156- باز هم دعوا ..


باز هم دعواي copy و paste کردن

 
نويسنده: هیج!                                                        چهارشنبه 6 دي1385 ساعت: 20:5

سلام
الان رفتم وبلاگ یکی از دوستان شما ...
راستش یکمی دل گیر شدم
شما و کپی و پیست ؟!
انصاف نبود...
شیرینی منزل نو هم فراموش نشود ...
یا حق
                                                                                       وب سايت    پست الکترونيک


اين هيچ  عزيز  ،  هيچ خبر ندارد كه در مهر ماه پارسال همين دعوا با يكي از بهترين دوستان امروز او و من يعني يه مسافر نازنين صورت گرفته .. دعوايي كه به رفاقت بيشتر و محكمتر انجاميده است و از اين بابت خوشحالم .. حالا اگر حوصله نداريد  لينك مطلب را  باز كنيد من اينجا copy و paste   مي كنم تا بخوانيد: 

دوست بسیار خوب، خوش ذوق و همراه همیشگی مان صاحب وبلاگ یه مسافر در یک کامنت گلایه آمیز نوشته است: سلام آقا سید .. یه سئوال دارم !
ببینم آقا سید، اینکه بری اینور و اونور بعد ببینی کامنتی که برات گذاشتن عین همونو همه جا copy و paste کردن بدون حتی یه ویرگول کم و زیاد، چه احساسی در مورد خودت بهت دست می ده؟ اینجور وقتا احساس نمی کنی یه کم زیادی هستی ؟ من که دقیقا همچین احساسی دارم، شمارو نمی دونم !

        این مطلب به نوعی انتقاد به من است و من کاملاً و از صمیم دل آن را می پذیرم و ضمن خوشحالی از این نظر  انتقادی و درست ــ که اطمینان دارم از روی محبت عنوان شده و اگر این محبت نبود می شد خیلی بی تفاوت از کنارش گذشت ــ و عذر خواهی از این دوست خوب و سایر دوستانی که چنین حسی داشته اند، یادآوری می کنم که وقتی من به بسیاری از وبلاگ ها می روم و می بینم که آپ نشده و بار چندم است که من به آن سر می زنم ... و از طرفی می خواهم صاحب وبلاگ بداند که در شمار دوستانی است که من مرتب به دیدنشان می روم .. چه باید بکنم؟ 

 

      البته من یک پیام عمومی را می نویسم و آن را کپی می کنم و به دوستان سر می زنم .. اگر آپ شده باشند و اگر من در باره ي آن مطلب چيزي به نظرم برسد، یک پیامی متناسب با مطلب پست اخیرشان بدان اضافه می کنم و اگر آپ نشده باشند، چون من قبلاً پستشان را خوانده ام و سطری نوشته ام، همان پیام عمومی را در کامنت  paste  می کنم تا بدانند که سایتشان آنقدر ارزشمند بوده و آنقدر به آن علاقه داشته ام که به دیدنشان رفته ام. 

 

      به هر حال مایلم متواضعانه اعلام کنم که به هر سرایی که سری می زنم حتماْ نوشته هایش را می خوانم و این را وظیفه ی خود می دانم که وقتی دوستی نشسته و زحمت کشیده و مطلبی را تایپ و پست کرده ، اینقدر بر گردن ما حق دارد که حد اقل یک بار مطلبش را بخوانیم ... البته یک نکته ی دیگر باقی می ماند و آن اینکه گاهی انسان یک پستی را می خواند و همان موقع هیچ حسی پیدا نمی کند و به قول خودمان نظرش نمیاد ... که باز هم از سر ناچاری به چنین شیوه ای متوسل می شود.

 

      علاوه بر تمام این حرف ها که شاید دلیل منطقی بر این رفتار نباشد، کمبود وقت و درگیری های شغلی و خانوادگی، ضرورت مطالعه و بازپروری معلومات، افزایش اطلاعات و معلومات جدید و آفت بزرگ سرعت پائین خطوط اینترنتی و ... عوامل دیگری در این زمینه هستند...  ولی آنچه مسلم است از روی تنبلی یا از سر بی مهری به دوستانی که این همه به من محبت دارند نیست ...

 

      دست آخر اینکه باز هم عذر خواهی می کنم و امیدوارم دلایلم قانع کننده باشد و دوستان عزیز حمل بر بی ادبی یا ... نکنند و نه از من برنجند و نه در این ایام عزیز از دعای خیرشان فراموشم کنند .. همانطور که من نیز دعاگویشان هستم ...

