77- بهار خاطره

 

دوستان عزیز سلام و طاعات قبول....

 

مدتی رفت و نشد که یه غزل براتون بنویسم... باور کنید خودم هم گاهی دلم برای یه قطعه شعر تنگ می شه .. به هر حال این غزل نصفه نیمه رو تقدیمتون می کنم

 

 

بهار خاطره‌ي ما هميشه طوفاني است

و تا كنار محبت چه راه ... طولاني است

 

قسم به تيرگي دلنشين شبهايم

كه با خيال تو هر شب، عشاي رباني است

 

غزل براي تو يك گوشه از نياز من است 

ولي چه سود ؟ كه تكرار دل پريشاني است

 

دلم گرفته ز هستي و حيف،‌ چشمانت

تمام هستي ما بوده است و حالا نيست

 

بريده‌اي مگر از ما.. ؟ چنين قرار نبود !!

بريدن از تو  ــ خدايا ــ خيال شيطاني است

 

« هزار وعده ی خوبان يكي وفا نكند »

گمان كنم كه به توصيف توست، آيا نيست؟

 

به زير چتر نگاهت مرا پناه بده

هواي خانه ی چشمم هنوز باراني است

 

                                                                                                   شاد باشید 

 

76- روزه ی رمضان

 

سلام دوستان ... عبادات و طاعاتتان قبول حضرت حق

با عرض پوزش از دوستانی که زودتر از خانم سارا سؤال هایی کرده اند، اجازه می خواهم به دلیل حضور ماه مبارک رمضان و ارتباط سؤال ایشان با این ایام خاص، ابتدا به بررسی و پاسخ این مطلب بپردازیم. ایشان در کامنتی نوشته اند:

 

نويسنده: سارا سه شنبه 26 مهر1384 ساعت: 8:8
سلام.. من یک سئوال برام مطرحه؟ آیا در قرآن اشاره ای به روزه در ماه رمضان شده و اینکه باید سی روز را روزه گرفت در قرآن بیان شده است؟ اگر میدونین لطفا به من بگین؟آدرس ایمیل من هست.. متشکر میشم
  وب سايت    پست الکترونيک

باید به این خواهر گرامی عرض کنم  که پاسخ سؤال شما دقیقاً  آری  است.  قرآن کریم در  آیات ۱۸۳ الی ۱۸۵ سوره ی بقره  به طور صریح به وجوب روزه و ضرورت آن در ماه مبارک رمضان اشاره کرده است.

اجازه بدهید خود آیات را نقل نکنم و مراجعه به قرآن کریم را به عهده ی خود عزیزان بگذارم و فقط ترجمه ی این آیات مبارک را برای استفاده ی بیشتر خوانندگان گرامی بیاورم:

۱۸۳ - ای کسانی که ایمان آورده اید ! روزه بر شما ( به عنوان یک کار واجب ) نوشته شده همانطوری که بر امت های پیشین نیز نوشته شده است؛ باشد که پرهیزکار شوید.

۱۸۴ - چند روز معدودی را (  باید روزه بگیرید ) و کسانی که بیمار یا مسافر هستند روزهای دیگری (  به جای آن روزه بگیرند ) و کسانی که قدرت انجام آن را ندارند باید کفاره بدهند ( یعنی ) مسکینی را اطعام کنند. و کسی که پذیرای کار خیر شود، برایش بهتر است. و روزه داشتن برای شما بهتر است به شرط آنکه علم داشته باشید.

۱۸۵ -  ( آن چند روز معدود ) ماه رمضان است که قرآن برای راهنمایی مردم و نشانه های هدایت و ( ملاک ) تفاوت بین حق و باطل، در آن نازل شده است. پس آن کس که در ماه رمضان در حضر باشد روزه بدارد و آن کس که بیمار یا در سفر باشد روزهای دیگری را به جای آن روزه بگیرد. خداوند راحتی شما را می خواهد نه زحمتتان را. هدف این است که این روزها را تکمیل کنید و خداوند را بخاطر اینکه شما را هدایت کرده بزرگ بشمارید و شاید ( اینچنین ) شکرگزار شوید.

با توجه به آیات فوق مشخص می شود که منظور از ایام معدودات ماه رمضان است و می توان چنین نتیجه گرفت که روزه ی ماه رمضان واجب است. اما  در هیچ جای قرآن، تصریحی به عدد سی و کمتر یا بیشتر نشده است. البته ضرورتی هم به ذکر عدد سی روز و تعیین مقدار روزهای روزه وجود ندارد .. زیرا  وقتی می گوید ماه رمضان را روزه بگیرید، به صورت بدیهی معنایش این است که تمام مدت این ماه که حد اکثر سی روز است را روزه بگیرید . بنابراین اگر گاهی به خاطر گردش افلاک تعداد روزهای این ماه  ۲۹ روز شد، باز همان مقدار کافی است و حکم پروردگار، با روزه ی بیست و نه روز  انجام شده و مورد اطاعت قرار گرفته است.

امیدوارم پاسخ شما خواهر عزیز همین باشد که من فهمیده و آن را برایتان نوشته ام و نیز امیدوارم که مورد استفاده ی دوستان دیگر نیز قرار گیرد.  

                                  از مشارکت همه ی دوستان در این مباحث صمیمانه استقبال می کنم

سؤال بعدی که بدان خواهیم پرداخت، سؤال سرکار خانم  شهرزاد  در باره ی یأجوج و مأجوج ..خواهد بود انشاء الله

 

 

75- بدون شرح

 

 

نويسنده: یه مسافر

پنجشنبه 28 مهر1384 ساعت: 21:12
سلام سید گرامی
ببخشید که دیر اومدم.
سید جان قدر مسلم اینکه گلگی من از روی دوستی و علاقه بود و گرنه خیلی های دیگه همین روش رو دارن ولی به قول شما به راحتی از کنارشون گذشتم. و اصولا دقیقا وقتی کسی برای آدم مهم باشه آدم از دستش ممکنه دلخور بشه.
راستش سید جان شما تقصیر نداری شاید من کمی زود رنج و پر توقعم. آخه من خودم اینجور وقتا که شما گفتین ممکنه که فقط یه سلام و علیک کنم و بگم که اومدم و معتقدم که این بهتر از گذاشتن یه پیام عمومیه و خوب فکر می کردم که لابد همه باید مثل من باشن !
قدر مسلم اینکه همه مثل هم نیستن و لزوما هر رفتاری به معنای بی احترامی نیست. گفتم که، من کمی زود رنجم و عجله کردم و گلگی کردم. به بزرگواری خودتون ببخشین اگه تند رفتم.
مثل همیشه تو دل من جا داری و دعاگوی شما و خانواده محترمت خصوصا آقا پسر گلت هستم.
یه عزیزی می گفت: دوستای واقعی بعد از اینکه یه بار با هم دعوا کردن دوستیشون عمیق تر می شه.
و من گمان می کنم این موضوع باعث شد تا ارادت من نسبت به شما که نقد پذیرین بیشتر بشه (از اولاد زهرا جز این توقع نمیره).
محبت کن و مثل گذشته دعام کن. به دعای خیر بنده های خوب خدا خیلی نیاز دارم.
پیروز و پایدار باشی
  وب سايت    پست الکترونيک

نويسنده: یه مسافر پنجشنبه 28 مهر1384 ساعت: 21:13
راستی سید،
اگه صلاح می دونی چون متن گلایه منو اعلام کردی، این کامنت رو که در واقع جوابیه من میشه اعلام کن.
  وب سايت    پست الکترونيک

74- چند سؤال و یک توضیح

 

 سلام عزیزان... 

 

        بعضی از دوستان مباحثی را مطرح کرده اند و پاسخ آن ها را خواسته اند ...

 

        سرکار خانم مریم ... در مورد آدم و حوا ..؟ و اینکه آیا این درست است که شیطان در آدم راه نفوذ نداشت و سراغ حوا رفت و از طریق او آدم را فریفت ؟ آیا واقعا زن شیطان است ؟

البته پاسخ این را در پست شماره ی 39 در تاریخ 22  شهریور، در حد معلوماتم نوشتم .. امید اینکه سرکار خانم مریم و دوست دیگری به نام فریده که همین مطلب را خواسته بود، جوابشان را گرفته باشند ...

 

        ولی به این دوستان بدهکارم که انشاء الله در اولین فرصت خواهم نوشت ..

        سرکار خانم اسما ... پس از مطلب من در پست شماره ی 49  در تاریخ 29 شهریور... در مورد اینکه چرا امامان و پیشوایان ما باید زیبا باشند..؟ چرا نباید به باطن توجه شود و چرا توجه به ظاهر، اینقدر مهم است؟

 

       سرکار خانم شهرزاد ... در باره ی یأجوج و مأجوج ..؟

 

       سرکار خانم سارا ... در مورد اینکه آیا روزه ی سی روز ماه رمضان در قرآن آمده است؟

      

       سرکار خانم مهرانه ــ البته بدون آدرس وبلاگ ــ در مورد اینکه چرا زن ها نمی توانند یا نباید به خواستگاری مردها بروند؟ آیا خواستگاری دختر از پسر اشکالی دارد یا اینکه این امر، تنها اختصاص به آقایان دارد؟

      

       خوش حال می شوم اگر دوستانی که در این زمینه ها اطلاعاتی دارند با ما مشارکت کنند تا از نظراتشان نهایت استفاده را بکنیم...

 

  یک توضیح ضروری

     

 

 پیشاپیش از بابت تأخیر در ارائه ی پاسخ ها از همه ی ایشان عذرخواهی می کنم. باور کنید آنقدر درگیرم که تنها عشق و علاقه است که من را برای همدمی و گفتگو با شما عزیزان ساعت ها حتی تا نیمه شب، پای کامپیوتر می نشاند ... و به همین جهت است که گاهی مورد انتقاد یاران علاقمند نیز قرار می گیرم ..

 

       دوست بسیار خوب، خوش ذوق و همراه همیشگی مان صاحب وبلاگ یه مسافر در یک کامنت گلایه آمیز نوشته است: سلام آقا سید .. یه سئوال دارم !
ببینم آقا سید، اینکه بری اینور و اونور بعد ببینی کامنتی که برات گذاشتن عین همونو همه جا copy و paste کردن بدون حتی یه ویرگول کم و زیاد، چه احساسی در مورد خودت بهت دست می ده؟ اینجور وقتا احساس نمی کنی یه کم زیادی هستی ؟ من که دقیقا همچین احساسی دارم، شمارو نمی دونم !

 

       این مطلب به نوعی انتقاد به من است و من کاملاً و از صمیم دل آن را می پذیرم و ضمن خوشحالی از این نظر  انتقادی و درست ــ که اطمینان دارم از روی محبت عنوان شده و اگر این محبت نبود می شد خیلی بی تفاوت از کنارش گذشت ــ و عذر خواهی از این دوست خوب و سایر دوستانی که چنین حسی داشته اند، یادآوری می کنم که وقتی من به بسیاری از وبلاگ ها می روم و می بینم که آپ نشده و بار چندم است که من به آن سر می زنم ... و از طرفی می خواهم صاحب وبلاگ بداند که در شمار دوستانی است که من مرتب به دیدنشان می روم .. چه باید بکنم؟ 

 

      البته من یک پیام عمومی را می نویسم و آن را کپی می کنم و به دوستان سر می زنم .. اگر آپ شده باشند، یک پیامی متناسب با مطلب پست اخیرشان بدان اضافه می کنم و اگر آپ نشده باشند، چون من قبلاً پستشان را خوانده ام و سطری نوشته ام، همان پیام عمومی را در کامنت  paste  می کنم تا بدانند که سایتشان آنقدر ارزشمند بوده و آنقدر به آن علاقه داشته ام که به دیدنشان رفته ام. 

 

      به هر حال مایلم متواضعانه اعلام کنم که به هر سرایی که سری می زنم حتماْ نوشته هایش را می خوانم و این را وظیفه ی خود می دانم که وقتی دوستی نشسته و زحمت کشیده و مطلبی را تایپ و پست کرده ، اینقدر بر گردن ما حق دارد که حد اقل یک بار مطلبش را بخوانیم ... البته یک نکته ی دیگر باقی می ماند و آن اینکه گاهی انسان یک پستی را می خواند و همان موقع هیچ حسی پیدا نمی کند و به قول خودمان نظرش نمیاد ... که باز هم از سر ناچاری به چنین شیوه ای متوسل می شود.

 

      علاوه بر تمام این حرف ها که شاید دلیل منطقی بر این رفتار نباشد، کمبود وقت و درگیری های شغلی و خانوادگی، ضرورت مطالعه و بازپروری معلومات، افزایش اطلاعات و معلومات جدید و آفت بزرگ سرعت پائین خطوط اینترنتی و ... عوامل دیگری در این زمینه هستند...  ولی آنچه مسلم است از روی تنبلی یا از سر بی مهری به دوستانی که این همه به من محبت دارند نیست ...

 

      دست آخر اینکه باز هم عذر خواهی می کنم و امیدوارم دلایلم قانع کننده باشد و دوستان عزیز حمل بر بی ادبی یا ... نکنند و نه از من برنجند و نه در این ایام عزیز از دعای خیرشان فراموشم کنند .. همانطور که من نیز دعاگویشان هستم ...

 

                                                                                                                  شاد باشید

73- امام مجتبی

 

 

ـ آقا .. !  تو را به مقامی که خدایت عطا کرده است، دادم را از این دشمن سرسخت بستان .. دشمنی که نه حرمت پیران را پاس می دارد و نه بر خردسالان رحم می کند.

