20- عزاداری

 

با توجه به ایام فاطمیه علیها السلام و مجالس عزاداری که بعضی از انواع آن مدتی است مانند یک اپیدمی،  فضای هیئت ها و تکایا را در بر می گیرد، درد دلی نوشته ام که برای دوستان نیز اینجا پست می کنم.

 

هو المحبوب

بدون شک عزاداري بر امامان معصوم و اندوه بر مصيبت هاي آنان و اشك ريختن به خاطر مظلوميت شان يكي از مظاهر فرهنگ شيعي است. اين که دلیل و فلسفه ی این کار چیست و چه اهدافی از انجام آن پی گیری می شود، مباحثی است که همواره مورد بحث و گفتگوی علما و اندیشمندان بوده است.

 

به نظر ما این موضوع از دو زاویه قابل توجه و دقت است:

1ـ از نقطه نظر عاطفي: ما شیعیان امامان خود را از پدرانمان بيشتر دوست داريم و طبيعي است كه خواه ناخواه در شادي و حزن آنان شريك هستيم و همان حالت شادي يا حزن، بر ما نيز عارض مي شود كه خودشان فرمودند: شيعيان ما از گل ما آفريده شده اند؛ در شادي ما شاد مي شوند و در اندوه ما اندوهناك.

2ـ از نقطه نظر سياسي و اجتماعي: آنچه مسلم است احياي اين عزاداري ها و بزرگداشت همه ساله ي آن عزیزان، باعث پايداري و تداوم ذكر و نامشان و ترويج مكتب اعتقادي و اخلاقي و عملي آنان است. در اين مناسبت ها و مراسم است كه شيعيان، زندگي پيشوايانشان را بيش از هر وقت دیگری مورد دقت، مطالعه و گفتگو قرار مي دهند و از آنها درس هاي لازم را مي گيرند. همين عامل موجب سفارش امام خميني(ره) بود که محرم و صفر را زنده نگه داريد؛ چون همين محرم و صفر و همين عزاداري هاست كه اسلام را زنده نگه داشته است.

 

عزاداری پست مدرن

اما متأسفانه چندي است كه شكل و محتواي اين يادبودها و اين عزاداري ها دچار بدعت و انحرافات خطرناكي شده است و رو به سويي مي رود كه به يقين با فرهنگ اصيل شيعي نه تنها سازگاري ندارد كه حتی منافات و تعارض هم دارد.

آری، مدتي است كه اين انحراف در كشور شيعه و ام القراي جهان اسلام به شدت رواج يافته است. استفاده از تصاوير خيالي و غير‌مستند، اشعار و مداحي هايي كه جز اهانت به ساحت مقدس معصومان (ع) چيز ديگري در بر ندارد، شيوه هاي مدرن و پست مدرن عزاداري و تعزيه گرداني، افراط و تفريط در مقدار و طول زمان عزاداري ها، استفاده ی نابجا از احساسات و عواطف جوانان و مردم به بهانه گريه كردن و گرياندن و نمایش بعضي از اين منظره هاي موهن در سيماي جمهوري اسلامي و … همه و همه جز  وهن اسلام و تشيع را در پي ندارند.

 

عزداری اصیل و سنتی

شيعه آنقدر منطق و استدلال دارد كه نيازي به اين خرافه پرستي ها و بدعت گزاري ها نداشته باشد. اتفاقاً تبليغ بر احياي مراسم عزاداري براي ترويج و تبين همين منطق و استدلال است؛ در حالي كه امروزه همه چيز کاملاً برعكس شده و با شیوع اين نوع مراسم، آن منطق و استدلال در حال فراموش شدن است.

سنت عزاداري اصيل شيعي همواره بر اين اصل استقرار داشته است كه در مجالس يادبود و روضه خواني اهل بيت عصمت و طهارت عليهم السلام غالب وقت شركت كنندگان به بيان احكام ديني و معارف اسلامي، آموزش اعتقادات صحيح و همچنين تشریح سيره و روش زندگاني آن بزرگواران مي گذشت و در پايان با ذكر مصائب آنان و با یادآوری مظلوميتشان اشكي ريخته مي شد و همگان أعم از واعظ و مداح و مستمع، با روحي پاك از كلاس درس خارج مي شدند. این بود که معمولاً حتی مردم عوام سرشار از اطلاعات دینی و اعتقادات محکم مذهبی بودند.

در واقع مجالس عزاداري، هم بهانه اي براي آموزش دين و تبیین زندگي و سيره ي ائمه اطهار و الگو سازي مناسب براي مردم بود،؛ و هم شيوه، روش عزاداري و حتي نوع اشعار و محتواي آن، آموزه هاي صحيح علمي و عملي عزاداران را در پي داشت.

باید باور کنیم که اگر از ثواب عزاداری گفته ایم و شنیده ایم، به یقین مربوط به عزاداری هایی است که در آن نه تنها نظام تشیع  و حرمت امامان و نیز دین مبین اسلام  مورد هتک قرار نگیرد که حتی مستحکم تر نیز بشود.

