودید: آخه .. جامعه ی اسلامی ... !!

 معلوم بود همین که اسم آن تشکل را دیده اید یا اصلا محتوی را نخوانده اید و یا اینکه خوانده اید و به خاطر اسم تشکیلات ما که از نظر شما تداعی کننده و شبیه اسامی تشکل های جبهه ی سیاسی مقابل خودتان بود، آن را قابل تأمل و بررسی ندیده اید ..

و من از نو برایتان توضیح دادم که این دوستانی که در این تشکیلات گرد آمده اند نه سیاسی اند و نه بنای کار سیاسی دارند و با همه ی دیدگاه های متفاوت، بر روی این طرح ملی اتفاق نظر دارند و ضمنا گله کردم که استاد محترم ! به محتوی بنگرید نه به اسم و عنوان سربرگ و ...  و عرض کردم:  شما که داعیه دار گفتمان و توسعه ی سیاسی و تحمل مخالف و شایسته سالاری و از این جور سخنان نغز و لطیف هستید، آیا باید این طرح و پیشنهاد ملی به خاطر اینکه بر فرض، مخالفانتان دست اندر کار آن هستند بر زمین بماند؟

آن گاه برداشتید دفتر کوچکی را از روی میز عسلی کنارتان و در آن یادداشتی کردید و فرمودید: که من حتما پی گیری می کنم .....   و ما هم خوشحال از این موفقیت ... ولی تا امروز که بیش از هفت سال از آن ماجرا می گذرد هنوز خبری از شما و پی گیری تان نشده است ... و البته ما خیلی زود فهمیدیم که نباید به انتظار نشست و  رها کردیم و امروز هم خوشحالیم که  این را  زود فهمیدیم و عمرمان را خرج  این راه نکردیم ...

آری .. گفتیم با خود که وقتی وزیر فرهنگ دوست و متولی فرهنگ کشور، آن فدر سیاسی شده که تنها افراد حاضر در اردوگاه خویش را می بیند و کار فرهنگ و فرهنگ مداری را فدای کار سیاسی دوستان و همقطاران کنار خود می کند و حتی به دستور رییس مستقیم خود هیچ ترتیب اثری حتی ظاهری نمی دهد، ما را چه به دل سوزاندن و حرص تساهل و تسامح آقایان را خوردن ...؟   که شاید این هم از لوازم تساهل و تسامح حضرات باشد و ما عقلمان نمی رسد و ...

جناب آقای مهاجرانی ! متأسفم که هنوز بر همان عهد و پیمان بی پیمانی و بی تعهدی خود باقی هستید ... هنوز گمان می کنید که روزهای آغازین وزارت ارشاد را می گذرانید که باز حرف هایی می زنید که هر گز بدان عمل نمی کنید ...

برادر عزیز!  چه لزومی دارد که از علی بنویسید و تحمل مخالفان ؟ تا کی باید همه را عوام حساب کرد و خود را عقل کل ؟  چرا ما که با شما نیستیم از دیدگاه شما بر شما هستیم ؟  ولی توقع دارید شما که بر ما هستید را بر خود ندانیم؟

 

+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام مرداد 1384ساعت 23:10  توسط سید محمد رضا واحدی  |