57- باز هم غزل
بعد از یک دوره ی بی شعری که می دونین برای شاعر بدتر از دوره ی بی شعوریه...
این غزل تقدیم به شما عزیزان
سيب لبخنـد
سيب لبخند تو يك خواهش بي پرهيز است
كه دل از وسوسهي چيدن آن لبريز است
كاش ميشد همهي عمر بهاري باشيم
بدترين دغدغهي خاطر من پائيز است
سخت باشد كه براي تو دل و جان ندهيم
هر چه در راه تو تقديم شود ناچیز است
گفته بودم كه دلم لك زدهي حادثهاي است
ولي امروز از اين حادثهها لبريز است
اينهمه شعر و غزل گفتم و احساس نشد
میخ کوبیدن در سنگ ملال آمیز است
مردم از كوردلاني كه نميفهمندم
کو نگاهی که پر از حس خیال انگیز است؟!
شاد باشید
+ نوشته شده در جمعه هشتم مهر 1384ساعت 22:0  توسط سید محمد رضا واحدی
|
