قرآن قرن ۲۱
سید محمد رضا واحدی
" به امت عربي بطور خاص و به جهان اسلام به طور عام... سلام بر شما و رحمت خداي قادر بر همه چيز... اشتياق به ايمان خالص، صلح دروني، آزادي روح و حيات جاودان در ژرفاي نفس بشري قراردارد. ما با تكيه به خداي تنهاي يگانه اميد داريم كه خوانندگان و شنوندگان، راه رسيدن به آن اشتياق را از طريق " الفرقان الحق " بيابند... "
این بخشی از مقدمه ی کتابی است که خبر آن را از مدت ها پیش از گوشه و كنار مي شنيديم و در سايت هاي خبري مي خوانديم. این خبر که بوی شكل گيري و طراحي توطئه ای جديد و خطرناك برضد اسلام و مسلمانان می داد، اين بود كه در لوس آنجلس آمريكا كتابي در حال تدوين و شكل گيري است که تحت عنوان " قرآن قرن 21 " معرفي شده است.
متأسفانه اين خبر، شكل واقعي به خود گرفت و بالأخره كتاب مزبور، با چاپي نفيس و گران قيمت به نام " الفرقان الحق " در ۳۶۶ صفحه و ۷۷ سوره (!) و به زبان های عربي و انگليسي، توسط دو شركت انتشاراتي آمريكائي omega 2001 و wine press چاپ و توزيع شد.
ماجرا از سال ۱۹۹۹ با انتشار چهار به اصطلاح سوره ی جعلی شبیه سوره های قرآن کریم در اینترنت آغاز و به اینجا ختم شد که سال گذشته کتاب مزبور به تقلید از شیوه و اسلوب قرآن کریم، استفاده از کلمات و آیات آن و حتی با رسم الخط قرآنی عرضه شود.
به نظر می رسد فراهم آورندگان این کتاب هنوز در مرحله ی تست و آزمایش هستند و یا اینکه حد اقل شرایط فعلی را برای ورود گسترده و توزیع بی محابای آن در سطح جوامع عام کشورهای اسلامی مناسب نمی بینند. اما در کتابخانه های بزرگ و مشهور دنیای غرب، باشگاه های تفریحی و ورزشی، مراکز آموزشی و فنی و در بعضی از کشورهای عربی ــ از جمله کویت ــ و البته در سطح مدارس خارجی که دانش آموزان مسلمان کشور میزبان در آن تحصیل می کنند، به شکل گسترده ای تبلیغ و توزیع شده است.
بی شک این توطئه، حاصل تلاش چندین ساله ی عوامل اسرائیل و آمریکا و دشمنان اسلام، پیامبر عظیم الشأن و مسلمانان است که با تدبیر و پشتیبانی مالی یهودیان صهیونیست و حمایت فکری و فرهنگی صلیبی های کینه توز، به منظور سست کردن قرآن کریم در اذهان عمومی و تنزل شأن و قداست و در نهایت جایگزینی آن توسط مثلاً قرآن جدید (!) یا قرآن قرن ۲۱ است. هر چند این ادعا نیازی به اثبات ندارد اما ما در ادامه ی همین مقال به بررسی بیشتر آن خواهیم پرداخت.
الفرقان الحق
بعضي از نويسندگان، اين كتاب را به عنوان قرآن مزور و مجعول يا قرآن ناحق ناميده اند؛ اما من به خود اجازه نمي دهم كه آن را حتي چنین بنامم. چرا که قرآن يك حقيقت مطلق است و نمي توان چيزي ديگري را به اين نام خواند.
پیشتر گفتیم اين كتاب با سبك و سياق و با استفاده از آيات قرآن و آميختن آن با تعاليم و آموزه هاي يهودی و مسيحيت و حتی با رسم الخط قرآنی تدوین و چاپ شده است.
اینک به ساختار کلی کتاب مزبور نگاهی می اندازیم و سپس برای آگاهی خوانندگان گرامی از یاوه گویی های آن، به ذکر نمونه هایی از آنها می پردازم.
البته خوانندگان گرامی تصور نکنند که آنچه در پی می آید تمام موارد مسأله دار این کتاب است که جمع آوری و بیان گردیده است. زیرا دروغ پردازی ها و کفر گویی های بی شماری در متن آن و به اصطلاح آیات و سوره های این کتاب وجود دارد که من از آنها گذشته و به دلایل زیر تنها به ذکر مواردی به عنوان نمونه پرداخته ام:
1- هدف من تنها آشنایی خوانندگان با اصل توطئه بوده است .. نه بررسی کارشناسانه ی تمام آنچه در آین کتاب آمده است و ارائه ی نمونه هایی از این اراجیف فقط بدین منظور صورت گرفته و به یقین کفایت می کند.
2- عدم ضرورت بررسی و مطالعه ی دقیق همه ی کتاب که ارزش مطالعه را حتی برای یک بار هم ندارد.
3- هرچند نقل کفر، کفر نیست .. اما در این اثر شیطانی و البته مثلاً از زبان خدای نازل کننده ی الفرقان الحق، جسارت ها و اهانت هایی بی پروا به وجود مقدس پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم و احکام مسلم الهی و ضروریات دین صورت گرفته است که دل وجان هر انسان آزاده ای ــ هر چند غیر مسلمان ــ را به شدت می آزارد.
انتخاب این اسم یعنی " الفرقان الحق " خود، بهترین دلیل بر سوء نیت و پلیدی طراحان و نویسندگان آن دارد؛ زیرا می دانیم که فرقان یکی از نام های قرآن است و اضافه کردن صفت " الحق " به فرقان و اطلاق آن بر دست نوشته های ناپاک خویش، بدان معنی است که قرآن مسلمانان ـ معاذالله ـ فرقان باطل است و فرقان حق چیزی است که اینان ارائه کرده اند.
در مقدمه ي كتاب مزبور چنين آمده است:
" به امت عربي بطور خاص و به جهان اسلام به طور عام... سلام بر شما و رحمت خداي قادر بر همه چيز... اشتياق به ايمان خالص، صلح دروني، آزادي روح و حيات جاودان در ژرفاي نفس بشري قراردارد. ما با تكيه به خداي تنهاي يگانه اميد داريم كه خوانندگان و شنوندگان، راه رسيدن به آن اشتياق را از طريق " الفرقان الحق " بيابند.
خالق بشریت این برکت آسمانی را در اختیار هر انسانی که نیازمند نور است، بدون تفاوت در نژاد، رنگ پوست، جنس، زبان، اصل، قومیت و دین او قرار می دهد. خداوند برای هر نفسی که در این کوکب است، بسیار اهمیت قایل است.
هیأت نظارت بر تدوین، ترجمه و نشر: " الصفی " .. و " المهدی "
در ادامه نام سوره ها ی ۷۷ گانه ی این کتاب دروغ، را مرور می کنیم:
الفاتحة - المحبة - النور - السلام - الایمان - الحق - التوحید - المسیح - الصلیب - الروح – الفرقان الحق - الثالوث - الموعظة - الحواریین - الاعجاز - القدر – المارقین - المؤمنین - التوبة - الصلاح - الطهر - الغرانیق - العطاء - النساء - الزواج - الطلاق – الزنا- المائدة - المعجزات - المنافقین - القتل - الجزیه - الافک - الضالین - الاخاء - الصیام - الکنز - الانبیاء - الرعاة - الانجیل - المشرکین - الحکم - الوعید –الکبائر - الاضحی - الاساطیر - الجنة - المحرضین - البهتان - الیسر - الفقراء - الوحی - المهتدین - الطوبی - الاولیاء - اقرأ - الکافرین - الخاتم - الاصرار - التنزیل – التحریف - العاملین - الآلاء - المحاجة - المیزان - القبس - الاسماء - الشهید
مشاهده می شود که نام بعضی از این سوره ها، همان نام سوره های قرآن کریم و تعدادی دیگر نام های من درآوردی دروغ پردازان است.
