42- عشق چيست؟
امروزه عشق بی معنی شده است یا بهتر بگوییم ارزش
و قداستش را از دست داده و در وبلاگ ها زیاد می بینم
که بسیاری از ما هنوز عشق را نشناخته ایم و بازیچه ی
این و آن قرار می گیریم و این دوستی های خیابانی را که
اشک خیلی ها را در می آورد و دستمال یأس و نا امیدی
بر سرها می بندد عشق می نامیم....... تصمیم گرفتم
ادامه ی بحث گذشته که اتفاقا به همین نکته ی بسیار
حیاتی و مهم کشیده شد، را خدمت شما دوستان عزیز
تقدیم کنم...
ادامه از پست قبلی
در اینجا یکی از دختران به اعتراض گفت :
همه ي اين حرف ها كه مي زنيد در پرتو ((عشق)) حل مي شود. يعني اگر بين يك جوان فقير از طبقه ی اجتماعي ضعيف، و يك دختر تحصيل كرده ی ثروتمند از طبقه ي اجتماعي مرفه و به قول امروز (هاي كلاس )عشق ايجاد شد، آيا باز هم اشكال دارد و نبايد ازدواج كند؟
گفتم: ما كه گفتيم از نظر ديني هيچ مانعي ندارد و نمونه هايي هم ارائه كرديم. اما مبناي كار بايد ايمان و التزام و خدا ترسي باشد و گر نه عشق خيلي جواب نمي دهد. چون…
در بين حاضران همهمه ايجاد شد و فهميدم كه عشق ، در ذهن آنها جايگاهي دارد كه اين حرف برايشان غير قابل قبول است. ناچار شدم بيشتر توضيح بدهم. گفتم: عشق يعني چه؟
يكي گفت: يعني دوست داشتن (همه خنديدند)
گفتم: شما ماشين تان را، كلاستان را، هم كلاسي تان را دوست داريد. شما حتي بقال سر كوچه را هم دوست داريد. آيا عاشق آن ها هستيد؟…… نه
يكي گفت: عشق يعني براي ديگران مردن….
گفتم: اگر كسي در خيابان ديد يك نفر را دارند كتك مي زنند، دلش سوخت و با اين كه دست تنها بود رفت از او دفاع كند و در اين راه آنقدر كتك خورد تا مرد، آيا عاشق او بوده است؟ . . . نه
ديگري گفت: يعني از ضعفهاي طرف مقابل چشم پوشي كردن . . . گذشت كردن
گفتم: اگر من از يك آدمي در كوچه و بازار كه بيادبي كرد يا تنه زد و يا . . . اگر من از او گذشتم، يعني عاشق او هستم؟(همه خنديدند)
دردسرتان ندهم، هر كس چيزي گفت و آخرش هم به مفهوم عشق نرسيديم.
آن وقت من شروع كردم گفتم: حالا من عشق را تشريح ميكنم تا ببينيم اين نوع عشق اصلاً در زمين وجود دارد يا نه؟
بقیه مطلب در پست بعدی