126- شبهات بحث ازدواج موقت ( قسمت دوم)
می دانید که هر قانونی راه مفری برای عده ای قرار می دهد که بطور غیر حق و ناعادلانه از لوازم آن بهره ببرند. موضوع فقط این نیست که چون تبصره ی شرعی دارد کسی جلودار مردان نیست. خیلی از امور در این دنیا و در همه ی جوامع وجود دارد که ناروا صورت می گیرد و چون بر طبق قانون است یا حد اقل اینکه بر خلاف قانون نیست، نمی توان جلوی مرتکبان آن را گرفت. در اینجا آیا باید آن قانون را ناروا شمرد و به بی قانونی روی آورد؟ مسلماً هیچ عقل سلیمی این را نمی پذیرد.
اما در موضوع مورد بحثمان اینکه در جامعه مردان متاهلی هستند که چنین می کنند و کسی جلودارشان نیست، سخنی درست است و من هم در ضمن مقاله ام گفته ام که روح و فلسفه ی این حکم برای این کار نیست. در حدیثی هست که امیر مؤمنان فرمود: هرگاه یکی از شما زنی را دید و از او خوشش آمد ــ یعنی دچار وسوسه ی غریزی شد ــ سراغ همسر خودش برود.
این یعنی چه ؟ آیا یعنی اینکه مردان متاهل بروند و متعه کنند؟ مسلمًا نه.. من نوشته ام که اسلام هوی پرستی و شهوت رانی را نمی پسندد.
به این فراز از نوشته هایم در مقاله ی اصلی توجه فرمایید و دوباره آن را مرور کنید: از دیدگاه متفکر و اندیشمند بزرگ و منحصر به فرد ایران یعنی شهید مطهری این فکر اصلاً درست نیست که تشريع ازدواج موقت براي تأمين هوسراني باشد. زیرا اگر هر چیزی قابل ترديد باشد، این دیگر جای تردید ندارد كه اديان آسماني عموماً بر ضد هوسراني و هواپرستي قيام كرده اند.
وی معتقد است که يكي از اصول واضح و مسلم اسلام مبارزه با هواپرستي است. قرآن كريم هوا پرستي را در رديف بت پرستي قرار داده است. در اسلام «ذواق» يعني كسي كه هدفش اينست كه زنان گوناگون را مورد كامجوئي و «چشش» قرار دهد، ملعون و مبغوض خداوند معرفي شده است.
امتياز اسلام نسبت به برخي شرايع ديگر اين است كه رياضت و رهبانيت را مردود مي شمارد، نه اينكه هوا پرستي را جايز و مباح بداند. از نظر اسلام تمام غرائز اعم از جنسي و غيره بايد در حدود اقتضاء و احتياج طبيعت، اشباع و ارضاء گردد. اما اسلام اجازه نمي دهد كه انسان آتش غرائز را دامن بزند و آنها را به شكل يك عطش پايان ناپذير در آورد. از اين رو اگر چيزي رنگ هوا پرستي يا ظلم و بي عدالتي به خود بگيرد، كافي است كه بدانيم مطابق منظور اسلام نيست.
اما اینکه یک زن متأهل بتواند این کار را بکند این بحث دیگری است که اختصاص به این حکم هم ندارد. این موضوع در ازدواج دائم هم مطرح می شود که چطور یک مرد می تواند تا چهار همسر دائم داشته باشد؛ اما یک زن نمی تواند در آن واحد دو شوهر یا بیشتر داشته باشد.
هر چند من الان در صدد بیان این موضوع و فلسفه ی آن نیستم اما در حدی بسیار مختصر و کوتاه می توانم در حد اشاره چنین بگویم:
اول اینکه فلسفه ی تعدد زوجات، عدم ارضای جنسی مرد نیست که بتوان چنین نقضی را بر آن وارد کرد. حکمت اصلی تعدد زوجات، ساماندهی وضعیت اجتماعی، اقتصادی و روانی زنان بی سرپرست است که در قانون خلقت، مقررات دینی و همینطور قوانین مدنی تأمین نفقه و رفع نیازمندی های مذکور بر عهده ی مردان است. بنابر این از آنجا که زنان در این زمینه ها مسئولیتی ندارند، نیازی هم برای تعدد شوهر برایشان وجود نخواهد داشت.