بعد از دیدن فهرست و نام سوره ها اولین چیزی که توجه همگان را جلب می کند کیفیت ذکر خدا و آغاز کردن با نام اوست که بر اساس معارف مسیحی چنین آمده است:
" بسم الأب الکلمة الروح الاله الواحد الاوحد ..."
اکنون به طور خیلی خلاصه و با انتخابی کاملاً اتفاقی، نمونه هایی از آیات شیطانی آن را مورد دقت قرار می دهیم. این جملات که از ناحیه ی خدایان صهیونیست مؤلف مسیحی به وی وحی شده است، آنقدر واضح و گویاست که به هیچ توضیحی نیاز ندارد و من نیز در صدد شرح و توضیح نیستم. اما همین قدر می توان گفت که شما با خواندن همین چند نمونه ی مختصر و کوتاه، عمق نگاه خبیثانه و کینه ی آنان و همینطور اهدافشان از این کار را در می یابید.
هر خواننده ای حتی با سطح متوسطی از معلومات، با دیدن این آیات (!) پی می برد که چگونه تلاش کرده اند از زبان خدای متعال و در قالب وحی و به شیوه ی قرآن ــ البته به گمان عقل ناقص و زعم باطل خود ــ نه تنها فروع که حتی اصول دین مبین اسلام را دچار تحریف و دگرگونی کنند.
اینجانب با یادآوری این نکته که چون خواسته ام عین نوشته ی دست های ناپاک را منتقل کنم، پیشاپیش از اینکه نام این اراجیف را با واژه ی مقدس آیه و سوره، به کار می برم از درگاه خداوند متعال، رسول گرامی اسلام صلی الله علیه و آله وسلم، ائمه ی اطهار علیهم صلوات الله، قرآن کریم و بالأخره همه ی خوانندگان غیرتمند پوزش می طلبم.
آیه هایی از سوره ی " السلام "
ــ والذين اشتروا الضلالة وأكرهوا عبادنا بالسيف ليكفروا بالحق ويؤمنوا بالباطل أولئك هم أعداء الدين القيم وأعداء عبادنا المؤمنين
یعنی: و کسانی که گمراهی را انتخاب و بندگان ما را با زور شمشیر وادار کرده اند که به حق کفر ورزند و به باطل ایمان آورند، اینان دشمنان دین قیم و دشمنان بندگان مؤمن ما هستند.
ــ يا أيها الناس لقد كنتم أمواتا فأحييناكم بكلمة الإنجيل الحق.. ثم نحييكم بنور الفرقان الحق
یعنی : ای مردم ! شما مرده بودید و ما با کلمه ی انجیل حق شما را حیات بخشیدیم .. و اکنون نیز شما را به وسیله ی نور الفرقان الحق زنده می گردانیم
ــ لقد افتريتم علينا كذبا بأنا حرمنا القتال في الشهر الحرام ثم نسخنا ما حرمنا فحللنا فيه قتالا كبيرا
یعنی : بدرستی که به دروغ به ما نسبت داده اید که ما جنگ را در ماههای حرام، حرام دانسته و بعداً آن را نسخ کرده ایم. ما جنگ بزرگ را در این ماهها حلال نموده ایم
آیه ای از سوره ی " التوحيد "
ــ وما كان لكم ان تجادلوا عبادنا المؤمنين في إيمانهم وتكفروهم بكفركم فسواء تجلينا واحدا او ثلاثة أو تسعة وتسعين فلا تقولوا ما ليس لكم به من علم وإنا أعلم من ضل عن السبيل
یعنی : شما حق ندارید که در باره ی ایمان بندگان مؤمن ما با آنان مجادله کنید و آنان را کافر بشمارید. تجلی ما چه یگانه باشد و چه سه گانه یا نود و نه گانه، آنچه را آگاهی ندارید نگویید و من می دانم که چه کسی از راه گمراه شده است.
آیه ای از سوره ی " الصلیب "
ــ إنما صلبوا عيسي المسيح ابن مريم جسدا بشرا سويا وقتلوه يقينا
یعنی: بدرستی که عیسی بن مریم را که بشر بود، به صلیب کشیدند و به یقین او را کشتند.
آیه هایی از سوره ی " الثالوث "
ــ و شهد المؤمنون من عبادنا بانا تجلینا لهم بمظاهر ثلاثة الا ان لنا المظاهر و التجلیات جمیعا و اتخذونا بالایمان ابا و شهدونا ابنا رحمانا و عرفونا روحا رحیما فما ظلموا انفسهم و لا کانوا مشرکین
یعنی: و مؤمنان از بندگان ما شاهد بوده اند که ما بر آنان با مظاهر سه گانه تجلی کردیم به درستی که همه ی مظاهر و تجلیات از آن ماست. آنان ما را به خاطر ایمانشان پدر یافتند و پسری رحمان دیدند و روحی رحیم شناختند. اینان با این باورها نه ظلم کرده اند و نه مشرک شده اند.
ــ إن أهل الضلال من عبادنا اشركوا بنا شركا عظيما فجعلونا تسعة وتسعين شريكا بصفات متضاربة وأسماء للإنس والجان يدعونني بها وما أنزلنا بها من سلطان.. وافتروا علينا كذبا بأنا الجبار المنتقم المهلك المتكبر المذل، وحاشا لنا ان نتصف بإفك المفترين ونزهنا عما يصفون
یعنی: بدرستی که گمراهان از بندگان ما شرک بزرگی به ما ورزیدند که برایمان نود و نه شریک با ویژگی های متضاد و نام های انس و جن قرار دادند تا ما را با آن نامها بخوانند.. چیزی که ما دلیلی برایش نازل نکرده ایم. اینکه ما را جبار، منتقم، مهلک، متکبر و مذل می دانند بر ما دروغ بسته اند و دور از ما باد که با صفت هایی که مفتریان می گویند، متصف شویم و پاکیم از توصیف آنان
آیه ای از سوره ی " الموعظة "
ــ وزعمتم بأنا قلنا قاتلوا في سبيل الله وحرضوا المؤمنين علي القتال وما كان القتال سبيلنا وما كنا لنحرض المؤمنين علي القتال إن ذلك إلا تحريض شيطان رجيم لقوم مجرمين
یعنی: و گمان کردید که ما گفته ایم در راه خدا بجنگید و مؤمنان را به جنگ تشویق کنید ولی جنگ ، راه ما نیست و ما هرگز مؤمنان را بر جنگ تشویق نکرده ایم. بدرستی که این کار چیزی جز تحریک گروه مجرمان توسط شیطان رجیم نیست
آیه ای از سوره ی " المسيح "
ــ وزعمتم بأن الإنجيل محرف بعضه فنبذتم جله وراء ظهوركم .. وقلتم: آمنا بالله وبما أوتي عيسي من ربه،ثم تلوتم منكرين.. ومن يبتغ غير ملتنا دينا فلن يقبل منه.. وهذا قول المنافقين
یعنی: گمان کرده اید که بخشی از انجیل دچار تحریف شده است پس بیشتر آن را پشت سر انداختید .. و گفتید ما به خداوند و آنچه عیسی از جانب او آورده است ایمان آوردیم ولی آن را انکار کردید ... و هر کس غیر از راه و رسم ما دینی انتخاب کند از او پذیرفته نخواهد شد.. و این گفته ی منافقان است.
