134- بی تکلیفی ...

 

 

  نه سلامم را علیکی ...

      و نه خداحافظی ام را جوابی ...

             کاش دست کم یکی را 
 
                               پاسخ می گفتی

                                          تا تکلیفم را بدانم

                                                         که رفتنی ام ...
                         
                                                         یا ماندنی ... ؟

 
                   

133- آرامش قرآنی

 

در ده دوازده متری کعبه مشرفه، یارو با یک تبختر و غروری خاص ایستاد و کفش های کثیفش را انداخت کف مسجدالحرام ... صندلی پشتی دارش ــ که نشان از رفاه طلبی این قوم دارد و مدتی است مد شده ــ  را باز کرد... یک قرآن برداشت و در حالی که پاهایش را مستقیم و با فاصله ی یک وجب به سوی قفسه ی قرآن ها و در نهایت کعبه دراز کرده بود، خیر سرش شروع کرد به قرآن خواندن...

البته در مدینه و در حرم پیامبر هم همین صحنه ها را مکرر دیده بودم ... بارها دیدم و حتما شما که مشرف شده اید نیز دیده اید که به حالت دراز کشیده و در حالی که پاهایشان را به سمت ضریح مقدس و مرقد منور نبی اکرم دراز کرده اند، مثلا قرآن می خوانند.

 

 

 

 

خیلی دلم گرفت... یاد جمله ی پیامبر افتادم که فرمود: ما اوذی نبی مثل ما اوذیت یعنی هیچ پیامبری مانند من اذیت نشده است. 

واقعا چه کشید آن نبی رحمت از دست این قوم بی فرهنگ و مغرور ؟ یک آدم با حیا و اخلاقی در برابر یک گروه یاغی و بیابانی ... بیخود نیست که خدایش گفت: انک لعلی خلق عظیم

 

بلند شدم نماز بخوانم ... اما در همین دلگیری و همین افکار غوطه ور بودم و در دل به حال پیامبر بزرگوارمان اشک می ریختم که نگاهم روی قرآنی که او می خواند افتاد. دیدم دارد سوره ی توبه و این آیه را می خواند:

الاعراب اشد کفراً و نفاقاً و اجدر الا یعلموا حدود ما انزل الله علی رسوله.. یعنی اعراب در کفر و نفاق از دیگران سرسخت تر و سزاوارترند که نسبت به حکم خدا ناآگاه باشند...

 

باور کنید دلم خیلی خنک شد ... نمازم که تمام شد خودم به خواندن قرآن مشغول شدم اما باز در همان حس بودم و مظلومی پیامبر و امامان معصوممان را در ذهن می گذراندم... در همین حال و هوا به این آیه ی سوره ی حجرات رسیدم:

قالت الاعراب آمنا قل لم تومنوا ولکن قولوا اسلمنا و لما یدخل الایمان فی قلوبکم... یعنی اعراب می گویند ما ایمان آورده ایم. به آنان بگو شما ایمان نیاورده اید ولی بگویید تسلیم شده ایم و هرگز ایمان در قلب هایتان وارد نشده است..

 

باورتان نمی شود که چقدر از این اتفاق خوشحال شدم و آرامش عجیبی احساس کردم

 

 

 

ایراد نگیرید که اعراب جمع عرب نیست و بلکه جمع اعرابی به معنای بادیه نشینان است... این را می دانم ... ولی مگر اینان غیر از تبار آنان هستند؟

امروز که به اصطلاح مترقی شده اند و در دنیای ارتباطات، ماهواره، اینترنت و تبادل فرهنگی هستند، هنوز قابل تحمل نیستند. هنوز آثار خشونت، بی تربیتی و غلظت قلب در اینان موج می زند، وای به آن روزی که تمام دنیا را همان شبه جزیزة العرب می دانستند و خود را برترین موجودات !!

