141- مباحث ما در فرهنگسرای دانشجو

 

 

سلام دوستان

مدتي اين مثنوي يعني آپ كردن وبلاگ تاخير شد .. طاعات و عبادات قبول

 

در مباحثي كه شب هاي گذشته در فرهنگسراي دانشجو داشتيم، دو جلسه و نصفي را اختصاص داديم به بررسي تاريخي پدران پيامبر از حضرت آدم تا حضرت عبدالله... زيرا اين يك بحث ريشه اي در عقايد است كه آيا معصومان بايد از نژادي پاك و شايسته به دنيا بيايند يا اينكه نطفه هاي ناپاك و رحم هاي آلوده نيز مي توانند ــ معاذالله ــ  پيامبري را بپرورانند؟

 

شيعه  بر خلاف اهل سنت ، ناپاكي و آلودگي را در حق پدران و مادران پيامبران نيز روا نمي دارد و معتقد است كه رسول خدا و بلكه تمامي پيامبران بايد از نژادي شايسته، پدراني موحد و مادراني پاكدامن ولادت يافته باشند.

 

ما در اين چند شب با صرف نظر از اعتقاد و باور شيعي خود،  نگاهي به پدران پيامبر اعظم داشتيم تا  اين شجره ي طيبه را در بستر تاريخ نظاره گر باشيم و زمينه هاي تاريخي، وراثتي و ژنيتيكي پيدايش نور محمد صلي الله عليه و آله و سلم را بررسي كنيم.

 

حالا يك نگاهي به چندتا از اسلايدهاي ارائه شده در بحث بيندازيد. این توضیح هم لازم است که تمام آنچه در جلسه با اسلاید های مختلف که چند برابر این اسلایدها بوده، گفته شده است را نمی توان اینجا و در یک پست نوشت.

 

 

 

اين يك شماي كلي از پدران پيامبر...

دقت كنيم كه حضرت آدم نفر اول است  و حضرت خاتم نفر ۴۷

داخل پرانتز ها مقدار عمر آنان است

 

 

 

۱- آدم (۹۳۰ سال )             ۱۳- شالخ ( ۴۳۳ )                 ۲۵- ادد                 ۳۷- غالب 

 

۲- شیث ( ۹۱۲)                  ۱۴- هود ( ۴۷۴ )                   ۲۶- عدنان            ۳۸- لوی        

 

۳- آنوش ( ۸۱۵ )                 ۱۵- فالغ ( ۲۳۹ )                  ۲۷- معد               ۳۹- کعب

 

۴- قینان ( ۹۱۰ )                ۱۶- آرغو ( ۲۳۹ )                    ۲۸- نزار              ۴۰- مره

 

۵- مهلائیل ( ۸۹۰ )             ۱۷- ساروغ ( ۲۳۰ )               ۲۹- مضر              ۴۱- کلاب

 

۶- یرد ( ۹۶۲ )                    ۱۸- ناحور ( ۲۴۰ )                ۳۰- الیاس             ۴۲- قصی

 

۷- ادریس ( عروج ۵۳۶ )        ۱۹- تارخ( ۲۰۵ )                  ۳۱- مدرکه            ۴۳- عبدمناف

 

۸- متوشلخ ( ۸۸۷ )            ۲۰- ابراهیم ( ۱۷۵ یا ۲۰۰ )   ۳۲- خزیمه            ۴۴- هاشم

 

۹- لمک ( ۸۰۰ )                  ۲۱- اسماعیل                     ۳۳- کنانه              ۴۵- عبدالمطلب

 

۱۰- نوح ( ۱۳۰۰ )                ۲۲- قیدار                            ۳۴- نضر               ۴۶- عبدالله

 

۱۱- سام ( ۴۰۰ )                ۲۳- همیسع                       ۳۵- مالک             ۴۷- محمد (ص )

 

۱۲- ارفخشذ ( ۴۰۵ )          ۲۴- اد                                 ۳۶- فهر

 

                                                                               

 

البته از بابت بدی اسلایدها عذر خواهی می کنم چون از اسلاید به عکس تبدیلش کردم و موقع کوچک کردن آنها کیفیت خودش را از دست داد. اگر راهی بهتر هست دوستانی که بلد هستند یادم بدهند ممنون می شوم.

 

 

 

 

حضرت ابراهیم با ساره دختر عمویش هاران ازدواج می کند ولی ساره بچه دار نمی شود. سپس با هاجر که کنیز اهدایی فرعون مصر به ساره بود و خود ساره او را به ابراهیم بخشیده بود، ازدواج می کند و اسماعیل به دنیا می آید. پس از ولادت اسماعیل ساره از ابراهیم می خواهد که مادر و فرزند را دور از او و در شهر دیگری اسکان دهد. ابراهیم به فرمان خدا آنها را به وادی لم یزرع مکه می برد.

سال ها می کذرد و فرشتگانی که برای عذاب قوم لوط ( برادر زاده ی ابراهیم ) آمده بودند، سر راه مدتی را در خانه ی ابراهیم توقف می کنند و آنجا بشارت تولد اسحاق را به ساره می دهند.

اسحاق در 97 سالگی ابراهیم به دنیا می آید و به اسرائیل یعنی بنده ی خدا یا همان عبدالله لقب می یابد. همه ی بنی اسرائیل از طریق فرزندان دوازده گانه ی یعقوب بن اسحاق به او بر می گردند.

اسلاید بعدی این نسب را بیشتر روشن می کند.

  

 

ملاحظه می فرمایید اینکه می گویند ابراهیم پدر ادیان توحیدی است به خاطر همین است که هم اسماعیل و پیامبر اسلام به وی بر می گردند و هم تمام انبیای بنی اسرائیل که کم هم نیستند.

 

 

 

 

 

تاریخ نویسان در تعداد و اسامی افراد از حضرت آدم تا اسماعیل و از حضرت عدنان تا خود پیامبر هیچ تردیدی ندارند و تنها ابهامی که وجود دارد در تعداد و اسامی این زنجیره از قیدار فرزند اسماعیل تا عدنان می باشد. ما در این نسب به روایت ام سلمه از پیامبر استناد کرده ایم و بر اساس نقل او ردیف های 22 تا 25 را ذکر کرده ایم. اسلایدی که مشاهده می فرمایید مؤید ما در این انتساب است:

 

 

 

 

عبدمناف یعنی ردیف 43 و جد چهارم نبی اکرم سه فرزند دارد. هاشم و عبدالشمس دو برادر دو قلو و به هم چسبیده بودند که به وسیله ی شمشیر ( یعنی جراحی ) از هم جدا شدند. کاهنان و پیشگویان آن روز پیش بینی کردند که چون بین این دو برادر با خون جدایی ایجاد شده تا همیشه بین تبارشان جنگ و خون ریزی خواهد بود.

هر چند ما به این پیشگویی ها اعتماد و اعتقاد نداریم ولی این موضوعی بود که اتفاقاً صورت گرفت و بین دو تیره ی بنی هاشم و بنی امیه ( امیه فرزند عبدالشمس است ) همواره درگیری وجود داشته است. البته به گواهی تاریخ معمولا بنی هاشم انسان های مومن و صالح بودند و بنی امیه از روی حسادت به مقام و موقعیت و تبعیت از باطل با آنان درگیر می شدند.

دقت در شجره ی این دو برادر گویای خیلی چیزهاست که با اندکی دقت روشن می شود:

 

 

 

 

 

 

 

به مهمترین حوادث تاریخ بشر نیز نیم نگاهی داشته ایم

   

 

 

 

 

و بالاخره عمر بشر را از آغاز تا امروز نتیجه گیری کرده ایم:

 

 

 

ممکن است سؤال شود که به گفته ی باستان شناسان یا زیست شناسان عمر انسان باید خیلی بیشتر از این حرف ها باشد؛ چون گاهی  گفته می شود که مثلاً فسیل انسانی را کشف کرده اند که مربوط به ملیون ها سال پیش است.

جواب این است که صرف نظر از درستی این نظریه ها از مجموع اخبار و روایات می توان  استفاده کرد که آدم و تبار وی یعنی همین انسان های فعلی تنها انسان های مخلوق روی زمین نبوده اند و قبل از آنان نیز تیره هایی از انسان روی زمین زندگی می کرده اند.

روایتی از امام صادق علیه السلام هست که راوی می پرسد: فرشتگان که هنگام آفرینش انسان (آدم) به خدا اعتراض کردند و گفتند آیا موجودی را می آفرینی که روی زمین به فساد و خونریزی می پردازد، آنها از کجا می دانستند که انسان چنین موجودی است؟

امام صادق بر اساس آن روایت فرمود: قبل از آدم نیز انسان های دیگری زندگی می کردند که به فساد و تباهی گرفتار شده بودند و ملائکه با توجه به آن سابقه ی ذهنی و شناختی که از انسان داشتند، به خداوند چنان گفتند.

 

بنابر این هیچ منافاتی با عمر انسان جدید یعنی فرزندان آدم و وجود سنگواره های انسانی متعلق به بیش از این تاریخ وجود ندارد.

این بود خلاصه ای از بحث ما در این چند شب .. و البته باور دارید که آنچه در جلسه گفته شده است را نمی توان به تمام و کمال اینجا نوشت.

139- دعای افتتاح


سلام عزيزان روزه دار .. طاعات و عبادات قبول
الحق و الانصاف ... دعای افتتاح دعای عجیبی است ... البته همه ی دعاهای وارده از ائمه ی معصومین زیبا هستند و پر از درس معارف، حکمت و عرفان ... نمی دانم با این معدن های ناب عرفانی چرا باید و چطور مي توان سراغ عرفان های وارداتی غربي و شرقي رفت؟

 دعای افتتاح که شب های ماه رمضان خوانده می شود ، از این دست معارف است که در آن هم توحید است .. هم عدل.. هم نبوت.. هم امامت و هم معاد. به عبارت دیگر يك دوره ي اصول عقايد شيعي، آن هم از نوع عاشقانه اش...

 

سرفصل ها و مضامین این دعا عبارتند از:

 ـ درس توحید و اعتقادات

ـ یادآوری نعمت ها و بزرگی خداوند و پذیرش روح عبودیت

ـ امام شناسی و انس با ائمه ی اطهار

ـ تبیین بینش سیاسی شیعه

ـ نقش امام زمان در جامعه

ـ جایگاه انتظار و آینده شناسی

 

اما متأسفانه هم خواندن متن عربی دعا و هم فهمیدن معنای آن، برای بسیاری از ما سخت است و از طرفی ترجمه های واژه به واژه ی موجود، نیز در فهم مطلب خیلی مؤثر نیست و گاهی انسان را خسته تر می کند ... به خاطر همین من سعی کردم مفهوم آن را با عنوان برداشتی آزاد از دعای افتتاح ــ و نه ترجمه ی تحت اللفظی ــ برای دوستان و جوانان عزیز بنویسم تا بیشتر مورد استفاده قرار گیرد...

 

هر چند اين كار مربوط به رمضان گذشته است اما به خاطر مناسبت اين ايام عزيز دوستان عزیز را به دیدن آن دعوت می کنم ... التماس دعا 


                                               برداشتي از دعاي افتتاح

 

الهی!  تنها با ستایش تو، زبان به مدح و ثنايت باز می کنم ...

        و می دانم که تو از روی لطف،  توفیق این کار خوب را عطایم کرده ای ..

 

الهی! باور دارم که وقتی پای گذشت و مهربانی در کار باشد، تو مهربان ترین بخشندگانی ..

                    و در موضع انتقام و مکافات، سخت گیر ترین منتقمانی ...

                                و در جایگاه بزرگی و کبریا، سرآمد قدرت هایی..

 

                                             لطفا ادامه ی مطلب را اینــــجا بخوانید .. ولی همین جا کامنت بگذارید

 

117- حضرت یحیی

 

 سرداری بزرگ و سربداری کوچک

 

 

 سلام یاران عزیز
از این همه تأخیر در آپ کردن پست جدید معذرت می خواهم

بالأخره بعد از مدت ها که کاری مطبوع نداشتم .. خدا کمک کرد و کتابی را که مدتها پیش نوشته بودم امسال از چاپ بیرون آمد... این کتاب در مورد حضرت یحیی فرزند زید پسر امام سجاد علیهم السلام است که پس از عمری مبارزه علیه بساط بنی امیه ، عاقبت در ۱۸ سالگی به شهادت رسید...

با شهادت او همه ی خراسانیان سیاه پوشیدند و اصلاً سیاه پوشیدن بر مردگان از آن تاریخ سنت شد و ابو مسلم خراسانی هم موج سواری کرد و نهضت سیاه جامگان خراسان را راه انداخت و بالأخره طومار بنی امیه با شهادت این جوان رشید هاشمی ، علوی  و حسینی در هم پیچیده شد ..

جالب است که وی با این سن کم .. هم فرماندهی می کرد و شمشیر می زد و هم به نشر معارف دینی می پرداخت ... به طوری که دانشمند بودن او غیر قابل تردید است ..

با خواندن این کتاب و با مقایسه ی ایام جوانی و تینیجری خودمان با این جوان و سایر جوانان بنی هاشم  باید خیلی به حال خودمان تأسف بخوریم .. ما کجا و آنان .. ؟

  

114- چه کار باید؟

 

سلام دوستان عزیز
در اولین دقایق سال ۱۳۸۵ هستیم... امید که برای همگی شما عزیزان سالی پر از خیر و برکت باشد و در سایه سار ولایت حسینی و عشق نبوی، عزت و سربلندی کشور عزیزمان را شاهد باشیم

 اگر یادتان باشد چند وقت پیش و قبل از ماجرای کاریکاتورهای اروپایی علیه اسلام و مقدسات مسلمانان، به ماجرای قرآن قرن 21 پرداختم و کینه توزی یهودیان صهیونی و صلیبی های یهودی را در این میان بیان کردم.

بالاخره بعد از چند ماه، روزنامه ی همشهري  اقدام به چاپ این مطلب کرد و البته با تصرفات زیاد و حذف نقاط اساسی آن … به گونه ای که هر کس آن را می خواند بریده بودن مطالبش را احساس می کند و قطعا آنان که از ماجرا خبر ندارند آن را پای ضعف تألیف نویسنده می گذارند.

 البته و متأسفانه این رسم و راه مطبوعات ماست که هر جور دوست دارند در مطلب نویسنده دخل و تصرف می کنند و خم به ابرو نمی آورند.

 

به هر حال در میان دوستانی که آنروز مطلب را خوانده بودند، دوستی بنام  محسن حمیدی  چنین کامنت گذاشته بود:

 

با سلام
الان 2 ساعت است که با دقت تمام مطلب شما را مرور کردم ..قصد خواب داشتم که اتفاقی با موضوع وبلاگتان آشنا شدم و خواب را از چشمانم ربود.  اجر شما با صاحب الامر ان شا الله

قبلا هم شنیده بودم و تصاویر مربوط به آنرا دیده بودم اما گمان به جدیت آن را تا به این مرحله و این حد از جسارت به ساحت کلام الهی را نداشتم...

از همان ابتدای موضوع آنچنان خون در رگهایم پر توان جریان یافته که مبادا به گونه ای مطلب تمام شود که بازهم قربانی همیشگی دین مظلوم اسلام باشد. از قلم بسیار شیوا یتان ممنون و برایتان آرزوی توفیق و کمال روز افزون در جهت نیل به اهداف والای اسلامی دارم..

از همان ابتدا این سوال در ذهنم بود که چرا کاری نکرده اند؟ منظور بزرگان قوم اسلام است که دم از اسلامشان میزنند.. تا اینکه آخر کلامتان را خواندم و جانم آرام گرفت

 

عزیز - برادر - آقا
شما که کلامتان شیوا و رسا است.. شما که توان اینگونه نوشتار را دارید.. چرا کاری نمیکنید؟ وسیله میخواهید؟ راه آنرا نمیدانید؟ یا اینکه تنها بایستی منتظر حرکت کشورها و ملتهای دیگر بود؟

از شما عاجزانه تقاضا دارم ... من دانشجو هستم.. مجموعا 6 سال ایران بوده ام و مشکلات جوانان ایرانی دیگر را هم ندارم.. بر کامپیوتر الحمد لله مسلط هستم. الان هم عصر کامپیوتر هست.. همه کارها بر روی آن متمرکز شده..

 

پیشنهادی دارم تا بلکه خودم هم آرام بگیرم و قدمی به پیش گذاشته باشم.. حتی هر کار دیگر بخواهید در این مسیر انجام میدهم.. ترجمه یا تحقیق بیشتر در این زمینه ها و ... میتوانم هر وسیله ای که نیاز دارید را برایتان فراهم کنم.. آن هم در اینترنت..

یک پایگاه کامل و مجهز به سلاح اسلام برای مقابله با این دشمنان قسم خورده بسازیم ان شاء الله

امیدوارم منظور خودم رو تونسته باشم برسونم .. منتظر تماس جنابعالی هستم
پای بوس کرامت امام حسن مجتبی( علیه السلام) محسن حمیدی زارع

 

خلاصه کنم ...  دوستانی که مایلند مطلب را به طور کامل بخوانند و با ما همراه بشوند و کمک فکری بدهند می توانند  اینجا  را کلیک کنند... منتظر نظرات خوبتان هستیم

 

102- قرآن قرن 21

 

   

 

قرآن قرن ۲۱ 

 

سید محمد رضا واحدی

 

 

 

 

" به امت عربي بطور خاص و به جهان اسلام به طور عام...  سلام بر شما و رحمت خداي قادر بر همه چيز...  اشتياق به ايمان خالص، صلح دروني، آزادي روح و حيات جاودان در ژرفاي نفس بشري قراردارد. ما با  تكيه به خداي تنهاي يگانه اميد داريم كه خوانندگان و شنوندگان، راه رسيدن به آن اشتياق را از طريق " الفرقان الحق "  بيابند... "

این بخشی از مقدمه ی کتابی است که خبر آن را از مدت ها پیش از گوشه و كنار مي شنيديم و در سايت هاي خبري مي خوانديم. این خبر که بوی شكل گيري و طراحي توطئه ای جديد و خطرناك برضد اسلام و مسلمانان می داد، اين بود كه در لوس آنجلس آمريكا كتابي در حال تدوين و شكل گيري است که تحت عنوان " قرآن قرن 21 " معرفي شده است.

متأسفانه اين خبر، شكل واقعي به خود گرفت و بالأخره كتاب مزبور، با چاپي نفيس و گران قيمت به نام " الفرقان الحق "  در ۳۶۶ صفحه و ۷۷ سوره (!) و به زبان های عربي و انگليسي، توسط دو شركت انتشاراتي آمريكائي  omega 2001    و   wine press    چاپ و توزيع شد.