آیه هایی از سوره ی " الصلاح "
ــ يأيها الذين ضلوا من عبادنا هل ندلكم علي تجارة تنجيكم من عذاب أليم تحابوا ولا تباغضوا وأحبوا ولا تكرهوا أعداءكم،فالمحبة سنتنا وصراطنا المستقيم..
یعنی: ای بندگان ما که گمراه شده اید آیا شما را به تجارتی که از عذاب دردناک نجات دهد راهنمائی کنیم ... محبت بورزید و دشمنی نکنید ... دشمنانتان را دوست بدارید و از آنان بد به دل نگیرید پس محبت سنت ما و راه راست ماست..
ــ ولا تطيعوا أمر الشيطان ولا تصدقوه إن قال لكم كلوا مما غنمتم حلالا طيبا واتقوا الله إن الله غفور رحيم
یعنی: و از دستور شیطان پیروی نکنید واو را باور نکنید که به شما گفت از غنیمتی که به دست آورده اید بخورید که حلال و طیب است و تقوا پیشه کنید که خدا بخشنده و رحیم است .
ــ كم من فئة قليلة مؤمنة غلبت فئة كثيرة كافرة بالمحبة والرحمة والسلام
یعنی: چه بسا گروه کمی (کوچکی) از مؤمنان که بر گروه فراوانی (بزرگی) از کافران پیروز شده است با محبت و رحمت و آشتی .
آیه هایی از سوره ی " الطهر "
ــ و ما كان النجس و الطمث و المحيض و الغائط و التيمم و النكاح و الهجر و الضرب و الطلاق إلا كومة ركس لفظها الشيطان بلسانكم و ما كانت من وحينا و ما أنزلنا بها من سلطان وقلتم إفكا لا تقربوا الزنا إنه كان فاحشة و ساء سبيلا..
یعنی: نجس و محیض و غائط و تیمم و زناشوئی و دوری گزیدن از همسر و زدن و طلاق چیزی نیست جز کومه ی پلیدی که شیطان آن را بر زبان شما جاری کرد و این وحی ما نبوده است و حجتی بر آن نازل نکرده ایم. این قول که به زنا نزدیک نشوید که پلیدی است و راهی نا شایست، تهمتی است که به ما بسته اید.
ــ انا انزلناه فرقاناً عربیاً و جعلناه نوراً یهدی الضالین لیمیزوا الحق من الباطل و الایمان من الکفر لعلهم یهتدون
یعنی: ما فرقانی عربی نازل کردیم و آن را نوری قرار دادیم که گمراهان را هدایت کند تا حق را از باطل و ایمان را از کفر تشخیص دهند شاید که هدایت شوند.
آیه هایی از سوره ی " الغرانيق "
ــ أيها الذين كفروا من عبادنا لقد ضل رائدكم وقد غوي ان هو إلا وحي إفك يوحي علمه مريد القوي
یعنی: ای بندگان ما که کفر ورزیده اید به درستی که رهبر شما گمراه شد و فریب داد. آن چیز جز یک وحی دروغین نیست که ضعیف القوی ــ یا ضعیف کننده ی نیروها ــ او را یاد داد .
ــ فرأي من مكائد الشيطان الكبري. كلما مسه طائف من الشيطان زجره صحبه فأخفي ما أبدي. وإذا خلا به قال إني معك فقد اتخذ الشيطان وليا من دوننا..
یعنی: پس او کیدهای بزرگ شیطان را دریافت کرد. هر بار که وسوسه ای از شیطان به وی رسید او را آگاه کرد پس آنچه اظهار کرده بود پنهان داشت و هر گاه که تنها شدند گفت من با تو هستم. پس او شیطان را به جای ما دوست خود گرفت .
آیه ای از سوره ی " النساء "
ــ و بدأنا خلقكم بآدم واحد و حواء واحدة فتوبوا عن شرك الزنا و وحدوا أنفسكم بأزواجكم.. فللزوج الذكر الواحد زوجة أنثي واحدة و ما زاد عن ذلك فهو من الشيطان الرجيم... و هذا عدل الظالمين
یعنی: ما آفرینش شما را با یک آدم و یک حوا شروع کردیم پس از شرک زنا توبه کنید یک همسر داشته باشید.. برای یک مرد یک زن کافی است و بیش از آن امری است از ناحیه ی شیطان رجیم... و این عدالت ستمکاران است .
آیه ای از سوره ی " الزنا "
ــ يا أهل السفاح من عبادنا الضالين لقد دفعتم بأنفسكم إلي الزنا بما طاب لكم من النساء مثني وثلاث ورباع أو ما ملكت أيمانكم فعارضتم سنتنا في الإنجيل الحق بأن من نظر لأنثي بعين الشهوة فقد زنا بها في قلبه السقيم و من أشرك بزوجة أخري فقد زنا وأوقعها في الزنا والفجور
یعنی: ای اهل پلیدی از بندگان گمراه ما .. خود را به زنا افکنده اید با ازدواج با دو و سه و چهار زن و کنیزان و با سنت ما مخالفت ورزیدید چون در انجیل حق آمده کسی که به زنی نگاه شهوت کند در قلب بیمارش مرتکب زنا شده و کسی که زن دیگری بگیرد زنا کرده و او را به زنا وفسق وادار کرده است.
آیه ای از سوره ی " المنافقين "
ــ و مكرتم و مكر الشيطان و الشيطان خير الماكرين.. و طبع الشيطان علي قلوبكم و سمعكم و أبصاركم فأنتم قوم لا تفقهون
یعنی: شما مکر کردید و شیطان نیز مکر بخرج داد و البته شیطان بهترین مکر کنندگان است ... و شیطان بر قلب هایتان و گوش و چشمتان مهر زد. پس شما گروهی هستید که فهم نمی کنید
آیه ای از سوره ی " الجزية "
ــ زعمتم بأننا قلنا قاتلوا الذين لا يدينون دين الحق من الذين أوتوا الكتاب حتي يعطوا الجزية عن يد و هم صاغرون. يا أهل الضلال من عبادنا إنما دين الحق هو دين الإنجيل والفرقان الحق من بعده فمن ابتغي غير ذلك دينا فلن يقبل منه فقد كفر بدين الحق كفرا
یعنی: گمان کرده اید که ما گفتیم که با اهل کتاب که به دین حق در نیامده اند بجنگید تا جائی که در حال ذلت، جزیه بپردازند. ای بندگان ما بدرستی که دین حق دین انجیل و فرقان الحق است .پس هر کس غیر از آن دینی انتخاب کند از او پذیرفته نیست و به دین حق کفر ورزیده است.
ملاحظه می شود اینگونه پشت سر هم اندازی ها به خاطر آن است که ابتدا احکام دینی مثل طهارت و نجاست و طلاق و ... را سست کنند و مسلمانان را نسبت به آن دچار تردید نمایند. سپس موارد اعتقادی مثل اسماء الله الحسنی را بی اساس و غیر واقعی جلوه دهند و چنین القا کنند که خدا یک واقعیت است حالا چه به توحید اعتقاد داشته باشیم و چه به تثلیث. و آنگاه رفته رفته به نقطه ی مورد نظرشان یعنی انکار رسالت پیامبر و تأثیر شیطان در نزول آیات مربوط به جهاد و مبارزه بکشانند و در نهایت آنان را وادار به تسلیم و همکاری باورمندانه با کافران بنمایند.