دوم اینکه در مورد زنان و نیازهای آنان، اگر نگوییم مطلق زنان می توانیم بگوییم اکثر قریب به اتفاق زنان همانطوری که پیشتر هم بیان شد، هم از نظر غریزی و هم از نظر روحی و روانی، نیازی به بیش از یک مرد ندارند و حتی بسیاری از آنان نمی توانند بطور کامل پاسخگوی تأمین خواسته ی شوهر خود نیز باشند و بعضاً از اظهار عجز در این رابطه ابایی هم ندارند. این در حالی است که مردان معمولاً پاسخگوی بیش از یک زن هستند. می کنند و از درخواست آنان بیزاری می جویند.
اما جنانچه بر خلاف این اصل عمومی، زنی پیدا شد که نتوانست به شوهر خود اکتفا کند، اجباری ندارد که به زندگی با وی ادامه دهد. او می تواند برای اینکه مرتکب خلاف نشود، از وی طلاق گرفته و با مردی ازدواج کند که او را تأمین کند.
دست آخر اینکه بر اساس عقل، اختلاط نسل و عدم رعایت بهداشت نسل، بدون تردید موجب فروپاشی زندگی ها خواهد شد. بدین معنی که تعدد زوجات برای مردان، نه تنها موجب از هم گسستن نظام خانواده نمی شود که چه بسا باعث برپایی چند زندگی باشد.
اکنون به جایگاه عقل در این زمینه می رسیم. دوستمان صاحب سؤال بالا چنین ادامه داده است: لازمه بین عقل و شرع چه می شود که ما حکم به العقل ... حکم به الشرع و ... این دلایل و مواردی که برای موجه کردن این موضوع بیان کردید ... خیال نمی کنم اصلا قابل قبول برای قشر زنان باشد ... ( دست کم برای خودم که همین طور است ! ) امیدوارم فکر نکنید که من فمنیست هستم.
در همین زمینه دوست دیگری نوشته است: گیریم به فرمایش شما کتاب ،ازدواج موقت را تائید کرده باشد. می دانیم که برای اجرای احکام اسلامی سنت، اجماع و عقل هم لازم می باشند که در جامعه ی ما هیچکدام از این ها را نمی پذیرند.
نکته ای که بسیاری از ما متوجه آن نیستیم همین ملازمه ی حکم عقل و شرع است و با شنیدن این عبارت یا جایگاه عقل در استنباط احکام به سادگی گمان می کنیم که منظور تطابق عقل و شرع است. یعنی هر چه که عقل بگوید لاجرم شرعی است و بالعکس هر چه که شرع بگوید باید عقل هم همان را بگوید.
دوستان عزیز توجه داشته باشید که هرگز و هرگز منظور از این عبارت این نیست که ما برداشت می کنیم. این مبحث آنقدر مهم و پیچیده و در عین حال شبهه ناک است که میان اشاعره و معتزله و شیعه سابقه ی بحثی چند صد ساله دارد و تازه در میان متکلمان و اصولیون شیعه نیز خود بابی بحث انگیز بوده که کتابها و هزاران ساعت روی آن فکر شده و مطلب نوشته شده و مورد نقد و بحث قرار گرفته است.
من اینک در صدد بحث اصولی و تخصصی موضوع نیستم که نه این جای آن است و نه مثل من می تواند از عهده ی آن برآید. اما بطور بسیار خلاصه ناچارم که در حد یکی دو پاراگراف این مطلب را باز کنم.
آری این عبارت که ما حکم به العقل حکم به الشرع درست است ولی به معنای مطابقت نیست که عکس آنرا نیز خود اضافه کنیم که ما حکم به الشرع حکم به العقل. چرا که در این صورت زیربنای دین را از بیخ زده ایم و معنایش این خواهد بود که اگر عقل همه ی احکام شرعی را درک می کند دیگر نیازی به دین نداریم و...