سابق بر اين از مداحي و روضه خواني، به عنوان حسن ختام يا به عنوان نمك مجلس ياد مي شد. یعنی عمده ی وقت مجالس عزاداری را خطابه ها، وعظ ها، بيان احاديث و احكام پر مي كرد و در پایان مجلس، روضه ای خوانده می شد و اشکی ریخته می گشت.

 

این ره که تو می روی ...

امّا امروز اين نمك آنقدر بر ساير اجزاي مجالس عزاداري غلبه كرده است و آش شوري را بار نهاده است كه هر که از این آش استفاده کند بی درنگ راهی بیمارستان می شود.

امروز، ما راه را عوضي مي رويم ودر واقع، مسيري كه انتخاب كرده ايم به تركستان ختم مي شود. امروز متأسفانه در بسياري از مجالس عزاداري ما نه تنها وعظ و ارشاد و بيان احکام و حقايق ديني جايي ندارد كه شيوه ی عزاداري ها هم اسباب دين گریزی خودمان و تمسخر بيگانگان را فراهم مي آورد .

از همه بدتر اينكه سيماي جمهوري اسلامي نیز بسیار به این امر دامن می زند و این گونه مراسم را بسیار به تصوير می كشد و شور و احساس عده اي جوان دلباخته و عاشق ائمه و نوع بر سر و صورت زدن غير طبيعي آنها را به نمايش می گذارد. هیچ فکر کرده ایم که این کار، چه پيامي براي دنياي خودي و غير خودي دارد؟

 

حاصل این عزاداری ها

واقعاً چه چيزي از اشعار و مداحي هاي پوچ و بي محتوي عايد جوانان و شركت كنندگان مي شود؟ آيا فكر كرده ايم كه اين جوانان و اين شركت كنندگان بعد از يك دهه یا حتی یک سال عزاداري، چقدر داراي تغيير رفتار و روش در زندگي شده اند؟ چقدر با شخصيت آن شخص كه بر وي گريه مي كنند و ژرفاي وجودي وي آشنا گشته اند؟

آیا این سینه زنی هایی که بیشتر به رقص پا در میادین زورخانه یا به حرکات دسته جمعی و هیجان انگیز قبایل اولیه مکزیکی و آفریقایی شباهت دارد، مورد نظر ائمه ی اطهار است؟ آیا هر کس محکم تر پا بر زمین بکوبد، شیعه تر و وفادارتر است؟

آیا سر و صورت خراش دادن و خون از سر و صورت و سینه جاری ساختن، قمه زدن و  بر زنجیرها تیغ بستن و ... امامان ما را خوشحال می کند؟ آیا چهار دست و پا و در حال عو عو کردن به حرم رفتن، موجب پایداری مکتب تشیع است؟ آیا امامان ما از شیعه می خواهند که سگشان باشند؟

هرگز ... امامان ما سگ نمي خواهند؟ امامان ما براي شيعيانشان شخصيتي قائل اند كه عو عو كردن آنها را نمي پسندند. امامان ما از شیعیانشان بزرگواری و انسانیت می خواهند. آن بزرگواران، شيعياني مي خواهند كه در بحران ها همراهشان باشند تا اگر لازم شد با اخلاص تمام، وارد تنور شوند و بدون توجه به پي آمدهاي احتمالی، رو در وی ظالم و کنار مظلوم بایستند.

 

آیا امامان راضی هستند؟

آیا هيچ فكر كرده ايم كه عزاداري هاي امروزي ما هرگز قادر نیست شيعه ی اينچنيني تحويل دهد؟

چه کسی گفته است که یک دعای کمیل نیم ساعته، یا دعای توسل پانزده دقیقه ای باید آنقدر طولانی شود که مردم را از دعا خواندن پشیمان کند؟ ضمن اینکه مفهوم دعا با روضه خوانی که هر کدام در جای خود مهم و ارزشمند است با هم ادغام شود؟ درست است که ما دستور داریم هنگام دعا، امامان و اولیای الهی را به عنوان واسطه ی فیض و وسیله ی استجابت دعایمان، واسطه ی بین خود و خدا قرار دهیم؛ اما چه کسی دستور داده است که دعای قرآن بر سر گرفتن شب های قدر،  سه ساعت طول بکشد و به هر امامی که رسیدیم ده دقیقه بر سر و سینه بزنیم؟ چرا با این کارها فلسفه ی دعا را از بین می بریم؟

 

آيا امامان ما راضي هستند كه تا بعد از نيمه شب صداي بلندگو و صداي گوش خراش طبل و سنج، آسايش مردم را بگيرد؟

آيا امامان ما راضي هستند كه عرصه ی گذرگاه هاي عمومي و معابر و خيابان ها جولانگاه رفت و آمد نا منظم و دلبخواه دستجات عزاداري و بر پايي تكيه ها و سد معبرهاي عجيب و غريب بشود؟