 

 

155- مجلس زنانه

108- دبیرخانه ی خدا

 

عید سعید قربان ... عید رهایی فدائیان جبهه ی خداییان از بند بندگان شیطان بر شما عاشقان مبارک

جایی می خواندم که یک روز یکی به آسمان رفت ... به دیار فرشتگان ... به دبیرخانه ی خدا

گروهی از فرشتگان در دفتر نامه های وارده مشغول بودند ... نامه ها یی را باز  و دسته بندی می کردند.. طرف پرسید: کار شما چیست؟  گفتند: ما درخواست های بندگان را بررسی و به رؤیت می رسانیم و دستورات خداوند را اجرا می کنیم.

در گوشه ای دیگر گروهی دیگر از فرشتگان نامه هایی را بسته بندی و در جعبه های ارسالی قرار می دادند ... سؤال کرد: شما چه کار می کنید؟  گفتند: اینجا قسمت نامه های صادره است .. ما دستورات صادره و لطف و عنایت خداوند را به درخواست کنندگان ارسال می کنیم.

در یک گوشه ی دیگر گروهی از ملائکه بیکار نشسته بودند و شاید از شدت بیکاری دچار ملال شده بودند... سؤال کرد: شما چرا بیکارید؟  گفتند: ما مأموران دریافت اعلام وصول بندگان هستیم.. مردمی که به خواسته هایشان رسیده باید اعلام وصول کنند و ما ثبت کنیم.

گفت: مردم چگونه جواب می فرستند؟ ... 

گفتند: خیلی ساده است .. همین که بگویند خدایا شکر ... اعلام وصول کرده اند

                                                                                 ولی می بینی که ما بیکاریم...

104- حکایت

 

گویند ... این هرمه بر منصور دوانیقی وارد شد و زبان به توصبف و مدح او گشود .. منصور به او گفت: هر چه دوست داری از من بخواه ...

ابن هرمه گفت: چیزی نمی خواهم جز آنکه به حاکم مدینه بنویسی که هرگاه مرا در حال مستی دیدند از من درگذرند و حد بر من جاری نسازند.

منصور گفت: این گونه نمی توانم بنویسم که حد شرابخواری حکم خداست و نباید بر خلاف آن دستوری داد

آنگاه به کاتبش دستور داد که به حاکم مدینه چنین بنویسد: هر گاه ابن هرمه را مست گرفتند و نزد تو آوردند، به خودش هشتاد ضربه تازیانه بزن و به آن کس که او را آورده صد ضربه ...

و اینگونه ابن هرمه آزادانه مستی می کرد .. و مگر کسی می توانست  ...

 

75- بدون شرح

 

 

نويسنده: یه مسافر

پنجشنبه 28 مهر1384 ساعت: 21:12
سلام سید گرامی
ببخشید که دیر اومدم.
سید جان قدر مسلم اینکه گلگی من از روی دوستی و علاقه بود و گرنه خیلی های دیگه همین روش رو دارن ولی به قول شما به راحتی از کنارشون گذشتم. و اصولا دقیقا وقتی کسی برای آدم مهم باشه آدم از دستش ممکنه دلخور بشه.
راستش سید جان شما تقصیر نداری شاید من کمی زود رنج و پر توقعم. آخه من خودم اینجور وقتا که شما گفتین ممکنه که فقط یه سلام و علیک کنم و بگم که اومدم و معتقدم که این بهتر از گذاشتن یه پیام عمومیه و خوب فکر می کردم که لابد همه باید مثل من باشن !
قدر مسلم اینکه همه مثل هم نیستن و لزوما هر رفتاری به معنای بی احترامی نیست. گفتم که، من کمی زود رنجم و عجله کردم و گلگی کردم. به بزرگواری خودتون ببخشین اگه تند رفتم.
مثل همیشه تو دل من جا داری و دعاگوی شما و خانواده محترمت خصوصا آقا پسر گلت هستم.
یه عزیزی می گفت: دوستای واقعی بعد از اینکه یه بار با هم دعوا کردن دوستیشون عمیق تر می شه.
و من گمان می کنم این موضوع باعث شد تا ارادت من نسبت به شما که نقد پذیرین بیشتر بشه (از اولاد زهرا جز این توقع نمیره).
محبت کن و مثل گذشته دعام کن. به دعای خیر بنده های خوب خدا خیلی نیاز دارم.
پیروز و پایدار باشی
  وب سايت    پست الکترونيک

نويسنده: یه مسافر پنجشنبه 28 مهر1384 ساعت: 21:13
راستی سید،
اگه صلاح می دونی چون متن گلایه منو اعلام کردی، این کامنت رو که در واقع جوابیه من میشه اعلام کن.
  وب سايت    پست الکترونيک

74- چند سؤال و یک توضیح

 

 سلام عزیزان... 