آنچه علمای پیشکسوت و استخوان خرد کرده ی اسلامی از این بحث گفته اند خلاصه اش این است که این عبارت به معنای تطابق مطلق عقل و دین نیست که تنها به معنای ملازمه ی عقل و دین است. یعنی آنچه که عقل بدان حکم می کند شرع نیز به لازمه ی آن حکم می کند. گاهی صغرای یک استدلال عقلی است، این مورد که بیش از یک مورد یعنی حسن و قبح عقلی یا همان مستقلات عقلیه نیست که گفته اند حسن عدل و قبح ظلم است. یعنی اگر عقل تشخیص می دهد که عدل خوب و نیکو است و ظلم قبیح و ناپسند است، شرع هم به لوازم آن حکم می کند.
اما گاهی صغرای یک استدلال شرعی است. در این صورت عقل وارد مجال کبری می شود که انجام و تهیه ی مقدمات این حکم شرعی نیز باید صورت پذیرد و این را شرع هم قبول دارد و به آن حکم می کند. این قسم نیز فقط در زمینه هایی مثل وجوب مقدمه ی واجب و نهی اضداد و.. سریان دارد. مثلا وقتی شارع می گوید نماز بخوانید عقل حکم می کند که باید مقدمه ی آن که طهارت است نیز انجام شود. بنابر این هرچند شرع نگفته است که وضو بگیرید اما همین که گفته است نماز بخوانید معنایش این است که برای نماز خواندن وضو واجب است. و شرع هم این را تأیید می کند. این است که می شود ما حکم به العقل حکم به الشرع
بگذریم بحث طولانی و تخصصی شد. خلاصه تر و ساده تر و همه فهم چنین می گویم که تلازم عقل و شرع قابل قبول است. این حرف بدان معنی نیست که این رابطه ی ملازمه همواره به صورت یک اصل ساری و جاری باشد. این رابطه وقتی جریان دارد که عقل بطور یقین و قطع به یک مصلحت لازم الرعایه یا لازم الاستیفا و یا یک مفسده ی لازم الاجتناب پی برده باشد و به اصطلاح علما بدون هیچ شبهه و خللی به مناط و ملاک واضحی دست یافته باشد. بنابراین نمی توان نام حکم عقلی را بر صرف ظن و گمان و حدس و تخمین نهاد. و به خاطر همین است که قیاس در احکام اسلامی باطل به حساب آمده است.
حالا به بحث خودمان برگردیم. چه کسی گفته است که عقل ازدواج موقت را نمی پذیرد؟ ضمن آنکه حکم عقل لازم نیست بدیهی و بدون نیاز به استدلال باشد و چه بسا اتفاق می افتد که باید حتما با طی مقدمات به یک حکم عقلی رسید. جالب است که دویت سؤال کننده خود نیز ادامه داده است که این موضوع برای زنان و حداقل برای من قابل قبول نیست. این عبارت خود گویای آن است که بیشتر با احساس به آن نگاه شده است.
این از یک طرف و از طرف دیگر اینکه بر فرض که واقعا یکی به حکم عقل با این موضوع مخالفت داشته باشد، این که دلیل نمی شود حکم عقل خود را بر دیگران تحمیل کند. یعنی اگر کسی در شرایط نیاز قرار ندارد و عقلش به او اجازه نمی دهد چنین کاری بکند دلیلی بر عاقلانه نبودن کار نیست. وقتی یک نفر تشنه است عقلش به او می گوید آب بخورد. حالا اگر کسی تشنه نبود می تواند بگوید عقل من اجازه ی آب خوردن نمی دهد و این کار را عبث و بیهوده می داند؟ مثلا اگر کسی در شرایطی قرار گرفت که نیاز
به ازدواج موقت دارد، می تواند به حرف کسی که نیاز ندارد و آنرا عاقلانه نمی داند گوش کند؟
به هر حال و به عنوان نتیجه گیری می توان گفت که این موضوع نه تنها بر خلاف عقل نیست که عاقلانه هم هست.. منتهی ملاک عقل عاقلان در طول اعصار و قرون است نه عقل فردی زیر بار احساس یا حب و بغض شخصی و .. قرار گرفته .