آری ... طراحی این اباطیل به خاطر ترس و وحشت فراوان از حکم جهاد و وجود روحیه ی استشهادی در نزد مسلمانان است تا شاید بدین وسیله روح فرمانبری و اطاعت، عشق و دوستی با کافران ستمگر را در میان مسلمین به عنوان یک اصل دینی بدمند و ترویج کنند و سرانجام آنکه ضرورت کفر ستیزی و دشمنی با دشمنان خدا را در میان مسلمانان باطل جلوه دهند و این آیه ی قرآن کریم را بی اثر نمایند که فرمود:
وأعدوا لهم ما استطعتم من قوة ومن رباط الخيل ترهبون به عدو الله وعدوكم
نویسنده ی کتاب
در بعضی از این نوشته ها، اين كتاب بي ارزش را تألیف دو نفر به نام ها ي " الصفي " و " المهدي " دانسته اند. اما در مقدمه ی آن كه به امضاي اين دو نفر نوشته شده است، خود را به عنوان اعضاي هيئت امناي ناظر بر تدوین تهیه و انتشار، معرفي كرده اند.
بعضی از محققان عرب به نقل از پايگاه اينترتي آمازون، كه به تبليغ و فروش اين كتاب پرداخته است، نويسنده ي آن را فردي به نام " دكتر انيس شاروش " anis shorrosh معرفي مي كند.
نویسندگان دیگری، دکتر انیس شاروش را همان المهدی می شناسند که کتاب را به انگلیسی برگردان کرده است.
اما از " الصفی " که اولین نام امضا کننده ی مقدمه است، چندان خبری در دسترس نیست. جالب این است که " ولید ریاح " رئیس تحریریه ی نشریه صوت العروبه که در آمریکا منتشر می شود و به زودی مقاله ی او را در این زمینه نقل می کنم، امضای مقدمه ی کتاب را چنین می نویسد: ... به الصفی وحی شده است ... المهدی آن را ترجمه کرده است.
بنابر این احتمال می رود که نسخه ای که وی ملاحظه نموده، جزو نسخه های اول کتاب مزبور باشد که چنین امضا شده و بعدها در اصلاح یا تجدید نظر و یا به خاطر هراس جدی از واکنش مسلمانان و حتی غیر مسلمانان، به عنوان ناظران بر تدوین تهیه و انتشار امضا شده باشد.
به نظر می رسد که " الصفی " به معنای " برگزیده " نام یک شخصیت فرضی است که تنها برای رد گم کردن و در عین حال جنبه ی قداست دادن به کتاب باشد. دیگر اینکه " المهدی " نیز شخصی واقعی و همان دکتر انیس شاروش باشد که هم نویسنده ی متن عربی و هم مترجم آن به انگلیسی باشد.
نکته ای که دخالت دکتر انیس شاروش را تأیید می کند و نشان می دهد که او همان " المهدی " است، مطلبی است که در پایگاه اینترنتی usinfo برای دفع اتهام از آمریکا در دست داشتن در این حرکت دروغ پردازانه، به صراحت او را مترجم کتاب معرفی می کند و به نقل نظرات او و اهداف این کار می پردازد.
سایت islam in focuse که احتمالاً متعلق به خود اوست، نیز می نویسد: وی سه سال قبل به همراه همسرش، کتاب الفرقان الحق را از عربی به انگلیسی برگردان کرد. همان چیزی که امروز به نام the true furqan شناخته می شود.
به هر حال، مدت هاست که این فرد در رسانه هاي گوناگون به تبليغ " الفرقان الحق " و برپايي كنفرانس هاي مختلف به ترويج آن مي پردازد و از مسلمانان مي خواهد كه بدان اعتماد كنند و آن را جايگزين قرآن كريم نمايند .
دكتر انيس شاروش در فلسطين به دنيا آمد و پدرش توسط ارتش يهود كشته شد. او ابتدا در اردن و سپس در كشورهاي غربي به تحصيل و در عين حال، فعاليت تبشيري پردا خت و برای تبلیغ مسیحیت به 76 کشور در سراسر دنیا سفر کرد. از 1995 در نيوزلند، انگليس و پرتغال به سر برد. پيش از آن نيز در سرزمين هاي اشغالي در خدمت يهوديان بود و با آنان د ر كنشت اورشليم Jerusalem Baptist خدمت كرد.
هم اکنون نیز در سراسر جهان از نیوزلند گرفته تا آمریکا به فعالیت های خود ادامه می دهد و در بسیاری از مجامع دانشگاهی مسیحی و رسانه ها به سخنرانی می پردازد.
وي در دهه ی 80 كتابي تحت عنوان islam reveled : a christian arabics view of islam منتشر ساخت و در آن، اسلام را داراي ايده هاي نادرست و روح خشونت دانست. از جمله اينكه از هر پنج قتل كه در جهان اتفاق مي افتد، يك نفر به خاطر ديدگاه هاي اسلامي كشته مي شود.
شاروش ده کتاب تألیف کرده که عمدتاً پیرامون اسلام و خطرات آن (!) بوده است. دهمین کتاب وی در آگوست 2004 با عنوان " اسلام، خطر یا چالش " منتشر شد.
او با وقاحت تمام، اسلام را دين رعب و خشونت خوانده كه به جنگ و خونريزي دعوت مي كند و اضافه كرده است كه منشأ همه ي اين ديدگاه ها اسلام است.
به خاطر همين اعتقاد، به مسمانان سفارش كرده است كه قرآن دروغينش را جايگزين قرآن رایج بین خویش نمايند و معتقد است كه: قرآن من بهتر است.
دکتر انیس شاروش ابتدا چهار سوره جعل و در پايگاه اينترنتي AMRICAONLINE.COM منتشر كرد و سپس بعد از يكسال، كتابي كامل با نام " الفرقان الحق " شامل ۷۷ سوره جعلي تأليف و دردسترس همگان گذارد.
او در كنفرانسي كه دو روز بعد از حادثه ی ۱۱ سپتامبر در دانشگاه هوستن برگزار كرد گفت: محمد (ص) ـ معاذالله ـ با شيطان در ارتباط بوده و همين است كه مسلمانان كشتار را دوست دارند.
وی درهمين سخنراني به دولت آمريكا پيشنهاد كرد كه به منظور جلوگيري ازنفوذ تروریزم همه ي مسلمانان را از آمريكا اخراج نمايد. و اضافه كرد كه بايد همگي مسلمانان را به خاور ميانه منتقل و سپس به وسیله ی بمب اتم همه ی منطقه را نابود ساخت.
او افزود: من يكي از هزاران مسيحي هستم كه هر شب يكشنبه براي نابودي اسلام دعا مي كنم.
اين سخنراني باعث شدكه رئيس دانشگاه مزبور، در روزنامه ی وابسته به دانشگاه از سخنان او اظهار تأسف و معذرت خواهي كند.
به هر حال آنچه از مجموع مطالعات راقم اين سطور بر مي آيد اينكه وي از مسيحيان عرب فلسطيني بوده كه با حمايت یهودیان به مراتب علمي دانشگاهي رسيده و با گرايش هاي جناح تندرو و افراطي مسيحي صهیونيستي، امروز در خدمت آرمان ها و برنامه های صهيونيزم قرار گرفته است.
ریشه یابی
پيش از آنكه به جزئيات بيشتر و تحليلي جامع تر از اين توطئه ي احمقانه بپردازيم لازم است اين نكته بيان شود كه همواره و در طول تا ريخ پرفراز و نشيب بشريت ، معاندان و مخالفان اديان الهي با ترفندهاي گوناگون سعي در خاموشي نداي حق و براندازي و اضمحلال حركت هاي حق جويانه و ظلم ستيزانه ي پيام آوران الهي داشته اند .
قرآن در جاي جاي خود، به افشاي انواع اين تو طئه ها و شيوه ها پرداخته است. اما در اين ميان، عمده ترين و آخرين راه حل مخالفان را ابتدا كشتار ، جنگ و ترور و سپس تحريف حقايق مي شمارد.