ـ این دشمن سرسخت کیست که دادت را از او بستانم؟

ـ فقر و تنگدستی .. آقا

و .. او سر به زیر افکند و لختی بعد رو به خادمش گفت:

ـ هر چه پول نقد داریم بیاور

و خادم پنج هزار درهم حاضر کرد.. و او همه آن را به شاکی داد

ـ به حق سوگندهایی که دادی قسمت می دهم که هر گاه دوباره فقر از سر دشمنی با تو برخاست، شکایتش را نزد من بیاور تا دادت را از او بستانم...

 

سالروز ولادت  کریم اهل بیت و سفره دار مدینه 

سبط اکبر مصطفا ، نور چشم مرتضا و جگر گوشه ی  زهرا ..

حضرت امام حسن مجتبا

بر شما عاشقان مبارک باد

 

72- نقد لبگزه

 

سلام همراهان همیشگی

 

اگه در خاطرتون باشه چند روز قبل گفتم که مدتها تو نوبت بودم تا دوستمون حسین ظهوری صاحب وبلاگ  حقایق پنهان  لطف کنه وبلاگ منو به نقد بکشه و البته از نوع نقدهای بی رحمانه  ... چون در نقد، تعارف و به به و چه چه مفید نیست و آدمو متوجه اشتباهاتش نمی کنه .. من هم قول داده بودم که نقد ایشونو بی کم و کاست اینجا منعکس کنم....

به هر حال، حالا که ایشون زحمت کشیدن و این کارو انجام دادن ضمن تشکر از وی،  عین نقدشونو براتون کپی می کنم.

 

****

 

 

 بعد از ثبت بررسی وبلاگ شب نامه ، عده ای از دوستان انتقاد کردند که لحن نقد ، بیش از حد گزنـــــده بوده ، از طرفی برخی دیگر خواهان نقد تند و تیز و واقع گرایانه و بدور از تعارفات معمول هستنـــــــــــــــــد که البته راقم نیز با گروه اخیر موافق تر است چرا که قرار است انتقاد کنیــــــــــــــــــــــم برای بهتر شدن ، یعنی تکیه نقد باید روی نقاط ضعف باشد در هر حال از همه عزیزانی که دلگیر شده یا خواهنـــــــــــــــــد شد قبلا عذر خواهی نموده از خدا مصرانه می خواهم یکنفر هم پیدا شود و وبلاگ راقم و ایضا خودش را بصورتی حقیقت مدارانه و آینه وار و واقع گرایانه ، نقد نماید .

وبلاگ :
لبگزه 
موضوع : آزاد
نویسنده : محمدرضا واحدی

قالب وبلاگ ، از قالب های آماده بلاگفاست و بنظر ، انتخاب نادرستی نرسید لااقل چشـــــــــــــــم را آزار نمی دهد . عنوان وبلاگ در نگاه اول اندکی ثقیل و دور از ذهن بــــــــــــــــــــــــود ولی در بررسی مجدد و مطالعه شعر مرجع 
و مبنــای  نام ، اندکی از ثقل آن کاسته شد . اما باید در نظر داشت کـه اولیــن دست آویز و حبل المتین وبلاگ نام آن است .

 

در این اقیــانوس بی کران وبلاگـهای فارسـی که تعدادشان واقعا لا تعد و لا تحصی است ، اولین و مهمتـــــــــــــــــرین و تنها عامل و انگیزه برای کلیـــک کردن و ورود بفضای وبلاگ ، در حقیقت ، عنوان آن است و یک نام زیبا و تاثیر گذار می توانــد تعداد بیشتری مراجع و خواننده را جذب کند . در مورد تعداد مراجعین هم باید عرض کنم ، شـــــــــــــــــــــــــــما بهترین نشریه تاریخ را منتشر کنید ، وقتی خواننده نداشته باشد چه سود . زیباتریــــــــــــــــن فیلم دنیـا بدون بیننده فایده ای ندارد . حتی اسلام هم بدون مسلمان ارزشی ندارد . پیغمبــــــــــــــــــــــــر اســلام هم که عقل کل بود ، مبالغی را ، تحت عنوان «مولفه قلوبهم» به جذب افراد اختــــــــــــــــــــصاص میــداد ، بعد برای آنها صحبت میکرد . تعداد کامنتــــــــــهای وبلاگ ، اولین چیزی است که توجه وبـــلاگر را جلــب می کند . منتها روش جذب و جلب مخاطب مهم است و ایده و فکری که برای این کار مستـــفاد می گردد . وبلاگهای رنگارنگی هستند که برای افزایـــش مخاطبشان بهر شیوه ای متــــــوســـل می شوند . از تصاویر مستهجن تا نوشته های سخیف و نازل و موضوعات بی ارزش .
اتفاقا برخی موفق هم می شوند و عده ای را مشتری دائمی و ثابـت خودشان مینماینـــد ، نام نمی برم که سوء تفاهمی ایجاد نشود .

 

به اعتقاد نگارنده این سطور اگر کسی بتوانـد با روشــهای معقول و منطقی و بدون تنزل شان خود و رسانه اش ، تعداد مخاطب را افزون نمایــــــــــــــــد ، می توانــد بخود و رسانه اش از این جهت ببالد. فراموش نکنیـــــــــــــم که فیلم گنج قارون در زمان خود ، تا مدتـــها پر فروش ترین فیلم تاریخ سینمای ایران بود .

 

در قسمت موضوع وبلاگ ، علی القائده باید مطالبی مهمتر از این جملات ثبـــــــــــــــــت گردد . مطالبـی که آنقدر از نظر نویسنده حائز اهمیت است که نمی توان آن (ها)را در یک پست ، بدلیل عدم ثباتــــــــش در صفحه اول وبلاگ، رقم زد.

 

درموضوع پیوندها ، علی رغم درست بودن محتوا ،هم کلام قدری اطالــــه شده ، هم جای مناسبی ثبت نشده . مثلا می شد این جمله را ، آنهم در ابتدا یا انتـــــــــــــهای بــخش پیوندها قرار داد : ثبت پیوند لزوما دلیل موافقت با نظرات مطروحه در آن نمی بــاشد . یا چیـــــــــــــــــــزی شبیه یا حتی موجزتر از این . از یاد نبریم که ما اکنون در جهانی و زمانی زنــدگی می کنیـــــــــــــــــم که ایجاز ، استفاده بهینه از زمان و مکان ، یکی ازمهمترین ارزش ها باید محسوب شود .

لینک ها را ، البته چندتائی که باز کردم و دیدم ، نسبتا پسندیدم . لا اقل حرفی برای گفتــــــــــــن دارند . نه مثل بعضی وبلاگهای این زمانه که فقط چرک نویس دفتر خاطراتند و بس .

یکبار عرض کرده ام وجود خبر نامه را ، در وبلاگهای اینچنینی زیاد مناسب نمی دانم ،شاید بتـــــوان برای گرفتن ایمیل مخاطب و در ارتباط بودن با او راه بهتری یافت ، راه بهتری که نتیـــــــــــجه بهتر و استقبــــــال بیشتری را کسب کند . بیشتر از استقبال نا چیزی که معمولا از خبرنامه ها می شود .

کالبد شکافی :
اولین پست صفحه اول ، راجع به رمضان و قبر و قیامت است . قادر نیستــــم تعجب و شـــــادی خود را از اینکه یک جوان امروزی از مقولاتی مثل رمضان و قبر و مرگ سخن می گوید پنهان نمایم .
نه ، رو در هم نکنید ، قبر و قیامت به صاحبش قسم ، چیز بدی نیست . فکر مرگ انسان را زنـــــــــــــــده می کند . یاد قبر و تاریکی آن ، جوان را از خیلی اعمال که قبرش را تاریکتر می کنــــــد دور می ســــــازد توصیه می کنم لا اقل هفته ای یکبار به قبرستانی بروید و به عاقبت و سرانجام دنیا عمیــــــــــــــــــقا فکر کنید . این ، فکر کردن است که از هفتاد سال عبادت برتر و بهتر است .

 

پست فقیر ، نوول کوتاهی است که روی آن کار نشده . بیشتر شبیه طرح یک نوول است تا خــــــــود آن . بارقه هائی از استعداد داستان نویسی را می توان  بزحمت و کنکاش در آن یافت .

پست تلمود اطلاعات جالبی است راجع به معتقدات یهودیان ،که نگارنــــــــــــده  از آن بی اطلاع بـــوده و مطالعه آن را به همگان توصیه می نماید . البته می دانستم که تورات فعلی تحریف شـــــــــــــــــــــــــــده و موضوعات نامعقولی در آن گنجانیده اند . آنچه راقم ، از دستور صریح قرآن ، راجع به اهل کتــــــــــــــــاب می داند ، این آیه شریفه است :
ان الذین آمنو والذین هادو و النصاری و الصابئین من آمن باالله والیوم الآخر و عمل صالحا فلــــــــــــــــــــهم اجرهم عند ربهم ولا خوف علیهم ولا هم یحزنون . (بقره ۶۲)
بدرستی که کسانی از مسلمانان و یهودیان و مسیحیان و صابئین(پیروان یحیی ع) که موحــــــــــــــــــــد بوده بروز باز پسین ایمان  و عمل صالح داشته باشند اجرشان نــزد خدا محفوظ و هیچ تــــــرس و حزنــی نباید برآنها مستولی گردد .
و نگارنده این سطور عرض می کند که اگر کسانی بر این اعتقادنــــــــــــــــــــد که غیر مسلمیــــن همه در آخرت معذب و خسران زده خواهند بود ، طبق نص صریح قرآن در اشتباهند . گوهر و جـــــــــــــــــــــــــــوهر  دینداری ، بفرموده حق ، سبحانه و تعالی ، ایمان بخدا و عالم پس از مرگ و عمل صالح اســــت که از هر کس با هر آئینی صادر شود مقبول در گاه احدیت واقع می گردد .


 

بنظر می رسد نویسنده وبلاگ با اطلاعات مذهبی و دینی بیگانه نیست و این برای نــــــــــــــــگارش یـک وبلاگ توانائی مفید ی است .
پست «لبگزه» ، تذکر بجائی است راجع بنام وبلاگ . هرچند که غزل مذکوره ارزش ادبی چنـدانی نـــدارد. قسمت «بشتاب ...» داستان خواندنی است و بجا ، اما ادبیات جمله معترضه میان آن با سایــــر بخشها هماهنگ نیست« اگر تا اینجا را نخواندید بی خیال ...» باید عرض کنم که نگارنده این سطور، بهیچ وجـــه من الوجوه با استفاده از ادبیات محاوره در خلال یک نوشته یاوبلاگ مخالف نیست . اما بایـــــــــــــــــــــــد در نظر داشت که هر سخن جائی و هر نکته مقامی دارد .

 

مرحـــــــــــــــــــــــوم جلال آل احمد بزیباتریــــن شکل از این گونه ادبی ، در نگارشاتش بهره برده ، بطوری که مطالعه آنها بسیــــــــــــار هم لذت بــــخش است . اما اگر شلختگی فکری و تنبلی ذهنی و کهولت در استخدام کلمات ، عامل این گونــــــــــــــــــــــه نوشتارها گردد ، که مع الاسف در وبلاگیسم این زمانه ، وفور موجب نفور آن بر کسی پوشیــــــــــــــــــده
نیست ، ارزش ادبی اثر را تنزل می دهد . حتی یکی از دوستان در انتـــــــــــــقادی به راقم نوشتـه بــــود «من بخشهای زیادی از تالیفات تو را نفهمیده ام .» در حالیکه آثار حقیر اصـــــــــــــــلا غامض و پیچیـــــده نیست و علت این امر در واقع عادت کردن نسل جوان ما به ادبیات سهل الوصول و در دستـــــــــــــــــــرس است و سر سوزنی هم حاضر به تلاش جهت استعلای آبشخور فکری خویش نیستند .


البته کلیت  وبلاگ لبگزه مصداق عرایض حقیر نیست .
بنظر می رسد مطالبی همچون جمکران بیشتر با فضای معنـــــــــــــــوی حاکم بر لبگزه همســــوئی دارد تا عام الحزن . از اینرو که موضوع اخیر بیشتر حالت تقویم تاریخ دارد ، اگر بحث در اطـــــــــــــــــــــــــراف آن اندکی گسترش میافت پسندیده تر و خواندنی تر می نمود . بگذریـــــــــــــــــــــــم که در پســـــت جمکران نیز محاوره بکار آمده ، که از قضابرخی قسمتها  در مظان نا بجائی و نادرستی نیست .


قلم صاحب این اثر ، زیبا و خوش قریحه و مستعد بنظر می رسد . نوشته هایش  بدل می نشینـــــــــــــد و نشان میدهد از سر اجبار به نگارش رو نیاورده و قلم و متعلقاتش را لا اقل تا حدودی می شنـــــــاسد .
قسمتهای خدیجه و گرسنگی ، آشکارا گویای این حقیقت است . پست راهنمائی هم که نمی دانم از کجای این وبلاگ سر در آورده که اصلا در خور آن نیــــــــــــــــــــست . دلیل و برهان هم نیاز ندارد حدس میزنم خود نویسنده نیز تاکنون متوجه شده باشد .

و نهایتا پست نظر خواهی که اظهار لطف نویسنــــــــــــــــــــــــده است نسبت به این کمترین و توضیحات مربوطه را قبلا عرض کرده ام .
 و من حیث المجموع ، باید به وبلاگ لبگزه و نویسنده خوش ذوقش تبریک گفت و همــــــــــــــــــگان را به دیدن و خواندن این وبلاگ دعوت نمود .

