17- غزلی از خودم
سلام .. دوستان نازنین
امروز می خوام یه غزل از خودم براتون بنویسم
.... بی تکلف و بی ریا و فارغ از قیل و قال های شاعرانه
كجائي دوست؟ جايت سبز، تنهايم، چه ميداني؟
و لبريز توأم از چشم ما هرچند پنهاني
كجائي دوست؟احوالي؟ سراغي، گوشه چشمي
نميگفتي مگر با من هميشه سبز ميماني؟
دلم تنگ است و رد پاي احساسي نمييابم
زبانم لال ، شايد از محبت ها پشيماني
دلم ميخواست با چشم تو گاهي همسفر باشم
ولي ترسيدم از طي مسافتهاي طولاني
نمي دانم ، نمي دانم چرا روي از تو پوشيدم
خجالت ميكشيدم از تو و ديدار پاياني
ببخش اي نازنين بر من خطاي ديدگانم را
غلط كردم نفهميدم چه شد آن روز باراني
تا بعد... شاد باشید و مهتابی
+ نوشته شده در یکشنبه نوزدهم تیر 1384ساعت 14:6  توسط سید محمد رضا واحدی
|