ماجرا از سال ۱۹۹۹ با انتشار چهار به اصطلاح سوره ی جعلی شبیه سوره های قرآن کریم در اینترنت آغاز و به اینجا ختم شد که سال گذشته کتاب مزبور به تقلید از شیوه و اسلوب قرآن کریم،  استفاده از کلمات و آیات آن و حتی با رسم الخط قرآنی عرضه شود.

به نظر می رسد فراهم آورندگان این کتاب هنوز در مرحله ی  تست و آزمایش هستند و یا اینکه حد اقل شرایط فعلی را برای ورود گسترده و توزیع بی محابای آن در سطح جوامع عام کشورهای اسلامی مناسب نمی بینند. اما در کتابخانه های بزرگ و      مشهور دنیای غرب، باشگاه های تفریحی و ورزشی، مراکز آموزشی و فنی و در بعضی از کشورهای عربی ــ از جمله کویت ــ و البته در سطح مدارس خارجی که دانش آموزان مسلمان کشور میزبان در آن تحصیل می کنند، به شکل گسترده ای تبلیغ و توزیع شده است.

بی شک این توطئه، حاصل تلاش چندین ساله ی عوامل اسرائیل و آمریکا و دشمنان اسلام، پیامبر عظیم الشأن و مسلمانان است که با تدبیر و پشتیبانی مالی یهودیان صهیونیست و حمایت فکری و فرهنگی صلیبی های کینه توز، به منظور سست کردن قرآن کریم در اذهان عمومی و تنزل شأن و قداست و در نهایت جایگزینی آن توسط مثلاً قرآن جدید (!) یا قرآن قرن ۲۱ است. هر چند این ادعا نیازی به اثبات ندارد اما ما در ادامه ی همین مقال به بررسی بیشتر آن خواهیم پرداخت.

 

الفرقان الحق

بعضي از نويسندگان، اين كتاب را به  عنوان  قرآن مزور و مجعول يا قرآن ناحق ناميده اند؛ اما  من به خود اجازه نمي دهم كه آن را حتي چنین بنامم. چرا که قرآن يك   حقيقت مطلق است و  نمي توان چيزي ديگري را به اين نام خواند.

پیشتر گفتیم اين كتاب با سبك و سياق و با استفاده از آيات قرآن و آميختن آن با تعاليم و آموزه هاي يهودی و مسيحيت و حتی با رسم الخط قرآنی تدوین و چاپ شده است.

اینک به ساختار کلی کتاب مزبور نگاهی می اندازیم و سپس برای آگاهی خوانندگان گرامی از یاوه گویی های آن، به ذکر نمونه هایی از آنها می پردازم.

البته خوانندگان گرامی تصور نکنند که آنچه در پی می آید تمام موارد مسأله دار این کتاب است که جمع آوری و بیان گردیده است. زیرا دروغ پردازی ها و کفر گویی های بی شماری در متن آن و به اصطلاح آیات و سوره های این کتاب وجود دارد که من از آنها گذشته و به دلایل زیر تنها به ذکر مواردی به عنوان نمونه پرداخته ام:

1-   هدف من تنها آشنایی خوانندگان با اصل توطئه بوده است .. نه بررسی کارشناسانه ی تمام آنچه در آین کتاب آمده است و ارائه ی نمونه هایی از این اراجیف فقط بدین منظور صورت گرفته و به یقین کفایت می کند.

2-   عدم ضرورت  بررسی و مطالعه ی دقیق همه ی کتاب که ارزش مطالعه را حتی برای یک بار هم ندارد.

3-   هرچند نقل کفر، کفر نیست .. اما در این اثر شیطانی و البته مثلاً از زبان خدای نازل کننده ی الفرقان الحق، جسارت ها و اهانت هایی بی پروا به وجود مقدس پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم و احکام مسلم الهی و ضروریات دین صورت گرفته است که دل وجان هر انسان آزاده ای ــ هر چند غیر مسلمان ــ  را به شدت می آزارد.

انتخاب این اسم یعنی " الفرقان الحق " خود، بهترین دلیل بر سوء نیت و پلیدی طراحان و نویسندگان آن دارد؛ زیرا می دانیم که فرقان یکی از نام های قرآن است و اضافه کردن صفت " الحق " به فرقان و اطلاق آن بر دست نوشته های ناپاک خویش، بدان معنی است که قرآن مسلمانان ـ معاذالله ـ فرقان باطل است و فرقان حق چیزی است که اینان ارائه کرده اند.

در مقدمه ي كتاب مزبور چنين  آمده است:

" به امت عربي بطور خاص و به جهان اسلام به طور عام...  سلام بر شما و رحمت خداي قادر بر همه چيز...  اشتياق به ايمان خالص، صلح دروني، آزادي روح و حيات جاودان در ژرفاي نفس بشري قراردارد. ما با  تكيه به خداي تنهاي يگانه اميد داريم كه خوانندگان و شنوندگان، راه رسيدن به آن اشتياق را از طريق " الفرقان الحق "  بيابند.

خالق بشریت این برکت آسمانی را در اختیار هر انسانی که نیازمند نور است، بدون تفاوت در نژاد، رنگ پوست، جنس، زبان، اصل، قومیت و دین او قرار می دهد. خداوند برای هر نفسی که در این کوکب است، بسیار اهمیت قایل است.

هیأت نظارت بر تدوین، ترجمه و نشر: " الصفی " .. و  " المهدی "

در ادامه نام سوره ها ی  ۷۷  گانه ی این کتاب دروغ، را مرور می کنیم:

الفاتحة -  المحبة - النور - السلام - الایمان - الحق - التوحید - المسیح - الصلیب - الروح – الفرقان الحق - الثالوث - الموعظة - الحواریین - الاعجاز - القدر – المارقین -  المؤمنین - التوبة - الصلاح - الطهر - الغرانیق - العطاء - النساء - الزواج - الطلاق – الزنا-  المائدة - المعجزات - المنافقین - القتل - الجزیه - الافک - الضالین - الاخاء - الصیام - الکنز - الانبیاء - الرعاة - الانجیل - المشرکین - الحکم - الوعید –الکبائر -  الاضحی - الاساطیر - الجنة - المحرضین - البهتان - الیسر - الفقراء - الوحی - المهتدین - الطوبی - الاولیاء - اقرأ - الکافرین - الخاتم - الاصرار - التنزیل – التحریف - العاملین - الآلاء - المحاجة - المیزان - القبس - الاسماء - الشهید

مشاهده می شود که نام بعضی از این سوره ها، همان نام سوره های قرآن کریم و تعدادی دیگر نام های من درآوردی دروغ پردازان است.

بعد از دیدن فهرست و نام سوره ها اولین چیزی که توجه همگان را جلب می کند کیفیت ذکر خدا و آغاز کردن با نام اوست که بر اساس معارف مسیحی چنین آمده است:

" بسم الأب الکلمة الروح الاله الواحد الاوحد ..."

اکنون به طور خیلی خلاصه و با انتخابی کاملاً اتفاقی، نمونه هایی از آیات شیطانی آن را مورد دقت قرار می دهیم. این جملات که از ناحیه ی خدایان صهیونیست مؤلف مسیحی به وی وحی شده است، آنقدر واضح و گویاست که به هیچ توضیحی نیاز ندارد و من نیز در صدد شرح و توضیح نیستم. اما همین قدر می توان گفت که شما با خواندن همین چند نمونه ی مختصر و کوتاه، عمق نگاه خبیثانه و کینه ی آنان و همینطور اهدافشان از این کار را در می یابید.

هر خواننده ای حتی با سطح متوسطی از معلومات، با دیدن این آیات (!) پی می برد که چگونه تلاش کرده اند از زبان خدای متعال و در قالب وحی و به شیوه ی قرآن  ــ البته به گمان عقل ناقص و زعم باطل خود ــ نه تنها فروع که حتی اصول دین مبین اسلام را دچار تحریف و دگرگونی کنند.

اینجانب با یادآوری این نکته که چون خواسته ام عین نوشته ی دست های ناپاک را منتقل کنم، پیشاپیش از اینکه نام این اراجیف را با واژه ی  مقدس آیه و سوره، به کار می برم از درگاه خداوند متعال، رسول گرامی اسلام صلی الله علیه و آله وسلم، ائمه ی اطهار علیهم صلوات الله، قرآن کریم و بالأخره همه ی خوانندگان غیرتمند پوزش می طلبم.

 

آیه هایی از سوره ی " السلام "

ــ والذين اشتروا الضلالة وأكرهوا عبادنا بالسيف ليكفروا بالحق ويؤمنوا بالباطل أولئك هم أعداء الدين القيم وأعداء عبادنا المؤمنين

یعنی: و کسانی که گمراهی را انتخاب  و بندگان ما را با زور شمشیر وادار کرده اند که به حق کفر ورزند و به باطل ایمان آورند، اینان دشمنان دین قیم و دشمنان بندگان مؤمن ما هستند.

ــ يا أيها الناس لقد كنتم أمواتا فأحييناكم بكلمة الإنجيل الحق.. ثم نحييكم بنور الفرقان الحق

یعنی : ای مردم ! شما مرده بودید و ما با کلمه ی انجیل حق شما را حیات بخشیدیم .. و اکنون نیز شما را به وسیله ی نور الفرقان الحق زنده می گردانیم

ــ لقد افتريتم علينا كذبا بأنا حرمنا القتال في الشهر الحرام ثم نسخنا ما حرمنا فحللنا فيه قتالا كبيرا

یعنی : بدرستی که به دروغ به ما نسبت داده اید که ما جنگ را در ماههای حرام، حرام دانسته و بعداً آن را نسخ کرده ایم. ما جنگ بزرگ را در این ماهها حلال نموده ایم

 

 

آیه ای از سوره ی " التوحيد "

ــ وما كان لكم ان تجادلوا عبادنا المؤمنين في إيمانهم وتكفروهم بكفركم فسواء تجلينا واحدا او ثلاثة أو تسعة وتسعين فلا تقولوا ما ليس لكم به من علم وإنا أعلم من ضل عن السبيل

یعنی : شما حق ندارید که در باره ی ایمان بندگان مؤمن ما با آنان مجادله کنید و آنان را کافر بشمارید. تجلی ما چه یگانه باشد و چه سه گانه یا نود و نه گانه،  آنچه را آگاهی ندارید نگویید و من می دانم که چه کسی از راه گمراه شده است.

 

آیه ای از سوره ی  " الصلیب "

ــ إنما صلبوا عيسي المسيح ابن مريم جسدا بشرا سويا وقتلوه يقينا

یعنی: بدرستی که عیسی بن مریم را که بشر بود، به صلیب کشیدند و به یقین او را کشتند.

 

آیه هایی از سوره ی  " الثالوث "

ــ و شهد المؤمنون من عبادنا بانا تجلینا لهم بمظاهر ثلاثة الا ان لنا المظاهر و التجلیات جمیعا و اتخذونا بالایمان ابا و شهدونا ابنا رحمانا و عرفونا روحا رحیما فما ظلموا انفسهم و لا کانوا مشرکین

یعنی: و مؤمنان از بندگان ما شاهد بوده اند که ما بر آنان با مظاهر سه گانه تجلی کردیم به درستی که همه ی مظاهر و تجلیات از آن ماست. آنان ما را به خاطر ایمانشان پدر یافتند و پسری رحمان دیدند و  روحی رحیم شناختند. اینان با این باورها نه ظلم کرده اند و نه مشرک شده اند.

ــ إن أهل الضلال من عبادنا اشركوا بنا شركا عظيما فجعلونا تسعة وتسعين شريكا بصفات متضاربة وأسماء للإنس والجان يدعونني بها وما أنزلنا بها من سلطان.. وافتروا علينا كذبا بأنا الجبار المنتقم المهلك المتكبر المذل، وحاشا لنا ان نتصف بإفك المفترين ونزهنا عما يصفون

یعنی: بدرستی که گمراهان از بندگان ما شرک بزرگی به ما ورزیدند که برایمان نود و نه شریک با ویژگی های متضاد و نام های انس و جن قرار دادند تا ما را با آن نامها بخوانند.. چیزی که ما دلیلی برایش نازل نکرده ایم. اینکه ما را جبار، منتقم، مهلک، متکبر و مذل می دانند بر ما دروغ بسته اند و دور از ما باد که با صفت هایی که مفتریان می گویند، متصف شویم و پاکیم از توصیف آنان

 

 

 

آیه ای از سوره ی " الموعظة "

ــ وزعمتم بأنا قلنا قاتلوا في سبيل الله وحرضوا المؤمنين علي القتال وما كان القتال سبيلنا وما كنا لنحرض المؤمنين علي القتال إن ذلك إلا تحريض شيطان رجيم لقوم مجرمين

یعنی: و گمان کردید که ما گفته ایم در راه خدا بجنگید و مؤمنان را به جنگ تشویق کنید ولی جنگ ، راه ما نیست و ما هرگز مؤمنان را بر جنگ تشویق نکرده ایم. بدرستی که این کار چیزی جز تحریک گروه مجرمان توسط شیطان رجیم نیست

 

آیه ای از سوره ی " المسيح "

ــ وزعمتم بأن الإنجيل محرف بعضه فنبذتم جله وراء ظهوركم .. وقلتم: آمنا بالله وبما أوتي عيسي من ربه،ثم تلوتم منكرين.. ومن يبتغ غير ملتنا دينا فلن يقبل منه.. وهذا قول المنافقين

یعنی: گمان کرده اید که بخشی از انجیل دچار تحریف شده است پس بیشتر آن را پشت سر انداختید .. و گفتید ما به خداوند و آنچه عیسی از جانب او آورده است ایمان آوردیم ولی آن را انکار کردید ... و هر کس غیر از راه و رسم ما دینی انتخاب کند از او پذیرفته نخواهد شد.. و این گفته ی منافقان  است.

 

آیه هایی از سوره ی " الصلاح "

ــ يأيها الذين ضلوا من عبادنا هل ندلكم علي تجارة تنجيكم من عذاب أليم تحابوا ولا تباغضوا وأحبوا ولا تكرهوا أعداءكم،فالمحبة سنتنا وصراطنا المستقيم..

یعنی: ای بندگان ما که گمراه شده اید آیا شما را به تجارتی که از عذاب دردناک نجات دهد راهنمائی کنیم ... محبت بورزید و دشمنی نکنید ... دشمنانتان را دوست بدارید و از آنان بد به دل نگیرید پس محبت سنت ما و راه راست ماست..

ــ ولا تطيعوا أمر الشيطان ولا تصدقوه إن قال لكم كلوا مما غنمتم حلالا طيبا واتقوا الله إن الله غفور رحيم

یعنی: و از دستور شیطان پیروی نکنید واو را باور نکنید که به شما گفت از غنیمتی که به دست آورده اید بخورید که حلال و طیب است و تقوا پیشه کنید که خدا بخشنده و رحیم است .

ــ كم من فئة قليلة مؤمنة غلبت فئة كثيرة كافرة بالمحبة والرحمة والسلام

یعنی: چه بسا گروه کمی (کوچکی) از مؤمنان که بر گروه فراوانی (بزرگی) از کافران پیروز شده است با محبت و رحمت و آشتی .

 

آیه هایی از سوره ی " الطهر "

ــ و ما كان النجس و الطمث و المحيض و الغائط  و التيمم و النكاح و الهجر و الضرب و الطلاق إلا كومة ركس لفظها الشيطان بلسانكم و ما كانت من وحينا و ما أنزلنا بها من سلطان وقلتم إفكا لا تقربوا الزنا إنه كان فاحشة و ساء سبيلا..

یعنی: نجس و محیض و غائط و تیمم و زناشوئی و دوری گزیدن از همسر و زدن و طلاق چیزی نیست جز کومه ی پلیدی که شیطان آن را بر زبان شما جاری کرد و این وحی ما نبوده است و حجتی بر آن نازل نکرده ایم. این قول که به زنا نزدیک نشوید که پلیدی است و راهی نا شایست، تهمتی است که به ما بسته اید.

ــ انا انزلناه فرقاناً عربیاً و جعلناه نوراً  یهدی الضالین لیمیزوا الحق من الباطل و الایمان من الکفر لعلهم یهتدون

یعنی: ما فرقانی عربی نازل کردیم و آن را نوری قرار دادیم که گمراهان را هدایت کند تا حق را از باطل و ایمان را از کفر تشخیص دهند شاید که هدایت شوند.

 

آیه هایی از سوره ی " الغرانيق "

ــ أيها الذين كفروا من عبادنا لقد ضل رائدكم وقد غوي ان هو إلا وحي إفك يوحي علمه مريد القوي

یعنی: ای بندگان ما که کفر ورزیده اید به درستی که رهبر شما گمراه شد و فریب داد. آن چیز جز یک وحی دروغین نیست که ضعیف القوی ــ یا ضعیف کننده ی نیروها ــ او را یاد داد .

ــ فرأي من مكائد الشيطان الكبري. كلما مسه طائف من الشيطان زجره صحبه فأخفي ما أبدي. وإذا خلا به قال إني معك فقد اتخذ الشيطان وليا من دوننا..

یعنی: پس او کیدهای بزرگ شیطان را دریافت کرد. هر بار که وسوسه ای از شیطان به وی رسید او را آگاه کرد پس آنچه اظهار کرده بود پنهان داشت و هر گاه که تنها شدند گفت من با تو هستم. پس او شیطان را به جای ما دوست خود گرفت .

 

آیه ای از سوره ی " النساء "

ــ و بدأنا خلقكم بآدم واحد و حواء واحدة فتوبوا عن شرك الزنا و وحدوا أنفسكم بأزواجكم.. فللزوج الذكر الواحد زوجة أنثي واحدة و ما زاد عن ذلك فهو من الشيطان الرجيم... و هذا عدل الظالمين

یعنی: ما آفرینش شما را با یک آدم و یک حوا شروع کردیم پس از شرک زنا توبه کنید یک همسر داشته باشید.. برای یک مرد یک زن کافی است و بیش از آن امری است از ناحیه ی شیطان رجیم... و این عدالت ستمکاران است .

 

آیه ای از سوره ی " الزنا "

ــ يا أهل السفاح من عبادنا الضالين لقد دفعتم بأنفسكم إلي الزنا بما طاب لكم من النساء مثني وثلاث ورباع أو ما ملكت أيمانكم فعارضتم سنتنا في الإنجيل الحق بأن من نظر لأنثي بعين الشهوة فقد زنا بها في قلبه السقيم و من أشرك بزوجة أخري فقد زنا وأوقعها في الزنا والفجور

یعنی: ای اهل پلیدی از بندگان گمراه ما .. خود را به زنا افکنده اید با ازدواج با دو و سه و چهار زن و کنیزان و با سنت ما مخالفت ورزیدید چون در انجیل حق آمده کسی که به زنی نگاه شهوت کند در قلب بیمارش مرتکب زنا شده و کسی که زن دیگری بگیرد زنا کرده و او را به زنا وفسق وادار کرده است.