 

چند نکتــــــــــــــه به آفت نسیان دچار شد ، اول اینکه جای چند عکس ، در این وبلاگ خیلی خالی است ،

 دوم اینکه استفاده بدون قصد و منظور از رنگهای مختلف در برخی پستها نابجا بنــــــــــــــــظر می رسد
و نکته آخر اینکه فقط صفحه اول این وبلاگ در بررسی راقم مورد توجه قرار گرفت .

 

و .... برای واحدی عزیز آرزوی توفیق روز افزون مینمایم . یا حق

 

71- شق القمر

 

 

 

از شق القمر چه می دانید ؟

 

 

به این خبر توجه کنید:

 

سازمان فضانوردی " ناسا " به دو نیم شدن کره ی ماه و سپس پیوند خوردن این دو نیمه به یکدیگر پی برد. پایگاه اینترنتی روزنامه ی عربی " الوطن "  چاپ آمریکا به نقل از یک محقق اردنی علوم فلکی در این زمینه نوشت:  سفینه ی فضایی آمریکایی " کلمنتاین " که سالها در مدار کره ی ماه کار تحقیقاتی انجام می دهد به این نتیجه رسیده است که کره ی ماه صدها سال پیش به دو نیمه ی متساوی  تقسیم شده و دوباره به یکدیگر متصل شدند. این محقق اردنی با ارسال گزارشی به ناسا آنان را نسبت به این موضوع مطلع ساخت که مسلمانان، این پدیده را متعلق به  1400  سال پیش می دانند و مرتبط به معجزه ای از پیامبر اکرم (ص)  به نام " شق القمر" است. ناسا هیچ تفسیری برای کشف خود نیافته است. زیرا این اتفاق نادر تا کنون برای هیچ جرم آسمانی به وقوع نپیوسته است.

                                                                                 منبع: روزنامه جمهوری اسلامی  شماره  7608  تاریخ  23 مهر 1384 ص 5

 

 

 

حتماً داستان معجزه ی شق القمر را شنیده اید که قبل از هجرت پیامبر  و بنابر قولی در آغاز بعثت اتفاق افتاده است. ماجرا از این قرار است که در یک شب مهتابی ــ  که شب چهاردهم ماه ذی الحجه بود ــ  عده ای که از مدینه به منظور بیعت با آن حضرت به عقبه آمده بودند و به روایتی تعدادی از مشرکان از پیامبر خواستند که معجزه ای در آسمان نشانشان دهد .. آنها معتقد بودند که اگر کارهای پیامبر سحر باشد نمی تواند در آسمان  مؤثر باشد زیرا سحر تنها در زمین تأثیر می گذارد و راهی به آسمانها ندارد. بنابراین چنانچه پیامبر بتواند تصرفی در آسمان بکند، ادعایش درست است و می توان روی گفته هایش حساب کرد و بدو ایمان آورد.

پیامبر فرمود: آیا می خواهید این ماه کامل، به دو نیمه  تقسیم شود؟

گفتند: آری

پس آن حضرت با انگشت اشاره ای کردند و ناگهان ماه به دو نیمه تقسیم شد .. به گونه ای که نیمی از آن بر فراز کعبه و نیمه ی دیگر بر فراز کوه ابوقبیس مستقر شد. سپس آنها خواستند که آنرا به حالت اولیه برگرداند و آنگاه با اشاره ی دیگر آن حضرت، هر دو نیمه به حرکت درآمدند تا به هم پیوستند و یکی شدند.

                                                                                                                               منبع: بحار الانوار جلد 17  ص 355

 

آنگاه این آیه نازل شد: اقتربت الساعة و انشقت القمر

یعنی قیامت نزدیک شد و ماه از هم شکافت.

 

 

 

اما در باره ی اینکه چه ارتباطی بین نزدیک شدن قیامت و نیم شدن ماه هست ، مباحثی است که در تفاسیر بدان پرداخته شده و دوستداران می توانند به کتابهای تفسیری مراجعه کنند .

نکته ی دیگر، امکان علمی این واقعه است که بر خلاف نظر کوته فکران این خلاف اصول پذیرفته شده ی علمی نیست و از نظر علمی امکان پذیر می باشد. اکتشافات و اظهارات دانشمندان فلکی می گوید: چنین چیزی نه تنها محال نیست بلکه بارها نمونه ی آن مشاهده شده است. در دستگاه منظومه ی شمسی و سایر کرات آسمانی کراراً انشقاق ها و انفجاراتی اتفاق افتاده است؛ به گونه ای که حتی اصل پیدایش کرات حاصل انفجار در منظومه ی شمسی می باشد. زیرا تمام کرات منظومه شمسی در اصل، جزء خورشید بوده و بعدها در اثر همین انفجارات و فعل و انفعال ها  ها از خورشید جدا شده و کرات گوناگون پدید آمده اند.

                                                                                                                   با استفاده از تفسیر نمونه ج23  ص  12

 

 

 

70- خدیجه

السلام علیک یا ام المؤمنین  و یا ام الزهراء یا

خدیجة الکبری 

بانو .. کجا ؟ خیلی زود است .. کجا می روی ؟ و محمدت را .. عشقت را.. امین دیارت را.. تنها می گذاری

بانو .. هنوز از رحلت ابو طالب ... سه روز بیشتر نگذشته است ... و چطور می توان غم  را بر غم تاب آورد؟

هنوز کعبه ، در عزای سالار حجاز زانو از بغل نگرفته است ... هنوز علی در فراق پدر می سوزد ... و محمد امین در غم عمش اشک در چشم دارد .. هنوز آب غسل پیرمردی که پناه تو و شوهرت بود، خشک نشده است..

خاتون .. ؟ یاد داری آن روزها را که وقتی محمدت به نماز می ایستاد .. خانه ات سنگباران می شد ... به یاد داری که خود را سپر می کردی تا سنگ  بر سر  و روی او فرود نیاید...

کجایی خاتون ... ؟ امروز نیز او  به نماز ایستاده است و .. هنوز دشمنان دست از آزارش نکشیده اند ... ای وای از غریبی محمد و علی .. محمد عمویش را از دست داد و تو را .. و علی پدر را .. در فاصله ی  سه روز ..

بانو ..  کینه های پنهان قریشیان روز به روز آشکار ... و  درد دل های محمد نیز افزون تر می شود ... محمد دوباره حرا نشین می شود ... بر خیز بانو .. که او  راه غار را پیش می گیرد .  برخبز بانو ... خودت را نشانش ده ... که نگاهت ، مهرت و عاطفه ات .. زخم سینه اش را درمان می کند.

بانوی حجاز !   کودکت را ... فاطمه ات را .. به که می سپاری ؟ ... بانو .. فاطمه تنها یتیم نمی شود که باید یتیم داری کند .. چه آنکه نه تنها فاطمه مادر از دست  می دهد .. که محمد نیز دوباره بی مادر می شود.

آری بانو .. کودکت، فاطمه ات ... مادر شد و .. مادر پدر.  اما بانو ... برای دستان کوچکش خیلی زود است که  سر  پدر  را، مادرانه نوازش کند .. دست های کوچک دخترت زهرا .. هنوز یارای تکاندن غبار غم از روی پدر ندارد.. مادرم .. زود است وظیفه ی مادری برای فاطمه که  ام ابیها باشد..

خاتون قریش .. رفتی که دیگر بیداد قریشیان را نبینی .. اما دختر خردسالی که تو پرورانیدی، مانند تو ... آری مانند تو، سنگ صبور پدر خواهد بود..

 

69- نظر خواهی

 

سلام همراهان همیشگی ... عبادات قبول

حدود دو ماه پیش بود که از طریق وبلاگ محدثه با وبلاگ  حقایق پنهان   کار زیبای آقای حسین ظهوری آشنا شدم ... دوستی که با ذوق کامل و  با دقتی تمام  و در عین حال بدون چشمداشت وبلاگ متقاضیان را نقد می کند ... ما هم نوبت گرفتیم و منتظر ماندیم ... مثل اینکه حالا دیگه نوبتمان شده است .. ضمن تشکر از ایشان در یک کامنت برایشان نوشتم که بی صبرانه منتظر نقد بی رحمانه !!! هستم .. البته این را از صمیم دل گفتم و هنوز هم بر این باور هستم... و معتقدم این نقدها سازنده هستند و من می توانم نقاط قوت و ضعف کارم را بشناسم و بر اساس آن، کیفیت کار را روز به روز افزایش بدهم. البته به شرط آنکه نقد جدی باشد و به قول ادبا بی رحمانه ..

به هر حال خوش حالم که حسین ظهوری می خواهد این زحمت را بکشد و قول می دهم هر چه نوشت مثبت بود یا منفی ، همه را عیناً در همین وب منعکس کنم تا شما دوستان هم از نقد کردن پرهیز نکنید و  با نقطه نظرات زیبا و ارزشمند خود من را در این راه یاری و یاوری کنید.

البته در کنار باکس های صفحه ام ( دقیقاً در جنوب غربی همین خطوطی که می خوانید ) یک باکس نظر خواهی هم اضافه کرده ام تا با استفاده از نظرات شما بتوانم مطالبی درخور و شایسته ی شأن و خواسته ی شما یاران گرامی بنویسم .. اما متأسفانه دوستان کمتر ی به آن توجه کرده اند و نظر خود را که بیش از یک کلیک هم زحمت ندارد ... ارائه فرموده اند ...

حالا با اجازه فرم نظر خواهی را می بندم  تا شما نازنینان لطفی کنید و سری به این باکس بزنید و نظری بدهید و بیش از پیش .. خوش حالم می کنید... و البته اگر هم خواستید کامنت بذارید تو نظرات پست قبلی ... محبت می کنید

 

68-  گرسنگی

 

روبروم نشسته ای.. رنگت پریده .. با چشمان قشنگ وگود افتاده ات به من زل می زنی... پسرکم.. شرمنده ام  شرمنده ی تو و خواهرت که اگه توی یکی از اون خونه هایی که گاهی من برفاشونو پارو می کنم به دنیا اومده بودید، وضعتون این نبود که حالا هس.

و ... از در زد بیرون .. آفتاب پائیزی گرم و مهربانی می تابید .. برگردم به بچه ها بگم اگه تو اون موش دونی سردشونه، بیان بیرون آفتاب بخورن و گرم بشن .. نه بابا ولش کن بازم نیگاشون داغونم می کنه ... 

دو تا محله آنطرف تر .. یک موتور روشن و بی صاحاب جلوی سوپرکی چشمک می زد .. سوار شد ... می فروشمش .. ناچارم .. آره می فروشمش ...

کجا.. ؟ به طرف گمرک .. در راه ، به منیریه که رسید رأیش عوض شد .. آهان .. موتورو به صاحبش بر  می گردونم .. ولی اول .. سمت راست پیچید ... سینه کش خیابان ولی عصر را بالا رفت ... پر گاز و با شتاب .. میدان ولی عصر .. بانک کلیه .. انجمن ؟ اینجا که می گفتن بانک کلیه اس..

سه ملیون .. ؟ عجب پولی ..!! من آماده م ... کلیه مو می فروشم ..  و ... یک پوزخند تحویل گرفت .. به این هردمبیلی هام که فکر می کنین نیسش آقا .. آزمایش می خواد .. پذیرنده یا متقاضی می خواد .. حد اقل ده پونزده روز طول می کشه ..

چه فایده ..؟  من الآن پول می خوام ... ده روز دیگه بچه هام مردن و دیگه پول می خوام چیکار ؟  ببین خانوم .. تورو خدا ... یه کاری واسم بکنین ... حاضرم نصف قیمت بفروشم .. یکی پیدا کنین بلکه حالا یه صد تومنی دستمو بگیره ... اگه الآن هم پول نمی دین .. لا آقل بستری م کنین .. نمی خوام برم خونه .. یه زن بیچاره و دو تا طفل معصوم گرسنه دارم که نیگاشون آتیشم می زنه ..

اصرار .. گریه ... التماس ... اما فایده ندارد ... ناگهان قرمز شد .. عرق کرد .. چهره ی مهربانی چندتا هزاری  در دستش گذاشته بود ... بگیرم .. ؟ نگیرم .. ؟

روی موتور ... باد موهایش را پریشان می کرد .. و خنکای تنگ غروب قلقلک که نه ، نیشش می زد ... سه چهارتا نان بربری، چند سیر حلوا ارده ، یک قوطی پنیر پاستوریزه و چند دانه سوسیس به خاطر پسرش ... جوجه هام .. عزیزای بابا .. نخوابین .. دارم میام ..

میدان بعدی ... افسر پلیس و تابلوی ایست ... ایستاد .  گواهینامه .. مدارک موتور .. به اته پته افتاد .. إ ؟ .. إ .. ؟   موتور هم که دزدیه ... بی سیم ... دستبند .. موتور به پارکینگ و .. شما .. آره شما ... اداره ی آگاهی ..

شب .. ساعت  از  ۱۱  هم گذشته ... و  اون موش دونی سرد و خاموشه .. زن از دلواپسی خوابش نمی بره ... و بچه های معصوم از گرسنگی ... اما نان و پنیر و سوسیس، خوراک بساط سور و سات موش ها و گربه های میدان هفت تیر ..

اللهم أشبع کل جائع ... خدا یا ! همه ی گرسنگان را سیر کن

 

67- جمکران

 

سلام دوستان ... شارژم شارژژژژژژژ   ... شکر خدا

همین الان   دارم از جمکران میام ... از وقتی از عمره برگشتم دقیقاً   ۳۳   روز شده .. احساس کردم شارژ ی که از مدینه و مکه داشتم  داره خالی می شه   ... تو این تهرون که غیر از بی مهری و روابط مصنوعی و از سر منافع شخصی چیز دیگه ای پیدا نمی شه   با یار همیشگی ام  زهرا سادات  راه افتادیم

به هر حال جاتون خالی .. باور کنید به یاد همه تون بودم و دعاتون کردم ... قبل از اینکه برم یعنی ساعت ۱۵ دو سه تا کامنت آخری رو  چک کردم تا دوستانم در یادم باشن  .. اول رفتم حرم  کریمه ی اهل البیت حضرت معصومه .. زیارتی و  ... سپس به میعادگاه عاشقان .. یعنی جمکران..

