131- آمدیم دوباره
سلامی دوباره و با عطر حریم یار
ما آمدیم ... هر چند دل کندن سخت بود
اما غیر تسلیم و رضا کو چاره ای... ؟
همه جا به یادتان بودم ...
هر جا که می بایست نمازی می خواند
و هر جا که باید السلام علیک (ی) می گفت
و هر جا که می شد از او لبیکی شنید
و هر جا که دل می شکست
و اشک (ی) جاری می شد...
شب جمعه ی گذشته که برای عمره ی مجدد به تنعیم رفتم
دوستان این دیار مجازی از کسانی بودند که برایشان احرام پوشیدم
و به نیابت از ایشان یک عمره ی مفرده کامل انجام دادم
جالب بود که دوستان وبلاگی همیشه در نظرم بودند
چه آنان را که دیده ام و چهره شان را مرور می کردم
چه آنان که توفیق دیدنشان را نداشته ام... ولی با اسم و نشانه یادشان بودم
تا چه قبول افتد و که در نظر آید
+ نوشته شده در پنجشنبه پنجم مرداد 1385ساعت 13:25  توسط سید محمد رضا واحدی
|