 

آیه ای از سوره ی " المنافقين "

ــ و مكرتم و مكر الشيطان و الشيطان خير الماكرين.. و طبع الشيطان علي قلوبكم و سمعكم و أبصاركم فأنتم قوم لا تفقهون

یعنی: شما مکر کردید و شیطان نیز مکر بخرج داد و البته شیطان بهترین مکر کنندگان است ... و شیطان بر قلب هایتان و گوش و چشمتان مهر زد. پس شما گروهی هستید که فهم نمی کنید

 

آیه ای از سوره ی " الجزية "

ــ زعمتم بأننا قلنا قاتلوا الذين لا يدينون دين الحق من الذين أوتوا الكتاب حتي يعطوا الجزية عن يد و هم صاغرون. يا أهل الضلال من عبادنا إنما دين الحق هو دين الإنجيل والفرقان الحق من بعده فمن ابتغي غير ذلك دينا فلن يقبل منه فقد كفر بدين الحق كفرا

یعنی: گمان کرده اید که ما گفتیم که با اهل کتاب که به دین حق در نیامده اند بجنگید تا جائی که در حال ذلت، جزیه بپردازند. ای بندگان ما بدرستی که دین حق دین انجیل و فرقان الحق است .پس هر کس غیر از آن دینی انتخاب کند از او پذیرفته نیست و به دین حق کفر ورزیده است.

 

ملاحظه می شود اینگونه پشت سر هم اندازی ها به خاطر آن است که ابتدا احکام دینی مثل طهارت و نجاست و طلاق و ... را سست کنند و مسلمانان را نسبت به آن دچار تردید نمایند. سپس موارد اعتقادی مثل اسماء الله الحسنی را بی اساس و غیر واقعی جلوه دهند و چنین القا کنند که خدا یک واقعیت است حالا چه به توحید اعتقاد داشته باشیم و چه به تثلیث.  و آنگاه رفته رفته به نقطه ی مورد نظرشان یعنی انکار رسالت پیامبر و تأثیر شیطان در نزول آیات مربوط به جهاد و مبارزه بکشانند و در نهایت آنان را وادار به تسلیم و همکاری باورمندانه با کافران بنمایند.

آری ... طراحی این اباطیل به خاطر ترس و وحشت فراوان از حکم جهاد و وجود روحیه ی استشهادی در نزد مسلمانان است تا شاید بدین وسیله روح  فرمانبری و اطاعت، عشق و دوستی با کافران ستمگر را در میان مسلمین به عنوان یک اصل دینی بدمند و ترویج کنند و سرانجام آنکه ضرورت کفر ستیزی و دشمنی با دشمنان خدا را در میان مسلمانان باطل جلوه دهند و این آیه ی قرآن کریم را بی اثر نمایند که فرمود:

 وأعدوا لهم ما استطعتم من قوة ومن رباط الخيل ترهبون به عدو الله وعدوكم

 

نویسنده ی کتاب

در بعضی از این نوشته ها، اين كتاب بي ارزش را تألیف دو نفر به نام ها ي " الصفي " و " المهدي "  دانسته اند. اما در مقدمه ی ‌آن كه به امضاي اين دو نفر نوشته شده است، خود را به عنوان اعضاي هيئت امناي ناظر بر تدوین تهیه و انتشار، معرفي كرده اند.

بعضی از محققان عرب به نقل از پايگاه اينترتي آمازون، كه به تبليغ و فروش اين كتاب پرداخته است، نويسنده ي آن را فردي به نام " دكتر انيس شاروش " anis shorrosh معرفي مي كند.

نویسندگان دیگری، دکتر انیس شاروش را همان المهدی می شناسند که کتاب را به انگلیسی برگردان کرده است.

اما از " الصفی " که اولین نام امضا کننده ی مقدمه است، چندان خبری در دسترس نیست. جالب این است که " ولید ریاح " رئیس تحریریه ی نشریه صوت العروبه که در آمریکا منتشر می شود و به زودی مقاله ی او را در این زمینه نقل می کنم، امضای مقدمه ی کتاب را چنین می نویسد:  ... به الصفی وحی شده است ... المهدی آن را ترجمه کرده است.

بنابر این احتمال می رود که نسخه ای که وی ملاحظه نموده، جزو نسخه های اول کتاب مزبور باشد که چنین امضا شده و بعدها در اصلاح یا تجدید نظر و یا به خاطر هراس جدی از واکنش مسلمانان و  حتی غیر مسلمانان، به عنوان ناظران بر تدوین تهیه و انتشار امضا شده باشد.

به نظر می رسد که " الصفی " به معنای " برگزیده " نام یک شخصیت فرضی است که تنها برای رد گم کردن و در عین حال جنبه ی قداست دادن به کتاب باشد. دیگر اینکه " المهدی " نیز شخصی واقعی و همان دکتر انیس شاروش باشد که هم نویسنده ی متن عربی و هم مترجم آن به انگلیسی باشد.

نکته ای که دخالت دکتر انیس شاروش را تأیید می کند و نشان می دهد که او همان " المهدی " است، مطلبی است که در پایگاه اینترنتی  usinfo  برای دفع اتهام از آمریکا در دست داشتن در این حرکت دروغ پردازانه، به صراحت او را مترجم کتاب معرفی می کند و به نقل نظرات او و اهداف این کار می پردازد.

سایت  islam in focuse   که احتمالاً متعلق به خود اوست، نیز می نویسد: وی سه سال قبل به همراه همسرش،  کتاب الفرقان الحق را از عربی به انگلیسی برگردان کرد. همان چیزی که امروز به نام the true furqan  شناخته می شود.

به هر حال، مدت هاست که این فرد در رسانه هاي گوناگون به تبليغ " الفرقان الحق "  و برپايي كنفرانس هاي مختلف به ترويج آن مي پردازد و از مسلمانان مي خواهد كه بدان اعتماد كنند و آن را جايگزين قرآن كريم نمايند .

دكتر انيس شاروش در فلسطين به دنيا آمد و پدرش توسط ارتش يهود كشته شد. او ابتدا در اردن و سپس در كشورهاي غربي به تحصيل  و در عين حال، فعاليت تبشيري پردا خت و  برای تبلیغ مسیحیت به 76  کشور در سراسر دنیا سفر کرد.  از 1995 در نيوزلند، انگليس و پرتغال به سر برد. پيش از آن نيز در سرزمين هاي اشغالي در خدمت يهوديان بود و با آنان د ر كنشت اورشليم  Jerusalem Baptist خدمت كرد.

هم اکنون نیز در سراسر جهان از نیوزلند گرفته تا آمریکا به فعالیت های خود ادامه می دهد و در بسیاری از مجامع دانشگاهی مسیحی و رسانه ها به سخنرانی می پردازد.    

وي در دهه ی 80 كتابي تحت عنوان  islam reveled : a christian arabics view of islam  منتشر ساخت و در آن،  اسلام را داراي ايده هاي نادرست و روح خشونت دانست. از جمله اينكه از هر پنج قتل كه در جهان اتفاق مي افتد، يك نفر به خاطر ديدگاه هاي اسلامي كشته مي شود.

شاروش ده کتاب تألیف کرده که عمدتاً پیرامون اسلام و خطرات آن (!) بوده است. دهمین کتاب وی در آگوست 2004  با عنوان " اسلام، خطر یا چالش " منتشر شد.

او با وقاحت تمام، اسلام را دين رعب و خشونت خوانده كه به جنگ و خونريزي دعوت مي كند و اضافه كرده است كه منشأ همه ي اين ديدگاه ها اسلام است.

به خاطر همين اعتقاد، به مسمانان سفارش كرده است كه قرآن دروغينش را جايگزين قرآن رایج بین خویش نمايند و معتقد است كه: قرآن من بهتر است.

دکتر انیس شاروش ابتدا چهار سوره جعل و در پايگاه اينترنتي AMRICAONLINE.COM  منتشر كرد و سپس بعد از يكسال، كتابي كامل با نام  " الفرقان الحق " شامل ۷۷ سوره جعلي تأليف و دردسترس همگان  گذارد.

او در كنفرانسي كه  دو روز بعد از حادثه ی  ۱۱  سپتامبر  در دانشگاه هوستن برگزار كرد گفت: محمد (ص) ـ معاذالله ـ  با شيطان در ارتباط بوده و همين است كه مسلمانان كشتار را دوست دارند.

وی درهمين سخنراني به دولت آمريكا  پيشنهاد كرد كه به منظور جلوگيري ازنفوذ تروریزم همه ي مسلمانان را از آمريكا اخراج نمايد. و اضافه كرد كه بايد همگي مسلمانان را به خاور ميانه منتقل و سپس به وسیله ی بمب اتم همه ی منطقه را نابود ساخت.

او افزود: من يكي از هزاران مسيحي هستم كه هر شب يكشنبه براي نابودي اسلام دعا  مي كنم.

 اين سخنراني باعث شدكه رئيس دانشگاه مزبور، در روزنامه ی وابسته به دانشگاه از سخنان او اظهار تأسف و معذرت خواهي كند.

به هر حال آنچه از مجموع مطالعات راقم اين سطور بر مي آيد اينكه وي از مسيحيان عرب فلسطيني بوده كه با حمايت یهودیان به مراتب علمي دانشگاهي رسيده و با گرايش هاي جناح تندرو  و افراطي مسيحي صهیونيستي، امروز در خدمت آرمان ها و برنامه های صهيونيزم قرار گرفته است.

 

ریشه یابی

پيش از آنكه به جزئيات بيشتر و تحليلي جامع تر از اين توطئه ي احمقانه بپردازيم لازم است اين نكته بيان شود كه همواره و در طول تا ريخ پرفراز و نشيب بشريت ، معاندان و مخالفان اديان الهي با ترفندهاي گوناگون سعي در خاموشي نداي حق و براندازي و اضمحلال حركت هاي حق جويانه و ظلم ستيزانه ي پيام آوران الهي داشته اند .

قرآن در جاي جاي خود، به افشاي انواع اين تو طئه ها و شيوه ها پرداخته است. اما در اين ميان، عمده ترين و آخرين راه حل مخالفان را ابتدا كشتار ، جنگ و ترور و سپس تحريف حقايق مي شمارد.

جالب است كه قرآن كريم اين دو شيوه، يعني كشتار و تحريف را بيش از همه به بني اسرائيل نسبت مي دهد؛  چنان كه گويي اينان حرفه اي ترين و كار آزموده ترين دشمنان در اين نوع ستیزه جویی ها بوده اند.

قرآن كريم در بيان شيوه ی اول يعني خونريزي و قتل پيامبران خدا و پيروانشان، درباره ی بني اسرائيل مي فرما يد:

... و ضربت عليهم الذلة و المسكنة و باؤوا بغضب من الله ذلك بأنهم كانوا يكفرون بآيات الله و يقتلون النبيين بغير الحق ذلك بما عصوا و كانوا يعتدون (بقره / ۶۱)

یعنی: بر آنان خواری و ذلت مقرر گردید و به خشم خداوند گرفتار آمدند. زیرا به آیات خدا کفر می ورزیدند و پیامبران را به ناحق می کشتند. این به خاطر آن بود که نا فرمانی کردند و ستمکاری پیشه می ساختند.

و لقد آتينا موسي الكتاب و قفينا من بعده بالرسل و آتينا عيسي بن مريم البينات و ايدناه بروح القدس افكلما جائكم  رسول بما لا تهوي انفسكم استكبرتم ففريقاً كذبتم و فريقاً تقتلون  ( بقره / ۸۷ )

یعنی: به موسی کتاب (تورات) دادیم و پیامبرانی بعد از او فرستادیم و به عیسی حجت های روشن دادیم و او را به وسیله ی روح القدس تائید کردیم. آیا هر پیامبری که از طرف خدا چیزی بیاورد که هوای نفس شما نمی پسندد گروهی از آنان را تکذیب و گروهی دیگر را به قتل می رسانید؟

و اذا قيل لهم آمنوا بما انزل الله قالوا نؤمن بما أنزل علينا و يكفرون بما ورائه و هو الحق مصدقاً لما معهم قل فلم تقتلون انبياء الله من قبل ان كنتم مومنين  ( بقره / ۹۱ )

یعنی: و چون به آنان یهودیان گفته شد به آنچه خدا نازل کرده ایمان بیاورید گفتند ما به آنچه بر خودمان نازل شده ایمان می آوریم و ـ از این رو ـ به آنچه بعد از تورات آمده (قرآن) که حق است کفر می ورزند در حالی که  ـ قرآن ـ کتاب آنان را تصدیق می کند. بگو ـ اگر به تورات ایمان دارید ـ پس چرا پیامبران را می کشتید؟

فبما نقضهم ميثاقهم و كفرهم بآيات الله  و قتلهم الانبياء بغيرحق... ( نساء / ۱۵۵ )

یعنی: به خاطر پیمان شکنی آنان و کفر ورزیدن به آیات خدا و کشتن پیامبران ...

و در ادامه ي همين آيات، به اعتراف بني اسرائيل به قتل  حضرت مسيح عليه السلام اشاره مي كند. هر چند كه از نظر قرآن آن حضرت كشته نشده است و آنكس را كه بر صليب كشيده اند، فردي شبيه وي بوده است. اما یهودیان بر این باورند که آنان آن حضرت را کشتند و به صراحت قتل او را به گردن می گیرند .

و بكفرهم و قولهم علي مريم بهتاناً عظيماً و قولهم انا قتلنا المسيح عيسي بن مريم رسول الله وما قتلوه وما صلبوه و  لكن  شبه لهم وما قتلوه يقينا (نساء / ۱۵۶ و ۱۵۷ )

یعنی: به خاطر کفر ورزیدن آنان و بهتان بزرگی که به مریم زدند و نیز گفته ی ایشان که مسیح عیسی بن مربم رسول خدا را کشتیم در صوورتی که او را نکشتند و به صلیب نکشیدند ولی امر بر آنان مشتبه شده... و به یقین او را نکشته اند .

و در آياتي از سوري مباركه غافر، به رسالت موسي مي پردازد و مقاومت بني اسرائيل را در برابر وي به تصوير مي كشد:

فلما جائهم  بالحق من  عندنا قالوا اقتلوا ابناء الذين آمنوا معه و استحيوا نسائهم .. ( غافر /۲۵)

یعنی: چون (موسی) حق را از ناحیه ی ما بر آنان عرضه کرد گفتند فرزندان کسانی را که با وی ایمان آورده اند بکشید و زنانشان را زنده نگه دارید ...

و پس از آن نظر فرعون را براي كشتن رهبر مؤمنان یعنی حضرت موسي نقل می کند:

و قال فرعون ذورني اقتل موسي وليدع ربه اني  اخاف ان يبدل دينكم ( غافر / ۲۶ )

یعنی: فرعون گفت بگذارید من موسی را بکشم و ـ بگذارید ـ او خدایش را بخواند. من از آن می ترسم که دین شما را تغییر دهد ...

و آنگاه به اعتراض مؤمن آل فرعون اشاره مي كند:

و قال رجل  مؤمن  من  آل فرعون  يكتم  ايمانه  أتقتلون  رجلاُ  أن  يقول  ربي  الله  و قد جائكم  بالبينات  من  ربكم ( غافر / ۲۸)

یعنی: و مرد با ایمانی از فرعونیان که ایمانش را پنهان می کرد گفت آیا کسی را به جرم اینکه می گوید الله پروردگار من است می کشید در حالی که برای شما دلایل روشنی از ناحیه ی پروردگارتان آورده است ...  

اما شيوه ي دوم و خطرناك تري را كه قرآن بدان توجه مي دهد و پرده از آن بر مي دارد، موضوع  تحريف،  واژگون كردن حقايق و آميختن حق و باطل است.

يعني از آنجا كه كشتن پيامبران و پيروان آنها تأثيري در كنترل حق طلبي آنان نداشت و اتفاقاً بر مبناي اصل پيروزي خون بر شمشير و بيدارتر شدن ملت ها، موجب شعله ورتر شدن شعله ی نهضت هاي الهي مي گشت، توطئه ی تحريف واردميدان مي شد. شيوه اي كه دين خدا و حقايق رباني چنان با باطل و اهواي شيطاني در هم مي آميخت كه ديگر جز پوسته اي از دين حقيقي باقي نمي ماند و در نتیجه، خداي متعال براي هدايت مردم، از نو رسولي جديد و آئيني جديد به سوي مردم روانه مي كرد.

يا أیها الرسول لايحزنك الذين يسارعون في الكفر من  الذين قالوا آمنا بأفواههم و لم یؤمن قلوبهم من الذين هادوا  سماعون للكذب سماعون لقوم آخرين لم يأتوك يحرفون الكلم من بعد مواضعه .. ( مائده / ۴۱ )

یعنی: ای پیامبر تو را غمگین نکند ـ رفتار ـ آنان که به سوی کفر می شتابند و  گروهی که به زبان گفتند ایمان آوردیم ولی دلهایشان ایمان نیاورده است و همین طور یهودیان که سخن دروغ و سخن کسانی که نزد تو نیامده اند (ایمان نیاورده اند) را گوش می دهند که کلام خدا را پس از استقرار آن، تحریف و تبدیل می کنند...

 

در سوره ی بقره پس از يادآوري بهانه هاي بني اسرائيل در پيروي از دستور خداوند

 متعال، خطاب به مؤمنان مي فرمايد:

 أفتطمعون أن يؤمنوا  لكم و قد كان فريق منهم  يسمعون  كلام الله  ثم  يحرفونه من بعد ما عقلوه  و هم  يعلمون                ( بقره / ۷۵ )

یعنی: آیا انتظار دارید که آنان به شما ایمان بیاورند در حالی که گروهی از ایشان کلام خدا را می شنیدند و با اینکه آنها را فهمیده بودند با آگاهی تحریف می کردند.

و درچند آيه ي بعد ادامه مي دهد:

فويل للذين يكتبون الكتاب بأيديهم ثم يقولون هذا من عندالله ليشتروا به ثمناُ قليلاً فويل لهم مما كتبت أيديهم و ويل لهم مما يكسبون ( بقره / ۷۹ )

یعنی: پس وای بر کسانی که کتابی به دست خود می نویسند و آنگاه می گویند این از ناحیه ی خداست تا آن را به قیمتی ناچیز بفروشند پس وای بر آن ها به خاطر آنچه نوشتند و وای بر آنها از آنچه به دست می آورند.