آيا ما اجازه داریم به بهانه ی عزاداري، تمامي عرض خيابان را اشغال كنيم و حتي راهي باريك براي گذر اتومبيل ها باقي نگذاريم ؟ آيا حالا که کسی با عزاداری مخالفتی ندارد، اين نهایت غرور و بی مسئولیتی ما نیست که حتی این قدر به خود زحمت ندهیم که حد اقل جلو و پشت دسته ها، افرادي را بگماريم كه اتومبيل ها را به راه هاي فرعي هدايت كنند تا ترافيك وحشتناك نيم كيلو متري درست نكنيم؟

اگر در اين ماشين هاي پشت دسته ی عزاداري گير كرده، مريض قلبي یا زن باردار رو به زايمان یا  كسي كه حامل داروي اورژانسي براي بيماري رو به موت است، وجود داشته باشد... و يا حتي پدري كه در خانه اش، چشمهاي منتظر و دل های دلواپس و نگرانی هستند، آيا امامان به این نوع ابراز ارادت و عشق !! راضي هستند؟

آيا امامان ما راضي هستند كه اگر كسي به اين افراط و تفريط ها اعتراض كرد، تهمت ضد شیعی و ضد امام حسيني بخورد؟

 

یادمان نرفته كه مجالس سنتي عزاداري، حد اكثر تا ساعت 10 شب تمام مي شد تا هم مزاحمتي براي دیگران ایجاد نکند و هم شركت كنندگان زود تر به استراحت برسند تا نماز صبح شان قضا نشود.

يادمان نرفته است كه شعر شاعران و مداحي مداحان، نمونه هاي بارز معرفتي بود و هرگز به جنبه هاي عوامانه و تعابيري از قبيل چشمهاي قشنگ عباس، اي خوشكل مدینه،  من حسين اللهي ام، قربون تو علي جون ـ فدات بشم حسین جون، همه بگید عباس خوشکله، من مست مستم علی پرستم و تعابیری غلوآمیز چون ظهورالله در مورد ظهور امام زمان و... نمی پرداخت.

 

راقم اين سطور چندين سال است كه در مجامع ديني و مذهبي از اين اوضاع شكوه دارد و به پیروی از اندیشمند بزرگ شهید مطهری معتقد است كه چه بسا مظلوميت امروز ائمه ی اطهار كه از ناحيه ی بچه شيعه ها روا مي شود، كمتر از مظلوميت تير و شمشير و نيزه نباشد. بیایید باور كنيم كه مظلومیت ناشی از اين عوام بازي ها و بدعت گذاري هاي ما شیعه های عموماً ‌مخلص، که باعث پنهان ماندن شخصيتت واقعي و اصيل ائمه و آموزه هاي آنان می شود، بيش از چيزي است كه بني اميه و بني عباس خبيث در اين راستا انجام داده اند.

 

وظیفه ی روحانیان

بيائيم قدري عاقلانه تر و صادقانه تر حركت كنيم. امروز وظيفه ی روحانيان ما سنگين تر از هميشه است. روحانيوني كه بعضي از آنان متأسفانه با ساده نگري به قضيه مي گويند: هر كس ارادت و اخلاص خود را به ساحت حسين شهيد و ديگر پيشوايان ديني ما به نوعي ارائه مي كند و ما نبايد روش ها و حتی محتواها را فيلتر يا محدود كنيم كه عده اي از اين عزاداران به جاي حضور در اين مراسم، خانه نشين شوند يا به محافل ديگر كشيده شوند.

 آري، روحانيوني كه بعضاً بدان شكل و بر اساس باور مذکور و بعضي ديگر از ترس مطرود شدن و رانده شدن توسط اين موج فراگير لب فرو مي بندند و با اين خرافه پرستي ها و بدعت سازي ها مبارزه نمي كنند و مردم به ويژه نسل جوان را نسبت به خطرات آن آگاه نمي سازند، به يقين مسئوليت دارند و باید پاسخگو باشند.

 

وظیفه ی مداحان

وظيفه ي مداحان وذاكران اهل بيت نيز اگر نگوییم بيش از روحانيون است، مطمئناً كمتر از آنها نخواهد بود. زیرا علاقه ي طبيعي مردم به لحن و صوت و اقبال عمومی جوانان به ريتم و ضرب آهنگ و موسيقي و اشعار صرفاً احساسی و عاطفي،  نبايد موجب آن شود كه مداحان و شاعران ما بدان سو گرايش پیدا کنند و هر روز سبكي جديد و طريقه اي نو ابداع نمایند. مداحان نيز بايد خود، نيروي متعادل كننده اي اين رويكرد و احیا کننده ی جريان اصيل عزاداري شيعي باشند.

 

و ... مردم ..

البته در این میان، وظیفه ی مردم و بخصوص جوانان عزیز نیز در گوش نکردن و بها ندادن به این بدعت ها ی آگاهانه و نا آگاهانه و گرم نکردن بازار این خرافه ها، وظیفه ای بسیار سنگین است که باید با توکل به خدا و توسل به روح امامان معصوم از عهده ی آن برآیند.

 

اینکه می گویم آگاهانه و ناآگاهانه به خاطر آن است که بسیاری از این حرکت های غیر صحیح ( بخوانید انحرافی ) ساخته و پرداخته ی احساسات  عامیانه ی عناصر داخلی نیست و ریشه در آن سوی آب دارد.