ابتدا  در حیاط جمکران افطار کردیم و  سپس به مسجد ... نمازی و دعایی و زیارت آل یس ... جاتون خالی .. چه دلچسب بود ... حس عجیبی داره آدم اونجاها .. یکی از دوستان تو وبش نوشته بود که آقامون تو جمکران یکی رو دیدن .. طرف گفته بود آقا شما چقدر مشتاق دارید ..  آقا فرموده بود اینا خیلی هاشون برای خودشون میان .. نه برای من ..

وای .. عجیب بود این جمله و حال ما رو هم گرفته بود .. و البته یه جور دیگه  حال می داد .. سعی کردم از آقا هیچ چی نخوام .. و بگم آقا جون برای خودتون اومدم ... نوکرتونم به خدا    زیارت آل یس  چقدر صفا داشت .. سلام علی آل یس ... السلام علیک حین تقوم السلام علیک حین تقعد السلام علیک حین تصلی و تقنت السلام علیک حین ترکع و تسجد السلام علیک حین تهلل و تکبر...

سلام بر تو دلآرام وقتی که بر می خیزی و وقتی که می نشینی .. سلام بر تو آن هنگامی که رکوع می کنی و به سجده می روی .. سلام بر تو هنگامی که نماز می خوانی و  قنوت میگویی .. سلام بر تو هنگامی که لااله الا الله و الله اکبر می گویی. نازنین .. ! تو در قنوتت از خدا چه میخواهی؟  من که تو را خواستم .. می شود تو هدایت مرا ... و عشق آتشینم را .. ؟

تو راه برگشتن هم ... با همون حس زیبا یه نوار از استاد مسلم آواز ملک مسعودی به یاد عشق همیشگی حال می کردم و به وسیله ی ستاره ها براش پیغام می دادم .. آره ... این کار رو ملک مسعودی در هزاره ی حافظ اجرا کرد و بعداً کاست شد به نام پیر مغان ... کار بسیار زیبایی که  با زخمه های استادانه ی عود آغاز می شه .. 

باور کنین .. این نوارو هزار بار .. نه دروغه ،  ولی قطعاً بیش از صد بار  گوش کردم .. هرگز سیر نشدم و این بار دیگه محشر بود وقتی در گوشه ی  کرد بیات با حافظ همنوا می شه و از فراق می خونه  ... صدا و موسیقی  دل سنگو هم می لرزونه .. همراه با قطعه ای به نام فراق که با ملودی کردی بیداد می کنه ..

زبان خامه ندارد سر بیان فراق                     وگرنه با تو دهم شرح داستان فراق

اگر بدست من افتد،فراق را بکشم              که روز هجر سیه باد و خانمان فراق

ز سوز شوق دلم شد کباب و دور از یار         مدام خون جگر می خورم ز کان فراق

طرف ب نوار هم  همینطور  به یاد مولا .. به یاد آن دل آرام.. و به یاد آن عزیز سفر کرده ... اینم دو سه بیت از اون برای شما:

ساقیا بر خیز و درده جام را                           خاک بر سر کن غم ایام را

با دلارامی مرا خاطر خوش است                      کز دلم یکباره برد آرام را

ننگرد دیگر به سرو اندر چمن              هر که دید آن سرو سیم اندام را

عزیز ! خاطرمان تنها با خیال تو خوش است .. دلبر نازنین ! سروی جایگزینت نمی بینیم که به او دل ببندیم ..

ای حجت خدا ! بیا و با جامی از عاشقانه هایت غم دوریمان از خود را  خاک بر سر کن .. فدای خاک پات عزیز

66- عام الحزن

 

امروز هفتم رمضان، یادآور هفتم رمضان سال دهم بعثت،  روز رحلت ابوطالب عموی پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم  و پدر علی علیه السلام است ... سالار پير قریش و سرور حجاز که یار اسلام بود و  یاور رسول..   كه تا بود كسي حتي نگاهي از سر بدخواهي به ساحت حضرتش نتوانست...

سه روز دیگر یعنی دهم رمضان نیز یاوری دیگر و پشتیبانی که دلگرمی رسول خدا بود از دار دنیا می رود ... خدیجه .. خاتون قریش و بانویی که عزتش زبانزد همگان بود و وصلتش با امین یتیم، شگفتی آفرین.. و به هر حال کمکش به رسول خدا موجب رشد و گسترش دین ..

همین بود که آن سال از سوی  پیامبر به عام الحزن یعنی سال اندوه نام گرفت ... این ایام که تمامی حجاز نیز در آن عزادار است بر شما شیفتگان و روزه داران تسلیت باد

65- بشتاب در بهشت باز است

 

سلام یاران همراه ...

بیاییم قدر این ایام را بدانیم و رمضان، این ماه عزیز و نورانی را طوری بگذرانیم که مشمول این گفته ی امام صادق علیه السلام نباشیم که فرمود: هر کس در رمضان مورد آمرزش خداوند قرار نگیرد، دیگر تا رمضان سال آینده آمرزیده نمی شود مگر آنکه در حج وقوف در عرفات را درک کند.

در معارف اسلامی سه نوع روزه تعریف شده است:

۱- روزه ی عوام: همان روزه ی ظاهری است که تنها از خورد و خوراک خودداری می شود. هرچند این نوع روزه از نظر فقهی درست است و انسان تکلیف خود را انجام داده است؛ اما اینکه در ساختن روح و روان آدمی چقدر تأثیر می گذارد، جای بحث دارد... اینجا فقط به ذکر این حدیث از امیر مومنان علیه السلام می پردازم که فرمود: چه بسا روزه دارانی که از روزه، چیزی جز گرسنگی و تشنگی نصیبشان نمی شود.

۲- روزه ی خواص: این روزه، یک درجه از روزه ی عوام بالاتر است. چرا که انسان در این نوع روزه، همه ی اعضایش را از گناه دور نگه می دارد. اینجا دیگر چشم هم گناه نمی کند .. زبان هم از غیبت و دروغ و... خودداری می کند و گوش و دست و پا و همه و همه ... از محرمات پرهیز می کنند.

۳- روزه ی خواص الخواص: در این نوع روزه، دیگر فکر هم روزه می گیرد. یعنی عیر خدا را در خویش نمی پذیرد. نه اینکه انسان با تمام اعضایش روزه می گیرد بلکه فکر و ذهن او هم هیچ چیز غیر از خدا را به محدوده ی خود راه نمی دهد و هیچ دغدغه و انگیزه ای غیر از خدا ندارد.

اگر تا اینجا را نخواندید .. از اینجا به بعد را حتماً بخوانید...

از ما گفتن بود ..

بگذارید با یک حکایت واقعی به شناخت این نوع روزه نزدیک تر شویم... نقل است که حضرت روح الله عیسی مسیح از خداوند خواست که خدایا ! دوستی از دوستان واقعی خود را به من نشان بده.... خطاب آمد که به فلان بیابان و فلان نقطه برو تا در آنجا دوستی از دوستان واقعی مرا خواهی دید.

حضرت عیسی به همان نقطه رفت و زنی را دید که  نه چشم دارد و نه دست و نه پا .. حشرات بر او هجوم آورده اند و چون دستی برای راندن آنها ندارد، بدنش از شدت هجوم و نیششان مجروح است. اما در عین حال مدام تسبیح می گوید و با این ذکر  الحمدلله علی نعمائه و الشکر له علی آلائه  خداوند را بر نعمت های پیدا و  پنهانش سپاس می گزارد.

مسیح سلام کرد و زن پاسخ داد: و علیک السلام یا روح الله .. آن حضرت پرسید: از کجا می دانی که من عیسی روح الله هستم ؟ زن گفت: همان خدایی که من را به تو معرفی و به سویم راهنمائی ات کرد، تو را نیز به من شناساند.

عیسی پرسید: بانو ! تو که نه چشم داری و نه دست و پا .. خداوند را بر کدام نعمتش شکر می کنی؟

زن گفت: ای روح الله ! من زبانی دارم که مدام به ذکر خدا مشغول است و قلبی دارم که همواره شکر خدا را به جا می آورد و تنی دارم که بر بلای حضرت دوست صبوری می کند. آری .. من شکر می کنم که چشم ندارم به نامحرم نگاه کنم ... دستی ندارم که به سوی حرام خدا دراز شود و نیز پایی ندارم که آن را در راه گناهان به کار گیرم. ای عیسی ! این نعمت هایی که خداوند به من داده ، به کدامیک از بندگانش عنایت فرموده است؟

عیسی مسیح پرسید: چگونه در این بیابان بی آب و علف، روزگار می گذرانی ؟  پاسخ داد: آنکس که هفت آسمان را بدون ستونی بر پا داشته است، به فکر من نیز هست.

عیسی از وی سؤال کرد:  آیا آرزویی نیز داری؟ و پیرزن جواب داد: آری .. دختری دارم که با اینکه بزرگ شده است اما گاهی دلم برایش تنگ می شود و آرزوی دیدارش را می کنم.. از خداوند می خواهم که غم او را از دلم بردارد تا با دلی خالص متوجه او باشم و هیچکس غیر از خودش در دلم حضور نداشته باشد.

نقل است که در راه بازگشت، عیسی جنازه ی دختری را دید که درندگان بیابان او را دریده و کشته اند. حضرتش گفت: سبحان الله .. این زن عاجز به آرزوی خود رسید..

******

اگر روزه این است ، وای به حال من بیچاره    و  البته مأیوس نیستیم

دوستان ! اینک که در بهشت باز است بیاییم به همدیگر دعا کنیم ..اول خدای رحیم و مهربان ما را ببخشد و دوم اینکه امسال، حج خانه اش را نصیبمان گرداند تا به هر حال، پاک شویم پاک ... شود آیا ؟

                                                                                              شاد باشید

64- لبگزه

 

سلام یاران ...

یکی از دوستان معنای لبگزه را خواسته و سؤال كرده است كه چرا من نام  وبلاگ را لبگزه گذاشته ام... البته  خودم هم بدم نمی آمد در این باره توضیحی بدهم..

     اولاً  معنای لغوی لبگزه  آنگونه که مرحوم استاد معین در فرهنگ ارزشمند خود آورده ، عبارت است از گزیدن لب با دندان به نشانه ی پشیمانی؛ یا به منظور اشاره به کسی برای دعوت او به سکوت.

     وي سپس به واژه ی لب گزیدن می رسد و در توضيح آن مي نويسد: اظهار تأسف یا پشیمانی یا غضب کردن به وسیله ی گزیدن لب خود ... و به این بیت خواجه شیراز استناد می کند:

سوی من لب چه می گزی که مگو     لب لعلی گزیده ام که مپرس

     ثانیاً  آنچه از اسم لبگزه برای من الهام بخش بود و تداعی زیبایی را به همراه داشت، دو حس متضاد بود كه هردو دلنشين و جذاب است:
يكي همان كه لسان الغيب فرموده است كه چرا مدامم سفارش مي كني و در واقع تحت فشار قرار مي دهي كه سخن نگويم؟  شيريني و حلاوتي را كه من چشيده ام قابل پنهان كردن نيست. خود به خود و بدون اراده ام كام شيرينم رسوايم مي كند كه لب لعلي گزيده ام كه مپرس..

و حس بعدي همان دعوت به سکوت بود.. در واقع ، از آنجا که میان راز مشتاقان، هم قلم نامحرم است و هم  كلام و دم؛ گویا بین ما راز مگویی است که نباید بیان شود .. و حالا فردی چون من از سر  نادانی و سادگی یا تفاخر ،  لب باز می کند كه .... اما یار به دادش می رسد و لب می گزد که مباد آنکه سر مرا پرده در کنی ...

     ثالثاً  غزل بسیار شیرین زنده یاد حسین منزوی  ــ  که یک بیت آن شامل همین کلمه است ــ  باعث شد من اسم  لبگزه را انتخاب کنم...

 یک بوسه که از باغ تو چینند، به چند است        پروانه ی تاراج گلت، بند به چند است
خالی شدم از خویش و به خالت نرسیدم      آخر مگر این دانه ی اسپند به چند است
یک نامه به نامم ننوشتی مگر آخر             کاغذ به سمرقند تو ای قند به چند است
نرخ لب شهداب تو  و شعر تر من                   در کشور زیبایی تو، چند به چند است
با دار و ندار آمده ام پیش تو، پر کن        غم نیست که پیمانه ی سوگند به چند است
وقتی که به عمری بدهی لبگزه ای را          در تعرفه ی عشق تو لبخند به چند است
یک، ده، صد و بیش است خط ساغر عشاق    تا حوصله ذوق تو خرسند به چند است
دل مجمر افروخته ام بود و نگفتند                    کاین آتش با نور همانند به چند است
چند ارزدم آغوش تو در هرم کویری؟                چندین بغل از برف دماوند به چند است

     رابعاً  البته خودم هم غزلی دارم که در یک بیتش چنین آمده است:

من که از لبگزه های تو شکر می نوشم               سوی ساقی ز چه رو دست درازی دارم

     خامساْ  آیا این توضیحات کافی هست یا نه ؟ 

     سادساْ  شاد باشید و سرافراز

 

63- دعای افتتاح

 

هو الحق

الحق و الانصاف ... دعای افتتاح دعای عجیبی است ... البته همه ی دعاهای وارده از ائمه ی معصومین زیبا هستند و پر از درس معارف، حکمت و عرفان ... نمی دانم با این معدن های ناب عرفانی چرا باید و چطور مي توان سراغ عرفان های وارداتی غربي و شرقي رفت؟

 دعای افتتاح که شب های ماه رمضان خوانده می شود ، از این دست معارف است که در آن هم توحید است .. هم عدل.. هم نبوت.. هم امامت و هم معاد. به عبارت دیگر يك دوره ي اصول عقايد شيعي، آن هم از نوع عاشقانه اش...