و باز در سوره ي بقره پس از ياد آوري نعمت هاي الهي به بني اسرائيل  مي فرمايد:

و لا تلبسوا الحق بالباطل و تكتموا الحق و انتم تعلمون ( بقره / ۴۲ )

یعنی: و حق را با باطل مشتبه نکنید تا حقیقت را بپوشانید در حالی که به حق بودن آن واقف هستید.

و ان منهم لفریقاً یلوون السنتهم بالکتاب لتحسبوه من الکتاب و ما هو من الکتاب و یقولون هو من عند الله و ما هو من عند الله و یقولون علی الله الکذب و هم یعلمون  ( آل عمران / ۷۸۷ )

یعنی: همانا برخی از اهل کتاب، کتاب را ـ به نفع خود ـ  تحریف می کنند و به  عنوان کتاب خدا می خوانند در حالی که از کتاب نیست. و می گویند این از جانب خدا نازل شدهاست، در صورتی که چنین نیست. و با آنکه ـ به کرده ی خود آگاهی دارند _ به خدا دروغ می بندند.

 اذا خذ الله ميثاق الذين اوتوا الكتاب لتبيننه للناس و لا تكتمونه فنبذوه وراء ظهورهم و اشتروا به ثمناً قليلاً فبئس ما يشترون  ( آل عمران / ۱۸۷  )

یعنی: چون خداوند از کسانی که کتاب به آنها داده شده پیمان گرفت که آن را برای مردم بیان کنید و پنهانش نکنید، پس آن را پشت سر انداختند  و به بهای ناچیزی فروختند و  چه بد معامله کردند.

 

 

 

تحریف

موضوع اصلي اين مبحث، همين محور تحریف و كتمان حقايق است. بنا بر این با صرف نظراز وقايع تاريخي كه در راستاي قتل،  خونريزي و جنگ هاي فراوان عليه اسلام  و مسلمانان از آغاز بعثت نبي اكرم تا عصر حاضر وجود داشته، بايد گفت كه تصمیم بر  تحريف، از صدر اسلام یعنی حتي در زمان حيات پيامبر اكرم آغاز شده بود. افسانه ي غرانيق و حديث افك و. گوشه هايي از تلاش مخالفان و  عمدتاً بني اسرائيل براي مخدوش كردن چهره ي مطهر اسلام و قر آن بوده است. در متون دینی ما روايات بسياري وجود دارد كه در جهت مخدوش جلوه دادن دين اسلام و  شخصيت  پيامر اكرم و اولياي راستين الهی، توسط يهوديان ساخته و پرداخته شده و در کتاب های اسلامی وارد شده است. این مطلب آنقدر حایز اهمیت است که در حديث شناسي اسلامي، مبحث " اسرائيليات " براي شناخت اين قبيل روايات و راويان آنها جايگاه ويژه اي دارد.

بنابراین همانطور که پیشتر نیز گفتم با توجه به سابقه ی دیرینه ی بني اسرائيل در انواع  فتنه هاي نظامي و فرهنگي در طول تاريخ اديان الهی،  دست داشتن اينان در  ماجرای " الفرقان الحق "  نيازي به توضيح و استدلال ندارد. با اين حال، غير منطقي نيست كه رد پاي اسرائيليان و لابي هاي صهيونيستي را در طراحي و تدوين اين كتاب جستجو كنيم و دلايل آن ها را كه بسيار روشن است، مرور نمائيم.

 

قبل از آن، به ماجرای زیر که من آن را بطور بسیار خلاصه ترجمه کرده ام، توجه فرمایید..

" وليد رياح " رئيس تحريريه ی نشريه ی " صوت العروبة "  كه در آمريكا منتشر مي شود، مي نويسد: قبل از چند ماه يك آمريكايي كه به لهجه ی تگزاسي صحبت مي كرد  تماس گرفت و پس از معرفي خود به عنوان " كشيش ياهو "  خواستار ملاقات فوري با من شد. از او پرسيدم:

عالينجاب كشيش ! چگونه شما كشيش هستيد و اسمتان ياهو است ؟ ــ ياهو مانند يهوه نامي يهودي است  ــ  اگر خود را به نام جورج،  ديويد يا سام معرفي مي كرديد، باور كردني تر بود که کشیش باشید.

او خنده اي كرد و گفت: برايت هديه اي ارزشمند دارم.

پس از پذیرفتن درخواست ملاقات، هنوز دقایقی نگذشته بود که وارد دفترم شد؛ گویی که با تلفن همراه و از نزدیکی دفتر روزنامه صحبت می کرد. او كيفش را باز كرد و چيزي كه در لای زرورق بسته بندي شده بود از آن بيرون آورد و گفت: اين زندگي جديدي است كه من به شما پيشكش كرده ام.

آنگاه بسته را گشود و كتابي به دستم داد كه روي جلد آن نوشته شده بود: الفرقان الحق.  

سپس از سجاياي آن كتاب و زندگي مرفهي كه در انتظار من است سخن گفت. آنقدر گفت كه من خسته شدم و پرسيدم: چقدر؟

با خنده گفت: حداكثر يك ..  

گفتم: نه ، دو

گفت:  قبول است.

سپس پرسيدم: اصلاً منظور از يك و دو چيست؟

گفت: ملیون ( دلار )

پرسیدم: برای چه کاری و با چه شرایطی؟

گفت: اينكه اين كتاب به صورت مسلسل ( پاورقي ) در نشريه ی تو يعني صوت العروبة چاپ شود و تيراژ آن نيز ده برابر گردد.

گفتم: چرا ما را انتخاب كرده ايد؟ روزنامه ي ما كوچك و ناچیز است. چرا سراغ نشريات و  روزنامه هاي مشهور نمي رويد كه در طول و عرض جهان منتشر مي شوند؟

گفت: هدف ما آشنايي مسلمانان مقيم آمريكا با  اين كتاب  است و بر اين باوريم كه عرب ها و مسلمانان اينجا  روزنامه ی شما را مي خوانند. و ما فعلاً چیزی بيش از اين نمي خواهيم.

وي كه کسل شدن من از این دیدار را احساس كرد برخاست و گفت: به زودي با تو تماس مي گيرم تا موافقت خود برای این کار و تاریخ چاپ را اعلام کنی.

گفتم: باید كتاب را بخوانم تا بتوانم در این باره صحبت کنیم.

گفت: زمان در اختيار تو باشد اما اگر نياز به حمايت و پشتيباني سريع داري از همين حالا ـ برای پرداخت ــ آماده ام.

گفتم: نه .. بماند براي جلسه ی بعد.

وقتي او رفت، كتاب را باز كردم. در یک صفحه به زبان عربی و در صفحه ی مقابل به زبان انگلیسی نوشته شده بود. ابتدا مقدمه ي آن را خواندم و سپس شروع به تورق کردم. نوع  بسم الله و سوره ی فاتحه را خواندم .

واقعاً فرق بين قرآن كريم و اين كتاب، مانندتفاوت بين موجود زنده و موجود مرده بود. در همین اثنا به ياد مسيلمه ي كذاب افتادم و با خود گفتم: درست است که او دروغگو و کذاب بود، اما زبان عربي را از اين مسخره بهتر می دانست.

در دل مي خنديدم و با خود می گفتم: حالا که " المهدي " زبان عربي را نمي شناسد و فخامت و استواري آن را نمي داند و حتي مفردات كلام عرب را بلد نیست، چرا من  به وي نخندم؟

بعد از دو هفته " يا هو " تماس گرفت. گفتم: براي انجام در خواست شما يك شرط دارم.

 به محض شنیدن اين سخن، خوشحالي او را از پشت تلفن احساس كردم. بنابراین به سرعت پاسخ داد: شرطت را بدون گفتگو پذيرفتم.

پرسيدم: نمي خواهيد بدانيد که شرط من چيست؟

گفت: از آنجا كه شما موافقت خود را براي چاپ  آن اعلام مي كنيد، شرطتان هر چه باشد مورد قبول است.

گفتم: شرط من اين است كه يك مناظره ی علمي بين شما و بين هر يك از روحانيون مسلمانان عرب كه در آمريكا اقامت دارند و البته شما او را انتخاب مي كنيد، صورت گيرد و من آن را قبل از چاپ كتاب مورد نظرتان در روزنامه ام منتشر كنم.

چند ثانيه سكوت كرد و گفت: بايد فكر كنم.

گفتم: نيازي به فكر كردن نيست.

و به شوخي ادامه دادم: مگر آنكه بخواهيد با " شارون "  يا  " نتانياهو " يا  " خاخام گوريون " و مشورت كنيد.

با خنده گفت: مگر نمي داني كه گوريون مدت هاست كه مرده است؟

گفتم: چرا .مي دانم و تاريخ مرگش را نيز در خاطرم دارم. چگونه مي شود كسي را فراموش كنم كه پس از اشغال قدس، به  " موشه دايان " پيشنهاد كرد كه مسجد الاقصي را با يكصد كيلو گرم تي ان تي منفجر نمايد ؟

گفت: با اين نوع تفكر نمي توان به تفاهم رسيد با اين حال، من به زودی با تو تماس خواهم گرفت.

و آنگاه بدون خداحافظي تلفن را قطع كرد. از آن تاريخ تا امروز منتظر تماس وي و موافقت او با پيشنهاد خود هستم. اما آن روز هنوز نيامده و هرگز نخواهد آمد

 

یک سؤال

در آیات و سوره های این کتاب چنین وانمود شده است که آخرین کتاب آسمانی انجیل بوده و اینک این کتاب آسمانی " الفرقان الحق " است که تداوم همان حرکت انجیل و رسالت الهی حضرت عیسی مسیح علیه السلام است و چیزی به نام قرآن کریم ــ معاذ الله ــ دروغ محض بوده و حاصل ادعاها و القائات شیطان بر پیامبر اسلام می باشد.

اینجا این سؤال به ذهن می رسد که اگر چنین است، پس چرا ما این حرکت مسیحی را یک توطئه ی سیاسی می دانیم و آن را به یهودیت و به طور خاص صهیونیزم نسبت می دهیم؟

پاسخ بسیار روشن است و دلایل آشکار زیر، نشان دهنده ی آن است که این اقدام یک حرکت دینی و مسیحی نیست و تنها با اندیشه ها و اهداف سیاسی، مسیحیت را به عنوان یک ابزار در اختیار و به کار گرفته است.

الف ــ هدف از این کار تبلیغ دینی خاص نبوده است که بگوییم چرا یهودیان، مسیحیت را مطرح کرده اند؟ اگر هدف، تبلیغ دین یهود بود و مثلاً تورات مطرح می شد و آموزه های تلمودی محور کار قرار می گرفت، به شکست حتمی منجر می شد. زیرا  این کار به معنای انکار مسیحیت بود و باعث می شد که جهان مسیحیت نیز روبروی آن قرار گیرد و با آن مقابله کند. این در حالی است که آنان فعلاً با مسیحیت مشکلی ندارند؛ زیرا بخش اعظمی از آن در اختیار خودشان است و بخش دیگر که در اختیارشان نیست، سر در لاک خود برده است و با منافع صهیونیزم جهانی در به انحصار درآوردن ثروت و قدرت مطلق نزد خود و درنهایت تشکیل امپراتوری جهانی یهود، تضاد و تقابلی ندارد.

ب ــ  مسلمانان از نظر عاطفی نسبت به مسیحیان، احساس علاقه و صمیمیت بیشتری دارند تا یهودیان و صهیونیست ها  و حتی از نظر اعتقادی نیز...

البته این دیدگاه مربوط به دوران فعلی نیست و تاریخ آن به صدر اسلام باز می گردد و  در قرآن کریم نیز به آن اشاره شده است.

لتجدن اشد الناس عداوة للذین آمنوا الیهود و الذین اشرکوا و لتجدن أقربهم مودة للذین آمنوا الذین قالوا إنا نصاری ذلک بأن منهم قسیسین و رهبانا و أنهم لا یستکبرون ( مائده/ ۸۲ )

یعنی: مطمئناً یهودیان و مشرکان را سرسخت ترین دشمنان اهل ایمان خواهی یافت و کسانی که می گویند ما نصرانی هستیم را با محبت تر از همه نسبت به اهل ایمان. این دوستی نصاری با مؤمنان به خاطر آن است که برخی از آنها دانشمند و پارسا هستند و در برابر حکم خدا تکبر و گردنکشی نمی کنند. 

بنابر این از نظر توطئه سازان، احتمال تأثیر معارف مسیحی و  کلمات آنان در مسلمانان یا حد اقل سکوت آنان بیشتر است. در حالی که اگر چنین حرکتی با پشتوانه ی نام و معارف یهودی صورت می گرفت، واکنش تندتر و فعال تر مسلمانان را در پی می داشت.

ج  ــ  امروز و در عرصه ی تقابل اسلام و کفر، میان مسیحیان تندرو و در واقع سپاه صلیبی ها از یک سو و صهیونیزم از سوی دیگر، اتحاد راهبردی بر ضد اسلام وجود دارد. و مهم ترین هدف که هر وسیله ای را توجیه می کند، آرزوی دیرین و دست نیافتنی غلبه بر اسلام و مسلمانان به عنوان مانع غارتگری  و سلطه ی آنان بر همه ی جهان است.

و بالاتر از این، اینکه پس از ظهور نهضت پروتستانیزم در مسیحیت به رهبری " مارتین لوتر " و قرائت صهیونی کتاب مقدس، بخش بسیار مهمی از مسیحیت از جمله رهبران کشورهای زیادی در دنیا مانند آمریکا در اختیار جنبش صهیونیزم قرار گرفته اند. اینان از نظر دینی و بر اساس پیش گویی های کاهنانه اعتقاد دارند که خدمت به صهیون و نابودی اسلام در اثر برپایی جنگ آخرالزمان و  واقعه ی آرماگدون، به عنوان پیش شرط های ظهور عیسی مسیح بر آنان واجب و ضروری است.

این چند جمله که گفته شد مفهوم تفکر و حتی حرکت مسیحی صهیونیزم است که از آغاز پیدایش آن چندین دهه می گذرد و امروز دوران اوج خود را می گذراند.

د ــ  با توجه به بند بالا باید گفت این تنها مکتب اسلام و آیین پاک محمدی است که با آموزه هایی چون نفی ستمگری، احترام به حقوق واقعی بشر، نفی سلطه و ضرورت احترام به استقلال ملت ها، دفاع از مظلومان و مبارزه با ظالمان و متجاوزان، جهاد دفاعی در مقابل کافرانی که کشورهای اسلامی را صحنه ی تاخت و تاز خود قرار می دهند و بالأخره تلاش در راه راه اقامه ی عدل در سراسر گیتی به عنوان یک تکلیف دینی و  مهمتر از همه روحیه شهادت طلبی و...  عرصه را بر داعیه داران حکومت واحد جهانی تنگ کرده و چون سدی محکم در برابر آنان قرار گرفته است.

البته می دانیم که این آموزه ها ربطی به حکومتی خاص ندارد و در خون و جان هر مسلمان واقعی نهادینه شده است.

از طرف دیگر همانطور که گفته شد تنها این صهیونیست ها هستند که با سر فرو بردن در آبشخور تلمود، چنین مطامع و آرمان هایی را در خیال می پرورانند و باز همانطور که اشارت رفت مسیحیانی که ریشه ی فکری در این آبشخور دارند نیز به خدمت آنان در آمده و زیر پرچم آنان سینه می زنند. 

بنابر این بسیار طبیعی است که با اسلام و مسلمانان مشکل داشته باشند و به هر نحو ممکن، در صدد تحریف آموزه های اسلامی و تعدیل  روح و تفکر مسلمانان برآیند و روح جهاد، شهادت و پذیرش " احدی الحسنیین " را از ایشان سلب کنند و آنان را به سازش، تسلیم و بی تفاوتی مطلق سوق دهند تا به هرچه که خود می خواهند بدون هیچگونه مقاومتی، دسترسی پیدا کنند.

 

 

سخن آخر

گفتنی است که غالب کشورهای اسلامی با بی تفاوتی از کنار این موضوع گذشته و  نسبت به آن حساسیتی به خرج نداده اند. شاید این بی تفاوتی یا عدم حساسیت، به خاطر بی اهمیت انگاشتن و اطمینان به بی تأثیر یودن آن باشد که خدای متعال در باره ی قرآن کریم فرمود: " انا نحن نزلنا الذکر و انا له لحافظون  " ( حجر / ۹ )  و شاید به خاطر پرهیز از حساس کردن دیگرانی که از آن اطلاعی ندارند باشد که مبادا هر گونه واکنشی، موجب توجه بیشتر مردم و ترویج ناخواسته ی آن باشد.

اما آیا جای این سؤال وجود ندارد که اگر نماد ملی یکی از این کشورها و یا نقشه ی جغرافیایی آن و ... در یک گوشه ی جهان ــ حتی توسط مؤسسه های غیر رسمی و غیر دولتی ــ مورد خدشه قرار می گرفت، چنین سکوتی روا شمرده می شد؟ اگر یک نشریه ی محلی در دور دست ترین نقاط عالم به یکی از مقامات این کشورها توهینی می کرد، آیا باز هم موضوع به همین راحتی مسکوت می ماند؟

آیا اطمینان به وعده ی خدا  مبنی بر حراست و پاسداری از قرآن کریم، می تواند توجیه گر سکوت مسلمانان باشد؟ اگر چنین است مگر وقتی پرچم یک کشوری دستخوش تغییراتی در یک کشور دیگر و توسط سازمان های غیر رسمی می شود، تأثیری در اصل پرچم دارد؟ پس چرا تمام دستگاه دیپلماسی آن کشور به کار می افتد و تا طرف مقابل را به عذر خواهی رسمی واندارد، آرام نمی گیرد؟

اگر هر حرفی، اهمیت پاسخ دادن و موضع گرفتن ندارد، پس چرا امام راحل با آن غیرت دینی و اسلامی در برابر سلمان رشدی و آیات شیطانی او موضع گرفت؟ آیا اینکه موضع امام باعث می شد تا سلمان رشدی بیشتر مطرح و مشهور شود، مانع از انجام تکلیف شرعی آن عزیز گردید؟

اگر یکی از امامان جمعه که صاحب منصب رسمی هم به حساب نمی آیند، در هر یک از کشورهای اسلامی، علیه یکی از ادیان رسمی دنیا مثلاً مسیحیت یا یهودیت، سخنی بگوید؛ آیا باور می کنیم که دنیا را علیه او و کشور متبوعش نشورانند؟

جدای از موضع گیری سیاسی که ضرورت روابط دیپلماسی کشورهای اسلامی است، اگر متفکران و اندیشمندان جوامع اسلامی به این بهانه ها سکوت پیشه کنند و به راحتی از کنار این تهاجمات فکری و فرهنگی بگذرند و نسبت به حلاجی، تحلیل و رد کردن مبانی فکری دشمنان تلاش نکنند، چه اطمینانی وجود دارد که مردم و به ویژه غالب نسل جوان ــ به عنوان جستجوگران هویتی جدید ــ  با هر نسیمی به این سو و آن سو متمایل نشوند؟

نکته ی پایانی و بسیار پر اهمیت دیگر که نباید مورد غفلت قرار گیرد این است که نه تنها ما بلکه طراحان این افسانه نیز باور دارند که با این کار، نه می توانند اصل قرآن کریم  را دستخوش  تغییر و تحریف  کنند  و نه بر اندیشه و اعتقادات مسلمانان تأثیری مطلوب  بگذارند و ذره ای از میزان پایبندی آنان به آموزه های دین مبین اسلام بکاهند.