می گویید: نه ؟ پس بخوانید:

 

شیعه شناسی

در امريكا کتابی به نام A plan to divis and desnoylte theology   چاپ شده است كه در آن مصاحبه ی مفصلی از دكتر " مايكل برانت " معاون ارشد رئيس سابق سيا BAB WOOD WORDS  و عضو مهم بخش شيعه شناسی سازمان سيا، منتشر شده است. وی در اين مصاحبه از اسرار تكان دهنده اي پرده برداشته است و در جریان اتهام كاركنان سيا به فساد مالي به طور ناخودآگاه اعتراف کرده است که در این سازمان، مبلغ  نه صد ميليون دلار برای سازمان دهی مبارزه با تشیع اختصاص یافته بوده است.

 

گفتني است كه " دكتر مايكل برانت " مدتی طولاني در بخش مذكور فعاليت داشته و لی چندي پيش به خاطر فساد مالي و اداري از كار بركنار شده و  او او نیز از باب انتقام جويي خيلي از اسرار محرمانه را بر ملا كرده است.

 

مصاحبه ی وی به طور بسیار خلاصه چنین است:  انقلاب 1979 ایران ضربه های اساسی به سیاست ما در حاکمیت بر کشورهای اسلامی وارد ساخت. پس از ناکامی ما در چند سال اول انقلاب برای کنترل آن و رشد روز افزون بيداري اسلامي، و گسترش دامنه ی نفرت عليه غرب و ظهور اثرات جوش و ولوله ی انقلابي در شيعيان كشورهاي مختلف بالاخص لبنان، عراق، کویت، بحرین و پاکستان، مقامات بلند پايه ی  «سيا»  گرد هم جمع شدند. در این جلسات، نماینده ی سرويس مخفي مشهور انگليسMIX   نيز شركت می نمود؛ زیرا انگليس تجربه ی وسيعی در مطالعه روی كشورها را دارد. در اين گردهمايي ها نتیجه گیری شد كه انقلاب ايران فقط نتيجه ی طبيعي سياسيت هاي شاه نبوده است؛ بلكه در باطن عوامل و حقائق ديگري نيز وجود دارد كه محكم ترين آن عوامل، یکی رهبري سياسي ايران توسط مرجعیت دینی شيعي و دیگری شهادت حسين نوه ی پيامبر اسلام در 1400 سال پيش است. حادثه ای که قرن هاست شيعه، به یاد آن با غم و اندوه بي نهايت، عزاداری می کند.

اين دو محور است كه شيعه را از سایر مسلمانان فعال تر و متحرك تر می سازد.

 

در همين گردهمائي تصويب شد كه براي مطالعه ی اسلام شيعي و براي برنامه ريزي و كار روی اين پروژه، يك شعبه ی جداگانه و مستقلي تأسيس شود و نخستين بودجه ی چهل ميليون دلاری براي آن اختصاص يابد.

 

سپس دكتر مایکل برانت مراحل این  پروژه را در سه فاز چنین می شمارد:

1ـ جمع آوري اطلاعات Datacollection

2ـ اهداف كوتاه مدت SHORT TERM TARGET با تبليغات عليه شيعه و راه اندازي آشوب هاي بزرگ شيعه و سني. بدین معنی که باید  آنها را با اكثريت سني، در گير كرد تا توجه شان از امريكا منحرف گردد.

3ـ اهداف دراز مدت LONG TERM TRAGET  پایان کار تشیع با عمل بر اساس اهداف دراز مدت.

طبق نقشه ی فاز اول محققینی به تمام جهان شیعه اعزام شدند. به عنوان مثال دكتر ساموئیل در پاکستان بر عزاداري های كراچي تحقيق مي كرد و  مدرك دكترای خود را در همین زمینه اخذ كرد.  يك خانم ژاپني نژاد به نام نكومه هم در كویته بلوچستان، بر قوم هزاره و شيعه ی آن دیار تحقیق می کرد و رساله ی  دكتراي خود را در همین زمینه ارائه نمود.

 

دکتر برانت می گوید: بعد از تحقیقات میدانی و جمع آوری اطلاعات در مورد شیعیان همه کشورها نتایج زیر به دست آمد:

 

مرجعیت

1ـ مراجع شيعه سرچشمه ی اصلي قدرت اين مذهب اند. اینان همیشه با تأکید بر اصول شیعه، به شدت از آن محافظت و صیانت می کنند. اینان در تاريخ طولاني تشيع، هيچ وقت با حاكم غير اسلامي بيعت نكردند و به وی دست دوستی ندادند. به علت فتواي يك مرجع وقت یعنی آيت الله شيرازي، انگليس نتوانست داخل ايران شود. در عراق، بزرگ ترین مركز علمي شيعه بود و چون صدام حسین علیرغم به کارگیری تمام توان خود و سعي و كوشش فراوان نتوانست آن را بخرد مجبور به بستن آن شد. این در حالی است كه مراكز ديگر علمي در جهان هميشه با حكام وقت همراهي كرده اند.  ببینید جائی مثل قم در مركز ايران، تخت ظلم شاهنشاهي را برچيد و اکنون نیز پنجه در پنجه ی آمریکا ی ابر قدرت، زورآزمایی می کند. در لبنان نهضت آيه الله موسي صدر، ارتش هاي انگليس، فرانسه و اسراییل را مجبور به فرار كرد. امروز نیز حزب الله لبنان بزرگ ترین مزاحم اسراییل در طول تاریخ تأسیس آن دولت به شمار می رود.