بیخود نیست که گاهی خدا به اینان ادب می آموخت که در برابر پیامبر چگونه باشند ... ان ذلکم کان یوذی النبی فیستحیی منکم والله لا یستحیی من الحق ... و ما کان لکم ان توذوا رسول الله... یعنی این نوع کارهای شما پیامبر را آزار می دهد و او از روی شرم چیزی اظهار نمی کند اما خدا برای بیان سخن حق از شما شرم نمی کند ... و شما حق ندارید پیامبر را آزار دهید ..

 

اما چه می توان کرد که از قدیم گفته اند: نرود میخ آهنین درسنگ ... تا جایی که خدا هم معاذالله از دست ایشان خسته شده و می فرماید: و ممن حولکم من الاعراب منافقون و من اهل امدینة مردوا علی النفاق لا تعلمهم نحن نعلمعهم سنعذبهم مرتین ثم یردون الی عذاب عظیم( توبه ـ ۱۰۱) یعنی بعضی از اعراب اطراف شما منافق اند و گروهی از اهل مدینه بر نفاق ماهر و ثابتند. تو از نفاقشان آگاه نیستی و ما بر (سیرت ناپاک ) آنان آگاهیم. آنانرا دوبار عذاب می کنیم و عافبت هم به عذاب سخت نایل می گردند. 

و امروز حتی، وقتی که ما ایرانیان و سایر مسلمانان با فرهنگ، روبروی ضریح آن حضرت به نشانه ی تواضع و ادب دست بر سینه می گذارند، همین تبار بادیه نشینان بر می آشوبند و با عصبانیت هر چه تمام تر از این کار ممانعت می کنند.

 

 

پ ن حالا بگردید ریشه مقابله و خنجر از پشت زدن تبار اعراب به مقاومت لبنانی و اصولا اسلام ناب محمدی از یک سو و همکاری با صهیونیزم از سوی دیگر را جستجو کنید.. 

 

سیزده رجب

 

خواستم بمناسبت ۱۳ رجب متنی بنویسم نتوانستم .. 
                                                چه می توان گفت از بهترین روزهای خدا ... ؟
                                                                                                 هیچ.. باور کنید هیچ

خدا با خلقت علی .. دیگر حرفی برای گفتن نگذاشته است
                                                       باور کنید زبانم قاصر است ..
                                                                                       هیچ چیز ندارم جز.. تبریک

فقط همین یک بیت شعر از آقای دهقانیان تقدیمتان باد ...

دوباره مثل علی زاده می شود.. اما


مگر دو مرتبه .... کعبه شکاف بردارد
 

132- مظلومیت کعبه

 

سلام

به عنوان سوغاتی سفر بگذارید اول از خود کعبه بگویم و بعد از مظلومیت امروزی آن...

 

 

 چون عکس ها را با موبایل گرفته ام و آن هم با دستپاچگی ... طبیعی است که کیفیتش مطلوب نباشد

 

 

 

ظهر یکشنبه ۱/۵/۱۳۸۵ ضلع شرقی جنوبی مابین رکن حجر الاسود و رکن یمانی

 

چه عظمتی دارد کعبه ... با تمام وجود حس می کنی در مقابل یک موجود با شکوه و جاودانی قرار گرفته ای که همه چیز را می داند.. اما سکوت محض است.

 

کعبه، شاهد زمان است و سکوت استوار زمین ... کعبه را  سینه ای است  به فراخی دنیا .. و  انباشته از گفتنی ها و ناگفتنی ها ..

 

کعبه، رمز و راز تاریخ .. نه، که راز آفرینش بوده و هست و خواهد ماند. آری.. که  کعبه از آغاز، وجود داشته  و همیشه سمبل و نشانه ی خدا  روی زمین بوده است.

 

کعبه، شاهد هبوط آدم بر زمین، طوفان نوح، ذبح اسماعیل، فیلبانان سپاه ابرهه و ماجرای ابابیل و ... بوده است.