اما یکی از عمده ترین هراس های آنان در کنار دغدغه هایی که از ناحیه ی مسلمانان فعلی دارند، موج شدید اسلام خواهی و گرایش غیر مسلمانان و پیروان مکاتب فکری دیگر به اسلام است. امروز ملت های مظلوم و عناصر آزادیخواه در سراسر گیتی، اسلام را به عنوان تنها راه نجات خود و تنها وسیله ی مقاومت و پیروزی بر دشمنان بشریت می شناسند و به صورت فردی و گروهی به آن  روی می آورند.

بنابر این اصل اسلام و مسلمانان از یک سو و اسلام خواهی ملت های مستضعف و ستمدیده از سوی دیگر، کافران سلطه گر را چنان به وحشت انداخته است که همه ی این تلاش ها در مقابل آن ناچیز است.

در این صورت آیا می توان اعتمادکرد که با این کتاب، اسلام عزیز و متعالی را نزد دیگر ملت ها و  پیروان ادیان دیگر که گوش چشمی به اسلام دارند، چنان جلوه ندهند که خود می خواهند؟

من بر این باورم که مهمترین راهبرد طراحان این توطئه، همین است. و از این روست که در تبلیغات این کتاب، آن را به عنوان پدیده ای نو در شناخت اسلام و تحت عنوان آموزه های مشترک ادیان بزرگ الهی و کتابی آسمانی برای ادیان سه گانه یعنی اسلام، یهودیت و مسیحیت معرفی کرده اند.

بنابر این به همه ی آنانی که از روی اطمینان به مصون بودن قرآن؛ و یا به خاطر بها ندادن به این کار ــ که مبادا موجب مطرح شدن بیشترش شود ــ یا از روی بی تفاوتی سکوت کرده اند، متواضعانه عرض می کنم که هدف شوم  آنان هرچه باشد، چیزی نیست که ما بتوانیم دست روی دست بگذاریم و شاهد رواج بدون مقاومت این کتاب و آثار مخرب آن باشیم. اندیشمندان و دولت های اسلامی باید با عزمی دینی و ملی، حرکتی هماهنگ و جهانی را بنیاد نهند و به دفاع از کتاب آسمانی شان چنان عرصه را بر متهتکان تنگ و جهان را بر آنان سیاه کنند که نه آنان دیگر به چنین راههایی فکر کنند و نه خود، مشمول شکایت نبی اکرم در قیامت باشند که خواهد گفت:

.. یا رب ان قومی اتخذوا هذا القرآن مهجورا ( فرقان / ۳۰ ) 

                                                                 والسلام ــ  تهران ۲۳/۹/۱۳۸۴

 

                                          

84- عزاداری

سلام دوستان

از اینکه چند روزی است که نمی توانم برای شما یاران کامنت بگذارم عذر خواهی می کنم ... باور کنید به شدت درگیرم ولی به وب هایتان می آیم و پست هایتان را می خوانم... دعا کنید فرصتم بیشتر بشود تا بیشتر توفیق حضور را داشته باشم

مطلبی که در ذیل می آید هر چند طولانی است اما شاید یکبار خواندنش خالی از لطف نباشد به ویژه که بی مناسبت با این ایام نیست ... البته من آن را به مناسبت روضه خوانی ها و عزاداری ها در ایام فاطمیه نوشته بودم که بد ندیدم یکبار دیگر در این ایام که ایام عزای امیر مومنان بود نیز یاد آوری کنم... انشاءالله به زودی پاسخ خانم مهرانه در مورد اینکه چرا زن ها فقط یه خواستگاری می روند ؟؟  را پست می کنم...

                                                                                                          موفق باشید

******************************

با توجه به ایام فاطمیه علیها السلام و مجالس عزاداری که بعضی از انواع آن مدتی است مانند یک اپیدمی،  فضای هیئت ها و تکایا را در بر می گیرد، درد دلی نوشته ام که برای دوستان نیز اینجا پست می کنم.

 

هو المحبوب

بدون شک عزاداري بر امامان معصوم و اندوه بر مصيبت هاي آنان و اشك ريختن به خاطر مظلوميت شان يكي از مظاهر فرهنگ شيعي است. اين که دلیل و فلسفه ی این کار چیست و چه اهدافی از انجام آن پی گیری می شود، مباحثی است که همواره مورد بحث و گفتگوی علما و اندیشمندان بوده است.

 

به نظر ما این موضوع از دو زاویه قابل توجه و دقت است:

1ـ از نقطه نظر عاطفي: ما شیعیان امامان خود را از پدرانمان بيشتر دوست داريم و طبيعي است كه خواه ناخواه در شادي و حزن آنان شريك هستيم و همان حالت شادي يا حزن، بر ما نيز عارض مي شود كه خودشان فرمودند: شيعيان ما از گل ما آفريده شده اند؛ در شادي ما شاد مي شوند و در اندوه ما اندوهناك.

2ـ از نقطه نظر سياسي و اجتماعي: آنچه مسلم است احياي اين عزاداري ها و بزرگداشت همه ساله ي آن عزیزان، باعث پايداري و تداوم ذكر و نامشان و ترويج مكتب اعتقادي و اخلاقي و عملي آنان است. در اين مناسبت ها و مراسم است كه شيعيان، زندگي پيشوايانشان را بيش از هر وقت دیگری مورد دقت، مطالعه و گفتگو قرار مي دهند و از آنها درس هاي لازم را مي گيرند. همين عامل موجب سفارش امام خميني(ره) بود که محرم و صفر را زنده نگه داريد؛ چون همين محرم و صفر و همين عزاداري هاست كه اسلام را زنده نگه داشته است.

 

عزاداری پست مدرن

اما متأسفانه چندي است كه شكل و محتواي اين يادبودها و اين عزاداري ها دچار بدعت و انحرافات خطرناكي شده است و رو به سويي مي رود كه به يقين با فرهنگ اصيل شيعي نه تنها سازگاري ندارد كه حتی منافات و تعارض هم دارد.

آری، مدتي است كه اين انحراف در كشور شيعه و ام القراي جهان اسلام به شدت رواج يافته است. استفاده از تصاوير خيالي و غير‌مستند، اشعار و مداحي هايي كه جز اهانت به ساحت مقدس معصومان (ع) چيز ديگري در بر ندارد، شيوه هاي مدرن و پست مدرن عزاداري و تعزيه گرداني، افراط و تفريط در مقدار و طول زمان عزاداري ها، استفاده ی نابجا از احساسات و عواطف جوانان و مردم به بهانه گريه كردن و گرياندن و نمایش بعضي از اين منظره هاي موهن در سيماي جمهوري اسلامي و … همه و همه جز  وهن اسلام و تشيع را در پي ندارند.

 

عزداری اصیل و سنتی

شيعه آنقدر منطق و استدلال دارد كه نيازي به اين خرافه پرستي ها و بدعت گزاري ها نداشته باشد. اتفاقاً تبليغ بر احياي مراسم عزاداري براي ترويج و تبين همين منطق و استدلال است؛ در حالي كه امروزه همه چيز کاملاً برعكس شده و با شیوع اين نوع مراسم، آن منطق و استدلال در حال فراموش شدن است.

سنت عزاداري اصيل شيعي همواره بر اين اصل استقرار داشته است كه در مجالس يادبود و روضه خواني اهل بيت عصمت و طهارت عليهم السلام غالب وقت شركت كنندگان به بيان احكام ديني و معارف اسلامي، آموزش اعتقادات صحيح و همچنين تشریح سيره و روش زندگاني آن بزرگواران مي گذشت و در پايان با ذكر مصائب آنان و با یادآوری مظلوميتشان اشكي ريخته مي شد و همگان أعم از واعظ و مداح و مستمع، با روحي پاك از كلاس درس خارج مي شدند. این بود که معمولاً حتی مردم عوام سرشار از اطلاعات دینی و اعتقادات محکم مذهبی بودند.

در واقع مجالس عزاداري، هم بهانه اي براي آموزش دين و تبیین زندگي و سيره ي ائمه اطهار و الگو سازي مناسب براي مردم بود،؛ و هم شيوه، روش عزاداري و حتي نوع اشعار و محتواي آن، آموزه هاي صحيح علمي و عملي عزاداران را در پي داشت.

باید باور کنیم که اگر از ثواب عزاداری گفته ایم و شنیده ایم، به یقین مربوط به عزاداری هایی است که در آن نه تنها نظام تشیع  و حرمت امامان و نیز دین مبین اسلام  مورد هتک قرار نگیرد که حتی مستحکم تر نیز بشود.

سابق بر اين از مداحي و روضه خواني، به عنوان حسن ختام يا به عنوان نمك مجلس ياد مي شد. یعنی عمده ی وقت مجالس عزاداری را خطابه ها، وعظ ها، بيان احاديث و احكام پر مي كرد و در پایان مجلس، روضه ای خوانده می شد و اشکی ریخته می گشت.

 

این ره که تو می روی ...

امّا امروز اين نمك آنقدر بر ساير اجزاي مجالس عزاداري غلبه كرده است و آش شوري را بار نهاده است كه هر که از این آش استفاده کند بی درنگ راهی بیمارستان می شود.

امروز، ما راه را عوضي مي رويم ودر واقع، مسيري كه انتخاب كرده ايم به تركستان ختم مي شود. امروز متأسفانه در بسياري از مجالس عزاداري ما نه تنها وعظ و ارشاد و بيان احکام و حقايق ديني جايي ندارد كه شيوه ی عزاداري ها هم اسباب دين گریزی خودمان و تمسخر بيگانگان را فراهم مي آورد .

از همه بدتر اينكه سيماي جمهوري اسلامي نیز بسیار به این امر دامن می زند و این گونه مراسم را بسیار به تصوير می كشد و شور و احساس عده اي جوان دلباخته و عاشق ائمه و نوع بر سر و صورت زدن غير طبيعي آنها را به نمايش می گذارد. هیچ فکر کرده ایم که این کار، چه پيامي براي دنياي خودي و غير خودي دارد؟

 

حاصل این عزاداری ها

واقعاً چه چيزي از اشعار و مداحي هاي پوچ و بي محتوي عايد جوانان و شركت كنندگان مي شود؟ آيا فكر كرده ايم كه اين جوانان و اين شركت كنندگان بعد از يك دهه یا حتی یک سال عزاداري، چقدر داراي تغيير رفتار و روش در زندگي شده اند؟ چقدر با شخصيت آن شخص كه بر وي گريه مي كنند و ژرفاي وجودي وي آشنا گشته اند؟

آیا این سینه زنی هایی که بیشتر به رقص پا در میادین زورخانه یا به حرکات دسته جمعی و هیجان انگیز قبایل اولیه مکزیکی و آفریقایی شباهت دارد، مورد نظر ائمه ی اطهار است؟ آیا هر کس محکم تر پا بر زمین بکوبد، شیعه تر و وفادارتر است؟

آیا سر و صورت خراش دادن و خون از سر و صورت و سینه جاری ساختن، قمه زدن و  بر زنجیرها تیغ بستن و ... امامان ما را خوشحال می کند؟ آیا چهار دست و پا و در حال عو عو کردن به حرم رفتن، موجب پایداری مکتب تشیع است؟ آیا امامان ما از شیعه می خواهند که سگشان باشند؟

هرگز ... امامان ما سگ نمي خواهند؟ امامان ما براي شيعيانشان شخصيتي قائل اند كه عو عو كردن آنها را نمي پسندند. امامان ما از شیعیانشان بزرگواری و انسانیت می خواهند. آن بزرگواران، شيعياني مي خواهند كه در بحران ها همراهشان باشند تا اگر لازم شد با اخلاص تمام، وارد تنور شوند و بدون توجه به پي آمدهاي احتمالی، رو در وی ظالم و کنار مظلوم بایستند.

 

آیا امامان راضی هستند؟

آیا هيچ فكر كرده ايم كه عزاداري هاي امروزي ما هرگز قادر نیست شيعه ی اينچنيني تحويل دهد؟

چه کسی گفته است که یک دعای کمیل نیم ساعته، یا دعای توسل پانزده دقیقه ای باید آنقدر طولانی شود که مردم را از دعا خواندن پشیمان کند؟ ضمن اینکه مفهوم دعا با روضه خوانی که هر کدام در جای خود مهم و ارزشمند است با هم ادغام شود؟ درست است که ما دستور داریم هنگام دعا، امامان و اولیای الهی را به عنوان واسطه ی فیض و وسیله ی استجابت دعایمان، واسطه ی بین خود و خدا قرار دهیم؛ اما چه کسی دستور داده است که دعای قرآن بر سر گرفتن شب های قدر،  سه ساعت طول بکشد و به هر امامی که رسیدیم ده دقیقه بر سر و سینه بزنیم؟ چرا با این کارها فلسفه ی دعا را از بین می بریم؟

 

آيا امامان ما راضي هستند كه تا بعد از نيمه شب صداي بلندگو و صداي گوش خراش طبل و سنج، آسايش مردم را بگيرد؟

آيا امامان ما راضي هستند كه عرصه ی گذرگاه هاي عمومي و معابر و خيابان ها جولانگاه رفت و آمد نا منظم و دلبخواه دستجات عزاداري و بر پايي تكيه ها و سد معبرهاي عجيب و غريب بشود؟

آيا ما اجازه داریم به بهانه ی عزاداري، تمامي عرض خيابان را اشغال كنيم و حتي راهي باريك براي گذر اتومبيل ها باقي نگذاريم ؟ آيا حالا که کسی با عزاداری مخالفتی ندارد، اين نهایت غرور و بی مسئولیتی ما نیست که حتی این قدر به خود زحمت ندهیم که حد اقل جلو و پشت دسته ها، افرادي را بگماريم كه اتومبيل ها را به راه هاي فرعي هدايت كنند تا ترافيك وحشتناك نيم كيلو متري درست نكنيم؟

اگر در اين ماشين هاي پشت دسته ی عزاداري گير كرده، مريض قلبي یا زن باردار رو به زايمان یا  كسي كه حامل داروي اورژانسي براي بيماري رو به موت است، وجود داشته باشد... و يا حتي پدري كه در خانه اش، چشمهاي منتظر و دل های دلواپس و نگرانی هستند، آيا امامان به این نوع ابراز ارادت و عشق !! راضي هستند؟

آيا امامان ما راضي هستند كه اگر كسي به اين افراط و تفريط ها اعتراض كرد، تهمت ضد شیعی و ضد امام حسيني بخورد؟

 

یادمان نرفته كه مجالس سنتي عزاداري، حد اكثر تا ساعت 10 شب تمام مي شد تا هم مزاحمتي براي دیگران ایجاد نکند و هم شركت كنندگان زود تر به استراحت برسند تا نماز صبح شان قضا نشود.

يادمان نرفته است كه شعر شاعران و مداحي مداحان، نمونه هاي بارز معرفتي بود و هرگز به جنبه هاي عوامانه و تعابيري از قبيل چشمهاي قشنگ عباس، اي خوشكل مدینه،  من حسين اللهي ام، قربون تو علي جون ـ فدات بشم حسین جون، همه بگید عباس خوشکله، من مست مستم علی پرستم و تعابیری غلوآمیز چون ظهورالله در مورد ظهور امام زمان و... نمی پرداخت.

 

راقم اين سطور چندين سال است كه در مجامع ديني و مذهبي از اين اوضاع شكوه دارد و به پیروی از اندیشمند بزرگ شهید مطهری معتقد است كه چه بسا مظلوميت امروز ائمه ی اطهار كه از ناحيه ی بچه شيعه ها روا مي شود، كمتر از مظلوميت تير و شمشير و نيزه نباشد. بیایید باور كنيم كه مظلومیت ناشی از اين عوام بازي ها و بدعت گذاري هاي ما شیعه های عموماً ‌مخلص، که باعث پنهان ماندن شخصيتت واقعي و اصيل ائمه و آموزه هاي آنان می شود، بيش از چيزي است كه بني اميه و بني عباس خبيث در اين راستا انجام داده اند.

 

وظیفه ی روحانیان

بيائيم قدري عاقلانه تر و صادقانه تر حركت كنيم. امروز وظيفه ی روحانيان ما سنگين تر از هميشه است. روحانيوني كه بعضي از آنان متأسفانه با ساده نگري به قضيه مي گويند: هر كس ارادت و اخلاص خود را به ساحت حسين شهيد و ديگر پيشوايان ديني ما به نوعي ارائه مي كند و ما نبايد روش ها و حتی محتواها را فيلتر يا محدود كنيم كه عده اي از اين عزاداران به جاي حضور در اين مراسم، خانه نشين شوند يا به محافل ديگر كشيده شوند.

 آري، روحانيوني كه بعضاً بدان شكل و بر اساس باور مذکور و بعضي ديگر از ترس مطرود شدن و رانده شدن توسط اين موج فراگير لب فرو مي بندند و با اين خرافه پرستي ها و بدعت سازي ها مبارزه نمي كنند و مردم به ويژه نسل جوان را نسبت به خطرات آن آگاه نمي سازند، به يقين مسئوليت دارند و باید پاسخگو باشند.

 

وظیفه ی مداحان

وظيفه ي مداحان وذاكران اهل بيت نيز اگر نگوییم بيش از روحانيون است، مطمئناً كمتر از آنها نخواهد بود. زیرا علاقه ي طبيعي مردم به لحن و صوت و اقبال عمومی جوانان به ريتم و ضرب آهنگ و موسيقي و اشعار صرفاً احساسی و عاطفي،  نبايد موجب آن شود كه مداحان و شاعران ما بدان سو گرايش پیدا کنند و هر روز سبكي جديد و طريقه اي نو ابداع نمایند. مداحان نيز بايد خود، نيروي متعادل كننده اي اين رويكرد و احیا کننده ی جريان اصيل عزاداري شيعي باشند.