ما از همه ی این مطالعات به این نتیجه رسیدیم که رو در رویی مستقیم با شیعه زیانبار و امکان پیروزی در آن بسیار کم است. بنا بر این باید به کارهای پشت پرده ای روی آورد و به جای اصل قدیمی انگلیسی ها " تفرقه بینداز و حکومت کن "  اصل دیگری تحت عنوان " تفرقه بینداز و نابود کن " را پیش گرفت.

بنابراین باید افرادي كه با شيعه اختلاف اعتقادی دارند را به طور منظم و مستحكم علیه شیعه سامان دهی كرد. باید شايعه ی كافر بودن شيعه ها را گسترش داد و آنها را با تبليغات منفي از جامعه جدا نمود و عليه آنها مطالب نفرت برانگيز نوشت. باید افراد كم سواد و بي سواد را جمع كرد و  آنها را تقويت نمود تا وقتي تعداد آنها ( كه ستون پنجم ما هستند )  به مقدار مناسب رسید، عليه شيعه جهاد مسلحانه آغاز شود. باید چهره ی تشیع، مسخ شود تا در نزد عوام، غير مقبول باشند و در میان عامه مورد نفرت قرار گيرند.

 

عاشورا و عزاداری

2- در میان شيعه مراسم عزاداري مرسوم است. آنها به ياد واقعه ی كربلا  جمع مي شوند و يك نفر سخنراني  و واقعه ی كربلا را بيان مي كند و مستمعين هم گوش مي كنند. بعد از آن طبقه ی جوان، سينه زني و عزاداری مي كنند. اين سخنران و اين مستمعين براي ما از اهمیت زیادی برخوردار هستند؛ زيرا از همين عزاداري و مجالس است که در میان شيعه،  جوش و خروش، آزادي خواهی و جنگ با باطل به خاطر حق، به وجود مي آيد. ما به خاطر همین، ده ها ميليون دلار از بودجه ی ویژه را براي در دست گرفتن سخنرانان و مستمعين اختصاص داده ايم. اين كار چنین تحقق می پذیرد که ابتدا دنبال افرادي از شيعه كه  پول پرست و دارای عقايد سست و در عین حال داراي شهرت و قدرت تأثیر و نفوذ باشند، می رویم تا به واسطه ی آنها در عزاداري ها نفوذ پيدا كنيم.

 

برنامه های دقیق و مخرب

ما از اين افراد، اهداف زیر را پی گیری می کنیم:

1ـ به وجود آوردن و يا سرپرستي مداحاني كه معرفت عقايد شيعه را ندارد.

شناسایی و کمک مالی به افرادي از شيعه كه بتوانند توسط نوشتارهاي خود، عقايد و مراكز علمی شيعه را هدف قرار دهند؛ بنيان هاي تشيع را منهدم كرده و آن را اختراع مراجع شيعه وانمود کنند.

3ـ اضافه و يا حفظ كردن رسوماتي در عزاداری كه با عقايد شيعه منافات داشته باشد.

4ـ عزاداري ها به گونه ای معرفی و مطرح شود كه عموم جامعه احساس کنند تشیع،  گروهی جاهل و توهم پرست است كه در محرم براي انسان هاي عادي مزاحمت به وجود مي آورند. براي تشريح اين جور برنامه ها لازم است پول هاي هنگفتي خرج شود و مداحان، خوب تشويق شوند.

و اين گونه، تشیع که يك مذهب داراي قوت منطقي است تبديل به مذهبی درويشي محض می شود و از درون، پوك و تو خالي می گردد و در ذهن عوام الناس، نفرت و در خود شيعه، افتراق و پراکندگی گسترش مي يابد. آنگاه و در نهايت باید توسط نيروهاي جهادي بر آنها تير خلاص زد و نابودشان كرد.

تحقیق و جمع آوری مطالب فراوانی عليه مرجعيت و نشر و اشاعه ی آنها توسط نويسنده هاي پول پرست و بي نام. در این باره باید پول خوبی خرج شود و در میان مداحان و عوام شيعه مواد زير زميني پخش و منتشر گردد تا شیعیان دچار آشفتگی و چند دستگی شوند.

 

با این برنامه ها پیش بینی می شود که در مرحله ی نهايي، صداي اعتراض خود شيعه ها عليه مرجعیت بلند شود، تا آنجا که در سال  2010  ميلادي دیگر مرجعيت يا به عبارت ديگر مركزیت اقتدار شیعه ــ که تا کنون سد اصلی جلوی دولتمردان ما بوده اند ــ به وسیله ی خود شیعیان پایان می یابد.

