تبليغاتX
لبگزه - 58- ازدواج رندانه

لبگزه

58- ازدواج رندانه

 

شاید شنیده باشید که ژانویه ی امسال  ( 2005 )  چهارصدمین سال انتشار کتاب « دن کیشوت »  نوشته ی   " میگویل دو سروانتس " به عنوان ماندگارترین و پر فروش ترین کتاب دنیا پس از کتاب مقدس، توسط اسپانیایی ها جشن گرفته شد.

 

چند شب پیش در منزل،  با پسرم سید احمد در این باره صحبت می کردیم.. گفتم: همیشه دوست داشتم این کتاب را مطالعه کنم اما به دلیل حجم زیاد آن ( 1000  صفحه ) هرگز جرأت نکرده ام که مبادا گرفتاری های اجرایی و فعالیت های مهم تر فرهنگی ، باعث ناتمام ماندن آن شود – که  من از کار ناتمام خوشم نمی آید – ولی دوست دارم فرصتی دست دهد و آن را بخوانم و با سروانتس بیشتر آشنا شوم.

 

پسرم به اتاق خود رفت و یک کتاب آورد و گفت : اگر می خواهید با او و قلمش آشنا شوید، این هم یکی از کتاب های او  و برای  آشنایی با وی کافی است .

کتاب  « ازدواج رندانه »  با ترجمه ی  اسماعیل فلزی  که شامل چند داستان از سروانتس است.

 

توفیقی حاصل شد تا ظرف سه شب از ساعت   12   تا   2  بامداد –  آن هم در رختخواب --  دو داستان از آن  به نام های " ازدواج رندانه "  و  " کولی کوچک "  یعنی حدود 190 صفحه را مطالعه کنم... ولی  بعد از مطالعه ی این دو داستان ، کتاب را کنار گذاشتم. نه اینکه خسته شده باشم ، نه ... بلکه احساس نیاز بیشتری نکردم.

 

به نظرم رسید که ساختار داستان های سروانتس (  حد اقل در این دو داستان که من خواندم )  از قدرت ، استحکام و قصه پردازی منطقی  بر خوردار نیست. تمام داستان حول و حوش یکی دو شخصیت دور می زند که عمده ی ماجرا، گفتگوهای میان آن هاست و همین گفتگوهاست که قالب اصلی رمان را شکل می دهد و تعداد صفحات کتاب را بالا می برد... گفتگوهایی که بیشتر اخلاقی است و برداشت زودرس خواننده را به همراه دارد.

این گفتگوها  در واقع ، حدیث نفس هر انسانی است که می تواند در نزاع بین نفس اماره و نفس لوامه ی او جریان داشته باشد. نزاع بین عقل و هوس هر انسانی که می تواند شرافتمندانه یا رذیلانه زندگی کند.

 

ماجرای زندگی سروانتس  --  آنقدر که من خوانده ام  --  سربازی وی، زندانی شدن های مکرر وی، و گاه ناموفق بودنش در مشاغل دولتی و کارهای رسمی  و ... همه و همه،  تأثیر بسزائی در شکل گیری شخصیت ها  و ساختار رمان و گفتگوهای به تصویر کشیده شده دارد.

 

به یقین مجموعه ی همین فراز و نشیب ها، افت و خیزها، تحولات و د گرگونی های او  و  کنش ها  و واکنش های  دوران اوست که  هم کتاب هایش را حجیم  و هم دیالوگ ها را بسیار زیاد و گاه خسته کننده ؛  و در عین حال، به دلیل همه جانبه نگری و رو در رویی مناسب خوبی و بدی، خیر و شر  و ... آن را دلنشین و ماندگار کرده است.

 

به خاطر همین، شاید بتوان گفت که مضامین و محتوای داستان های سروانتس ، اغلب ، واگویه های او با خویشتن خویش است. و شاید به همین دلیل است که گفته اند  -- و البته نمی دانم گوینده کیست  --  که دن کیشوت را نباید کمتر از سه بار خواند:

 

یک بار باید  در جوانی  خوانده شود. چون این کتاب ، کتاب جوانان است در روزهای شادابی و احساس های جوانانه و قهقهه های مستانه.

بار دیگر در میانسالی ؛ زیرا  کتابی خاص است برای آنان در دوران تدبر و شادی های محتاطانه.

و در نهایت و برای بار سوم باید در دوران پیری خوانده شود. چون کتابی است برای دوره ی پیری و ایام تبسم های عارفانه و اندیشه های عاقلانه.

 

اگر این حرف درست باشد  به نظر من،  روح حاکم بر تمام کارهای سروانتس یکی است. البته این یک ارزیابی کلی و قضاوت زودرس به حساب می آید؛ زیرا با خواندن دو داستان کوتاه  200  صفحه ای ، نباید این گونه  شجاعانه و بی محابا داوری کرد.

 

فعلاً  همین ... شاید روزی  « دن کیشوت »  را نیز خواندم و حرف دیگری برای گفتن پیدا کردم و شاید هم خواندم و باز هم نظرم همین بود... نمی دانم..؟!!

                                                              تا نظر شما که دن کیشوت را خوانده اید، چه باشد...؟

 

 

+ نوشته شده در  شنبه نهم مهر 1384ساعت 16:40  توسط سید محمد رضا واحدی  |