 

سرفصل ها و مضامین این دعا عبارتند از:

 ـ درس توحید و اعتقادات

ـ یادآوری نعمت ها و بزرگی خداوند و پذیرش روح عبودیت

ـ امام شناسی و انس با ائمه ی اطهار

ـ تبیین بینش سیاسی شیعه

ـ نقش امام زمان در جامعه

ـ جایگاه انتظار و آینده شناسی

 

اما متأسفانه هم خواندن متن عربی دعا و هم فهمیدن معنای آن، برای بسیاری از ما سخت است و از طرفی ترجمه های واژه به واژه ی موجود، نیز در فهم مطلب خیلی مؤثر نیست و گاهی انسان را خسته تر می کند ... به خاطر همین من سعی کردم مفهوم آن را با عنوان برداشتی آزاد از دعای افتتاح ــ و نه ترجمه ی تحت اللفظی ــ برای دوستان و جوانان عزیز بنویسم تا بیشتر مورد استفاده قرار گیرد...

 

 

                                                           **************

 

الهی!  تنها با ستایش تو، زبان به مدح و ثنایت باز می کنم ...

        و می دانم که تو از روی لطف،  توفیق این کار خوب را عطایم کرده ای ..

 

الهی! باور دارم که وقتی پای گذشت و مهربانی در کار باشد، تو مهربان ترین بخشندگانی ..

                    و در موضع انتقام و مکافات، سخت گیر ترین منتقمانی ...

                                و در جایگاه بزرگی و کبریا، سرآمد قدرت هایی..

 

الهی! خود اجازه ام دادی که تو را بخوانم و نیازهایم را از تو بخواهم ...

         پس بشنو ای خدای شنوا !  اینک که ستایشت می کنم..

         و جوابم بده ای مهربان!  که دست نیاز به سویت بلند کرده ام ..

         و از لغزش هایم در گذر .. ای خدای آمرزنده !

 

معبود من ! چه اندوه های فراوانی بودند که بر من آسانشان ساختی..

               و چه بسیار غصه هایی که از من زدودی ..

               و چه گسترده لغزش هایم که از آنها چشم پوشیدی ..

               و چه رحمت بیکرانی که مرا در آن غوطه ور نمودی...

               و چه حلقه های گرفتاری که دست و پایم را بسته بود و تو آنها را باز کردی...

 

 

سپاس خدایی را که نه همسری گرفته و نه فرزندی دارد ..

                       ونه در ملک خویش، شریکی گزیده است ..

                       خدایی که درماندگی در کارش نیست تا یار و سرپرستی داشته باشد..

                       او را به خاطر نعمت هایش... سپاس

                       و با تمام آنچه شایسته ی مدح اوست... سپاس

 

سپاس خدایی را که نه در حکومتش، رقیب و مخالفی وجود دارد ... و نه در اجرای فرمانش، معارضی..

                       او که نه در آفرینش جهان، شریکی دارد و نه در عظمتش، مشابه و همتایی...

                       او که در مخلوقاتش جلوه گر شده است ..

                       و بزرگواری اش از روی کرامت آشکار گشته است..

                       و دستش از سر بخشندگی، همواره گشاده است..

                       خدایی که خزانه اش نقصان نمی پذیرد ..

                       و زیادی عطایش، جز بخشندگی و کرم بر او نمی افزاید

 

الهی!   از تو ، تنها گوشه اي از لطف فراوانت را درخواست می کنم

           نعمت هایی می طلبم که بدان سخت نیازمندم .. ولی تو از ازل، از آن بی نیاز بوده ای

           نعمت هايي كه براي من بسيار ارزشمند است... و اداي آن، بر تو بسيار راحت و آسان

 

خدايا!  گذشت تو از گناهان و خطاهايم ...

          و چشم پوشي ات از ستمگري ام ...

          و پرده پوشي ات بر كارهاي زشتم ...

          و بردباري ات بر بزه هاي فراوانم كه چه بسا از روي عمد بوده است...

          اینها .. آری همه ی اینها مرا به طمع انداخت كه از درگاهت چيز هايي بخواهم كه هرگز شايستگي آن را ندارم.

          چيزهايي که تو از روی مهرباني روزي ام كردي و قدرتت را در آن، به من نشان دادي

                                                    و مرا با اجابت و پاسخ به آنها آشنا كردي.

 

الهی!  من ... شروع كردم و با قلبي مطمئن و آرام، تو را خواندم

         و تنها از روي انس و علاقه، و نه از روي ترس، حاجاتم را از تو خواستم

         و تازه ... برايت ناز كردم كه روي به سوي تو آورده ام. جوری كه حتي وقتي خواسته ام ديرتر اجابت می شد، از روي جهل، تو را ملامت می كردم...

         غافل از آنكه شايد دير برآورده شدن خواسته هايم برايم بهتر باشد.. چه آنكه تو بر عاقبت هر چيز دانائي.

 

خدايا! هرگز مولايي كريم نديدم كه صبورتر و بردبارتر از تو بر بنده ی پستي چون من باشد.

 

الهی! رفتار من با تو، چنان است که انگار بر گردنت حق نعمت دارم

         تو مرا صدا مي زني و من از تو روي مي گردانم...

         تو بر من، مهر مي ورزي و من با تو نامهرباني مي كنم...

         تو با من، طرح دوستي مي ريزي و من رد مي كنم...

         اما اين رفتار ناشايست، تو را از رحمت و لطف به من باز نمي دارد

                                                          و مانع تقضل و عطايت نمي شود

 

الهی!  بنده ی نادانت را ببخش و با همان فضل و احسان همیشگی ات او را درياب... كه تو بخشنده اي و كريم.

 

سپاس خدایی را كه همه ی وجود، از آن اوست

                      او كه كشتي ها تنها به خواست او .. و بادها تنها تحت اراده ی او حركت مي كنند

                      او كه دل شب  را مي شكافد تا صبح پديد آيد

                      او كه حاكم روز جزاست

                      او كه پروردگار عالميان است

 

سپاس خداي را به خاطر بردباري اش ... با اينكه همه چيز را مي داند

سپاس خداي را به خاطر عفو و گذشتش ... با اينكه قدرت مطلق است

سپاس خداي را به خاطر صبر و بردباري فراوانش ... حتي در مقام خشم

                        خدایی كه بر انجام هر چه بخواهد توانمند است

 

سپاس خدایی را كه آفريدگار همه ی موجودات است

                       او كه روزي را بر مخلوقاتش تقسيم مي كند

                       او كه صاحب جلال و بزرگواري است و داراي فضل و نعمت

                       او كه آن قدر دور است كه ديده نمي شود

                       و آنقدر نزديك است كه راز بندگانش را نيز مي بيند و مي داند

 

سپاس خدایی را كه نه هماوردي دارد همتاي خود...

                    و نه شبيهي هم وزن

                    و نه پشتيباني كه ياورش باشد

                    او كه با عزتش همه ی توانگران را مغلوب كرده است

                    او كه همه بزرگان، در مقابل عظمتش به خاك نشسته اند

                    او كه با قدرتش به آنچه بخواهد دست رسی دارد

 

سپاس خدايی را كه هرگاه، صدايش مي زنم جوابم مي دهد

                     و با اينكه نافرماني اش مي كنم، عيب هايم را مي پوشاند

                     او كه نعمت هاي بسياري بر من مي بخشد ... و من محبتش را جبران نمي كنم

                     چه بسيارند مواهب گوارايي كه او بر من بخشيد

                     و چه فراوان است غائله هاي وحشتناكي را كه از من دور گردانيد

                     و چه گسترده اند شادي هاي شگفت انگيزي كه بر من ارزاني داشت.

                     پس جا دارد كه او را به نیکی، ستايش كنم و همواره به پاكي اش ياد كنم

 

سپاس خدایی را كه پرده هايش هرگز دريده نمی شود

                           و در خانه اش بسته نمی گردد

                           و سائلي از درش رانده نمي شود

                           و كسي كه بدو اميد بسته است.. هرگز نا اميدبر نمی گردد.

 

سپاس خدایی را كه هراسناكان را ايمني می بخشد ... و صالحان را نجات می دهد

                           ضعيفان را دست مي گيرد و مستكبران را خوار مي سازد

                           او  كه فرمانروايان را هلاك مي كند و کسان ديگري به جايشان مي نشاند

                           او  كه درهم كوبنده ي گردنکشان است و نابود كننده ي ظالمان

                           او که  فراریان را در مي يابد و ظالمان را به كيفر مي رساند

           خدايي كه فريادرس دادخواهان است

                         و مرجع حاجت هاي نیازمندان

                         و تكيه گاه مؤمنان

 

سپاس خدایی را كه از هيبتش، آسمان و ساكنان آن در ناله اند  

                           و زمين و سازندگانش ( ساکنانش ) بر خود مي لرزند

                           و درياها  و هر چه در ژرفاي آن شناور است، در جوش و خروش اند

 

سپاس خدایی را که به اين راه ( عبادت ... اسلام ) هدايتمان كرد و اگر او دستمان را نمی گرفت هرگز خود، راه به جايي نمي برديم

                           او  كه مي آفريند و خود، آفريده نشده است

                           او  كه روزي مي بخشد امّا خود، روزي نمي گيرد

                           او  كه اطعام مي كند و خود، طعامي نمي خواهد

                           او  كه زندگان را مي ميراند و مردگان را زنده مي كند..  ولی خود، زنده اي است كه هرگز نمي ميرد

                           او  كه همه ی خيرها، در دست اوست و او بر همه چيز قدرت دارد

 

الهی! بر محمد درود فرست

         بر او که بنده ی توست

                   و پيام آورت

                   امانت دارت

                   برگزيده ات

                   حبيب ات

                  و انتخاب شده ات از ميان همه ی خلق

                  راز دارت

                  ابلاغ كننده آیين ات

 بر او درود فرست ... درودي افزون تر

                                    بهتر

                                    زيباتر

                                    كامل تر

                                    خالص تر

                                    فزاينده تر

                                    پاك تر

                                    و بالاخره بيشتر

                                    از هر درودی که بر هر کدام از بندگانت
                                                                      و انبيا
                                                                      و رسولان
                                                                      و برگزيدگان خود  فرستادي

                                                                                            يا ترحم كرده اي

                                                                                            و محبت ورزيده اي

                                                                                            و سلام فرستاده اي

 

الهی! بر علي نیز درود فرست

         بر او که امير مؤمنان است

                   و جانشین پيامبرت

                   و بنده ات

                   و دوست ات

                   و برادر رسول ات

                   و حجت تو بر بندگانت

                   و  نشانه ی بزرگ ات

 

الهی!  بر صديقه ی طاهره

             فاطمه

             سرور زنان عالم نيز درود فرست

                                     و همچنین بر دو سبط پيامبر رحمت

                                                       و دو پيشواي هدايت

                                                      حسن و حسين

                                                      سروران جوانان بهشت

 

الهی! و درود بفرست بر پيشوايان مسلمانان

                                              علي بن الحسين

                                              و محمد بن علي

                                              و جعفر بن محمد

                                              و موسي بن جعفر

                                              و علي بن موسي

                                              و محمد بن علي

                                              و علي بن محمد

                                              و حسن بن علي

                                              و امام هدايت ... مهدي

                              بر اينان كه حجت ها  و راهنمايان راه تو در ميان بندگان اند

                                                                                 و امانت داران تو در در زمين.. 

                                                                                 به طور فراوان و هميشگي درود فرست

 

خدايا! بر ولي امر خود

            امام حاضر  و قائم

             مايه ی اميد

             عدل مطلق مورد انتظار

             درود  بفرست

 

الهی!  او را به وسيله ی فرشتگان مقربت در ميان گير

          و روح القدس را همدم او گردان.

 

الهی! او را دعوت كننده ي به  كتاب خويش قرار ده

                  و قيام كننده ي به اقامه ی دين خود ...

         او را مانند پدرانش جانشين خود بر زمين قرار ده.

          و ديني را كه برايش پسنديده اي استوار گردان

          و ترسش را به ايمني مبدل ساز
                                                         تا تنها ترا بپرستد و چيزي شريك تو قرار ندهد

 

خدايا!  او را عزيز بدار

               و وسيله ی عزت ما ...

          او را ياري کن

                 و موجب ياري ما قرار ده

                 و پيروزي با عزت نصيبش كن

                 در كارهايش به راحتي، گشايش ايجاد فرما

                 و قدرت و سلطنتي پيروزي بخش روزی اش ساز

 

الهی! دين خود و آیین پيامبرت را به وسيله ی او آشكار كن ... مباد آنکه به خاطر ترس از بندگانت، چیزی از حق پوشيده ماند

 

خدايا !  ما از تو دولتي با كرامت آرزو داريم كه اسلام و مسلمانان را به وسيله ي آن عزيز گرداني

          و ما را در اين دولت، در شمار دعوت گنندگان به اطاعت از خویش ... 
                                              و پيشوايان راه و رسم خود قرار دهي

          دولتي كه به واسطه ی آن، به ما كرامت دنيا و آخرت را ارزاني داري.