 

دكتر مايكل برانت در پایان مي گويد: تا کنون به بعضی از اين برنامه ها عمل شده و بعضي دیگر در حال  اعمال است و مقداری نیز جزء برنامه هایی است که باید در آينده عمل شود.

                                                                       با استفاده از بیانیه ی آقای الفت حسین ساقی، مدیر مرکز اسلامی بقیه الله

 

اینک و با این مقدمات...  آیا نباید بیش از این اندیشه کنیم ؟ آیانباید به فکر حفاظت از مقدسات و فرهنگ اصیل شیعی باشیم ؟ بیاییم به خاطر خدا و به خاطر ائمه ی اطهار علیهم السلام، با صرف نظر از همه ی گرایش ها و دیدگاه های سیاسی و اجتماعی پاسدار حریم قداست عاشورا و اقتدار و استواری مرجعیت شیعه باشیم.

 

19- یه غزل دیگه

 

 

یک کار دیگه از خودم با همون ریتم قبلی

خسته نشید کارای دیگه ای هم هست که تقدیم حضورتون می کنم

 

 

*********

*** 

 

فريبم مي‌دهد هردم، فريبائي چشماني     

                                 و افسونم كند افسانه‌ي زلف پريشاني

 

به روي ما كه مشتاقيم، گاهي چهره‌اي بگشا             

        بتاب امشب به بام ما، كه مثل ماه مي‌ماني

 

اگر هستم وگر مستم براي تو، به ياد توست            

                 دريغ ازمن مكن جانا محبت‌هاي پنهاني

 

به آتش مي‌كشي ما را خيالي نيست مي‌سازم     

           و در مهر تو مي‌سوزم: كه حق داري بسوزاني

 

عجب موئي ، عجب روئي ، عجب آواي دلجوئي   

      غزال من ، چه مي‌گويي كه از صيدت نمي‌داني؟

 

نمي‌داني كه هر جا مي‌روي، دل پيش پاي توست؟       

         و اشكم، هر دم آرد ياد از شبهاي باراني

 

ميان راز ما؟  آري قلم  نامحرم است اما            

               تو مي‌داني كه مي‌دانم و مي‌دانم كه مي‌داني

 

و مي‌دانم كه در اين دوره گردي‌هاي مرد افكن    

       به پايان مي‌‌رسد اين فصل،اين فصل زمستاني

 

قسم بر موج، موجم من، پر از هنگامه احساس       

         دلم لبريز دريا هاست، درياهاي طوفاني

 

 

18- تو را نمی شناسند

 

با سپاس از همه ی دوستان عزیز که دوستشان دارم همیشه

 

**************

 

 

نه ..

       تو را نمی شناسند!

    هرگز

    و تو..

در صفحه ی شطرنجی عقل آنان

                              تنها یک مهره هستی

                                 که ..

 

صد ها بار

نه .. نه  بیشتر!

 

آری

هزاران بار

                       به بازی گرفته  می شوی

                           و پایین می آیی

و...

 دوباره پیاده می روی

....

 

17- غزلی از خودم

   سلام .. دوستان نازنین

           امروز می خوام یه غزل از خودم براتون بنویسم

                .... بی تکلف و بی ریا و فارغ از قیل و قال های شاعرانه

 

 

 

كجائي دوست؟ جايت سبز،‌ تنهايم،‌ چه ‌مي‌داني؟

و لبريز توأم از چشم ما هرچند پنهاني

 

كجائي دوست؟‌احوالي؟ سراغي، گوشه چشمي

نمي‌گفتي مگر با من هميشه سبز مي‌ماني؟

 

دلم تنگ است و رد پاي احساسي نمي‌يابم

زبانم لال ، شايد از محبت ها پشيماني

 

دلم مي‌خواست با چشم تو گاهي همسفر باشم

ولي ترسيدم از طي مسافت‌هاي طولاني

 

نمي دانم ، نمي دانم چرا روي از تو پوشيدم

خجالت مي‌كشيدم از تو و ديدار پاياني

 

ببخش اي نازنين بر من خطاي ديدگانم را

غلط كردم نفهميدم چه شد آن روز باراني

 

                                                          تا بعد...  شاد باشید و مهتابی

 

16- تشییع

دوستان ..

 

اگه  نیمه شب  تو کوچه پس کوچه های مدینه  دیدین

تو تاریکی یه جوونی سر به دیوار گذاشته و داره های های

گریه میکنه بی تفاوت رد نشین..

 

برین ببینین چه خبره؟ چی شده؟

 

من بگم؟ اگه بگم می رین کمک؟ می رین دلداری بدین؟

 

اون دیواری که اون سر روش گذاشته دیوار خونه ی سلمان

فارسیه..

 

اون جوونم امام حسینه ....

باباش علی فرستاده ش دنبال سلمان که بیاد کمک برای مراسم

مخفیانه تشییع و دفن زهرا

 

آخه چرا نصف شب....؟

 

15- یاس

دوستان ...

 

 چشم از مدینه بر ندارین..