 

        بعضی از دوستان مباحثی را مطرح کرده اند و پاسخ آن ها را خواسته اند ...

 

        سرکار خانم مریم ... در مورد آدم و حوا ..؟ و اینکه آیا این درست است که شیطان در آدم راه نفوذ نداشت و سراغ حوا رفت و از طریق او آدم را فریفت ؟ آیا واقعا زن شیطان است ؟

البته پاسخ این را در پست شماره ی 39 در تاریخ 22  شهریور، در حد معلوماتم نوشتم .. امید اینکه سرکار خانم مریم و دوست دیگری به نام فریده که همین مطلب را خواسته بود، جوابشان را گرفته باشند ...

 

        ولی به این دوستان بدهکارم که انشاء الله در اولین فرصت خواهم نوشت ..

        سرکار خانم اسما ... پس از مطلب من در پست شماره ی 49  در تاریخ 29 شهریور... در مورد اینکه چرا امامان و پیشوایان ما باید زیبا باشند..؟ چرا نباید به باطن توجه شود و چرا توجه به ظاهر، اینقدر مهم است؟

 

       سرکار خانم شهرزاد ... در باره ی یأجوج و مأجوج ..؟

 

       سرکار خانم سارا ... در مورد اینکه آیا روزه ی سی روز ماه رمضان در قرآن آمده است؟

      

       سرکار خانم مهرانه ــ البته بدون آدرس وبلاگ ــ در مورد اینکه چرا زن ها نمی توانند یا نباید به خواستگاری مردها بروند؟ آیا خواستگاری دختر از پسر اشکالی دارد یا اینکه این امر، تنها اختصاص به آقایان دارد؟

      

       خوش حال می شوم اگر دوستانی که در این زمینه ها اطلاعاتی دارند با ما مشارکت کنند تا از نظراتشان نهایت استفاده را بکنیم...

 

  یک توضیح ضروری

     

 

 پیشاپیش از بابت تأخیر در ارائه ی پاسخ ها از همه ی ایشان عذرخواهی می کنم. باور کنید آنقدر درگیرم که تنها عشق و علاقه است که من را برای همدمی و گفتگو با شما عزیزان ساعت ها حتی تا نیمه شب، پای کامپیوتر می نشاند ... و به همین جهت است که گاهی مورد انتقاد یاران علاقمند نیز قرار می گیرم ..

 

       دوست بسیار خوب، خوش ذوق و همراه همیشگی مان صاحب وبلاگ یه مسافر در یک کامنت گلایه آمیز نوشته است: سلام آقا سید .. یه سئوال دارم !
ببینم آقا سید، اینکه بری اینور و اونور بعد ببینی کامنتی که برات گذاشتن عین همونو همه جا copy و paste کردن بدون حتی یه ویرگول کم و زیاد، چه احساسی در مورد خودت بهت دست می ده؟ اینجور وقتا احساس نمی کنی یه کم زیادی هستی ؟ من که دقیقا همچین احساسی دارم، شمارو نمی دونم !

 

       این مطلب به نوعی انتقاد به من است و من کاملاً و از صمیم دل آن را می پذیرم و ضمن خوشحالی از این نظر  انتقادی و درست ــ که اطمینان دارم از روی محبت عنوان شده و اگر این محبت نبود می شد خیلی بی تفاوت از کنارش گذشت ــ و عذر خواهی از این دوست خوب و سایر دوستانی که چنین حسی داشته اند، یادآوری می کنم که وقتی من به بسیاری از وبلاگ ها می روم و می بینم که آپ نشده و بار چندم است که من به آن سر می زنم ... و از طرفی می خواهم صاحب وبلاگ بداند که در شمار دوستانی است که من مرتب به دیدنشان می روم .. چه باید بکنم؟ 

 

      البته من یک پیام عمومی را می نویسم و آن را کپی می کنم و به دوستان سر می زنم .. اگر آپ شده باشند، یک پیامی متناسب با مطلب پست اخیرشان بدان اضافه می کنم و اگر آپ نشده باشند، چون من قبلاً پستشان را خوانده ام و سطری نوشته ام، همان پیام عمومی را در کامنت  paste  می کنم تا بدانند که سایتشان آنقدر ارزشمند بوده و آنقدر به آن علاقه داشته ام که به دیدنشان رفته ام. 