 

الهی! تنها آن مقدار از حقیقت را كه به ما شناساندي، بر ما تكليف كن و با آنچه كه در شناختش کوتاهی داشتيم آشنايمان ساز.

 

خدایا ! در سایه ی حضرتش، پراکندگی ما را  جمع کن

                                       و آشفتگی مان را  اصلاح فرما

                                       و به وسیله ی او از هم گسیختگی مان را یکپارچه ساز

                                       و کمی تعدادمان را جبران نما

                                       و با او خواری ما را به عزت تغییر ده

                                       و نیازهایمان را به بی نیازی مبدل کن

                                       بدهی ما را ادا فرما

                                       فقرمان را جبران کن

                                       آسیب پذیری ما را پوشش ده

                                       سختی های ما را به آسانی بگذران

                                       رویمان را سپید گردان

                                       اسیرانمان را آزاد ساز

                                       خواسته های ما را با او برآورده  کن

                                       با ظهورش، وعده هایی را که به ما داده ای  محقق ساز

                                       به وسیله ی او، دعاها و خواسته های ما را مستجاب کن

                                       ما را به آرزوهای دنیوی و اخروی خویش برسان

                                       و به ما بیش از آنچه خواسته ایم و می خواهیم عنایت کن

 

ای بهترین سؤال شونده !  و ای گشاده دست ترین عطا کننده !

                                       به وسیله ی او بیماری دلهامان را  شفا بده

                                        و خشم و اندوهمان را از بین ببر

                                        و به حقیقتی که در آن بسیار اختلاف نظر هست رهنمونمان ساز

                                        و بر دشمن خود و ما پیروزمان کن

                                                                                                     

الهی !  ما به تو شکوه می بریم .... از دست دادن پیامبرمان را  

                                                و دور افتادن از سرپرستمان را

                                                   و بسیاری دشمنانمان را

                                                   و کمبود تعدادمان را

                                                و احاطه شدنمان توسط فتنه های سهمگین را

                                                و گردش روزگار بر علیه خویش را

 

خدایا ! بر محمد و آل او درود فرست و ما را بر این مشکلات یاری کن.. با گشایشی سریع از جانب خود

                                                                                        و بر طرف ساختن رنج ها

                                                                                        و سلطنت حقی که آشکار می کنی

                                                                                        و مهری که ما را در بر می گیرد

                                                                                        و لباس عافیتی که ما را می پوشاند


تو را به مهربانی ات سوگندت می دهم که خواسته هایم را ادا کنی ... ای مهربان ترین بخشندگان!

 

روزه

 

دوستان عزیز سلام ... طاعات و عباداتتان قبول حضرت حق ... این هم یک بیت طنز رمضانی

                                         در سفره ی ما بهر سحر چیزی نیست

ای روزه برو ...  ور نه  تو را خواهم خورد

و اما بعد ... نظر خواهی پست قبلی را به دو دلیل فعال نکردم:

           ۱ - اینکه مطلب کمی طولانی و تخصصی بود .. با خود گفتم شاید همه حوصله ی خواندن آن را ندارند و یا اینکه حوضله کنند و بخوانند ولی نظر خاصی نداشته باشند.

           ۲ - اینکه مطلب مربوط به دیروز بوده و من دیر موفق شدم به روز کنم . به هر حال اگردوستی  هم  آن را خواند و نظری داشت به طور طبیعی در نظرات این قسمت کامنت می گذارد.

                                                                                             شاد باشید و سربلند

62- تلمود

 

سلام دوستان ..

 

امروز در سومین روز ماه مبارک رمضان داشتم جزء سوم قرآن را می خواندم، به آیه ی   75 سوره ی آل  عمران رسیدم. با این که بارها این آیه را  تلاوت کرده ام اما این بار، بیش از گذشته توجه من به آن جلب شد. مطلب جالبی در این آیه وجود دارد که بد نیست کمی در این باره ی آن صحبت کنیم. ابتدا عین آیه و ترجمه ی آن را می آورم..

 

و من اهل الکتاب من ان تأمنه بقنطار یؤده الیک و منهم من ان تأمنه بدینار لا یؤده الیک الا ما دمت علیه قائماً ذلک بأنهم قالوا لیس علینا فی الامیین سبیل و یقولون علی الله الکذب و هم یعلمون

 

ترجمه: در میان اهل کتاب کسانی هستند که اگر ثروت زیادی را به امانت به آنان بسپاری به تو باز می گردانند و کسانی ( نیز بر عکس )  هستند که اگر یک دینار به آنان بسپاری به تو باز نمی گردانند مگر آنکه بالای سر آنها ایستاده ( و بر آنها مسلط ) باشی. این به خاطر آن است که که آنها می گویند ما در برابر امیین ( غیر اهل کتاب ) مسئول نیستیم. آنها به خدا دروغ می بندند در حالی که می دانند.

 

مفسران شأن نزول این آیه را در مورد دو نفر یهودی به نامهای عبدالله بن سلام و فنحاص می دانند. اولی فردی امین و درستکار بود که چون یکی از ثروتمندان 1200 اوقیه ( هر اوقیه معادل 7 مثقال ) طلا نزدش به امانت گذارد، به موقع همه ی آن را به صاحبش بازگرداند..  ولی دومی یعنی فنحاص در یک دینار طلا که یکی از قریشیان نزدش امانت گذارده بود، خیانت کرد.

 

هر چند مناسبت نزول این آیه، ماجرای فوق بوده ولیکن آنچه مسلم است اینکه قرآن کریم بنای قصه پردازی ندارد..  و اگر هم به مناسبتی خاص،  آیه ای نازل می شود  می توان از آن استفاده ای عام  کرد و به عنوان یک رهنمون کلی برای همیشه در نظر گرفت. در این آیه نیز به یک اصل کلی اعتقادی در میان گروهی از یهود اشاره می کند .. و آن این است که این خیانت به خاطر آن است که آن ها معتقدند که خوردن مال غیر یهودیان گناه ندارد و حرام نیست.

 

از این آیه می توان فهمید که تنها  عده ای از آنان درستکار و امانتدار هستند. گروه دیگری در میان آنان وجود دارند که دزدی، ربا خواری، غصب و انواع بهره های نامشروع مالی را فقط در مورد  یهودیان حرام می شمارند و نسبت به غیر یهود، نه تنها آن را جائز که بعضاً واجب نیز می دانند.

 

امروزه  مصداق بارز این گروه از یهودیان، صهیونیست ها و یهودیان تلمودی هستند.  بد نیست بدانید که  « تلمود »  مجموعه ی قوانین شرعی و عرفی یهود است . این مجموعه، تجزیه و تحلیل ها و برداشت های شخصی خاخام  ( روحانی ) های یهود است که هیچ ربطی به تورات واقعی و شریعت آسمانی انبیای بنی اسرائیل ندارد.  آنان در واقع، انگیزه های مادی و دنیوی، سود جویی و پیروی از هوا و هوس   ــ و با نگاه خوش بینانه إعمال سلیقه های فردی  ــ  خویش، آن را به وجود آورده اند. 

 

مطلب آیه ی فوق را می توان به عنوان یک پیش بینی توسط قرآن به حساب آورد. زیرا هر چند یهود به ظاهر یک دین و مکتب بوده است و در زمان نزول قرآن کریم تفاوتی میان یهودیان نبوده است اما این تفکر و اعتقادی بوده است که وجود داشته و بعدها به صورت آئین دینی آن عده از یهودیان تدوین شده است.

 

این یهودیان بر این باورند که در کنار کتاب آسمانی تورات، روایات و احادیث شفاهی وجود دارد که خاخام ها نسل به نسل و سینه به سینه به یکدیگر منتقل کرده اند. اما در سال  ۱۵۰  میلادی خاخام یوزفوس به منظور حفظ و صیانت این دستورهای شفاهی و فتاوای متشرعین یهود، آن را در مجموعه ای به نام   « میشنا »  تدوین کرد. بعدها خاخام های دیگر چیزهایی بدان اضافه و بعضاً بر مطالب آن حاشیه هایی یادداشت کردند که تحت عنوان « گماره » اشتهار یافت. مجموعه ی این نوشته های مدون در دو بخش میشنا و گماره، کتاب « تلمود »  را تشکیل می دهد که نزد بعضی از یهودیان، جایگاهی کمتر از تورات ندارد. چه آنکه خاخام ها نیز معصوم هستند و کلامشان عین وحی است.

 

آنچه حقیر در این سطور آورده ام حاصل تحقیقی دو ساله و استفاده ار منابع گوناگون از جمله منابع اصیل یهودی است که به خاطر اختصار تنها خلاصه و حاصل بحث را مطرح کرده ام و در صورت لزوم همه ی تحقیقات و منابع و حتی کتابی که در این زمینه تألیف کرده ام، قابل ارائه هستند.

به هر حال نظام حقوقی تلمود را می توان یک نظام کاملا جامع، طرفدار تمرکز قدرت و قابل توسعه ی نامحدود و البته بدون تغییر در مبانی متعصبانه اش توصیف کرد. هر یک از شئون زندگی یهودیان اعم از فردی و اجتماعی مملو از تحریم ها و تنبه هایی است که معمولاً با ذکر جزئیات کامل در مورد هر گناه یا تخلف از قوانین پیش بینی شده است.  

بگذریم.. بحث به درازا کشید .. اینک نمونه هایی از دیدگاه تلمود و یهودیان تلمودی از جمله صهیونیست ها را در باره ی موضوعات گوناگون تقدیم حضورتان می کنم:

 

خداوند در تلمود

 

تلمود معتقد است كه خداوند پس از عذاب يهوديان وتخريب هيكل پشيمان شد و گفت : واي بر من كه خودم

با صراحت دستور دادم خانه ام ويران گردد ، هيكل سوزانده و فرزندانم تار و مار شوند .

در ديدگاه تلمود ، عصمت از ويژگي هاي خداوند نيست ، زيرا يك بار خداوند بر بني اسرائيل خشم گرفت، پس جنون بر او تسلط يافت وقسم ياد كردكه آنان را از زندگي جاويد ، محروم سازد . اما پس از آرامش، پشيمان شد و سوگند خود را عمل نكرد زيرا دانست كه بر ضد عدالت رفتار كرده است .

تلمود مي گويد: همان طور كه خداوند مبدأ خير است ،مبدأ شر نيز هست او به انسان سرشت بد عطا كرد وآنگاه شريعتي برايش مقرر داشت؛ ولي انسان، به خاطر داشتن سرشت بد، نمي تواند به مقتضاي شريعت الهي عمل كند. بنابراين همیشه بین دو راهي متحير باقي مي ماند و سبب همه اين كارها فقط خدا ست .

 

 

روح يهوديان

 

از ديدگاه تلمود، روح يهوديان بر ارواح ديگر اقوام امتياز دارد زيرا یهود جزئي از خداست؛ همان طور كه فرزند، جزئي از پدر است .

بخش هايي از تلمود كه قبلاً از روي تقيه، حذف شده بود پس از تأسيس دولت اسرائيل و احساس امنيت خاخام ها  در چاپ هاي جديد آمد. حال هر كسي به راحتي مي تواند اين عبارات را در اين كتاب ها بخواند (و بچه هاي يهودي هم همين طور آموزش مي بينند ) كه به يهوديان اين گونه دستور مي دهد: هنگامي كه از كنار گورستان عبور مي كنيد، اگر متعلق به يهوديان است، دعاي خير نثارشان كنيد و اگر متعلق به غير يهوديان است بر والدينشان لعنت بفرستيد .

 

 

سيطره ی يهود

 

تلمود صراحت دارد كه بر يهودي واجب است تمام تلاش خود را به كار گيرد که ديگر امت ها بر زمين سيطره نيابند، تا سلطه تنها در اختيار يهود قرار گيرد و تا وقتي كه يهود، داراي سلطه و سيره نباشند، در شمار اسيران وتبعيد شدگان هستند. بنابراین يهود همواره با ديگر امت ها در جنگ است تا آنكه ثروت جهان و حكومت بر همه ی دنیا به آنها منتقل شود، آنگاه هست كه مردم گروه گروه به آيين يهود وارد مي شوند .

 

 

غير يهودیان در تلمود

 

بايد پذيرفت كه تلمود وساير كتب مربوط به آن  ـــ جداي از  ضديت با غير يهوديان كه در سرتاسر آن به جشم مي خورد  ـــ  محتوي اظهارات و احكام اهانت آور زيادي به ويژه عليه مسيحيت است. به عنوان مثال، علاوه بر يك رشته اتهامات جنسي سخيف عليه مسيح، در تلمود آمده است كه مجازات مسيح  در جهنم، فرو بردن او در نجاست جوشان است.

در تلمود، ارزش فرد اسرائيلي (بني اسرائيل) نزد خداوند از فرشتگان بيشتر است ويهودي جزئي از خداست. پس اگر يك فرد غیر یهودی (امي)  یک  فرد اسرائيلي را كتك بزند گويي عزت الهي را زده است. تفاوت بين يهودي و غير يهودي به اندازه تفاوت بين انسان و حيوان است. يهودي مي تواند در اعياد به سگ غذا بدهد ولي اجازه ندارد غير يهودي را اطعام كند. تنها يهوديان، ملت برگزيده اند و ديگر ملت ها حيواناتي بيش نيستند.

 در تلمود، روايت است كه وقتي بخت النصر دختر خود را براي ازدواج به يكي از رهبران يهود تقديم كرد، آن رهبر گفت: من يهودي هستم نه حيوان .

غير يهود ، هر چه باشد دشمن است و تلمود اجازه نمي دهد كه يهوديان نسبت به دشمنان، با رحم و شفقت رفتار كنند .