دوستی محترم نیز چنین نوشته است:
لازم به ذكر هست كه در قرآن چيزي به نام ازدواج موقت وچود ندارد . خداوند در مقابل طغيان غرايز و نياز طبيعي انسان، امر به صبر و خود داري و تقوي فرموده است (( وَلْيَسْتَعْفِفِ الَّذِينَ لَا يَجِدُونَ نِكَاحًا حَتَّى يُغْنِيَهُمْ اللَّهُ مِن فَضْلِهِ یعنی و كسانى كه امكانى براى ازدواج نمىيابند، بايد پاكدامنى پيشه كنند تا خداوند از فضل خود آنان را بىنياز گرداند )) نفرموده كه براي حفظ دين ازدواج موقت كنيد. بلکه فرموده خود داري كنيد و تقوي پيشه كنيد. در هيچ جاي قرآن حكمي در اين خصوص نيست . حالا اين احكام چطور به اسلام افزوده شده ، الله اعلم
اگر ازدواج موقت يك حسن دارد و آنهم رفع غريزه جهت حفط دين ( كه اصلا قبولش ندارم ) اينقدر معايب دارد كه من بعيد ميدانم خداوند رحمان چنين چيزي مقدر كرده باشند .چرا كه در اين نوع ازدواج تنها به يك جنبه ی نياز زن و مرد توجه شده و البته در حقيقت نياز مرد. و آنهم بعد غريزه جنسي است. پس تكليف ساير نيازها چه مي شود ؟ تصور ميفرمائيد زني كه تن به چنين ازدواجي ميدهد فقط و فقط نياز جنسي دارد؟ پس نيازهاي روحي و رواني و عاطفي، اجتماعي، اقتصادي او چه ميشود؟
اگر بچه اي در اين ميان بوجود بياد چه؟ ميدانيد که چنين بچه اي فاقد پدر محسوب ميشود و حتي قانون به چنين بچه اي شناسنامه نميدهد. چون همسري وجود ندارد كه پدر محسوب بشود. بنابراین وقتی عملا حق زندگي ندارد، بايد قاچاقي زنده باشد و زندگي كند. شما تصور مي كنيد خدا با حكمتش ممكن است چنين حكمي داده باشد، بدون اينكه ابعاد ش رو در نظر گرفته باشه ( معاذ الله )
آيا خدائي كه تمام احكامش مطابق با فطريات آدمي ست ممكنه چنين حكمي داده باشه ؟؟؟؟ درپايان عرض مي كنم اگر منو قطعه قطعه كنند نمي پذيرم چنين دستوري از جانب خدا صادر شده باشه .
البته من از خواهری که این اشکال را مطرح کرده است تعجب می کنم؛ چرا که او را مسلط به قرآن و مبانی دینی می شناسم. و البته این نوع برخورد را ناشی از آن می دانم که انسان بدون نیاز به حدیث، تفسیر و بیان احکام توسط ائمه ی دین که همان راسخون فی العلم هستند؛ فقط بخواهد به ظواهر آیات استناد کند.
البته ما ضمن آنکه معتقدیم لزومی ندارد که تمام احکام دینی ما در قرآن بیان شود و می تواند در لسان احادیث و سنت امامان آمده ، باشد اما معتقدیم که از قضا حکم ازدواج موفت در قرآن مطرح شده است.