جالب است كه قرآن كريم اين دو شيوه، يعني كشتار و تحريف را بيش از همه به بني اسرائيل نسبت مي دهد؛ چنان كه گويي اينان حرفه اي ترين و كار آزموده ترين دشمنان در اين نوع ستیزه جویی ها بوده اند.
قرآن كريم در بيان شيوه ی اول يعني خونريزي و قتل پيامبران خدا و پيروانشان، درباره ی بني اسرائيل مي فرما يد:
... و ضربت عليهم الذلة و المسكنة و باؤوا بغضب من الله ذلك بأنهم كانوا يكفرون بآيات الله و يقتلون النبيين بغير الحق ذلك بما عصوا و كانوا يعتدون (بقره / ۶۱)
یعنی: بر آنان خواری و ذلت مقرر گردید و به خشم خداوند گرفتار آمدند. زیرا به آیات خدا کفر می ورزیدند و پیامبران را به ناحق می کشتند. این به خاطر آن بود که نا فرمانی کردند و ستمکاری پیشه می ساختند.
و لقد آتينا موسي الكتاب و قفينا من بعده بالرسل و آتينا عيسي بن مريم البينات و ايدناه بروح القدس افكلما جائكم رسول بما لا تهوي انفسكم استكبرتم ففريقاً كذبتم و فريقاً تقتلون ( بقره / ۸۷ )
یعنی: به موسی کتاب (تورات) دادیم و پیامبرانی بعد از او فرستادیم و به عیسی حجت های روشن دادیم و او را به وسیله ی روح القدس تائید کردیم. آیا هر پیامبری که از طرف خدا چیزی بیاورد که هوای نفس شما نمی پسندد گروهی از آنان را تکذیب و گروهی دیگر را به قتل می رسانید؟
و اذا قيل لهم آمنوا بما انزل الله قالوا نؤمن بما أنزل علينا و يكفرون بما ورائه و هو الحق مصدقاً لما معهم قل فلم تقتلون انبياء الله من قبل ان كنتم مومنين ( بقره / ۹۱ )
یعنی: و چون به آنان یهودیان گفته شد به آنچه خدا نازل کرده ایمان بیاورید گفتند ما به آنچه بر خودمان نازل شده ایمان می آوریم و ـ از این رو ـ به آنچه بعد از تورات آمده (قرآن) که حق است کفر می ورزند در حالی که ـ قرآن ـ کتاب آنان را تصدیق می کند. بگو ـ اگر به تورات ایمان دارید ـ پس چرا پیامبران را می کشتید؟
فبما نقضهم ميثاقهم و كفرهم بآيات الله و قتلهم الانبياء بغيرحق... ( نساء / ۱۵۵ )
یعنی: به خاطر پیمان شکنی آنان و کفر ورزیدن به آیات خدا و کشتن پیامبران ...
و در ادامه ي همين آيات، به اعتراف بني اسرائيل به قتل حضرت مسيح عليه السلام اشاره مي كند. هر چند كه از نظر قرآن آن حضرت كشته نشده است و آنكس را كه بر صليب كشيده اند، فردي شبيه وي بوده است. اما یهودیان بر این باورند که آنان آن حضرت را کشتند و به صراحت قتل او را به گردن می گیرند .
و بكفرهم و قولهم علي مريم بهتاناً عظيماً و قولهم انا قتلنا المسيح عيسي بن مريم رسول الله وما قتلوه وما صلبوه و لكن شبه لهم … وما قتلوه يقينا (نساء / ۱۵۶ و ۱۵۷ )
یعنی: به خاطر کفر ورزیدن آنان و بهتان بزرگی که به مریم زدند و نیز گفته ی ایشان که مسیح عیسی بن مربم رسول خدا را کشتیم در صوورتی که او را نکشتند و به صلیب نکشیدند ولی امر بر آنان مشتبه شده... و به یقین او را نکشته اند .
و در آياتي از سوري مباركه غافر، به رسالت موسي مي پردازد و مقاومت بني اسرائيل را در برابر وي به تصوير مي كشد:
فلما جائهم بالحق من عندنا قالوا اقتلوا ابناء الذين آمنوا معه و استحيوا نسائهم .. ( غافر /۲۵)
یعنی: چون (موسی) حق را از ناحیه ی ما بر آنان عرضه کرد گفتند فرزندان کسانی را که با وی ایمان آورده اند بکشید و زنانشان را زنده نگه دارید ...
و پس از آن نظر فرعون را براي كشتن رهبر مؤمنان یعنی حضرت موسي نقل می کند:
و قال فرعون ذورني اقتل موسي وليدع ربه اني اخاف ان يبدل دينكم… ( غافر / ۲۶ )
یعنی: فرعون گفت بگذارید من موسی را بکشم و ـ بگذارید ـ او خدایش را بخواند. من از آن می ترسم که دین شما را تغییر دهد ...
و آنگاه به اعتراض مؤمن آل فرعون اشاره مي كند:
و قال رجل مؤمن من آل فرعون يكتم ايمانه أتقتلون رجلاُ أن يقول ربي الله و قد جائكم بالبينات من ربكم ( غافر / ۲۸)
یعنی: و مرد با ایمانی از فرعونیان که ایمانش را پنهان می کرد گفت آیا کسی را به جرم اینکه می گوید الله پروردگار من است می کشید در حالی که برای شما دلایل روشنی از ناحیه ی پروردگارتان آورده است ...
اما شيوه ي دوم و خطرناك تري را كه قرآن بدان توجه مي دهد و پرده از آن بر مي دارد، موضوع تحريف، واژگون كردن حقايق و آميختن حق و باطل است.
يعني از آنجا كه كشتن پيامبران و پيروان آنها تأثيري در كنترل حق طلبي آنان نداشت و اتفاقاً بر مبناي اصل پيروزي خون بر شمشير و بيدارتر شدن ملت ها، موجب شعله ورتر شدن شعله ی نهضت هاي الهي مي گشت، توطئه ی تحريف واردميدان مي شد. شيوه اي كه دين خدا و حقايق رباني چنان با باطل و اهواي شيطاني در هم مي آميخت كه ديگر جز پوسته اي از دين حقيقي باقي نمي ماند و در نتیجه، خداي متعال براي هدايت مردم، از نو رسولي جديد و آئيني جديد به سوي مردم روانه مي كرد.
يا أیها الرسول لايحزنك الذين يسارعون في الكفر من الذين قالوا آمنا بأفواههم و لم یؤمن قلوبهم من الذين هادوا سماعون للكذب سماعون لقوم آخرين لم يأتوك يحرفون الكلم من بعد مواضعه .. ( مائده / ۴۱ )
یعنی: ای پیامبر تو را غمگین نکند ـ رفتار ـ آنان که به سوی کفر می شتابند و گروهی که به زبان گفتند ایمان آوردیم ولی دلهایشان ایمان نیاورده است و همین طور یهودیان که سخن دروغ و سخن کسانی که نزد تو نیامده اند (ایمان نیاورده اند) را گوش می دهند که کلام خدا را پس از استقرار آن، تحریف و تبدیل می کنند...
در سوره ی بقره پس از يادآوري بهانه هاي بني اسرائيل در پيروي از دستور خداوند
متعال، خطاب به مؤمنان مي فرمايد:
أفتطمعون أن يؤمنوا لكم و قد كان فريق منهم يسمعون كلام الله ثم يحرفونه من بعد ما عقلوه و هم يعلمون ( بقره / ۷۵ )
یعنی: آیا انتظار دارید که آنان به شما ایمان بیاورند در حالی که گروهی از ایشان کلام خدا را می شنیدند و با اینکه آنها را فهمیده بودند با آگاهی تحریف می کردند.