 

      به هر حال مایلم متواضعانه اعلام کنم که به هر سرایی که سری می زنم حتماْ نوشته هایش را می خوانم و این را وظیفه ی خود می دانم که وقتی دوستی نشسته و زحمت کشیده و مطلبی را تایپ و پست کرده ، اینقدر بر گردن ما حق دارد که حد اقل یک بار مطلبش را بخوانیم ... البته یک نکته ی دیگر باقی می ماند و آن اینکه گاهی انسان یک پستی را می خواند و همان موقع هیچ حسی پیدا نمی کند و به قول خودمان نظرش نمیاد ... که باز هم از سر ناچاری به چنین شیوه ای متوسل می شود.

 

      علاوه بر تمام این حرف ها که شاید دلیل منطقی بر این رفتار نباشد، کمبود وقت و درگیری های شغلی و خانوادگی، ضرورت مطالعه و بازپروری معلومات، افزایش اطلاعات و معلومات جدید و آفت بزرگ سرعت پائین خطوط اینترنتی و ... عوامل دیگری در این زمینه هستند...  ولی آنچه مسلم است از روی تنبلی یا از سر بی مهری به دوستانی که این همه به من محبت دارند نیست ...

 

      دست آخر اینکه باز هم عذر خواهی می کنم و امیدوارم دلایلم قانع کننده باشد و دوستان عزیز حمل بر بی ادبی یا ... نکنند و نه از من برنجند و نه در این ایام عزیز از دعای خیرشان فراموشم کنند .. همانطور که من نیز دعاگویشان هستم ...

 

                                                                                                                  شاد باشید

72- نقد لبگزه

 

سلام همراهان همیشگی

 

اگه در خاطرتون باشه چند روز قبل گفتم که مدتها تو نوبت بودم تا دوستمون حسین ظهوری صاحب وبلاگ  حقایق پنهان  لطف کنه وبلاگ منو به نقد بکشه و البته از نوع نقدهای بی رحمانه  ... چون در نقد، تعارف و به به و چه چه مفید نیست و آدمو متوجه اشتباهاتش نمی کنه .. من هم قول داده بودم که نقد ایشونو بی کم و کاست اینجا منعکس کنم....

به هر حال، حالا که ایشون زحمت کشیدن و این کارو انجام دادن ضمن تشکر از وی،  عین نقدشونو براتون کپی می کنم.

 

****

 

 

 بعد از ثبت بررسی وبلاگ شب نامه ، عده ای از دوستان انتقاد کردند که لحن نقد ، بیش از حد گزنـــــده بوده ، از طرفی برخی دیگر خواهان نقد تند و تیز و واقع گرایانه و بدور از تعارفات معمول هستنـــــــــــــــــد که البته راقم نیز با گروه اخیر موافق تر است چرا که قرار است انتقاد کنیــــــــــــــــــــــم برای بهتر شدن ، یعنی تکیه نقد باید روی نقاط ضعف باشد در هر حال از همه عزیزانی که دلگیر شده یا خواهنـــــــــــــــــد شد قبلا عذر خواهی نموده از خدا مصرانه می خواهم یکنفر هم پیدا شود و وبلاگ راقم و ایضا خودش را بصورتی حقیقت مدارانه و آینه وار و واقع گرایانه ، نقد نماید .

وبلاگ :
لبگزه 
موضوع : آزاد
نویسنده : محمدرضا واحدی

قالب وبلاگ ، از قالب های آماده بلاگفاست و بنظر ، انتخاب نادرستی نرسید لااقل چشـــــــــــــــم را آزار نمی دهد . عنوان وبلاگ در نگاه اول اندکی ثقیل و دور از ذهن بــــــــــــــــــــــــود ولی در بررسی مجدد و مطالعه شعر مرجع 
و مبنــای  نام ، اندکی از ثقل آن کاسته شد . اما باید در نظر داشت کـه اولیــن دست آویز و حبل المتین وبلاگ نام آن است .

 