در فراز پایانی آیه 24 سوره نساء چنین آمده است: فما استمتعتم به منهن فآتوهن اجورهن .. یعنی واجب است مهریه ی زنانی که متعه می کنید را بپردازید... این آیه به اتفاق نظر مفسران شیعی به موضوع ازدواج موقت یا همان متعه پرداخته است. بعضی از ظاهر بینان خواسته اند چنین ترجمه کنند که استمتاع به معنای بهره گیری است و حکایت از متعه به مفهوم خاصش ندارد. اما علامه ی طباطبایی و سایر مفسران و اسلام شناسان بزرگ آنرا بطور مسلم تنها و تنها نشانه ی جواز متعه دانسته اند زیرا مفهوم متعه را یک حقیقت شرعیه دانسته اند. حقیقت شرعیه عبارت از مفاهیمی است که در زمان پیامبر اکرم هم وجود داشته و در آن زمان هم بدین معنی و مفهوم و با همین نام استفاده می شده است و لذا اگر در متون دینی نامی از آن برده شده است، منظور همان کیفیتی است که در آن زمان مورد شناخت معاصران پیامبر اکرم بوده است. و از همین رو در کلمات پیامبر، امامان و صحابه به کار رفته است.
علاوه آنکه اگر بخواهیم متعه را در معنای ظاهری آن یعنی بهره گیری به کار ببریم، معنایش این است که اگر از زنان دائم خویش بهره گرفتید مهر آنان را بپردازید.
آن وقت نتیجه چنین خواهد شد که اگر از زنان دائم خود بهره ای نبردید، لازم نیست مهر آنان را بدهبد؛ در حالی که می دانیم پرداختن مهریه ، مشروط به بهره گیری از زن نیست و به مجرد اجرای عقد دائم لزوم معریه محقق می شود که اگر زفافی صورت گرفته باشد تمام آن و گرنه نیمی از آن به عهده ی شوهر واجب است.
جالب است که علاوه بر شیعه بعضی از علمای اهل سنت نیز که در رویارویی و مقابله با معارف شیعی هیچ کم نگذاشته اند، در باره ی این آیه گفته اند که شکی نیست که از این آیه حکم جواز متعه استفاده می شود، ولی ما معتقدیم که این حکم بعدها نسخ شده است. البته ادعای نسخ ادعایی بی دلیل و غیر قابل اثبات و استناد است.
پس ملاجظه شد که در قرآن هم چنین حکمی آمده است. جالب است اضافه کنم که کتب روایی ما احادیثی مستند در این زمینه دارد که بعضی از آنها نیز به تصریح حکم متعه در قرآن اشاره دارد. امام صادق علیه السلام فرموده اند: المتعة نزل بها القرآن و جرت بها السنة من رسول الله. یعنی حکم متعه در قرآن نازل شده وسنت پیغمبر بر طبق آ« جاری گردیده است. ( نورالثقلین ج1 ص 467 و تفسیر برهان ج1 ص 360) امام باقر نیز در پاسخ به فردی که در باره ی متعه از آنجضرت سؤال کرد فرمودند: احلها الله فی کتابه و علی لسان نبیه فهی حلال الی یوم القیامة .. یعنی خداوند آنرا در قرآن و از زبان پیامبرش حلا ل کرده است و بدین جهت تا روز قیامت حلال خواهد بود. ( همان مدرک گذشته)
از سوی دیگر آیا مگر تمام دین ما در قرآن مطرح شده است؟ اگر چنین است پس روایات دینی و نقش ائمه در دین چه می شود؟ آیا نقش سنت و اجماع و عقل را در استنباط احکام دینی باید انکار کرد؟ آیا چنین می توان ؟
کجای قرآن گفته است که نماز به این شکلی که ما می خوانیم باید باشد؟ کجا گفته است که نماز صبح دو رکعت است و نما ز ظهر و عصر چهار رکعت؟ کجای قرآن بیان کرده است که شکل و شیوه ی خمس و زکات و حج چگونه است؟ و هزاران حکم دیگر پذیرفته شده ای که هیچیک از تفصیل و جزئیات آن اشاره ای در قرآن نشده است.