 

و ... مردم ..

البته در این میان، وظیفه ی مردم و بخصوص جوانان عزیز نیز در گوش نکردن و بها ندادن به این بدعت ها ی آگاهانه و نا آگاهانه و گرم نکردن بازار این خرافه ها، وظیفه ای بسیار سنگین است که باید با توکل به خدا و توسل به روح امامان معصوم از عهده ی آن برآیند.

 

اینکه می گویم آگاهانه و ناآگاهانه به خاطر آن است که بسیاری از این حرکت های غیر صحیح ( بخوانید انحرافی ) ساخته و پرداخته ی احساسات  عامیانه ی عناصر داخلی نیست و ریشه در آن سوی آب دارد.

می گویید: نه ؟ پس بخوانید:

 

شیعه شناسی

در امريكا کتابی به نام A plan to divis and desnoylte theology   چاپ شده است كه در آن مصاحبه ی مفصلی از دكتر " مايكل برانت " معاون ارشد رئيس سابق سيا BAB WOOD WORDS  و عضو مهم بخش شيعه شناسی سازمان سيا، منتشر شده است. وی در اين مصاحبه از اسرار تكان دهنده اي پرده برداشته است و در جریان اتهام كاركنان سيا به فساد مالي به طور ناخودآگاه اعتراف کرده است که در این سازمان، مبلغ  نه صد ميليون دلار برای سازمان دهی مبارزه با تشیع اختصاص یافته بوده است.

 

گفتني است كه " دكتر مايكل برانت " مدتی طولاني در بخش مذكور فعاليت داشته و لی چندي پيش به خاطر فساد مالي و اداري از كار بركنار شده و  او او نیز از باب انتقام جويي خيلي از اسرار محرمانه را بر ملا كرده است.

 

مصاحبه ی وی به طور بسیار خلاصه چنین است:  انقلاب 1979 ایران ضربه های اساسی به سیاست ما در حاکمیت بر کشورهای اسلامی وارد ساخت. پس از ناکامی ما در چند سال اول انقلاب برای کنترل آن و رشد روز افزون بيداري اسلامي، و گسترش دامنه ی نفرت عليه غرب و ظهور اثرات جوش و ولوله ی انقلابي در شيعيان كشورهاي مختلف بالاخص لبنان، عراق، کویت، بحرین و پاکستان، مقامات بلند پايه ی  «سيا»  گرد هم جمع شدند. در این جلسات، نماینده ی سرويس مخفي مشهور انگليسMIX   نيز شركت می نمود؛ زیرا انگليس تجربه ی وسيعی در مطالعه روی كشورها را دارد. در اين گردهمايي ها نتیجه گیری شد كه انقلاب ايران فقط نتيجه ی طبيعي سياسيت هاي شاه نبوده است؛ بلكه در باطن عوامل و حقائق ديگري نيز وجود دارد كه محكم ترين آن عوامل، یکی رهبري سياسي ايران توسط مرجعیت دینی شيعي و دیگری شهادت حسين نوه ی پيامبر اسلام در 1400 سال پيش است. حادثه ای که قرن هاست شيعه، به یاد آن با غم و اندوه بي نهايت، عزاداری می کند.

اين دو محور است كه شيعه را از سایر مسلمانان فعال تر و متحرك تر می سازد.

 

در همين گردهمائي تصويب شد كه براي مطالعه ی اسلام شيعي و براي برنامه ريزي و كار روی اين پروژه، يك شعبه ی جداگانه و مستقلي تأسيس شود و نخستين بودجه ی چهل ميليون دلاری براي آن اختصاص يابد.

 

سپس دكتر مایکل برانت مراحل این  پروژه را در سه فاز چنین می شمارد:

1ـ جمع آوري اطلاعات Datacollection

2ـ اهداف كوتاه مدت SHORT TERM TARGET با تبليغات عليه شيعه و راه اندازي آشوب هاي بزرگ شيعه و سني. بدین معنی که باید  آنها را با اكثريت سني، در گير كرد تا توجه شان از امريكا منحرف گردد.

3ـ اهداف دراز مدت LONG TERM TRAGET  پایان کار تشیع با عمل بر اساس اهداف دراز مدت.

طبق نقشه ی فاز اول محققینی به تمام جهان شیعه اعزام شدند. به عنوان مثال دكتر ساموئیل در پاکستان بر عزاداري های كراچي تحقيق مي كرد و  مدرك دكترای خود را در همین زمینه اخذ كرد.  يك خانم ژاپني نژاد به نام نكومه هم در كویته بلوچستان، بر قوم هزاره و شيعه ی آن دیار تحقیق می کرد و رساله ی  دكتراي خود را در همین زمینه ارائه نمود.

 

دکتر برانت می گوید: بعد از تحقیقات میدانی و جمع آوری اطلاعات در مورد شیعیان همه کشورها نتایج زیر به دست آمد:

 

مرجعیت

1ـ مراجع شيعه سرچشمه ی اصلي قدرت اين مذهب اند. اینان همیشه با تأکید بر اصول شیعه، به شدت از آن محافظت و صیانت می کنند. اینان در تاريخ طولاني تشيع، هيچ وقت با حاكم غير اسلامي بيعت نكردند و به وی دست دوستی ندادند. به علت فتواي يك مرجع وقت یعنی آيت الله شيرازي، انگليس نتوانست داخل ايران شود. در عراق، بزرگ ترین مركز علمي شيعه بود و چون صدام حسین علیرغم به کارگیری تمام توان خود و سعي و كوشش فراوان نتوانست آن را بخرد مجبور به بستن آن شد. این در حالی است كه مراكز ديگر علمي در جهان هميشه با حكام وقت همراهي كرده اند.  ببینید جائی مثل قم در مركز ايران، تخت ظلم شاهنشاهي را برچيد و اکنون نیز پنجه در پنجه ی آمریکا ی ابر قدرت، زورآزمایی می کند. در لبنان نهضت آيه الله موسي صدر، ارتش هاي انگليس، فرانسه و اسراییل را مجبور به فرار كرد. امروز نیز حزب الله لبنان بزرگ ترین مزاحم اسراییل در طول تاریخ تأسیس آن دولت به شمار می رود.

ما از همه ی این مطالعات به این نتیجه رسیدیم که رو در رویی مستقیم با شیعه زیانبار و امکان پیروزی در آن بسیار کم است. بنا بر این باید به کارهای پشت پرده ای روی آورد و به جای اصل قدیمی انگلیسی ها " تفرقه بینداز و حکومت کن "  اصل دیگری تحت عنوان " تفرقه بینداز و نابود کن " را پیش گرفت.

بنابراین باید افرادي كه با شيعه اختلاف اعتقادی دارند را به طور منظم و مستحكم علیه شیعه سامان دهی كرد. باید شايعه ی كافر بودن شيعه ها را گسترش داد و آنها را با تبليغات منفي از جامعه جدا نمود و عليه آنها مطالب نفرت برانگيز نوشت. باید افراد كم سواد و بي سواد را جمع كرد و  آنها را تقويت نمود تا وقتي تعداد آنها ( كه ستون پنجم ما هستند )  به مقدار مناسب رسید، عليه شيعه جهاد مسلحانه آغاز شود. باید چهره ی تشیع، مسخ شود تا در نزد عوام، غير مقبول باشند و در میان عامه مورد نفرت قرار گيرند.

 

عاشورا و عزاداری

2- در میان شيعه مراسم عزاداري مرسوم است. آنها به ياد واقعه ی كربلا  جمع مي شوند و يك نفر سخنراني  و واقعه ی كربلا را بيان مي كند و مستمعين هم گوش مي كنند. بعد از آن طبقه ی جوان، سينه زني و عزاداری مي كنند. اين سخنران و اين مستمعين براي ما از اهمیت زیادی برخوردار هستند؛ زيرا از همين عزاداري و مجالس است که در میان شيعه،  جوش و خروش، آزادي خواهی و جنگ با باطل به خاطر حق، به وجود مي آيد. ما به خاطر همین، ده ها ميليون دلار از بودجه ی ویژه را براي در دست گرفتن سخنرانان و مستمعين اختصاص داده ايم. اين كار چنین تحقق می پذیرد که ابتدا دنبال افرادي از شيعه كه  پول پرست و دارای عقايد سست و در عین حال داراي شهرت و قدرت تأثیر و نفوذ باشند، می رویم تا به واسطه ی آنها در عزاداري ها نفوذ پيدا كنيم.

 

برنامه های دقیق و مخرب

ما از اين افراد، اهداف زیر را پی گیری می کنیم:

1ـ به وجود آوردن و يا سرپرستي مداحاني كه معرفت عقايد شيعه را ندارد.

شناسایی و کمک مالی به افرادي از شيعه كه بتوانند توسط نوشتارهاي خود، عقايد و مراكز علمی شيعه را هدف قرار دهند؛ بنيان هاي تشيع را منهدم كرده و آن را اختراع مراجع شيعه وانمود کنند.

3ـ اضافه و يا حفظ كردن رسوماتي در عزاداری كه با عقايد شيعه منافات داشته باشد.

4ـ عزاداري ها به گونه ای معرفی و مطرح شود كه عموم جامعه احساس کنند تشیع،  گروهی جاهل و توهم پرست است كه در محرم براي انسان هاي عادي مزاحمت به وجود مي آورند. براي تشريح اين جور برنامه ها لازم است پول هاي هنگفتي خرج شود و مداحان، خوب تشويق شوند.

و اين گونه، تشیع که يك مذهب داراي قوت منطقي است تبديل به مذهبی درويشي محض می شود و از درون، پوك و تو خالي می گردد و در ذهن عوام الناس، نفرت و در خود شيعه، افتراق و پراکندگی گسترش مي يابد. آنگاه و در نهايت باید توسط نيروهاي جهادي بر آنها تير خلاص زد و نابودشان كرد.

تحقیق و جمع آوری مطالب فراوانی عليه مرجعيت و نشر و اشاعه ی آنها توسط نويسنده هاي پول پرست و بي نام. در این باره باید پول خوبی خرج شود و در میان مداحان و عوام شيعه مواد زير زميني پخش و منتشر گردد تا شیعیان دچار آشفتگی و چند دستگی شوند.

 

با این برنامه ها پیش بینی می شود که در مرحله ی نهايي، صداي اعتراض خود شيعه ها عليه مرجعیت بلند شود، تا آنجا که در سال  2010  ميلادي دیگر مرجعيت يا به عبارت ديگر مركزیت اقتدار شیعه ــ که تا کنون سد اصلی جلوی دولتمردان ما بوده اند ــ به وسیله ی خود شیعیان پایان می یابد.

 

دكتر مايكل برانت در پایان مي گويد: تا کنون به بعضی از اين برنامه ها عمل شده و بعضي دیگر در حال  اعمال است و مقداری نیز جزء برنامه هایی است که باید در آينده عمل شود.

                                                                       با استفاده از بیانیه ی آقای الفت حسین ساقی، مدیر مرکز اسلامی بقیه الله

 

اینک و با این مقدمات...  آیا نباید بیش از این اندیشه کنیم ؟ آیانباید به فکر حفاظت از مقدسات و فرهنگ اصیل شیعی باشیم ؟ بیاییم به خاطر خدا و به خاطر ائمه ی اطهار علیهم السلام، با صرف نظر از همه ی گرایش ها و دیدگاه های سیاسی و اجتماعی پاسدار حریم قداست عاشورا و اقتدار و استواری مرجعیت شیعه باشیم.

83- کنفرانس

 

اولاً    آخرین شب قدر هم دارد می گذرد... تا سال دیگر هستیم یا نه ؟ نمی دانم ...  پس قدرش را بدانیم و ...

ثانیاً   امشب یک کنفرانس داشتم .. پیرامون تاریخ پدران پیامبر ...در نمایشگاه قرآن کانون آموزش فکری در خیابان حجاب ..

دوست فرهیخته ام کاشفی خونساری دعوتم کرده بود .. کاشفی از جوانان خوش ذوق و پرکاری است که وزین کار می کند.. صاحب امتیاز و مدیر مسئول ماهنامه ی فرهنگی و هنری شهرزاد است .. کار زیبایی که من خیلی ازش خوشم می آید..

به هر حال کنفرانس ما هم دقیقا یک ساعت، از ساعت ۲۰:۴۵   تا   ۲۱:۴۵   طول کشید .. ما هم با اسلاید و اطلاعات ناقصمان چیزهایی گفتیم .. اگر دوستان اسلایدهای تهیه شده را بدهند برایتان اینجا پست می کنم ..

ثالثاً   تمام حرف این بود که پدران پیامبر همه و همه از پاکان و یکتا پرستان تاریخ بودند ... بیخود نیست که می گوییم: أشهد أنک کنت نوراً فی الاصلاب الشامخه .. 

71- شق القمر

 

 

 

از شق القمر چه می دانید ؟

 

 

به این خبر توجه کنید:

 

سازمان فضانوردی " ناسا " به دو نیم شدن کره ی ماه و سپس پیوند خوردن این دو نیمه به یکدیگر پی برد. پایگاه اینترنتی روزنامه ی عربی " الوطن "  چاپ آمریکا به نقل از یک محقق اردنی علوم فلکی در این زمینه نوشت:  سفینه ی فضایی آمریکایی " کلمنتاین " که سالها در مدار کره ی ماه کار تحقیقاتی انجام می دهد به این نتیجه رسیده است که کره ی ماه صدها سال پیش به دو نیمه ی متساوی  تقسیم شده و دوباره به یکدیگر متصل شدند. این محقق اردنی با ارسال گزارشی به ناسا آنان را نسبت به این موضوع مطلع ساخت که مسلمانان، این پدیده را متعلق به  1400  سال پیش می دانند و مرتبط به معجزه ای از پیامبر اکرم (ص)  به نام " شق القمر" است. ناسا هیچ تفسیری برای کشف خود نیافته است. زیرا این اتفاق نادر تا کنون برای هیچ جرم آسمانی به وقوع نپیوسته است.

                                                                                 منبع: روزنامه جمهوری اسلامی  شماره  7608  تاریخ  23 مهر 1384 ص 5

 

 

 

حتماً داستان معجزه ی شق القمر را شنیده اید که قبل از هجرت پیامبر  و بنابر قولی در آغاز بعثت اتفاق افتاده است. ماجرا از این قرار است که در یک شب مهتابی ــ  که شب چهاردهم ماه ذی الحجه بود ــ  عده ای که از مدینه به منظور بیعت با آن حضرت به عقبه آمده بودند و به روایتی تعدادی از مشرکان از پیامبر خواستند که معجزه ای در آسمان نشانشان دهد .. آنها معتقد بودند که اگر کارهای پیامبر سحر باشد نمی تواند در آسمان  مؤثر باشد زیرا سحر تنها در زمین تأثیر می گذارد و راهی به آسمانها ندارد. بنابراین چنانچه پیامبر بتواند تصرفی در آسمان بکند، ادعایش درست است و می توان روی گفته هایش حساب کرد و بدو ایمان آورد.

پیامبر فرمود: آیا می خواهید این ماه کامل، به دو نیمه  تقسیم شود؟

گفتند: آری

پس آن حضرت با انگشت اشاره ای کردند و ناگهان ماه به دو نیمه تقسیم شد .. به گونه ای که نیمی از آن بر فراز کعبه و نیمه ی دیگر بر فراز کوه ابوقبیس مستقر شد. سپس آنها خواستند که آنرا به حالت اولیه برگرداند و آنگاه با اشاره ی دیگر آن حضرت، هر دو نیمه به حرکت درآمدند تا به هم پیوستند و یکی شدند.

                                                                                                                               منبع: بحار الانوار جلد 17  ص 355

 

آنگاه این آیه نازل شد: اقتربت الساعة و انشقت القمر

یعنی قیامت نزدیک شد و ماه از هم شکافت.

 

 

 

اما در باره ی اینکه چه ارتباطی بین نزدیک شدن قیامت و نیم شدن ماه هست ، مباحثی است که در تفاسیر بدان پرداخته شده و دوستداران می توانند به کتابهای تفسیری مراجعه کنند .

نکته ی دیگر، امکان علمی این واقعه است که بر خلاف نظر کوته فکران این خلاف اصول پذیرفته شده ی علمی نیست و از نظر علمی امکان پذیر می باشد. اکتشافات و اظهارات دانشمندان فلکی می گوید: چنین چیزی نه تنها محال نیست بلکه بارها نمونه ی آن مشاهده شده است. در دستگاه منظومه ی شمسی و سایر کرات آسمانی کراراً انشقاق ها و انفجاراتی اتفاق افتاده است؛ به گونه ای که حتی اصل پیدایش کرات حاصل انفجار در منظومه ی شمسی می باشد. زیرا تمام کرات منظومه شمسی در اصل، جزء خورشید بوده و بعدها در اثر همین انفجارات و فعل و انفعال ها  ها از خورشید جدا شده و کرات گوناگون پدید آمده اند.

                                                                                                                   با استفاده از تفسیر نمونه ج23  ص  12

 

 

 

65- بشتاب در بهشت باز است

 

سلام یاران همراه ...

بیاییم قدر این ایام را بدانیم و رمضان، این ماه عزیز و نورانی را طوری بگذرانیم که مشمول این گفته ی امام صادق علیه السلام نباشیم که فرمود: هر کس در رمضان مورد آمرزش خداوند قرار نگیرد، دیگر تا رمضان سال آینده آمرزیده نمی شود مگر آنکه در حج وقوف در عرفات را درک کند.

در معارف اسلامی سه نوع روزه تعریف شده است:

۱- روزه ی عوام: همان روزه ی ظاهری است که تنها از خورد و خوراک خودداری می شود. هرچند این نوع روزه از نظر فقهی درست است و انسان تکلیف خود را انجام داده است؛ اما اینکه در ساختن روح و روان آدمی چقدر تأثیر می گذارد، جای بحث دارد... اینجا فقط به ذکر این حدیث از امیر مومنان علیه السلام می پردازم که فرمود: چه بسا روزه دارانی که از روزه، چیزی جز گرسنگی و تشنگی نصیبشان نمی شود.

۲- روزه ی خواص: این روزه، یک درجه از روزه ی عوام بالاتر است. چرا که انسان در این نوع روزه، همه ی اعضایش را از گناه دور نگه می دارد. اینجا دیگر چشم هم گناه نمی کند .. زبان هم از غیبت و دروغ و... خودداری می کند و گوش و دست و پا و همه و همه ... از محرمات پرهیز می کنند.