 

نزد يهوديان ، جان غير يهودي ارزشي ندارد. تلمود ميگويد: بر يهودي حرا م است كه غير يهودي را از هلاكت نجات دهد يا از چاهي كه در آن گرفتار شده است بيرون آورد. خاخام ميمونيدس مي گويد: اي يهودي!  اگر ديدي كه غير يهودي در معرض خطري قرار گرفته يا در حال غرق شدن است، نجات دادن او بر تو حرام است.

تلمود به بني اسرائيل اجازه مي دهد كه با ديگران با فريب و نيرنگ رفتار كنند و يهوديان را از انفاق و سلام به ديگران، مگر هنگام ترس از آنان منع مي كند.

  

 

يهود و مالكيت

 

از آنجا كه يهوديان اجزاي خدا هستند، پس به نمايندگي از سوي خداوند، مالك همه زمين مي باشند. در تلمود، بني اسرائيل چون بانوي منزل است كه شوهرش پول در مي آورد و او بدون آن كه در كار و تلاش، به شوهر كمك كرده باشد، آن را خرج مي كند. پس امي ها  ( غیر یهودیان )  بايد كار كنند و يهوديان از كار آنان بهره ببرند .

در تلمود، سرقت مال غير يهودي توسط يهودي اشكالي ندارد، زيرا در حقيقت استرداد اموال يهود از دست غاصبان آن است. در وصاياي موسي آمده است: مال نزديكان را به سرقت مبر..

 

علماي تلمود، اين وصيت را چنين تفسير مي كنند كه نزديكان، به معناي يهوديان است؛ پس مي توان مال غير يهودي يعني غير نزديكان را سرقت كرد .

اينها عواملي است كه يهود را به ثروت جهان مي رساند. از جمله ی اين عوامل كه تلمود آن را مباح دانسته است، كلاهبرداري يا غش است كه مي تواند در معامله با غير يهود استفاده شود. خاخام رشي مي گويد: براي يهودي جايز است كه در معامله با ديگران غش كنند و براي او قسم دروغ ياد نمايد. زيرا سوگند براي غير يهود، اصلاً سوگند محسوب نمي شود و گويي انسان براي حيوان سوگند ياد مي كند . يهودي مي تواند در برابر غير يهوديان به ويژه در محاكم قضايي يا هنگام مواجهه با دشمن قوي،‌ سوگند دروغ ياد كند.

تلمود، روزي را تحت عنوان «روز بخشايش عمومي » باب كرده است كه گناه يهوديان در طول يكسال و به ويژه سوگند دروغ، در آن روز بخشيده مي شود.

 

از جمله ی اين عوامل عدم بازگرداندن اشياء مفقوده است. در تلمود امده است: اگر يهودي، مال گمشده ی غير يهودي را به وي بازگرداند، خداوند گناهش را نمي بخشد.

ربا نيز از همين عوامل است كه تلمود، گرفتن ربا از غير يهوديان را نه تنها جايز مي داند كه مي گويد: يهودي اجازه ندارد به غير يهودي، جز به ربا قرض بدهد .

بر طبق اغلب منابع تلمود، گرفتن هر چه بيشتر ربا از غير يهوديان وظيفه ی ديني هر يهودي است .

 

 

زنان غير يهودي

 

موسي پيامبر (ع) گفته است: به همسر نزديكانت ميل مكن چه آنكه هر كس با زن نزديكان زنا كند، سزاوار مرگ است. 

اما تلمود، نزديكان را تنها يهودیان مي شناسد، بنابراين تجاوز به همسران غير يهود جايز است. خاخام رشي معتقد است: اگر يهودي به زنان غير يهود تجاوز كند، مرتكب گناه نشده است. زيرا عقد ازدواج غير يهود فاسد است و زني كه از بني اسرائيل نيست، مانند حيوان چهار پاست و عقد حيوانات، وقوع خارجي ندارد و ازدواجی تحقق نیافته است.

خاخام ميمونيدس نيزبراين باور است كه يهوديان مي توانند به زنان غير مؤمن يعني زنان غير يهود، تجاوز كنند.

 

به هر حال غرض این بود که بخشی از نگرش یهودیان تلمودی و صهیونیست ها به ما و دیگر مردم جهان برایتان روشن شود .. چنین است که منشأ و آبشخور  رفتار وحشیانه و غیر انسانی صهیونیزم  در سرزمین فلسطین و دیگر اماکن تحت نفوذ خویش برای انسان روشن می شود.

 

امیدوارم از این مطلب طولانی خسته نشده باشید؛ مطلبی که معتقدم هنوز یک دهم آن را هم نشکافته ام.

انشاء الله اگر حیاتی باقی بود و حوصله ای برقرار و داوطلبی برای این بحث وجود داشت همزبان با  روز جهانی قدس نیز مطلب دیگری خواهم نوشت ................انشاء الله 

 

61- فقیر

 

اللهم اغن کل فقیر

خدایا همه ی فقیران را بی نیاز کن

دخترک مدتی بود مدرسه نمی رفت .. آخه چند روزیه که دفتراش تموم شدن و روپوش پاره ش دوخته نشده ... مادرش سه چهار هفته ای هستش که تو راه برگشت از خانه ی اوستا حسین نقاش به خونه نرسیده  ... و  یه راست رفته بود پیش خدا ... اون تو خونه ی این و اون کار می کرد تا خرج تحصیل دخترشو در بیاره .. اونروز با یه تعداد دفتر نیمه کاره و مداد و خودکار نصفه نیمه داشته میومده خونه که یه ماشین زده بود و اونو پرت کرده بود تو پیاده رو ... و دیگه هر گز بلند نشده بود ...

دخترک ... از مدرسه و ادا و اطوار همکلاسی هاش خسته بود ... نه دفتر داشت و نه شوکولاتهای رنگارنگی که بچه ها می آوردن ... تازه مدادش هم دیگه تو دست کوچوبوش جا نمی شد .. دلش برا مادرش تنگ شده بود ولی امید داشت .. امید داشت که اگه مامانش از پیش خدا بیاد کفش و لباس نو میاره و از همه مهمتر دفتر نو .. که یه عمر آرزوشو داشت .. همیشه دوست داشت یه دفتر نو رو خودش افتتاح کنه و اولش بنویسه بنام خدا..

 دخترک داشت با دفترای تازه و کیف و لباس نو ور می رفت .. اونارو مرتب می کرد و شوکولاتایی که مامانش از پیش خدا آورده بود رو تو جیب کیفش جا می داد که صدای خس خس باباش که گوشه ی اتاق تو رختخواب افتاده بود بلند شد و اونو از بهشتش بیرون آورد ... دوان دوان رفت برا بابای مریضش آب بیاره .. تو راه به مامانش گفت: مامان جون .. پس کی میای ..؟ آخه دواهای بابا تموم شدن..

بلندگوی مسجد محل داشت می خوند:  اللهم اغن کل فقیر

  

60- اهل قبور

 

اللهم ادخل علی اهل القبور السرور

امروز اهل قبور  را دعا کنیم که فردا خود از آنانیم ... سال گذشته چه فراوان بودند دوستان و اقوامی که این دعا را می خواندند و برای مردگان آرامش و روحی شاد می طلبیدند ..  و امروز خود ، در آن زمره قرار دارند ...

و ما .. ؟ تا سال آینده .. ؟ تا آخر همین رمضان .. ؟ نمی دانم

اما این را می دانم که وقتی دستمان  از دنیا کوتاه شد نیازمان به دعا فراوان تر می شود و چشممان همواره به دعایی که یکی از گوشه ای نثارمان سازد... با صلواتی .. با فاتحه ای ... طلب آمرزشی و یا همین جمله که    اللهم ادخل علی اهل القبور السرور

ای وای ... از روزی که صورتم را بر خاک نمور قبر می گذارند .. سپس سنگ لحد و خرواری خاک روی آن ... و پس از اندکی عزاداری .. همه  و همه .. حتی عزیزترین هایم من را رها می کنند و به خانه های گرم ونرم خود می روند. من می مانم و خاک .. من می مانم و تنهایی .. من می مانم و تاریکی .. من می مانم و حیوانات خاکی که کم کم سر و کله شان پیدا می شود و یکی پس از دیگری بر من هجوم می آورند ... وای .. خدا کمکم کن.

وای خدای من .. دیگر موهای زیبایم به چه درد می خورد ؟  و چشمانم که دل از خیلی ها می ربود ، چه سود دارد ؟ ابروان کمانی ام که فکر و اندیشه ی مردم را نشانه می رفت ، چی .. ؟ لبانی که مستی اش خماری را از سر هر بیننده ای می برد ، چطور ؟ وای خدای من .. اینجا نه لبی مست می ماند ..  نه چشمی خمار می نگرد ..  نه ابروانی تیر از کمان می زند .. نه موهایی تداعی شب می کند ...

وای خدای من .. تاریک است .. راه نفس نیست .. دارم خفه می شوم ..  موریانه ها و حشرات گوش و چشم و بینی و لب ودهان مرا پر کرده اند ... تنهایم خدا ..  کو یاری ؟ کو همدمی ؟

خدای من  .. انگار رمضان آمده ؟  چه خوب ...  پس این آرامش نسبی از دعای روزه داران است که می گویند:  اللهم ادخل علی اهل القبور السرور

 

59- رمضان وناصرالدین شاه

 

گویند چون این ایام فرا می رسید و نزدیک رمضان می شد .. ناصر الدین شاه با شور و احساس خاصی دستی به هم می زد و می گفت :

 به به .. رمضان رسید که ما دو چیز بخوریم .. اول:  روزه                                                                                                                       و  بعد  هم  زولبیا ....

                                                                                             شاد باشید .. و روزه دار واقعی

57- باز هم غزل

 

بعد از یک دوره ی بی شعری که می دونین برای شاعر بدتر از دوره ی  بی شعوریه...

این غزل تقدیم به شما عزیزان

 

سيب لبخنـد

 

سيب لبخند تو يك خواهش بي پرهيز است

كه دل از وسوسه‌ي چيدن آن لبريز است

 

كاش مي‌شد همه‌ي عمر بهاري باشيم

بدترين دغدغه‌ي خاطر من پائيز است

 

سخت باشد كه براي تو دل و جان ندهيم

هر چه در  راه تو تقديم شود ناچیز است

 

گفته بودم كه دلم لك زده‌ي حادثه‌اي است

ولي امروز از اين حادثه‌ها لبريز است

 

اينهمه شعر و غزل گفتم و احساس نشد

میخ کوبیدن در سنگ ملال آمیز است

 

مردم از كوردلاني كه نمي‌فهمندم

کو نگاهی که پر از حس خیال انگیز است؟!

 

                                                                      شاد باشید

56- هفتم مهر

   

ببند کفشهایت را پسرم .. که راهت بس طولانی است

 

 

     چقدر شاد می گویی: خدا حافظ پدر 

              و من ...  سر حال از شادی تو : خدا حافظ عزیز

 

        خم می شوی ... و بند کفش هایت را

                                             و ... سر خوش به سوی مدرسه ...

 

       اصلاً یادت نیست ...

                             ولی من یادم هست

                                         امروز که بر گردی ... یک کیک 

                                                              و .. شمعی به شکل   ۹  ... که باید فوت کنی ..

 

                  پس سالم بمان و برگرد .. شاد شاد 

                                        و من نیز ...  با تمام خستگی، سالم خواهم ماند و شاد ...

               

                                      به عشق امروز

                                         برای دیدن چشمان سبزآبی ات که خیلی دوستشان دارم

                                                                                                  و برق شادیشان را

                                      و به یاد آن روز ...

                                            هفتم مهر هفتاد و پنج ... 

                                                         که آسمان من و مادرت، مهربان تر از همیشه بود ...

                                                                          و ستارگان، شوخ تر چشمک می زدند .. 

 

            

           

 

 

 مهدی جان ... تولدت مبارک سید کوچولو

 

 

  7/7/1382 صد سال به این سال ها

55- من و پروانه

 

   دیشب... من و پروانه بودیم  و ..  هر دو ، یارمان به کنار. قبل ار آن فکر می کردم من نیز عاشقم  و چون او در بند معشوق ... اما سحر بود که به اشتباه خویش پی بردم.

 

   پروانه ، هنوز از گرد راه نرسیده بود که به معشوق راه یافت و من ، هنوز اندر خم یک کوچه بودم.

   او لحظه ای آرام نداشت و پیوسته بر گرد رخ یار می گشت ... ولی من در استراحت بودم.

   دیشب پروانه به عشق پاسخ گفت ... ومن فقط بدان می اندیشیدم.

 

   دیشب پروانه عنان از کف داد ... دل به دریا ... نه ،  نه ، كه دل  به آتش زد ؛ سوخت  و به وصال  ره یافت  .... ولی من جانب احتیاط ،  رها نکردم و فقط از دور ...  آری از دور به یارم پیغام دادم که دوستش دارم .

 

   دیشب من و پروانه  هر دو از پرواز باز ایستادیم ... اما او بال و پر به آتش دوست باخت ... و من از ترس آتش، بال و پر بستم تا اصلاً پروازی نداشته باشم .

   آخر، او دیوانه شده بود ... ولی  من ، عقل خود را نباخته بودم.

 

   و بالأخره او  به وصال رسید و خود را به پای شمع افکند ... و من عاقلانه از خطرات راه منزل لیلی فرار کردم .

 

   و امروز .. او سال هاست که در اوج طراوت ، از آن سوها   بر من --  یعنی عاقل آن روز --  می نگرد و بر سفاهت همیشگی ام  می خندد ...