در این اقیــانوس بی کران وبلاگـهای فارسـی که تعدادشان واقعا لا تعد و لا تحصی است ، اولین و مهمتـــــــــــــــــرین و تنها عامل و انگیزه برای کلیـــک کردن و ورود بفضای وبلاگ ، در حقیقت ، عنوان آن است و یک نام زیبا و تاثیر گذار می توانــد تعداد بیشتری مراجع و خواننده را جذب کند . در مورد تعداد مراجعین هم باید عرض کنم ، شـــــــــــــــــــــــــــما بهترین نشریه تاریخ را منتشر کنید ، وقتی خواننده نداشته باشد چه سود . زیباتریــــــــــــــــن فیلم دنیـا بدون بیننده فایده ای ندارد . حتی اسلام هم بدون مسلمان ارزشی ندارد . پیغمبــــــــــــــــــــــــر اســلام هم که عقل کل بود ، مبالغی را ، تحت عنوان «مولفه قلوبهم» به جذب افراد اختــــــــــــــــــــصاص میــداد ، بعد برای آنها صحبت میکرد . تعداد کامنتــــــــــهای وبلاگ ، اولین چیزی است که توجه وبـــلاگر را جلــب می کند . منتها روش جذب و جلب مخاطب مهم است و ایده و فکری که برای این کار مستـــفاد می گردد . وبلاگهای رنگارنگی هستند که برای افزایـــش مخاطبشان بهر شیوه ای متــــــوســـل می شوند . از تصاویر مستهجن تا نوشته های سخیف و نازل و موضوعات بی ارزش .
اتفاقا برخی موفق هم می شوند و عده ای را مشتری دائمی و ثابـت خودشان مینماینـــد ، نام نمی برم که سوء تفاهمی ایجاد نشود .

 

به اعتقاد نگارنده این سطور اگر کسی بتوانـد با روشــهای معقول و منطقی و بدون تنزل شان خود و رسانه اش ، تعداد مخاطب را افزون نمایــــــــــــــــد ، می توانــد بخود و رسانه اش از این جهت ببالد. فراموش نکنیـــــــــــــم که فیلم گنج قارون در زمان خود ، تا مدتـــها پر فروش ترین فیلم تاریخ سینمای ایران بود .

 

در قسمت موضوع وبلاگ ، علی القائده باید مطالبی مهمتر از این جملات ثبـــــــــــــــــت گردد . مطالبـی که آنقدر از نظر نویسنده حائز اهمیت است که نمی توان آن (ها)را در یک پست ، بدلیل عدم ثباتــــــــش در صفحه اول وبلاگ، رقم زد.

 

درموضوع پیوندها ، علی رغم درست بودن محتوا ،هم کلام قدری اطالــــه شده ، هم جای مناسبی ثبت نشده . مثلا می شد این جمله را ، آنهم در ابتدا یا انتـــــــــــــهای بــخش پیوندها قرار داد : ثبت پیوند لزوما دلیل موافقت با نظرات مطروحه در آن نمی بــاشد . یا چیـــــــــــــــــــزی شبیه یا حتی موجزتر از این . از یاد نبریم که ما اکنون در جهانی و زمانی زنــدگی می کنیـــــــــــــــــم که ایجاز ، استفاده بهینه از زمان و مکان ، یکی ازمهمترین ارزش ها باید محسوب شود .

لینک ها را ، البته چندتائی که باز کردم و دیدم ، نسبتا پسندیدم . لا اقل حرفی برای گفتــــــــــــن دارند . نه مثل بعضی وبلاگهای این زمانه که فقط چرک نویس دفتر خاطراتند و بس .

یکبار عرض کرده ام وجود خبر نامه را ، در وبلاگهای اینچنینی زیاد مناسب نمی دانم ،شاید بتـــــوان برای گرفتن ایمیل مخاطب و در ارتباط بودن با او راه بهتری یافت ، راه بهتری که نتیـــــــــــجه بهتر و استقبــــــال بیشتری را کسب کند . بیشتر از استقبال نا چیزی که معمولا از خبرنامه ها می شود .

کالبد شکافی :
اولین پست صفحه اول ، راجع به رمضان و قبر و قیامت است . قادر نیستــــم تعجب و شـــــادی خود را از اینکه یک جوان امروزی از مقولاتی مثل رمضان و قبر و مرگ سخن می گوید پنهان نمایم .
نه ، رو در هم نکنید ، قبر و قیامت به صاحبش قسم ، چیز بدی نیست . فکر مرگ انسان را زنـــــــــــــــده می کند . یاد قبر و تاریکی آن ، جوان را از خیلی اعمال که قبرش را تاریکتر می کنــــــد دور می ســــــازد توصیه می کنم لا اقل هفته ای یکبار به قبرستانی بروید و به عاقبت و سرانجام دنیا عمیــــــــــــــــــقا فکر کنید . این ، فکر کردن است که از هفتاد سال عبادت برتر و بهتر است .

 

پست فقیر ، نوول کوتاهی است که روی آن کار نشده . بیشتر شبیه طرح یک نوول است تا خــــــــود آن . بارقه هائی از استعداد داستان نویسی را می توان  بزحمت و کنکاش در آن یافت .