و درچند آيه ي بعد ادامه مي دهد:
فويل للذين يكتبون الكتاب بأيديهم ثم يقولون هذا من عندالله ليشتروا به ثمناُ قليلاً فويل لهم مما كتبت أيديهم و ويل لهم مما يكسبون ( بقره / ۷۹ )
یعنی: پس وای بر کسانی که کتابی به دست خود می نویسند و آنگاه می گویند این از ناحیه ی خداست تا آن را به قیمتی ناچیز بفروشند پس وای بر آن ها به خاطر آنچه نوشتند و وای بر آنها از آنچه به دست می آورند.
و باز در سوره ي بقره پس از ياد آوري نعمت هاي الهي به بني اسرائيل مي فرمايد:
و لا تلبسوا الحق بالباطل و تكتموا الحق و انتم تعلمون ( بقره / ۴۲ )
یعنی: و حق را با باطل مشتبه نکنید تا حقیقت را بپوشانید در حالی که به حق بودن آن واقف هستید.
و ان منهم لفریقاً یلوون السنتهم بالکتاب لتحسبوه من الکتاب و ما هو من الکتاب و یقولون هو من عند الله و ما هو من عند الله و یقولون علی الله الکذب و هم یعلمون ( آل عمران / ۷۸۷ )
یعنی: همانا برخی از اهل کتاب، کتاب را ـ به نفع خود ـ تحریف می کنند و به عنوان کتاب خدا می خوانند در حالی که از کتاب نیست. و می گویند این از جانب خدا نازل شدهاست، در صورتی که چنین نیست. و با آنکه ـ به کرده ی خود آگاهی دارند _ به خدا دروغ می بندند.
اذا خذ الله ميثاق الذين اوتوا الكتاب لتبيننه للناس و لا تكتمونه فنبذوه وراء ظهورهم و اشتروا به ثمناً قليلاً فبئس ما يشترون ( آل عمران / ۱۸۷ )
یعنی: چون خداوند از کسانی که کتاب به آنها داده شده پیمان گرفت که آن را برای مردم بیان کنید و پنهانش نکنید، پس آن را پشت سر انداختند و به بهای ناچیزی فروختند و چه بد معامله کردند.
تحریف
موضوع اصلي اين مبحث، همين محور تحریف و كتمان حقايق است. بنا بر این با صرف نظراز وقايع تاريخي كه در راستاي قتل، خونريزي و جنگ هاي فراوان عليه اسلام و مسلمانان از آغاز بعثت نبي اكرم تا عصر حاضر وجود داشته، بايد گفت كه تصمیم بر تحريف، از صدر اسلام یعنی حتي در زمان حيات پيامبر اكرم آغاز شده بود. افسانه ي غرانيق و حديث افك و…. گوشه هايي از تلاش مخالفان و عمدتاً بني اسرائيل براي مخدوش كردن چهره ي مطهر اسلام و قر آن بوده است. در متون دینی ما روايات بسياري وجود دارد كه در جهت مخدوش جلوه دادن دين اسلام و شخصيت پيامر اكرم و اولياي راستين الهی، توسط يهوديان ساخته و پرداخته شده و در کتاب های اسلامی وارد شده است. این مطلب آنقدر حایز اهمیت است که در حديث شناسي اسلامي، مبحث " اسرائيليات " براي شناخت اين قبيل روايات و راويان آنها جايگاه ويژه اي دارد.
بنابراین همانطور که پیشتر نیز گفتم با توجه به سابقه ی دیرینه ی بني اسرائيل در انواع فتنه هاي نظامي و فرهنگي در طول تاريخ اديان الهی، دست داشتن اينان در ماجرای " الفرقان الحق " نيازي به توضيح و استدلال ندارد. با اين حال، غير منطقي نيست كه رد پاي اسرائيليان و لابي هاي صهيونيستي را در طراحي و تدوين اين كتاب جستجو كنيم و دلايل آن ها را كه بسيار روشن است، مرور نمائيم.
قبل از آن، به ماجرای زیر که من آن را بطور بسیار خلاصه ترجمه کرده ام، توجه فرمایید..
" وليد رياح " رئيس تحريريه ی نشريه ی " صوت العروبة " كه در آمريكا منتشر مي شود، مي نويسد: قبل از چند ماه… يك آمريكايي كه به لهجه ی تگزاسي صحبت مي كرد تماس گرفت و پس از معرفي خود به عنوان " كشيش ياهو " خواستار ملاقات فوري با من شد. از او پرسيدم:
عالينجاب كشيش ! چگونه شما كشيش هستيد و اسمتان ياهو است ؟ ــ ياهو مانند يهوه نامي يهودي است ــ اگر خود را به نام جورج، ديويد يا سام معرفي مي كرديد، باور كردني تر بود که کشیش باشید.
او خنده اي كرد و گفت: برايت هديه اي ارزشمند دارم.
پس از پذیرفتن درخواست ملاقات، هنوز دقایقی نگذشته بود که وارد دفترم شد؛ گویی که با تلفن همراه و از نزدیکی دفتر روزنامه صحبت می کرد. او كيفش را باز كرد و چيزي كه در لای زرورق بسته بندي شده بود از آن بيرون آورد و گفت: اين زندگي جديدي است كه من به شما پيشكش كرده ام.
آنگاه بسته را گشود و كتابي به دستم داد كه روي جلد آن نوشته شده بود: الفرقان الحق.
سپس از سجاياي آن كتاب و زندگي مرفهي كه در انتظار من است سخن گفت. آنقدر گفت كه من خسته شدم و پرسيدم: چقدر؟
با خنده گفت: حداكثر يك …..
گفتم: نه ، دو
گفت: قبول است.
سپس پرسيدم: اصلاً منظور از يك و دو چيست؟
گفت: ملیون ( دلار )
پرسیدم: برای چه کاری و با چه شرایطی؟
گفت: اينكه اين كتاب به صورت مسلسل ( پاورقي ) در نشريه ی تو يعني صوت العروبة چاپ شود و تيراژ آن نيز ده برابر گردد.
گفتم: چرا ما را انتخاب كرده ايد؟ روزنامه ي ما كوچك و ناچیز است. چرا سراغ نشريات و روزنامه هاي مشهور نمي رويد كه در طول و عرض جهان منتشر مي شوند؟
گفت: هدف ما آشنايي مسلمانان مقيم آمريكا با اين كتاب است و بر اين باوريم كه عرب ها و مسلمانان اينجا روزنامه ی شما را مي خوانند. و ما فعلاً چیزی بيش از اين نمي خواهيم.
وي كه کسل شدن من از این دیدار را احساس كرد برخاست و گفت: به زودي با تو تماس مي گيرم تا موافقت خود برای این کار و تاریخ چاپ را اعلام کنی.
گفتم: باید كتاب را بخوانم تا بتوانم در این باره صحبت کنیم.
گفت: زمان در اختيار تو باشد … اما اگر نياز به حمايت و پشتيباني سريع داري از همين حالا ـ برای پرداخت ــ آماده ام.
گفتم: نه .. بماند براي جلسه ی بعد.
وقتي او رفت، كتاب را باز كردم. در یک صفحه به زبان عربی و در صفحه ی مقابل به زبان انگلیسی نوشته شده بود. ابتدا مقدمه ي آن را خواندم و سپس شروع به تورق کردم. نوع بسم الله و سوره ی فاتحه را خواندم .
واقعاً فرق بين قرآن كريم و اين كتاب، مانندتفاوت بين موجود زنده و موجود مرده بود. در همین اثنا به ياد مسيلمه ي كذاب افتادم و با خود گفتم: درست است که او دروغگو و کذاب بود، اما زبان عربي را از اين مسخره بهتر می دانست.