 

مراقب باشین اگه دودی مشاهده کردین بدونین در خونه ی

مادرمون فاطمه رو آتیش زدن..

 

همگی با سرعت بریم کمک ..

 

 آخه ... اگه نرسیم با لگد میزنن درو می شکنن و

 قشنگ ترین یاس دنیا

                                               رو پشت در له می کنن

 

14- ای وای

 

ای وای از این روزگار..

 

آقایون .. تصور کنین یکی که  به ناحق با شما مشکل داره و

دنبال اذیت کردن شماس، بیاد دم در خونه ..

خوب؟خانمتون بره دم در و ....  بقیه شو هم بگم ؟

 

اونوقت اون بابا یهو با یه دنیا نامردی دستشو بلند کنه و

ناجوانمردانه بزنه تو صورت خانمتون ...

اگه شنیدین که خانمتون از شدت ضربه سیلی صورتش

متورم شده و افتاده رو زمین، چه حالی بهتون دست می ده؟

 

مخصوصا اینکه دست شما هم بسته باشه و کاری از دستتون

بر نیاد.. اونوقت چی؟

 

به نظر شما علی اون روز چه حالی شد؟

.. و به نظر شما مگه صورت لطیف یه زن که عین برگ

گل می مونه چقدر طاقت داره که ضربه ی وحشیانه ی

یه مرد، نه نه ، یه نامرد..  اونم یه نامرد غریبه رو

تحمل کنه ؟

 

13- موی زینب

 

خانم دکتر بنت الشاطی نویسنده ی  مصری می نویسد:

 

فاطمه زهرا  در یکی از روزهای آخر عمر خویش دخترش زینب را در دامان

نشانده بود و داشت سر او را شانه می کرد. ...

 

او آنگاه چنین ادامه می دهد:

 

ما بانوان برای راحت تر شانه شدن سر خود یا دخترانمان معمولا یا شانه را خیس

می کنیم و یا موهایمان را مرطوب می سازیم..

 

.. اما بیایید بر این بانوی مظلوم گریه کنیم که برای شانه کردن موهای زینب ، نیازی

به این کار نداشت .. و این اشک های او بود که سر دخترش را چنان تر می کرد که

دیگر آب لازم نباشد....

 

12- وای

 

 

وقتی این سطرهای زخمی تاریخ را می خوانید چه احساسی دارید؟

 

                       ... زهرا که در اثر فشار در و دیوار، دچار  سقط جنین شده بود

از شدت درد های گوناگون ناشی از  آسیب دیدن پهلو ، سینه و

شکم و تورم بازو در اثر ضربه های غلاف شمشیر و...

بر زمین افتاده و رمق در بدن نداشت..

 

در همین حال گروهی از نامحرمان و پست ترین مردان که نه،

نامردان  دور او جمع شده بودند ... یکی با لگد او را می زد

و دیگری او را هل می داد و آن یکی او را می کشید و...

 

واقعا چه بوده است این همه نامردی ... و برای چه؟

 

11- سیلی

 

آی مردم ...
          

مادرم صورتش را از ما پنهان می کند
             

می گویند:

  سیلی خورده است
 

می گویند:
         صورتش کبود است

                                 وای راست می گویند؟
                                                           و شما ....  دیده اید؟

 

10 -  مادرم .. آه مادرم

 

مادرم ... آه .. مادرم

اگه دیدین یه خانم جوانی با لباس خاکی

یه دست به دیوار گرفته .. راه می ره

و یه دستش هم رو شونه ی یه دختر کوچولو هس..

بدونین

اون مادرم زهرا  .. و اون خانوم کوچولو

عمه م  زینبه که فعلا عصای دست مامانشه

می دونین اونا دارن کجا می رن؟؟؟؟

 

9- مادرم را می شناسید؟

 

آیا مادرم را می شناسید؟

اگر زنی را دیدید که در بهترین دوران جوانی...

                                                    دست به پهلو دارد

                                                                  بدانید مادر من است ...

8- سید حسن حسینی

 

                       زیبای زیبا از مرحوم سید حسن حسینی

 

                    شاعری بار امانت نتوانست کشید

                                         تکیه بر بالشی از عرفان داد

                                                            تاجری اهل سلوک

                                                                       با سلاح خودکار

                                                                                  پای منقل جان داد

                                                 

                                                          *  *  *

 

                              شاعری وارد دانشکده شد

                                                       دم در

                                                       ذوق خود را به  " نگهبانی "  داد...

 

 

                                                                                  شاد باشید ... تا بعد

7- سلیم تهرانی

 

 

 یک غزل بسیار زیبا از

سلیم تهرانی

شاعر سبک هندی دوره ی صفویه که به نظر من خیلی جلو تر از زبان شعری دوران خودش گفته

 

*** 

به صورت تو بتی کمتر آفریده خدا

تو را کشیده و دست از قلم کشیده خدا

 

چو کرده نقش تو بر صفحه وجود، رقم

صد آفرین ز زبان قلم شنیده خدا

 

متاب روی ز هم صحبتان که تنهایی

لطیفه ایست که از بهر خود گزیده خدا

 

زمانه کیست که منصور را به دار کشد؟

به این وسیله بسوی خودش کشیده خدا

 

لباس فقر برازنده ی من است " سلیم "

که جامه ایست بر اندام من بریده خدا

 

6- بانوی خیال

 

امروز بعد از مدت ها گفتیم بریم یه تئاتر ببینیم. رفتیم تالار وحدت ...