پست تلمود اطلاعات جالبی است راجع به معتقدات یهودیان ،که نگارنــــــــــــده  از آن بی اطلاع بـــوده و مطالعه آن را به همگان توصیه می نماید . البته می دانستم که تورات فعلی تحریف شـــــــــــــــــــــــــــده و موضوعات نامعقولی در آن گنجانیده اند . آنچه راقم ، از دستور صریح قرآن ، راجع به اهل کتــــــــــــــــاب می داند ، این آیه شریفه است :
ان الذین آمنو والذین هادو و النصاری و الصابئین من آمن باالله والیوم الآخر و عمل صالحا فلــــــــــــــــــــهم اجرهم عند ربهم ولا خوف علیهم ولا هم یحزنون . (بقره ۶۲)
بدرستی که کسانی از مسلمانان و یهودیان و مسیحیان و صابئین(پیروان یحیی ع) که موحــــــــــــــــــــد بوده بروز باز پسین ایمان  و عمل صالح داشته باشند اجرشان نــزد خدا محفوظ و هیچ تــــــرس و حزنــی نباید برآنها مستولی گردد .
و نگارنده این سطور عرض می کند که اگر کسانی بر این اعتقادنــــــــــــــــــــد که غیر مسلمیــــن همه در آخرت معذب و خسران زده خواهند بود ، طبق نص صریح قرآن در اشتباهند . گوهر و جـــــــــــــــــــــــــــوهر  دینداری ، بفرموده حق ، سبحانه و تعالی ، ایمان بخدا و عالم پس از مرگ و عمل صالح اســــت که از هر کس با هر آئینی صادر شود مقبول در گاه احدیت واقع می گردد .


 

بنظر می رسد نویسنده وبلاگ با اطلاعات مذهبی و دینی بیگانه نیست و این برای نــــــــــــــــگارش یـک وبلاگ توانائی مفید ی است .
پست «لبگزه» ، تذکر بجائی است راجع بنام وبلاگ . هرچند که غزل مذکوره ارزش ادبی چنـدانی نـــدارد. قسمت «بشتاب ...» داستان خواندنی است و بجا ، اما ادبیات جمله معترضه میان آن با سایــــر بخشها هماهنگ نیست« اگر تا اینجا را نخواندید بی خیال ...» باید عرض کنم که نگارنده این سطور، بهیچ وجـــه من الوجوه با استفاده از ادبیات محاوره در خلال یک نوشته یاوبلاگ مخالف نیست . اما بایـــــــــــــــــــــــد در نظر داشت که هر سخن جائی و هر نکته مقامی دارد .

 

مرحـــــــــــــــــــــــوم جلال آل احمد بزیباتریــــن شکل از این گونه ادبی ، در نگارشاتش بهره برده ، بطوری که مطالعه آنها بسیــــــــــــار هم لذت بــــخش است . اما اگر شلختگی فکری و تنبلی ذهنی و کهولت در استخدام کلمات ، عامل این گونــــــــــــــــــــــه نوشتارها گردد ، که مع الاسف در وبلاگیسم این زمانه ، وفور موجب نفور آن بر کسی پوشیــــــــــــــــــده
نیست ، ارزش ادبی اثر را تنزل می دهد . حتی یکی از دوستان در انتـــــــــــــقادی به راقم نوشتـه بــــود «من بخشهای زیادی از تالیفات تو را نفهمیده ام .» در حالیکه آثار حقیر اصـــــــــــــــلا غامض و پیچیـــــده نیست و علت این امر در واقع عادت کردن نسل جوان ما به ادبیات سهل الوصول و در دستـــــــــــــــــــرس است و سر سوزنی هم حاضر به تلاش جهت استعلای آبشخور فکری خویش نیستند .


البته کلیت  وبلاگ لبگزه مصداق عرایض حقیر نیست .
بنظر می رسد مطالبی همچون جمکران بیشتر با فضای معنـــــــــــــــوی حاکم بر لبگزه همســــوئی دارد تا عام الحزن . از اینرو که موضوع اخیر بیشتر حالت تقویم تاریخ دارد ، اگر بحث در اطـــــــــــــــــــــــــراف آن اندکی گسترش میافت پسندیده تر و خواندنی تر می نمود . بگذریـــــــــــــــــــــــم که در پســـــت جمکران نیز محاوره بکار آمده ، که از قضابرخی قسمتها  در مظان نا بجائی و نادرستی نیست .