۳- روزه ی خواص الخواص: در این نوع روزه، دیگر فکر هم روزه می گیرد. یعنی عیر خدا را در خویش نمی پذیرد. نه اینکه انسان با تمام اعضایش روزه می گیرد بلکه فکر و ذهن او هم هیچ چیز غیر از خدا را به محدوده ی خود راه نمی دهد و هیچ دغدغه و انگیزه ای غیر از خدا ندارد.

اگر تا اینجا را نخواندید .. از اینجا به بعد را حتماً بخوانید...

از ما گفتن بود ..

بگذارید با یک حکایت واقعی به شناخت این نوع روزه نزدیک تر شویم... نقل است که حضرت روح الله عیسی مسیح از خداوند خواست که خدایا ! دوستی از دوستان واقعی خود را به من نشان بده.... خطاب آمد که به فلان بیابان و فلان نقطه برو تا در آنجا دوستی از دوستان واقعی مرا خواهی دید.

حضرت عیسی به همان نقطه رفت و زنی را دید که  نه چشم دارد و نه دست و نه پا .. حشرات بر او هجوم آورده اند و چون دستی برای راندن آنها ندارد، بدنش از شدت هجوم و نیششان مجروح است. اما در عین حال مدام تسبیح می گوید و با این ذکر  الحمدلله علی نعمائه و الشکر له علی آلائه  خداوند را بر نعمت های پیدا و  پنهانش سپاس می گزارد.

مسیح سلام کرد و زن پاسخ داد: و علیک السلام یا روح الله .. آن حضرت پرسید: از کجا می دانی که من عیسی روح الله هستم ؟ زن گفت: همان خدایی که من را به تو معرفی و به سویم راهنمائی ات کرد، تو را نیز به من شناساند.

عیسی پرسید: بانو ! تو که نه چشم داری و نه دست و پا .. خداوند را بر کدام نعمتش شکر می کنی؟

زن گفت: ای روح الله ! من زبانی دارم که مدام به ذکر خدا مشغول است و قلبی دارم که همواره شکر خدا را به جا می آورد و تنی دارم که بر بلای حضرت دوست صبوری می کند. آری .. من شکر می کنم که چشم ندارم به نامحرم نگاه کنم ... دستی ندارم که به سوی حرام خدا دراز شود و نیز پایی ندارم که آن را در راه گناهان به کار گیرم. ای عیسی ! این نعمت هایی که خداوند به من داده ، به کدامیک از بندگانش عنایت فرموده است؟

عیسی مسیح پرسید: چگونه در این بیابان بی آب و علف، روزگار می گذرانی ؟  پاسخ داد: آنکس که هفت آسمان را بدون ستونی بر پا داشته است، به فکر من نیز هست.

عیسی از وی سؤال کرد:  آیا آرزویی نیز داری؟ و پیرزن جواب داد: آری .. دختری دارم که با اینکه بزرگ شده است اما گاهی دلم برایش تنگ می شود و آرزوی دیدارش را می کنم.. از خداوند می خواهم که غم او را از دلم بردارد تا با دلی خالص متوجه او باشم و هیچکس غیر از خودش در دلم حضور نداشته باشد.

نقل است که در راه بازگشت، عیسی جنازه ی دختری را دید که درندگان بیابان او را دریده و کشته اند. حضرتش گفت: سبحان الله .. این زن عاجز به آرزوی خود رسید..

******

اگر روزه این است ، وای به حال من بیچاره    و  البته مأیوس نیستیم

دوستان ! اینک که در بهشت باز است بیاییم به همدیگر دعا کنیم ..اول خدای رحیم و مهربان ما را ببخشد و دوم اینکه امسال، حج خانه اش را نصیبمان گرداند تا به هر حال، پاک شویم پاک ... شود آیا ؟

                                                                                              شاد باشید

63- دعای افتتاح

 

هو الحق

الحق و الانصاف ... دعای افتتاح دعای عجیبی است ... البته همه ی دعاهای وارده از ائمه ی معصومین زیبا هستند و پر از درس معارف، حکمت و عرفان ... نمی دانم با این معدن های ناب عرفانی چرا باید و چطور مي توان سراغ عرفان های وارداتی غربي و شرقي رفت؟

 دعای افتتاح که شب های ماه رمضان خوانده می شود ، از این دست معارف است که در آن هم توحید است .. هم عدل.. هم نبوت.. هم امامت و هم معاد. به عبارت دیگر يك دوره ي اصول عقايد شيعي، آن هم از نوع عاشقانه اش...

 

سرفصل ها و مضامین این دعا عبارتند از:

 ـ درس توحید و اعتقادات

ـ یادآوری نعمت ها و بزرگی خداوند و پذیرش روح عبودیت

ـ امام شناسی و انس با ائمه ی اطهار

ـ تبیین بینش سیاسی شیعه

ـ نقش امام زمان در جامعه

ـ جایگاه انتظار و آینده شناسی

 

اما متأسفانه هم خواندن متن عربی دعا و هم فهمیدن معنای آن، برای بسیاری از ما سخت است و از طرفی ترجمه های واژه به واژه ی موجود، نیز در فهم مطلب خیلی مؤثر نیست و گاهی انسان را خسته تر می کند ... به خاطر همین من سعی کردم مفهوم آن را با عنوان برداشتی آزاد از دعای افتتاح ــ و نه ترجمه ی تحت اللفظی ــ برای دوستان و جوانان عزیز بنویسم تا بیشتر مورد استفاده قرار گیرد...

 

 

                                                           **************

 

الهی!  تنها با ستایش تو، زبان به مدح و ثنایت باز می کنم ...

        و می دانم که تو از روی لطف،  توفیق این کار خوب را عطایم کرده ای ..

 

الهی! باور دارم که وقتی پای گذشت و مهربانی در کار باشد، تو مهربان ترین بخشندگانی ..

                    و در موضع انتقام و مکافات، سخت گیر ترین منتقمانی ...

                                و در جایگاه بزرگی و کبریا، سرآمد قدرت هایی..

 

الهی! خود اجازه ام دادی که تو را بخوانم و نیازهایم را از تو بخواهم ...

         پس بشنو ای خدای شنوا !  اینک که ستایشت می کنم..

         و جوابم بده ای مهربان!  که دست نیاز به سویت بلند کرده ام ..

         و از لغزش هایم در گذر .. ای خدای آمرزنده !

 

معبود من ! چه اندوه های فراوانی بودند که بر من آسانشان ساختی..

               و چه بسیار غصه هایی که از من زدودی ..

               و چه گسترده لغزش هایم که از آنها چشم پوشیدی ..

               و چه رحمت بیکرانی که مرا در آن غوطه ور نمودی...

               و چه حلقه های گرفتاری که دست و پایم را بسته بود و تو آنها را باز کردی...

 

 

سپاس خدایی را که نه همسری گرفته و نه فرزندی دارد ..

                       ونه در ملک خویش، شریکی گزیده است ..

                       خدایی که درماندگی در کارش نیست تا یار و سرپرستی داشته باشد..

                       او را به خاطر نعمت هایش... سپاس

                       و با تمام آنچه شایسته ی مدح اوست... سپاس

 

سپاس خدایی را که نه در حکومتش، رقیب و مخالفی وجود دارد ... و نه در اجرای فرمانش، معارضی..

                       او که نه در آفرینش جهان، شریکی دارد و نه در عظمتش، مشابه و همتایی...

                       او که در مخلوقاتش جلوه گر شده است ..

                       و بزرگواری اش از روی کرامت آشکار گشته است..

                       و دستش از سر بخشندگی، همواره گشاده است..

                       خدایی که خزانه اش نقصان نمی پذیرد ..

                       و زیادی عطایش، جز بخشندگی و کرم بر او نمی افزاید

 

الهی!   از تو ، تنها گوشه اي از لطف فراوانت را درخواست می کنم

           نعمت هایی می طلبم که بدان سخت نیازمندم .. ولی تو از ازل، از آن بی نیاز بوده ای

           نعمت هايي كه براي من بسيار ارزشمند است... و اداي آن، بر تو بسيار راحت و آسان

 

خدايا!  گذشت تو از گناهان و خطاهايم ...

          و چشم پوشي ات از ستمگري ام ...

          و پرده پوشي ات بر كارهاي زشتم ...

          و بردباري ات بر بزه هاي فراوانم كه چه بسا از روي عمد بوده است...

          اینها .. آری همه ی اینها مرا به طمع انداخت كه از درگاهت چيز هايي بخواهم كه هرگز شايستگي آن را ندارم.

          چيزهايي که تو از روی مهرباني روزي ام كردي و قدرتت را در آن، به من نشان دادي

                                                    و مرا با اجابت و پاسخ به آنها آشنا كردي.

 

الهی!  من ... شروع كردم و با قلبي مطمئن و آرام، تو را خواندم

         و تنها از روي انس و علاقه، و نه از روي ترس، حاجاتم را از تو خواستم

         و تازه ... برايت ناز كردم كه روي به سوي تو آورده ام. جوری كه حتي وقتي خواسته ام ديرتر اجابت می شد، از روي جهل، تو را ملامت می كردم...

         غافل از آنكه شايد دير برآورده شدن خواسته هايم برايم بهتر باشد.. چه آنكه تو بر عاقبت هر چيز دانائي.

 

خدايا! هرگز مولايي كريم نديدم كه صبورتر و بردبارتر از تو بر بنده ی پستي چون من باشد.

 

الهی! رفتار من با تو، چنان است که انگار بر گردنت حق نعمت دارم

         تو مرا صدا مي زني و من از تو روي مي گردانم...

         تو بر من، مهر مي ورزي و من با تو نامهرباني مي كنم...

         تو با من، طرح دوستي مي ريزي و من رد مي كنم...

         اما اين رفتار ناشايست، تو را از رحمت و لطف به من باز نمي دارد

                                                          و مانع تقضل و عطايت نمي شود

 

الهی!  بنده ی نادانت را ببخش و با همان فضل و احسان همیشگی ات او را درياب... كه تو بخشنده اي و كريم.

 

سپاس خدایی را كه همه ی وجود، از آن اوست

                      او كه كشتي ها تنها به خواست او .. و بادها تنها تحت اراده ی او حركت مي كنند

                      او كه دل شب  را مي شكافد تا صبح پديد آيد

                      او كه حاكم روز جزاست

                      او كه پروردگار عالميان است

 

سپاس خداي را به خاطر بردباري اش ... با اينكه همه چيز را مي داند

سپاس خداي را به خاطر عفو و گذشتش ... با اينكه قدرت مطلق است

سپاس خداي را به خاطر صبر و بردباري فراوانش ... حتي در مقام خشم

                        خدایی كه بر انجام هر چه بخواهد توانمند است

 

سپاس خدایی را كه آفريدگار همه ی موجودات است

                       او كه روزي را بر مخلوقاتش تقسيم مي كند

                       او كه صاحب جلال و بزرگواري است و داراي فضل و نعمت

                       او كه آن قدر دور است كه ديده نمي شود

                       و آنقدر نزديك است كه راز بندگانش را نيز مي بيند و مي داند

 

سپاس خدایی را كه نه هماوردي دارد همتاي خود...

                    و نه شبيهي هم وزن

                    و نه پشتيباني كه ياورش باشد

                    او كه با عزتش همه ی توانگران را مغلوب كرده است

                    او كه همه بزرگان، در مقابل عظمتش به خاك نشسته اند

                    او كه با قدرتش به آنچه بخواهد دست رسی دارد

 

سپاس خدايی را كه هرگاه، صدايش مي زنم جوابم مي دهد

                     و با اينكه نافرماني اش مي كنم، عيب هايم را مي پوشاند

                     او كه نعمت هاي بسياري بر من مي بخشد ... و من محبتش را جبران نمي كنم

                     چه بسيارند مواهب گوارايي كه او بر من بخشيد

                     و چه فراوان است غائله هاي وحشتناكي را كه از من دور گردانيد

                     و چه گسترده اند شادي هاي شگفت انگيزي كه بر من ارزاني داشت.

                     پس جا دارد كه او را به نیکی، ستايش كنم و همواره به پاكي اش ياد كنم

 

سپاس خدایی را كه پرده هايش هرگز دريده نمی شود

                           و در خانه اش بسته نمی گردد

                           و سائلي از درش رانده نمي شود

                           و كسي كه بدو اميد بسته است.. هرگز نا اميدبر نمی گردد.

 

سپاس خدایی را كه هراسناكان را ايمني می بخشد ... و صالحان را نجات می دهد

                           ضعيفان را دست مي گيرد و مستكبران را خوار مي سازد

                           او  كه فرمانروايان را هلاك مي كند و کسان ديگري به جايشان مي نشاند

                           او  كه درهم كوبنده ي گردنکشان است و نابود كننده ي ظالمان

                           او که  فراریان را در مي يابد و ظالمان را به كيفر مي رساند

           خدايي كه فريادرس دادخواهان است

                         و مرجع حاجت هاي نیازمندان

                         و تكيه گاه مؤمنان

 

سپاس خدایی را كه از هيبتش، آسمان و ساكنان آن در ناله اند  

                           و زمين و سازندگانش ( ساکنانش ) بر خود مي لرزند

                           و درياها  و هر چه در ژرفاي آن شناور است، در جوش و خروش اند

 

سپاس خدایی را که به اين راه ( عبادت ... اسلام ) هدايتمان كرد و اگر او دستمان را نمی گرفت هرگز خود، راه به جايي نمي برديم

                           او  كه مي آفريند و خود، آفريده نشده است

                           او  كه روزي مي بخشد امّا خود، روزي نمي گيرد

                           او  كه اطعام مي كند و خود، طعامي نمي خواهد

                           او  كه زندگان را مي ميراند و مردگان را زنده مي كند..  ولی خود، زنده اي است كه هرگز نمي ميرد

                           او  كه همه ی خيرها، در دست اوست و او بر همه چيز قدرت دارد

 

الهی! بر محمد درود فرست

         بر او که بنده ی توست

                   و پيام آورت

                   امانت دارت

                   برگزيده ات

                   حبيب ات

                  و انتخاب شده ات از ميان همه ی خلق

                  راز دارت

                  ابلاغ كننده آیين ات

 بر او درود فرست ... درودي افزون تر

                                    بهتر

                                    زيباتر

                                    كامل تر

                                    خالص تر

                                    فزاينده تر

                                    پاك تر

                                    و بالاخره بيشتر

                                    از هر درودی که بر هر کدام از بندگانت
                                                                      و انبيا
                                                                      و رسولان
                                                                      و برگزيدگان خود  فرستادي

                                                                                            يا ترحم كرده اي

                                                                                            و محبت ورزيده اي

                                                                                            و سلام فرستاده اي

 

الهی! بر علي نیز درود فرست

         بر او که امير مؤمنان است

                   و جانشین پيامبرت

                   و بنده ات

                   و دوست ات

                   و برادر رسول ات

                   و حجت تو بر بندگانت

                   و  نشانه ی بزرگ ات

 

الهی!  بر صديقه ی طاهره

             فاطمه

             سرور زنان عالم نيز درود فرست

                                     و همچنین بر دو سبط پيامبر رحمت

                                                       و دو پيشواي هدايت

                                                      حسن و حسين

                                                      سروران جوانان بهشت

 

الهی! و درود بفرست بر پيشوايان مسلمانان

                                              علي بن الحسين

                                              و محمد بن علي

                                              و جعفر بن محمد

                                              و موسي بن جعفر

                                              و علي بن موسي

                                              و محمد بن علي

                                              و علي بن محمد

                                              و حسن بن علي

                                              و امام هدايت ... مهدي

                              بر اينان كه حجت ها  و راهنمايان راه تو در ميان بندگان اند

                                                                                 و امانت داران تو در در زمين.. 

                                                                                 به طور فراوان و هميشگي درود فرست

 

خدايا! بر ولي امر خود

            امام حاضر  و قائم

             مايه ی اميد

             عدل مطلق مورد انتظار

             درود  بفرست

 

الهی!  او را به وسيله ی فرشتگان مقربت در ميان گير

          و روح القدس را همدم او گردان.

 

الهی! او را دعوت كننده ي به  كتاب خويش قرار ده

                  و قيام كننده ي به اقامه ی دين خود ...

         او را مانند پدرانش جانشين خود بر زمين قرار ده.

          و ديني را كه برايش پسنديده اي استوار گردان

          و ترسش را به ايمني مبدل ساز
                                                         تا تنها ترا بپرستد و چيزي شريك تو قرار ندهد

 

خدايا!  او را عزيز بدار

               و وسيله ی عزت ما ...

          او را ياري کن

                 و موجب ياري ما قرار ده

                 و پيروزي با عزت نصيبش كن

                 در كارهايش به راحتي، گشايش ايجاد فرما

                 و قدرت و سلطنتي پيروزي بخش روزی اش ساز

 

الهی! دين خود و آیین پيامبرت را به وسيله ی او آشكار كن ... مباد آنکه به خاطر ترس از بندگانت، چیزی از حق پوشيده ماند

 

خدايا !  ما از تو دولتي با كرامت آرزو داريم كه اسلام و مسلمانان را به وسيله ي آن عزيز گرداني

          و ما را در اين دولت، در شمار دعوت گنندگان به اطاعت از خویش ... 
                                              و پيشوايان راه و رسم خود قرار دهي

          دولتي كه به واسطه ی آن، به ما كرامت دنيا و آخرت را ارزاني داري.

 

الهی! تنها آن مقدار از حقیقت را كه به ما شناساندي، بر ما تكليف كن و با آنچه كه در شناختش کوتاهی داشتيم آشنايمان ساز.

 

خدایا ! در سایه ی حضرتش، پراکندگی ما را  جمع کن

                                       و آشفتگی مان را  اصلاح فرما

                                       و به وسیله ی او از هم گسیختگی مان را یکپارچه ساز

                                       و کمی تعدادمان را جبران نما

                                       و با او خواری ما را به عزت تغییر ده

                                       و نیازهایمان را به بی نیازی مبدل کن

                                       بدهی ما را ادا فرما

                                       فقرمان را جبران کن

                                       آسیب پذیری ما را پوشش ده

                                       سختی های ما را به آسانی بگذران

                                       رویمان را سپید گردان

                                       اسیرانمان را آزاد ساز

                                       خواسته های ما را با او برآورده  کن

                                       با ظهورش، وعده هایی را که به ما داده ای  محقق ساز

                                       به وسیله ی او، دعاها و خواسته های ما را مستجاب کن

                                       ما را به آرزوهای دنیوی و اخروی خویش برسان

                                       و به ما بیش از آنچه خواسته ایم و می خواهیم عنایت کن

 

ای بهترین سؤال شونده !  و ای گشاده دست ترین عطا کننده !