 

کعبه از آدم گرفته تا نوح و هود و لوط .. و از ابراهیم و اسماعیل گرفته تا عدنان و هاشم و عبد المطلب و ابو طالب را همراهی کرده است.

 

کعبه، هاجر و سعی او در صفا و مروه  برای یافتن آب و جوشش زمزم را زیر پای اسماعیل دیده است و ...

 

کعبه، یادش نرفته روزی را که آغوش باز کرده و فاطمه بنت اسد را پذیرفته تا شیر بیشه ی حق ... یعنی علی را به دنیا آورد.

 

کعبه، غریبی محمد (ص) را در میان قوم خود و غار نشینی او را .. فتح الفتوح مکه را .. عروج علی بر شانه های پیامبر را.. لمس کرده است.

 

کعبه ، هنوز سیاهی دوران جاهلیت و سنگینی بت های لات و عزی و هبل را بر دوش خود از یاد نبرده است. و از ابو جهل و ابو لهب و ابو سفیان ها و شکنجه های وحشیانه بلال و یاسر و سمیه و مصعب ها، خاطره های فراوانی دارد و ...

 

... و از هزاران ماجرای ریز و درشت تاریخی دیگر  نیز ...

 

با این حال، سکوت عاقلانه ی کعبه بسیار پر رمز و راز است و نگاهش به ما .. ؟  نگاه عاقل اندر سفیه.. یعنی که منتظر باشید و منتظر خواهم ماند...

 

یعنی که تمام تاریخ را نظاره کردم به امیدی ... آن روز سکوت را خواهم شکست که پشت بر من بگذارد و بر من تکیه کند که یا اهل العالم انا المهدی المنتظر

                                                                               و من با او فریاد خواهم زد

 

 

 

 

 

عصر یکشنبه 1/5/1385 ضلع حجر اسماعیل

 

 

 

 

عصر شنبه 31/4/1385  شمال مسجد الحرام مقابل رکن عراقی

 

هر چند شکوه کعبه معنوی و جاودنه است اما نباید شکوه ظاهری آنرا نیز نادیده گرفت... این است که در بعضی از روایات ما هست که پیرامون کعبه نباید ساخت و سازی بلندتر از آن انجام شود.اما متأسفانه پول، عظمت کعبه را ـ هر چند در ظاهر ـ به بازی گرفته است.

گویا این همه سوداگری و پول های نفتی و درآمدهای بیکران ناشی از حجاج، آقایان آل سعود را کفاف نداده است که تازگی این برج ها را در مجاورت خانه ی خدا ساخته اند و متری یک ملیون ریال می فروشند. البته اشتباه نکنید این ریال، ریال ما نیست که قند در دلتان آب شود. منظور ریال سعودی است که هر کدام آن معادل 250 تومان ماست. پس معنایش این است که متری دویست و پنجاه ملیون تومان.

 

 

131- آمدیم دوباره


سلامی دوباره و با عطر حریم یار
ما آمدیم ... هر چند دل کندن سخت بود
اما غیر تسلیم و رضا کو چاره ای... ؟ 

همه جا به یادتان بودم ...
هر جا که می بایست نمازی می خواند
و هر جا که باید السلام علیک (ی) می گفت
و هر جا که می شد از او لبیکی شنید
و هر جا که دل می شکست
و اشک (ی) جاری می شد...

شب جمعه ی گذشته که برای عمره ی مجدد به تنعیم رفتم
دوستان این دیار مجازی از کسانی بودند که برایشان احرام پوشیدم
و به نیابت از ایشان یک عمره ی مفرده کامل انجام دادم 

جالب بود که دوستان وبلاگی همیشه در نظرم بودند
چه آنان را که دیده ام و چهره شان را مرور می کردم
چه آنان که توفیق دیدنشان را نداشته ام... ولی با اسم و نشانه یادشان بودم

                                                       تا چه قبول افتد و که در نظر آید