                                                                                             روحش شاد و روانش آرام  باد ...

 

 

تقدیم به هم درس ، هم دوره  و همرازم  شهید محمد تقی شرعی

که با یاد زهرای اطهر و با عشق بانو ، در عملیات کربلای پنج

از ناحیه ی پهلو زخمی و ... شهید شد.

 به مناسبت هفته ی دفاع مقدس

 

 

 

54- روز جهانگردی

 

   

             ....  یک درد دل ساده به مناسبت فردا که روز جهانی جهانگردی است... به دل نگیرید

 

                                                                 ***

  

   چرا با اينكه كشور ما از نظر داشتن جاذبه هاي توريستي در رديف ده كشور اول دنياست، اما از نظر صنعت توريسم و در آمد حاصل از آن، در بين هشتادمين تا نودمين كشور دنيا قرار دارد؟

  

   چرا با اينكه همه ي کشورهای دنيا بخش مهمي از بودجه ي خود را بر پايه ي در آمد هاي اين صنعت مي بندند و به گفته ي كارشناسان، صنعتي است كه درآمدی بيشتر از نفت  دارد. . . ما هنوز در اين صنعت در جا مي زنيم؟

  

   چرا با اينكه باز هم به گفته ي كارشناسان، صنعت توريزم از صنايعي است كه بيشترين رقم اشتغال را به خود اختصاص مي دهد ؛ به گونه اي كه به ازاي هر توريست، حد اقل هشت شغل در كشور مقصد فراهم مي آيد. . . و چرا با اينكه  ما مشكل اشتغال داريم، كمتر به اين صنعت بها مي دهيم؟

 

   « آيا شما تاكنون آب خوردن دسته جمعي فيل ها را ديده ايد؟ براي ديدن اين منظره باشكوه ، با سفارتخانه هاي ما در سراسر دنيا تماس بگيريد . . .»

   اين متن يك آگهي تبليغاتي بود كه چند سال پيش در روزنامه هاي مختلف كشورمان با تصويري رنگي از آب خوردن فيل ها  در هندوستان و به اندازه 4/1 صفحه ی روزنامه ها در چند روز منتشر مي شد.

 

     اين يعني چه؟

 

   يعني اينكه كشورهاي دنيا براي تحول در صنعت گردشگري خود و جذب هر چه بيشتر گردشگران و در نتيجه، افزايش منابع مالی و  اعتباري و نتايج حاصل از آن به منظور توسعه ي همه جانبه كشورشان ، اقدام به برنامه ريزي هاي مشخص و تدوين راهبردهاي اساسي كرده اند و از هيچ ، همه چيز مي آفرينند.

 

   جاي دور نرويم. در همين آسيا، نه... در همين خاورميانه و همسایگی خودمان     مگر تركيه چه دارد كه بيشترين سهم بودجه اش را درآمدهاي ناشي از صفت توريزم به خود اختصاص داده است؟

    من در ژانویه سال  ۲۰۰۰   در دوبی بودم ... شنیدم شيخ امارات متحده عربي  اعلام كرده  كه ما بيش از 90% از بودجه کشور را بر مبناي در آمد از همين صنعت بسته ايم و تا یکی دو سال ديگر، دیگر بر درآمدهاي نفتي تكيه نمي كنيم. مگر امارات عربی به جز يك ساحل- كه آن هم در زيبائي و آراستگي طبيعي هرگز به پاي سواحل كيش خودمان نمي رسد- چه دارد؟

 

    من معتقدم بخشی از این ماجرا به تبلیغات دشمنان علیه ما بر می گردد. من که خود زمانی دست اندر کار این صنف بوده ام خبر دارم که آنان همواره و با انواع ترفندها کشور عزیز و مردم فرهنگ دوست ما را به عنوان کشوری نا امن و مردمی خشونت طلب و مخالف گردشگری معرفی می کردند و توریست های جهان را به عدم مسافرت به ایران دعوت می نمودند.

  

   این نکته جای انکار ندارد... اما باز معتقدم که  افراط و تفریط خودمان در نگرش به صنعت گردشگری در کشور نیز تأثیر بسیار بیشتری در این نابسامانی و عدم انسجام در برنامه های مربوط به آن داشته است. تند روی ها  و همینطور کند روی هایی که در سامانه های گوناگون و نهادهای تصمیم ساز و تصمیم گیر در کشور ، صنعت توریزم ما را به این حال و روز انداخته است.

  

   نهادهای دخیل در این ماجرا از وزارت خارجه گرفته تا وزارت ارشاد ، وزارت اطلاعات ، وزارت دارایی و اداره ی گمرکات ،  وزارت کشور، نیروی انتظامی و اداره ی اماکن، سازمان میراث فرهنگی و دیگر واحدهای ریز و درشت دیگر ، هر کدام با سیاست و نگرش خاص خود به این ماجرا نگاه می کنند...  و چه بسا این دیدگاه ها بعضاً با یکدیگر تضاد و تعارض نیز داشته باشند.

 

   اینجانب، حدود پائیز   1376  یعنی در  ابتدای دوره ی اول  ریاست جمهوری آقای خاتمی ــ  با توجه به اینکه در این راستا مسئولیتی صنفی و نه دولتی داشتم  ــ  خدمتشان رسیدم و با تشریح نگرش های افراط  و تفریط  گرایانه عرض کردم که این روا نیست که تعریف ما از توریست کسی باشد که تنها به منظور فساد و فحشا و ... به کشورهای دیگر سفر کند... و بر فرض که عده ای هم چنین باشند، اینان ضمن آنکه معرف  تمام جامعه ی توریستی در دنیا نیستند، خود آگاهند که بدین منظور نمی توانند به جمهوری اسلامی ایران  سفر کنند.

 

   علاوه بر این، تا وقتی جزایر پاتایا،  سواحل هاوایی و لارناکا و کشورهای بدنامی چون تایلند و ...  وجود دارند، آیا می توان باور کرد که کسی با این  هدف، به کشورمان مسافرت کند؟ بنابر این عقلایی و به صلاح کشور نیست که  تا نام توریست بیاید عده ای برآشوبند و ...    از سوی دیگر این نگرش نیز درست نیست که  به انگیزه ی جلب توریست و کسب درآمد ، از اصول و فرهنگ اسلامی و سنتی خویش دست بشوئیم و دروازه های کشور  را  بدون رعایت شرایط لازم، بر روی هر کس و ناکسی به طور مطلق و کامل باز  نگهداریم.

 

      اما بر این باوریم که کشور ما جاذبه هایی دارد که توریست های واقعی و علاقمندان به آن جاذبه ها با سر و جان بدین سو روی می آورند و دغدغه ی ممنوعیت بی حجابی و بی بند و باری را هم ندارند ... چه آنکه حاضرند برای دیدن  آنچه بدان علاقه دارند، محدودیت ها و قوانین ما را رعایت کنند. مگر ما در کشورهای دیگر این محدودیت ها را رعایت نمی کنیم؟

 

   آری ... در این کشور تمام نعمت های  خدادادی  ــ  که بعضی از کشورها در آرزوی داشتن یکی از آن ها هستند  ــ  از آب و هوا ...  و تنوع شرایط جوی در یک زمان و کوه و صحرا  و  کویر گرفته تا آثار باستانی و اماکن زیارتی و مقدسی ... که هر کدام، مشتری ها  و  طرفداران خود را به سمت و سوی خویش جذب می کند و خوشبختانه تعداد این طرفداران هم بسیار زیاد هستند.

 

   سپس پیشنهاد هایی به آقای خاتمی  ارائه کردم که تنها یکی از آن ها و البته نه به آن شکل و محتوایی که باید باشد عملی گردید ... و آن این بود که سازمانی به نام سازمان ایرانگردی و جهانگردی یا به نام سازمان سیاحتی زیارتی تأسیس شود که همه ی مبادی مربوطه که ذکرشان رفت در آن نمایندگانی داشته باشند و مسایل مربوط به این صنعت ، و ضمن تدوین  یک استراتژی روشن و برنامه های مرتبط با آن ، در امور اجرایی نیز با ایجاد وحدت نظر و رویه ،  دستورات لازم را به همه ی نهادهای ذیربط  ابلاغ کند.  البته لازمه ی این سازمان این است که مستقیماً زیر نظر رئیس جمهوری اداره و مسئول آن به عنوان معاون رئیس جمهوری و رئیس سازمان معرفی شود.

 

   این سازمان  ــ  البته نمی خواهم بگویم به پیشنهاد من ــ  در سال های اخیر با ادغام سازمان سیاحتی زیارتی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی در سازمان میراث فرهنگی  تأسیس و راه اندازی شد ولی نتیجه ؟ ...... نمی دانم.

 

53- شما چکار می کنین؟

 

یکی از دوستان  تعریف می کرد که  این مطلب  را  در یک  گزینش به عنوان تست هوش ، سؤال می کردند. ... جوابش با شما

 ؟

 

فرض کنید شما با یه ماشینی که فقط یه نفرو می تونید سوار کنید، دارید تو یه جاده ی خلوت و برفی حرکت می کنید ... یهو می بینید کنار جاده ،  سه نفر منتظر ماشین هستند ... یه پیرزن رو به موت  که اگه بهش نرسید می میره ...  یه دوست قدیمی که یه روزی جون شما رو از مرگ حتمی نجات داده و شما بهش بدهکارین ... و یه معشوق رؤیایی و فرد  آرزوهاتون که یه عمره  دنبالش می گردید ..

 

شما با  این فرض که فقط به اندازه ی یه  نفر جا دارید ... چکار می کنید؟

 

 

52 - زن یا شیطان؟

 

سلام دوستان ...  سلام سرکار خانم مریم

 

شما و دوست دیگری به نام  فریده -- که آدرس وبلاگش را ننوشته بود --  خواسته بودید که در مورد آدم و حوا بیشتر بنویسم و پاسخ این سؤال  که آیا واقعاْ شیطان حریف آدم نشد و برای وسوسه ی او ، اول حوا را فریفت و سپس از طریق حوا و به وسیله ی او ، آدم را فریب داد؟

 

 زن ، باعث انحراف مرد ؟

 همان طور که در کامنت  همان پست مربوطه نوشته بودم این مطلب هر چند در بعضی از کتاب ها و ادبیات دینی ( ادیان مختلف )  آمده است اما  یک مطلب خرافی و غیر قابل قبول است که شیطان نمی تواند مستقیماً در مرد نفوذ کند و لذا از طریق زن ، او را می فریبد.

 

دلیل عقب ماندگی زنان در تاریخ

به نظر می رسد که همین باور است که باعث شده  زنان از دیرباز و قرن های طولانی ، در گوشه ی عزلت زندانی باشد  و از انواع حقوق شخصی و اجتماعی خویش محروم بماند. جالب تر این که بسیاری از زنان، خود نیز تا امروز بر بر این اعتقاد هستند و به خاطر همین اعتقاد ُ جرأت ابراز وجود ندارند و نه تنها جرأت چنین کاری ندارند که اصلا خود را شایسته ی ابراز عقیده نمی بینند، چون خود و هم جنسان خود را شیطان کوچک  می شمارند  و موجب تباهی و فساد جوامع بشری.

آری ... بر اساس همین آموزه هاست که علاوه بر مردان ، گاهی خود زنان نیز بر این باورند که زن از اصل عنصر گناه است و هیچ گناهی صورت نمی گیرد مگر آنکه پای زنی در میان است. یعنی حتی قتل، دزدی، جنگ  و انواع بزه های اجتماعی که توسط مردان صورت می گیرد ، نیز ریشه در وسوسه ها ی یک زن یا به خاطر تصاحب او دارد.

 

 

   

     

                            

 

 

  

آیا واقعا زن عنصر گناه است؟

اجازه بدهید اینجا به نقل عین عبارات متفکر و اسلام شناس واقعی یعنی استاد شهید مرتضی مطهری از کتاب   " نظام حقوق زن در اسلام "  بپردازم. وی می نویسد:

... می گویند : شیطان مستقیما در وجود مرد راه نمی یابد و فقط از طریق زن است که مردان را می فریبد. شیطان زن را می فریبد و زن مرد را. می گویند: آدم اول که فریب شیطان را خورد و از بهشت سعادت بیرون رانده شد، از طریق زن بود. شیطان حوا را فریفت و حوا آدم را ..

 

دیدگاه قرآن و اسلام

او سپس به نقد این نظریه می پردازد و می نویسد:

قرآن داستان بهشت آدم را مطرح کرده ولی هرگز نگفته که شیطان یا مار، حوا را فریب داده و حوا آدم را. قرآن نه حوا را مسئول اصلی معرفی می کند و نه او را از حساب خارج می کند. قرآن می گوید به آدم گفتیم خودت و همسرت در بهشت سکنی گزینید و از میوه های آن بخورید. قرآن آنجا که پای وسوسه ی شیطان را به میان می کشد، ضمیرها را به شکل " تثنیه " می آورد و می گوید:  «  فوسوس لهما الشیطان »  شیطان آن دو را وسوسه کرد. « فدلاهما بغرور »  شیطان آن دو را به فریب راهنمایی کرد. « و قاسمهما انی لکم من الناصحین »  یعنی شیطان برای هر دو سوگند یاد کرد که جز خیر آنها را نمی خواهد.

به این ترتیب قرآن با یک فکر رایج آن عصر و زمان که هنوز هم در گوشه و کنار جهان بقایایی دارد، سخت به مبارزه پرداخت و جنس زن را از این اتهام که عنصر وسوسه و گناه و شیطان است، مبرا کرد ...

 

پائیز

 

مهربانان ، مهرتان مبارک

پائیز آمد با همه ی شکوه و زیبایی هایش