راستشو بخواید یکی از دست اندرکاران تئاتر " بانوی خیال " دعوت کرده بود..

کاری سنگین بود و پر حجم ولی نمایشش بیشتر حرکات موزون ( بخوانید رقص !!! ) بود ...  اونم حرکات موزونی که اصلا ربطی به ماجرای نمایش نداشت و فقط برای وقت پر کردن بود...

حالا بگذریم از محتوای تئاتر که اصلا درام نداشت و به بیانیه چند نقاش شباهت داشت.. دلیلش هم اینه که رشته تحصیلی نویسنده و کارگردانش بجای تئاتر نقاشی است .

به هر حال دستشون درد نکنه و خسته نباشن ...

نمی دونم شما دیدید یا نه ؟ اگه آره ... آیا مثل من فکر می کنید؟

 

5- غزلي قديمي

 

اين هم يكی از کارهای قدیمی ما :

 

دلم برای تو تنگ است يار ديرينم

 و عاشقی چه قشنگ است يار ديرينم

غزل به وصف تو - انگار - خاك بر سر شد

 و پای قافيه لنگ است يار ديرينم

چه گويم از دل خويش و نگاه نازك تو 

 كه مثل شيشه و سنگ است يار ديرينم

ترا به لحظه پر اضطراب می خوانم 

 بيا چه جای درنگ است يار ديرينم

قسم به سقف نگاهی كه ريخت بر سر من 

 دلم برای تو تنگ است يار ديرينم

4- چي شده؟

 

  

                     

 

  ديروز  ....  

             از حراج دل و خريد و فروش آن  نوشتيم...

 

                      ولي امروز.... 

   

                                   كسي حتي همان دل شكسته رو هم نمي خره...

 

               نمي شه فهميد چه اتفاقي افتاده كه همه چيز عوض شده ....

 

  يه زماني يكي دلشو حراج كرد و يه زماني يكي ديگه دل مي خريد

                                       

                                                                 و البته شكسته شو .....

 

 امروز.....    هيچ كس حاضر نيست يه نگاه ساده به اين دلها بندازه ...

 

  با اينكه دل شكسته زياده.. خيلي زياد     چرا  ؟؟؟ 

 

                      جدي شما ميدونين  چرا ؟؟؟

 

3- دل شکسته

 

   پريروز.... 

يكی كه كار و بارش كساد شده بود تصميم گرفت دلشو به حراج بزاره... و اين كارو كرد.

اون تو كوچه پس كوچه ها راه افتاد كه: آهای دلمونو حراج كرديم... حراااااا ج

چيزی نگذشت كه مردم هجوم آوردن و می خواستن دلشو بخرن... كار اونقدر بالا گرفت كه بازار سياه پيدا كرد و نزديك بود سر يه دل حراجی خون و خون ريزی بشه...

طرف كه تا همين جا كلی وضعش خوب شده بود دلشو جمع كرد گذاشت تو بقچه و گفت : منصرف شدم.

   ديروز...

  يكی تو كوچه داد می زد كه : آهای دل شكسته می خرم...

مردم ريختن دلاشونو بفروشن. طرف كه ديد كلی دل رو بساطش پهن شد 

  اما اون گفت :دلاتونو جمع كنين  وبرين. من فقط دل شكسته می خرم.....

2- بهمني

 

 تقديم به  محمد علي بهمني 

             بزرگ شاعر ساحل و دريا

                                    كه مي گفت: گاهي دلم براي خودم تنگ مي شود

 

 

وقتي حصار غربت من تنگ مي شود ..    هر لحظه بين عقل و دلم جنگ مي شود

 

از بس فرار كرده ام از خويش خويشتن      " گاهي دلم براي خودم تنگ مي شود"

 

گاهي به تركتازي شعرم خوشم ولي        گاهي كميت شاعري ام لنگ مي شود

 

هرچند مي شكيبم بر عشق' باز هم        گاهي دلم اسير دلي سنگ مي شود

گر يك نظر به روي شما كرد يار ما               دنياي عشق با تو هماهنگ مي شود

شاد باشيد و آفتابی

 

1- سلام

 

سلام ... و ۱۰۰ تا سلام به شما عزيزان

ما هم بالاخره زديم به سيم آخر و اومديم. هرچند دير ولی اومديم اينجاها.

بعد از يه عمر چتبازی ( نخونيد چتربازی چون همين كه من نوشتم درسته) اوومديم حالا ... وبلاگو مزمزه كنيم تا چه پيش آيد... اميد داريم كه با صفای شما وبلاگ بازهای نازنين خوشمزه از آب در بياد....

با درود مجدد تا بعد كه بيام با دغدغه های تنهايي