در دل مي خنديدم و با خود می گفتم: حالا که " المهدي " زبان عربي را نمي شناسد و فخامت و استواري آن را نمي داند و حتي مفردات كلام عرب را بلد نیست، چرا من به وي نخندم؟
بعد از دو هفته " يا هو " تماس گرفت. گفتم: براي انجام در خواست شما يك شرط دارم.
به محض شنیدن اين سخن، خوشحالي او را از پشت تلفن احساس كردم. بنابراین به سرعت پاسخ داد: شرطت را بدون گفتگو پذيرفتم.
پرسيدم: نمي خواهيد بدانيد که شرط من چيست؟
گفت: از آنجا كه شما موافقت خود را براي چاپ آن اعلام مي كنيد، شرطتان هر چه باشد مورد قبول است.
گفتم: شرط من اين است كه يك مناظره ی علمي بين شما و بين هر يك از روحانيون مسلمانان عرب كه در آمريكا اقامت دارند و البته شما او را انتخاب مي كنيد، صورت گيرد و من آن را قبل از چاپ كتاب مورد نظرتان در روزنامه ام منتشر كنم.
چند ثانيه سكوت كرد و گفت: بايد فكر كنم.
گفتم: نيازي به فكر كردن نيست….
و به شوخي ادامه دادم: مگر آنكه بخواهيد با " شارون " يا " نتانياهو " يا " خاخام گوريون " و… مشورت كنيد.
با خنده گفت: مگر نمي داني كه گوريون مدت هاست كه مرده است؟
گفتم: چرا ….مي دانم و تاريخ مرگش را نيز در خاطرم دارم. چگونه مي شود كسي را فراموش كنم كه پس از اشغال قدس، به " موشه دايان " پيشنهاد كرد كه مسجد الاقصي را با يكصد كيلو گرم تي ان تي منفجر نمايد ؟
گفت: با اين نوع تفكر نمي توان به تفاهم رسيد… با اين حال، من به زودی با تو تماس خواهم گرفت.
و آنگاه بدون خداحافظي تلفن را قطع كرد. از آن تاريخ تا امروز منتظر تماس وي و موافقت او با پيشنهاد خود هستم. اما آن روز هنوز نيامده و هرگز نخواهد آمد…
یک سؤال
در آیات و سوره های این کتاب چنین وانمود شده است که آخرین کتاب آسمانی انجیل بوده و اینک این کتاب آسمانی " الفرقان الحق " است که تداوم همان حرکت انجیل و رسالت الهی حضرت عیسی مسیح علیه السلام است و چیزی به نام قرآن کریم ــ معاذ الله ــ دروغ محض بوده و حاصل ادعاها و القائات شیطان بر پیامبر اسلام می باشد.
اینجا این سؤال به ذهن می رسد که اگر چنین است، پس چرا ما این حرکت مسیحی را یک توطئه ی سیاسی می دانیم و آن را به یهودیت و به طور خاص صهیونیزم نسبت می دهیم؟
پاسخ بسیار روشن است و دلایل آشکار زیر، نشان دهنده ی آن است که این اقدام یک حرکت دینی و مسیحی نیست و تنها با اندیشه ها و اهداف سیاسی، مسیحیت را به عنوان یک ابزار در اختیار و به کار گرفته است.
الف ــ هدف از این کار تبلیغ دینی خاص نبوده است که بگوییم چرا یهودیان، مسیحیت را مطرح کرده اند؟ اگر هدف، تبلیغ دین یهود بود و مثلاً تورات مطرح می شد و آموزه های تلمودی محور کار قرار می گرفت، به شکست حتمی منجر می شد. زیرا این کار به معنای انکار مسیحیت بود و باعث می شد که جهان مسیحیت نیز روبروی آن قرار گیرد و با آن مقابله کند. این در حالی است که آنان فعلاً با مسیحیت مشکلی ندارند؛ زیرا بخش اعظمی از آن در اختیار خودشان است و بخش دیگر که در اختیارشان نیست، سر در لاک خود برده است و با منافع صهیونیزم جهانی در به انحصار درآوردن ثروت و قدرت مطلق نزد خود و درنهایت تشکیل امپراتوری جهانی یهود، تضاد و تقابلی ندارد.
ب ــ مسلمانان از نظر عاطفی نسبت به مسیحیان، احساس علاقه و صمیمیت بیشتری دارند تا یهودیان و صهیونیست ها و حتی از نظر اعتقادی نیز...
البته این دیدگاه مربوط به دوران فعلی نیست و تاریخ آن به صدر اسلام باز می گردد و در قرآن کریم نیز به آن اشاره شده است.
لتجدن اشد الناس عداوة للذین آمنوا الیهود و الذین اشرکوا و لتجدن أقربهم مودة للذین آمنوا الذین قالوا إنا نصاری ذلک بأن منهم قسیسین و رهبانا و أنهم لا یستکبرون ( مائده/ ۸۲ )
یعنی: مطمئناً یهودیان و مشرکان را سرسخت ترین دشمنان اهل ایمان خواهی یافت و کسانی که می گویند ما نصرانی هستیم را با محبت تر از همه نسبت به اهل ایمان. این دوستی نصاری با مؤمنان به خاطر آن است که برخی از آنها دانشمند و پارسا هستند و در برابر حکم خدا تکبر و گردنکشی نمی کنند.
بنابر این از نظر توطئه سازان، احتمال تأثیر معارف مسیحی و کلمات آنان در مسلمانان یا حد اقل سکوت آنان بیشتر است. در حالی که اگر چنین حرکتی با پشتوانه ی نام و معارف یهودی صورت می گرفت، واکنش تندتر و فعال تر مسلمانان را در پی می داشت.
ج ــ امروز و در عرصه ی تقابل اسلام و کفر، میان مسیحیان تندرو و در واقع سپاه صلیبی ها از یک سو و صهیونیزم از سوی دیگر، اتحاد راهبردی بر ضد اسلام وجود دارد. و مهم ترین هدف که هر وسیله ای را توجیه می کند، آرزوی دیرین و دست نیافتنی غلبه بر اسلام و مسلمانان به عنوان مانع غارتگری و سلطه ی آنان بر همه ی جهان است.
و بالاتر از این، اینکه پس از ظهور نهضت پروتستانیزم در مسیحیت به رهبری " مارتین لوتر " و قرائت صهیونی کتاب مقدس، بخش بسیار مهمی از مسیحیت از جمله رهبران کشورهای زیادی در دنیا مانند آمریکا در اختیار جنبش صهیونیزم قرار گرفته اند. اینان از نظر دینی و بر اساس پیش گویی های کاهنانه اعتقاد دارند که خدمت به صهیون و نابودی اسلام در اثر برپایی جنگ آخرالزمان و واقعه ی آرماگدون، به عنوان پیش شرط های ظهور عیسی مسیح بر آنان واجب و ضروری است.
این چند جمله که گفته شد مفهوم تفکر و حتی حرکت مسیحی صهیونیزم است که از آغاز پیدایش آن چندین دهه می گذرد و امروز دوران اوج خود را می گذراند.
د ــ با توجه به بند بالا باید گفت این تنها مکتب اسلام و آیین پاک محمدی است که با آموزه هایی چون نفی ستمگری، احترام به حقوق واقعی بشر، نفی سلطه و ضرورت احترام به استقلال ملت ها، دفاع از مظلومان و مبارزه با ظالمان و متجاوزان، جهاد دفاعی در مقابل کافرانی که کشورهای اسلامی را صحنه ی تاخت و تاز خود قرار می دهند و بالأخره تلاش در راه راه اقامه ی عدل در سراسر گیتی به عنوان یک تکلیف دینی و مهمتر از همه روحیه شهادت طلبی و... عرصه را بر داعیه داران حکومت واحد جهانی تنگ کرده و چون سدی محکم در برابر آنان قرار گرفته است.