قلم صاحب این اثر ، زیبا و خوش قریحه و مستعد بنظر می رسد . نوشته هایش  بدل می نشینـــــــــــــد و نشان میدهد از سر اجبار به نگارش رو نیاورده و قلم و متعلقاتش را لا اقل تا حدودی می شنـــــــاسد .
قسمتهای خدیجه و گرسنگی ، آشکارا گویای این حقیقت است . پست راهنمائی هم که نمی دانم از کجای این وبلاگ سر در آورده که اصلا در خور آن نیــــــــــــــــــــست . دلیل و برهان هم نیاز ندارد حدس میزنم خود نویسنده نیز تاکنون متوجه شده باشد .

و نهایتا پست نظر خواهی که اظهار لطف نویسنــــــــــــــــــــــــده است نسبت به این کمترین و توضیحات مربوطه را قبلا عرض کرده ام .
 و من حیث المجموع ، باید به وبلاگ لبگزه و نویسنده خوش ذوقش تبریک گفت و همــــــــــــــــــگان را به دیدن و خواندن این وبلاگ دعوت نمود .

 

چند نکتــــــــــــــه به آفت نسیان دچار شد ، اول اینکه جای چند عکس ، در این وبلاگ خیلی خالی است ،

 دوم اینکه استفاده بدون قصد و منظور از رنگهای مختلف در برخی پستها نابجا بنــــــــــــــــظر می رسد
و نکته آخر اینکه فقط صفحه اول این وبلاگ در بررسی راقم مورد توجه قرار گرفت .

 

و .... برای واحدی عزیز آرزوی توفیق روز افزون مینمایم . یا حق

 

69- نظر خواهی

 

سلام همراهان همیشگی ... عبادات قبول

حدود دو ماه پیش بود که از طریق وبلاگ محدثه با وبلاگ  حقایق پنهان   کار زیبای آقای حسین ظهوری آشنا شدم ... دوستی که با ذوق کامل و  با دقتی تمام  و در عین حال بدون چشمداشت وبلاگ متقاضیان را نقد می کند ... ما هم نوبت گرفتیم و منتظر ماندیم ... مثل اینکه حالا دیگه نوبتمان شده است .. ضمن تشکر از ایشان در یک کامنت برایشان نوشتم که بی صبرانه منتظر نقد بی رحمانه !!! هستم .. البته این را از صمیم دل گفتم و هنوز هم بر این باور هستم... و معتقدم این نقدها سازنده هستند و من می توانم نقاط قوت و ضعف کارم را بشناسم و بر اساس آن، کیفیت کار را روز به روز افزایش بدهم. البته به شرط آنکه نقد جدی باشد و به قول ادبا بی رحمانه ..

به هر حال خوش حالم که حسین ظهوری می خواهد این زحمت را بکشد و قول می دهم هر چه نوشت مثبت بود یا منفی ، همه را عیناً در همین وب منعکس کنم تا شما دوستان هم از نقد کردن پرهیز نکنید و  با نقطه نظرات زیبا و ارزشمند خود من را در این راه یاری و یاوری کنید.

البته در کنار باکس های صفحه ام ( دقیقاً در جنوب غربی همین خطوطی که می خوانید ) یک باکس نظر خواهی هم اضافه کرده ام تا با استفاده از نظرات شما بتوانم مطالبی درخور و شایسته ی شأن و خواسته ی شما یاران گرامی بنویسم .. اما متأسفانه دوستان کمتر ی به آن توجه کرده اند و نظر خود را که بیش از یک کلیک هم زحمت ندارد ... ارائه فرموده اند ...

حالا با اجازه فرم نظر خواهی را می بندم  تا شما نازنینان لطفی کنید و سری به این باکس بزنید و نظری بدهید و بیش از پیش .. خوش حالم می کنید... و البته اگر هم خواستید کامنت بذارید تو نظرات پست قبلی ... محبت می کنید

 

67- جمکران

 

سلام دوستان ... شارژم شارژژژژژژژ   ... شکر خدا

همین الان   دارم از جمکران میام ... از وقتی از عمره برگشتم دقیقاً   ۳۳   روز شده .. احساس کردم شارژ ی که از مدینه و مکه داشتم  داره خالی می شه   ... تو این تهرون که غیر از بی مهری و روابط مصنوعی و از سر منافع شخصی چیز دیگه ای پیدا نمی شه   با یار همیشگی ام  زهرا سادات  راه افتادیم

به هر حال جاتون خالی .. باور کنید به یاد همه تون بودم و دعاتون کردم ... قبل از اینکه برم یعنی ساعت ۱۵ دو سه تا کامنت آخری رو  چک کردم تا دوستانم در یادم باشن  .. اول رفتم حرم  کریمه ی اهل البیت حضرت معصومه .. زیارتی و  ... سپس به میعادگاه عاشقان .. یعنی جمکران..