                                       به وسیله ی او بیماری دلهامان را  شفا بده

                                        و خشم و اندوهمان را از بین ببر

                                        و به حقیقتی که در آن بسیار اختلاف نظر هست رهنمونمان ساز

                                        و بر دشمن خود و ما پیروزمان کن

                                                                                                     

الهی !  ما به تو شکوه می بریم .... از دست دادن پیامبرمان را  

                                                و دور افتادن از سرپرستمان را

                                                   و بسیاری دشمنانمان را

                                                   و کمبود تعدادمان را

                                                و احاطه شدنمان توسط فتنه های سهمگین را

                                                و گردش روزگار بر علیه خویش را

 

خدایا ! بر محمد و آل او درود فرست و ما را بر این مشکلات یاری کن.. با گشایشی سریع از جانب خود

                                                                                        و بر طرف ساختن رنج ها

                                                                                        و سلطنت حقی که آشکار می کنی

                                                                                        و مهری که ما را در بر می گیرد

                                                                                        و لباس عافیتی که ما را می پوشاند


تو را به مهربانی ات سوگندت می دهم که خواسته هایم را ادا کنی ... ای مهربان ترین بخشندگان!

 

62- تلمود

 

سلام دوستان ..

 

امروز در سومین روز ماه مبارک رمضان داشتم جزء سوم قرآن را می خواندم، به آیه ی   75 سوره ی آل  عمران رسیدم. با این که بارها این آیه را  تلاوت کرده ام اما این بار، بیش از گذشته توجه من به آن جلب شد. مطلب جالبی در این آیه وجود دارد که بد نیست کمی در این باره ی آن صحبت کنیم. ابتدا عین آیه و ترجمه ی آن را می آورم..

 

و من اهل الکتاب من ان تأمنه بقنطار یؤده الیک و منهم من ان تأمنه بدینار لا یؤده الیک الا ما دمت علیه قائماً ذلک بأنهم قالوا لیس علینا فی الامیین سبیل و یقولون علی الله الکذب و هم یعلمون

 

ترجمه: در میان اهل کتاب کسانی هستند که اگر ثروت زیادی را به امانت به آنان بسپاری به تو باز می گردانند و کسانی ( نیز بر عکس )  هستند که اگر یک دینار به آنان بسپاری به تو باز نمی گردانند مگر آنکه بالای سر آنها ایستاده ( و بر آنها مسلط ) باشی. این به خاطر آن است که که آنها می گویند ما در برابر امیین ( غیر اهل کتاب ) مسئول نیستیم. آنها به خدا دروغ می بندند در حالی که می دانند.

 

مفسران شأن نزول این آیه را در مورد دو نفر یهودی به نامهای عبدالله بن سلام و فنحاص می دانند. اولی فردی امین و درستکار بود که چون یکی از ثروتمندان 1200 اوقیه ( هر اوقیه معادل 7 مثقال ) طلا نزدش به امانت گذارد، به موقع همه ی آن را به صاحبش بازگرداند..  ولی دومی یعنی فنحاص در یک دینار طلا که یکی از قریشیان نزدش امانت گذارده بود، خیانت کرد.

 

هر چند مناسبت نزول این آیه، ماجرای فوق بوده ولیکن آنچه مسلم است اینکه قرآن کریم بنای قصه پردازی ندارد..  و اگر هم به مناسبتی خاص،  آیه ای نازل می شود  می توان از آن استفاده ای عام  کرد و به عنوان یک رهنمون کلی برای همیشه در نظر گرفت. در این آیه نیز به یک اصل کلی اعتقادی در میان گروهی از یهود اشاره می کند .. و آن این است که این خیانت به خاطر آن است که آن ها معتقدند که خوردن مال غیر یهودیان گناه ندارد و حرام نیست.

 

از این آیه می توان فهمید که تنها  عده ای از آنان درستکار و امانتدار هستند. گروه دیگری در میان آنان وجود دارند که دزدی، ربا خواری، غصب و انواع بهره های نامشروع مالی را فقط در مورد  یهودیان حرام می شمارند و نسبت به غیر یهود، نه تنها آن را جائز که بعضاً واجب نیز می دانند.

 

امروزه  مصداق بارز این گروه از یهودیان، صهیونیست ها و یهودیان تلمودی هستند.  بد نیست بدانید که  « تلمود »  مجموعه ی قوانین شرعی و عرفی یهود است . این مجموعه، تجزیه و تحلیل ها و برداشت های شخصی خاخام  ( روحانی ) های یهود است که هیچ ربطی به تورات واقعی و شریعت آسمانی انبیای بنی اسرائیل ندارد.  آنان در واقع، انگیزه های مادی و دنیوی، سود جویی و پیروی از هوا و هوس   ــ و با نگاه خوش بینانه إعمال سلیقه های فردی  ــ  خویش، آن را به وجود آورده اند. 

 

مطلب آیه ی فوق را می توان به عنوان یک پیش بینی توسط قرآن به حساب آورد. زیرا هر چند یهود به ظاهر یک دین و مکتب بوده است و در زمان نزول قرآن کریم تفاوتی میان یهودیان نبوده است اما این تفکر و اعتقادی بوده است که وجود داشته و بعدها به صورت آئین دینی آن عده از یهودیان تدوین شده است.

 

این یهودیان بر این باورند که در کنار کتاب آسمانی تورات، روایات و احادیث شفاهی وجود دارد که خاخام ها نسل به نسل و سینه به سینه به یکدیگر منتقل کرده اند. اما در سال  ۱۵۰  میلادی خاخام یوزفوس به منظور حفظ و صیانت این دستورهای شفاهی و فتاوای متشرعین یهود، آن را در مجموعه ای به نام   « میشنا »  تدوین کرد. بعدها خاخام های دیگر چیزهایی بدان اضافه و بعضاً بر مطالب آن حاشیه هایی یادداشت کردند که تحت عنوان « گماره » اشتهار یافت. مجموعه ی این نوشته های مدون در دو بخش میشنا و گماره، کتاب « تلمود »  را تشکیل می دهد که نزد بعضی از یهودیان، جایگاهی کمتر از تورات ندارد. چه آنکه خاخام ها نیز معصوم هستند و کلامشان عین وحی است.

 

آنچه حقیر در این سطور آورده ام حاصل تحقیقی دو ساله و استفاده ار منابع گوناگون از جمله منابع اصیل یهودی است که به خاطر اختصار تنها خلاصه و حاصل بحث را مطرح کرده ام و در صورت لزوم همه ی تحقیقات و منابع و حتی کتابی که در این زمینه تألیف کرده ام، قابل ارائه هستند.

به هر حال نظام حقوقی تلمود را می توان یک نظام کاملا جامع، طرفدار تمرکز قدرت و قابل توسعه ی نامحدود و البته بدون تغییر در مبانی متعصبانه اش توصیف کرد. هر یک از شئون زندگی یهودیان اعم از فردی و اجتماعی مملو از تحریم ها و تنبه هایی است که معمولاً با ذکر جزئیات کامل در مورد هر گناه یا تخلف از قوانین پیش بینی شده است.  

بگذریم.. بحث به درازا کشید .. اینک نمونه هایی از دیدگاه تلمود و یهودیان تلمودی از جمله صهیونیست ها را در باره ی موضوعات گوناگون تقدیم حضورتان می کنم:

 

خداوند در تلمود

 

تلمود معتقد است كه خداوند پس از عذاب يهوديان وتخريب هيكل پشيمان شد و گفت : واي بر من كه خودم

با صراحت دستور دادم خانه ام ويران گردد ، هيكل سوزانده و فرزندانم تار و مار شوند .

در ديدگاه تلمود ، عصمت از ويژگي هاي خداوند نيست ، زيرا يك بار خداوند بر بني اسرائيل خشم گرفت، پس جنون بر او تسلط يافت وقسم ياد كردكه آنان را از زندگي جاويد ، محروم سازد . اما پس از آرامش، پشيمان شد و سوگند خود را عمل نكرد زيرا دانست كه بر ضد عدالت رفتار كرده است .

تلمود مي گويد: همان طور كه خداوند مبدأ خير است ،مبدأ شر نيز هست او به انسان سرشت بد عطا كرد وآنگاه شريعتي برايش مقرر داشت؛ ولي انسان، به خاطر داشتن سرشت بد، نمي تواند به مقتضاي شريعت الهي عمل كند. بنابراين همیشه بین دو راهي متحير باقي مي ماند و سبب همه اين كارها فقط خدا ست .

 

 

روح يهوديان

 

از ديدگاه تلمود، روح يهوديان بر ارواح ديگر اقوام امتياز دارد زيرا یهود جزئي از خداست؛ همان طور كه فرزند، جزئي از پدر است .

بخش هايي از تلمود كه قبلاً از روي تقيه، حذف شده بود پس از تأسيس دولت اسرائيل و احساس امنيت خاخام ها  در چاپ هاي جديد آمد. حال هر كسي به راحتي مي تواند اين عبارات را در اين كتاب ها بخواند (و بچه هاي يهودي هم همين طور آموزش مي بينند ) كه به يهوديان اين گونه دستور مي دهد: هنگامي كه از كنار گورستان عبور مي كنيد، اگر متعلق به يهوديان است، دعاي خير نثارشان كنيد و اگر متعلق به غير يهوديان است بر والدينشان لعنت بفرستيد .

 

 

سيطره ی يهود

 

تلمود صراحت دارد كه بر يهودي واجب است تمام تلاش خود را به كار گيرد که ديگر امت ها بر زمين سيطره نيابند، تا سلطه تنها در اختيار يهود قرار گيرد و تا وقتي كه يهود، داراي سلطه و سيره نباشند، در شمار اسيران وتبعيد شدگان هستند. بنابراین يهود همواره با ديگر امت ها در جنگ است تا آنكه ثروت جهان و حكومت بر همه ی دنیا به آنها منتقل شود، آنگاه هست كه مردم گروه گروه به آيين يهود وارد مي شوند .

 

 

غير يهودیان در تلمود

 

بايد پذيرفت كه تلمود وساير كتب مربوط به آن  ـــ جداي از  ضديت با غير يهوديان كه در سرتاسر آن به جشم مي خورد  ـــ  محتوي اظهارات و احكام اهانت آور زيادي به ويژه عليه مسيحيت است. به عنوان مثال، علاوه بر يك رشته اتهامات جنسي سخيف عليه مسيح، در تلمود آمده است كه مجازات مسيح  در جهنم، فرو بردن او در نجاست جوشان است.

در تلمود، ارزش فرد اسرائيلي (بني اسرائيل) نزد خداوند از فرشتگان بيشتر است ويهودي جزئي از خداست. پس اگر يك فرد غیر یهودی (امي)  یک  فرد اسرائيلي را كتك بزند گويي عزت الهي را زده است. تفاوت بين يهودي و غير يهودي به اندازه تفاوت بين انسان و حيوان است. يهودي مي تواند در اعياد به سگ غذا بدهد ولي اجازه ندارد غير يهودي را اطعام كند. تنها يهوديان، ملت برگزيده اند و ديگر ملت ها حيواناتي بيش نيستند.

 در تلمود، روايت است كه وقتي بخت النصر دختر خود را براي ازدواج به يكي از رهبران يهود تقديم كرد، آن رهبر گفت: من يهودي هستم نه حيوان .

غير يهود ، هر چه باشد دشمن است و تلمود اجازه نمي دهد كه يهوديان نسبت به دشمنان، با رحم و شفقت رفتار كنند .

 

نزد يهوديان ، جان غير يهودي ارزشي ندارد. تلمود ميگويد: بر يهودي حرا م است كه غير يهودي را از هلاكت نجات دهد يا از چاهي كه در آن گرفتار شده است بيرون آورد. خاخام ميمونيدس مي گويد: اي يهودي!  اگر ديدي كه غير يهودي در معرض خطري قرار گرفته يا در حال غرق شدن است، نجات دادن او بر تو حرام است.

تلمود به بني اسرائيل اجازه مي دهد كه با ديگران با فريب و نيرنگ رفتار كنند و يهوديان را از انفاق و سلام به ديگران، مگر هنگام ترس از آنان منع مي كند.

  

 

يهود و مالكيت

 

از آنجا كه يهوديان اجزاي خدا هستند، پس به نمايندگي از سوي خداوند، مالك همه زمين مي باشند. در تلمود، بني اسرائيل چون بانوي منزل است كه شوهرش پول در مي آورد و او بدون آن كه در كار و تلاش، به شوهر كمك كرده باشد، آن را خرج مي كند. پس امي ها  ( غیر یهودیان )  بايد كار كنند و يهوديان از كار آنان بهره ببرند .

در تلمود، سرقت مال غير يهودي توسط يهودي اشكالي ندارد، زيرا در حقيقت استرداد اموال يهود از دست غاصبان آن است. در وصاياي موسي آمده است: مال نزديكان را به سرقت مبر..

 

علماي تلمود، اين وصيت را چنين تفسير مي كنند كه نزديكان، به معناي يهوديان است؛ پس مي توان مال غير يهودي يعني غير نزديكان را سرقت كرد .

اينها عواملي است كه يهود را به ثروت جهان مي رساند. از جمله ی اين عوامل كه تلمود آن را مباح دانسته است، كلاهبرداري يا غش است كه مي تواند در معامله با غير يهود استفاده شود. خاخام رشي مي گويد: براي يهودي جايز است كه در معامله با ديگران غش كنند و براي او قسم دروغ ياد نمايد. زيرا سوگند براي غير يهود، اصلاً سوگند محسوب نمي شود و گويي انسان براي حيوان سوگند ياد مي كند . يهودي مي تواند در برابر غير يهوديان به ويژه در محاكم قضايي يا هنگام مواجهه با دشمن قوي،‌ سوگند دروغ ياد كند.

تلمود، روزي را تحت عنوان «روز بخشايش عمومي » باب كرده است كه گناه يهوديان در طول يكسال و به ويژه سوگند دروغ، در آن روز بخشيده مي شود.

 

از جمله ی اين عوامل عدم بازگرداندن اشياء مفقوده است. در تلمود امده است: اگر يهودي، مال گمشده ی غير يهودي را به وي بازگرداند، خداوند گناهش را نمي بخشد.

ربا نيز از همين عوامل است كه تلمود، گرفتن ربا از غير يهوديان را نه تنها جايز مي داند كه مي گويد: يهودي اجازه ندارد به غير يهودي، جز به ربا قرض بدهد .

بر طبق اغلب منابع تلمود، گرفتن هر چه بيشتر ربا از غير يهوديان وظيفه ی ديني هر يهودي است .

 

 

زنان غير يهودي

 

موسي پيامبر (ع) گفته است: به همسر نزديكانت ميل مكن چه آنكه هر كس با زن نزديكان زنا كند، سزاوار مرگ است. 

اما تلمود، نزديكان را تنها يهودیان مي شناسد، بنابراين تجاوز به همسران غير يهود جايز است. خاخام رشي معتقد است: اگر يهودي به زنان غير يهود تجاوز كند، مرتكب گناه نشده است. زيرا عقد ازدواج غير يهود فاسد است و زني كه از بني اسرائيل نيست، مانند حيوان چهار پاست و عقد حيوانات، وقوع خارجي ندارد و ازدواجی تحقق نیافته است.

خاخام ميمونيدس نيزبراين باور است كه يهوديان مي توانند به زنان غير مؤمن يعني زنان غير يهود، تجاوز كنند.

 

به هر حال غرض این بود که بخشی از نگرش یهودیان تلمودی و صهیونیست ها به ما و دیگر مردم جهان برایتان روشن شود .. چنین است که منشأ و آبشخور  رفتار وحشیانه و غیر انسانی صهیونیزم  در سرزمین فلسطین و دیگر اماکن تحت نفوذ خویش برای انسان روشن می شود.

 

امیدوارم از این مطلب طولانی خسته نشده باشید؛ مطلبی که معتقدم هنوز یک دهم آن را هم نشکافته ام.

انشاء الله اگر حیاتی باقی بود و حوصله ای برقرار و داوطلبی برای این بحث وجود داشت همزبان با  روز جهانی قدس نیز مطلب دیگری خواهم نوشت ................انشاء الله 

 

49- امام زمان

 

سلام ... عاشقان آن عزیز سفر کرده .. سلام و نیمه ی شعبان مبارک

 آیا دوست دارید با قیافه و شکل ظاهری امام زمانمان آشنا بشویم؟ مطلب زیر را بخوانید که به نقل تحقیقات  آقای هاشمی نژاد و با استفاده از روایات و  مشاهدات کسانی که توفیقشان یار بوده که آن یار پنهان را زیارت کنند و از نزدیک او را ببینند ، آورده ام و البته با دخل و تصرف در عبارات و دسته بندی ... (منبع: مجله راه میانه ش ۵۷ ) 

۱- هر کس که خدمت او رسیده است در توصیف او می گوید جوانی بود در حدود ۴۰ سال ... دلیل جوانی آن عزیز با اینکه بیش از   ۱۱۷۰   سال از عمرش می گذرد، این است که گذر زمان در انسان های عادی اثر می کند.. اما در او که خود ولی زمان است و صاحب عصر ، چنین اثری ندارد و روزگار ،  او را در هم نمی شکند و پیرش نمی سازد.

۲- دارای قامتی موزون، کشیده ، نه خیلی بلند و نه کوتاه .. اما اندامی قوی است که وقار و هیبت از قامت رعنایش می بارد ولی در عین حال، با مردم بسیار مهربان و نزدیک ایست به گونه ای که هر کس او را دیده است اذعان دارد که هرگز دل آرام تر و با حیاتر از وی ندیده است. گردنش بلند و سفید ، شانه هایش بزرگ اما افتاده .. و یک خال بر کتف -- راست -- دارد.

۳- بسیار خوش سیما، گشاده روی و دارای چهره ای گندمگون است و نور و روشنایی چهره اش بر سیاهی موی سر و صورتش غلبه دارد.

           ای روی تو در موی تو ، ماه شب تاری              خورشید هم از آن شب تاری ، متواری ( شهریار )

۴- پیشانی اش روشن و بلند ... و اثر سجده بر رخساره اش نمایان است. ابروانش کشیده ، کمانی و بلند است و  چشمانی درشت ، سیاه و براق دارد که به خاطر گریه ی همیشگی بر مصائب جدش حسین (ع) اندکی فرو رفته اند. گونه هایش لطیف و کم گوشت است و خالی بر گونه ی راست دارد. دارای بینی باریک و کشیده و لبانی چون لبان پیامبر (ص) سرخ و عقیقی می باشد.

           تو که یک گوشه ی چشمت غم عالم ببرد            حیف باشد که تو باشی و مرا غم ببرد (...)

                                                                                               همیشه عاشق باشید و منتظر