البته می دانیم که این آموزه ها ربطی به حکومتی خاص ندارد و در خون و جان هر مسلمان واقعی نهادینه شده است.
از طرف دیگر همانطور که گفته شد تنها این صهیونیست ها هستند که با سر فرو بردن در آبشخور تلمود، چنین مطامع و آرمان هایی را در خیال می پرورانند و باز همانطور که اشارت رفت مسیحیانی که ریشه ی فکری در این آبشخور دارند نیز به خدمت آنان در آمده و زیر پرچم آنان سینه می زنند.
بنابر این بسیار طبیعی است که با اسلام و مسلمانان مشکل داشته باشند و به هر نحو ممکن، در صدد تحریف آموزه های اسلامی و تعدیل روح و تفکر مسلمانان برآیند و روح جهاد، شهادت و پذیرش " احدی الحسنیین " را از ایشان سلب کنند و آنان را به سازش، تسلیم و بی تفاوتی مطلق سوق دهند تا به هرچه که خود می خواهند بدون هیچگونه مقاومتی، دسترسی پیدا کنند.
سخن آخر
گفتنی است که غالب کشورهای اسلامی با بی تفاوتی از کنار این موضوع گذشته و نسبت به آن حساسیتی به خرج نداده اند. شاید این بی تفاوتی یا عدم حساسیت، به خاطر بی اهمیت انگاشتن و اطمینان به بی تأثیر یودن آن باشد که خدای متعال در باره ی قرآن کریم فرمود: " انا نحن نزلنا الذکر و انا له لحافظون " ( حجر / ۹ ) و شاید به خاطر پرهیز از حساس کردن دیگرانی که از آن اطلاعی ندارند باشد که مبادا هر گونه واکنشی، موجب توجه بیشتر مردم و ترویج ناخواسته ی آن باشد.
اما آیا جای این سؤال وجود ندارد که اگر نماد ملی یکی از این کشورها و یا نقشه ی جغرافیایی آن و ... در یک گوشه ی جهان ــ حتی توسط مؤسسه های غیر رسمی و غیر دولتی ــ مورد خدشه قرار می گرفت، چنین سکوتی روا شمرده می شد؟ اگر یک نشریه ی محلی در دور دست ترین نقاط عالم به یکی از مقامات این کشورها توهینی می کرد، آیا باز هم موضوع به همین راحتی مسکوت می ماند؟
آیا اطمینان به وعده ی خدا مبنی بر حراست و پاسداری از قرآن کریم، می تواند توجیه گر سکوت مسلمانان باشد؟ اگر چنین است مگر وقتی پرچم یک کشوری دستخوش تغییراتی در یک کشور دیگر و توسط سازمان های غیر رسمی می شود، تأثیری در اصل پرچم دارد؟ پس چرا تمام دستگاه دیپلماسی آن کشور به کار می افتد و تا طرف مقابل را به عذر خواهی رسمی واندارد، آرام نمی گیرد؟
اگر هر حرفی، اهمیت پاسخ دادن و موضع گرفتن ندارد، پس چرا امام راحل با آن غیرت دینی و اسلامی در برابر سلمان رشدی و آیات شیطانی او موضع گرفت؟ آیا اینکه موضع امام باعث می شد تا سلمان رشدی بیشتر مطرح و مشهور شود، مانع از انجام تکلیف شرعی آن عزیز گردید؟
اگر یکی از امامان جمعه که صاحب منصب رسمی هم به حساب نمی آیند، در هر یک از کشورهای اسلامی، علیه یکی از ادیان رسمی دنیا مثلاً مسیحیت یا یهودیت، سخنی بگوید؛ آیا باور می کنیم که دنیا را علیه او و کشور متبوعش نشورانند؟
جدای از موضع گیری سیاسی که ضرورت روابط دیپلماسی کشورهای اسلامی است، اگر متفکران و اندیشمندان جوامع اسلامی به این بهانه ها سکوت پیشه کنند و به راحتی از کنار این تهاجمات فکری و فرهنگی بگذرند و نسبت به حلاجی، تحلیل و رد کردن مبانی فکری دشمنان تلاش نکنند، چه اطمینانی وجود دارد که مردم و به ویژه غالب نسل جوان ــ به عنوان جستجوگران هویتی جدید ــ با هر نسیمی به این سو و آن سو متمایل نشوند؟
نکته ی پایانی و بسیار پر اهمیت دیگر که نباید مورد غفلت قرار گیرد این است که نه تنها ما بلکه طراحان این افسانه نیز باور دارند که با این کار، نه می توانند اصل قرآن کریم را دستخوش تغییر و تحریف کنند و نه بر اندیشه و اعتقادات مسلمانان تأثیری مطلوب بگذارند و ذره ای از میزان پایبندی آنان به آموزه های دین مبین اسلام بکاهند.
اما یکی از عمده ترین هراس های آنان در کنار دغدغه هایی که از ناحیه ی مسلمانان فعلی دارند، موج شدید اسلام خواهی و گرایش غیر مسلمانان و پیروان مکاتب فکری دیگر به اسلام است. امروز ملت های مظلوم و عناصر آزادیخواه در سراسر گیتی، اسلام را به عنوان تنها راه نجات خود و تنها وسیله ی مقاومت و پیروزی بر دشمنان بشریت می شناسند و به صورت فردی و گروهی به آن روی می آورند.
بنابر این اصل اسلام و مسلمانان از یک سو و اسلام خواهی ملت های مستضعف و ستمدیده از سوی دیگر، کافران سلطه گر را چنان به وحشت انداخته است که همه ی این تلاش ها در مقابل آن ناچیز است.
در این صورت آیا می توان اعتمادکرد که با این کتاب، اسلام عزیز و متعالی را نزد دیگر ملت ها و پیروان ادیان دیگر که گوش چشمی به اسلام دارند، چنان جلوه ندهند که خود می خواهند؟
من بر این باورم که مهمترین راهبرد طراحان این توطئه، همین است. و از این روست که در تبلیغات این کتاب، آن را به عنوان پدیده ای نو در شناخت اسلام و تحت عنوان آموزه های مشترک ادیان بزرگ الهی و کتابی آسمانی برای ادیان سه گانه یعنی اسلام، یهودیت و مسیحیت معرفی کرده اند.
بنابر این به همه ی آنانی که از روی اطمینان به مصون بودن قرآن؛ و یا به خاطر بها ندادن به این کار ــ که مبادا موجب مطرح شدن بیشترش شود ــ یا از روی بی تفاوتی سکوت کرده اند، متواضعانه عرض می کنم که هدف شوم آنان هرچه باشد، چیزی نیست که ما بتوانیم دست روی دست بگذاریم و شاهد رواج بدون مقاومت این کتاب و آثار مخرب آن باشیم. اندیشمندان و دولت های اسلامی باید با عزمی دینی و ملی، حرکتی هماهنگ و جهانی را بنیاد نهند و به دفاع از کتاب آسمانی شان چنان عرصه را بر متهتکان تنگ و جهان را بر آنان سیاه کنند که نه آنان دیگر به چنین راههایی فکر کنند و نه خود، مشمول شکایت نبی اکرم در قیامت باشند که خواهد گفت:
.. یا رب ان قومی اتخذوا هذا القرآن مهجورا ( فرقان / ۳۰ )
والسلام ــ تهران ۲۳/۹/۱۳۸۴