ابتدا  در حیاط جمکران افطار کردیم و  سپس به مسجد ... نمازی و دعایی و زیارت آل یس ... جاتون خالی .. چه دلچسب بود ... حس عجیبی داره آدم اونجاها .. یکی از دوستان تو وبش نوشته بود که آقامون تو جمکران یکی رو دیدن .. طرف گفته بود آقا شما چقدر مشتاق دارید ..  آقا فرموده بود اینا خیلی هاشون برای خودشون میان .. نه برای من ..

وای .. عجیب بود این جمله و حال ما رو هم گرفته بود .. و البته یه جور دیگه  حال می داد .. سعی کردم از آقا هیچ چی نخوام .. و بگم آقا جون برای خودتون اومدم ... نوکرتونم به خدا    زیارت آل یس  چقدر صفا داشت .. سلام علی آل یس ... السلام علیک حین تقوم السلام علیک حین تقعد السلام علیک حین تصلی و تقنت السلام علیک حین ترکع و تسجد السلام علیک حین تهلل و تکبر...

سلام بر تو دلآرام وقتی که بر می خیزی و وقتی که می نشینی .. سلام بر تو آن هنگامی که رکوع می کنی و به سجده می روی .. سلام بر تو هنگامی که نماز می خوانی و  قنوت میگویی .. سلام بر تو هنگامی که لااله الا الله و الله اکبر می گویی. نازنین .. ! تو در قنوتت از خدا چه میخواهی؟  من که تو را خواستم .. می شود تو هدایت مرا ... و عشق آتشینم را .. ؟

تو راه برگشتن هم ... با همون حس زیبا یه نوار از استاد مسلم آواز ملک مسعودی به یاد عشق همیشگی حال می کردم و به وسیله ی ستاره ها براش پیغام می دادم .. آره ... این کار رو ملک مسعودی در هزاره ی حافظ اجرا کرد و بعداً کاست شد به نام پیر مغان ... کار بسیار زیبایی که  با زخمه های استادانه ی عود آغاز می شه .. 

باور کنین .. این نوارو هزار بار .. نه دروغه ،  ولی قطعاً بیش از صد بار  گوش کردم .. هرگز سیر نشدم و این بار دیگه محشر بود وقتی در گوشه ی  کرد بیات با حافظ همنوا می شه و از فراق می خونه  ... صدا و موسیقی  دل سنگو هم می لرزونه .. همراه با قطعه ای به نام فراق که با ملودی کردی بیداد می کنه ..

زبان خامه ندارد سر بیان فراق                     وگرنه با تو دهم شرح داستان فراق

اگر بدست من افتد،فراق را بکشم              که روز هجر سیه باد و خانمان فراق

ز سوز شوق دلم شد کباب و دور از یار         مدام خون جگر می خورم ز کان فراق

طرف ب نوار هم  همینطور  به یاد مولا .. به یاد آن دل آرام.. و به یاد آن عزیز سفر کرده ... اینم دو سه بیت از اون برای شما:

ساقیا بر خیز و درده جام را                           خاک بر سر کن غم ایام را

با دلارامی مرا خاطر خوش است                      کز دلم یکباره برد آرام را

ننگرد دیگر به سرو اندر چمن              هر که دید آن سرو سیم اندام را

عزیز ! خاطرمان تنها با خیال تو خوش است .. دلبر نازنین ! سروی جایگزینت نمی بینیم که به او دل ببندیم ..

ای حجت خدا ! بیا و با جامی از عاشقانه هایت غم دوریمان از خود را  خاک بر سر کن .. فدای خاک پات عزیز

53- شما چکار می کنین؟

 

یکی از دوستان  تعریف می کرد که  این مطلب  را  در یک  گزینش به عنوان تست هوش ، سؤال می کردند. ... جوابش با شما

 ؟

 

فرض کنید شما با یه ماشینی که فقط یه نفرو می تونید سوار کنید، دارید تو یه جاده ی خلوت و برفی حرکت می کنید ... یهو می بینید کنار جاده ،  سه نفر منتظر ماشین هستند ... یه پیرزن رو به موت  که اگه بهش نرسید می میره ...  یه دوست قدیمی که یه روزی جون شما رو از مرگ حتمی نجات داده و شما بهش بدهکارین ... و یه معشوق رؤیایی و فرد  آرزوهاتون که یه عمره  دنبالش می گردید ..

 

شما با  این فرض که فقط به اندازه ی یه  نفر جا دارید ... چکار می کنید؟