اینکه گفته اید که قرآن نفرموده برای حفظ دین ازدواج کنید درست است. ولی آیا پیامبرش هم به عنوان مفسر و تنها تبیین کننده ی قرآن که خود قرآن از او و اهل بیتش به عنوان الراسخون فی العلم تعبیر می کند، بیان نکرده است؟ پس این عبارت از کیست که من تزوج فقد احرز نصف دینه از کیست و به چه معنی است؟
در پایان این بخش با توصیه ی سؤال کننده ی عزیز به پرهیز از تفسیر به رأی قرآن و اجتناب از تکیه بر برداشت های شخصی به حضورشان عرض می کنم حتی همان آیه ای که نوشته اید (( وَلْيَسْتَعْفِفِ الَّذِينَ لَا يَجِدُونَ نِكَاحًا حَتَّى يُغْنِيَهُمْ اللَّهُ مِن فَضْلِهِ یعنی و كسانى كه امكانى براى ازدواج نمىيابند، بايد پاكدامنى پيشه كنند تا خداوند از فضل خود آنان را بىنياز گرداند )) نیز دلیل بر عدم وجود حکم متعه در اسلام نیست. زیرا این دستور می تواند شامل ازدواج موقت هم باشد. یعنی کسانی که قدرت ازدواج و نکاح ــ حالا چه دائم باشد و چه موقت ــ ندارند خوب است که صبوری کنند و عفاف پیشه کنند تا خدا کمکشان کند.
علاوه آنکه ما هم معتقدیم خیلی وقت ها اسلام حکمی را بطور خاص مطرح نکرده و دستور نداده حتماً بروید و این کار را بکنید. بلکه یک جریان اجتماعی موجود را منظم کرده و با انتظام دادن و چهارچوب بخشیدن به آن، آن را در ضمن قانونی روشن ارائه داده تا از بی انضباطی و مضرات فردی و اجتماعی یک موضوع موجود و رایج جلوگیری کرده باشد. در اینجا هم یعنی همانطور که در مقاله ی اصلی ام گفته ام خداوند دستور نداده که رأساً و بدون هیچ دلیلی سراغ این حکم بروید. او ابتدا نیازمندان را به صبوری و تقوی دستور داده و این موضوع موجود در اکثر جوامع را با یک چهارچوب منظم به عنوان راه کار برون رفت از فساد و فحشا بیان داشته است.
سخن در این زمینه طولانی شد. اما در مورد سایر اشکالاتی که دوستمان مطرح کرده اند گمان می کنم در خلال مقاله ی اصلی و پاسخ به اشکالات بعدی به اندازه ی کافی گفتگو شده است.
آنچه مسلم است اینکه نیازهای دیگر هرچند همه مهم هستند اما هیچ نیازی مثل نیازهای غریزی ویرانگر نیست. مثلا نیاز به غذا از نیازهای غریزی است که نمی تواند تأمین نشود؛ یعنی انسان حتی اگر به دزدی و کشت و کشتار هم باشد، سعی می کند این نیاز را برآورده کند. بر خلاف نیازهای غیر غریزی و عاطفی مثل علاقه به همدم و دوست یابی و سایر نیازهای روحی، روانی، عاطفی و اجتماعی که شما از آن اسم برده اید. این ها معمولا ویرانگر و مخرب نیستند و لذا کنترل و ارضای آنها خیلی کار سختی نیست؛ اما غریزه ی جنسی از جمله نیازهای سرکش است که ویرانگر روح و روان فرد و جامعه است.
در مورد فرزند بوجود آمده از ازدواج موقت نیز گمان می رود شما بیش از حد احساسی شده و بر مبنای فرضیاتی سخن گفته اید که اصلا جنبه ی واقعی ندارد. در این زمینه باید گفت حتی اگر هم قانون چنین فرزندانی را به رسمیت نشناسد، دلیلی بر عدم مشروعیت این نوع ازدواج نیست. ضمن آنکه چه کسی گفته است قانون آنرا نمی پذیرد و به چنین بچه هایی شناسنامه نمی دهد؟ چه کسی گفته است که این نوع بچه ها فاقد پدر بحساب می آیند و باید قاچاقی زندگی کنند؟ از نظر قوانین ایران چنانچه ازدواج موقت رسمی و ثابت شده باشد فرزند حاصل از آن تابع پدر بوده و از شناسنامه و سایر حقوق مدنی برخوردار خواهد بود.
شاد باشید و سربلند
لطفا نظراتتان را در پست اصلی که قسمت نظراتش باز است بگذارید