90- شعر
مدتی است که از شعر عقب افتادم و فضای وبلاگ خیلی جدی شده است ... این هم یک شعر جدید

شوخي با مدرنيستها
بگو به يار پر از ذوق هيجده ساله بس است آه .. چقدر جيغ ؟ تا كجا ناله؟
براي آنكه خدا را چو خويش ميبيند چه فرق ميكند اين عمه است يا خاله!
تمام زندگياش وعدههاي توخالي هميشه و همه جا ميرود به دنبالِ >
يكي دو وعده غذاي حرام و لقمه ی چرب شراب خارجي و رقص غربي باله
بس است يار قديمي بگو به اين بابا كتاب و دفتر ما تحفهاي است از سالِ >
نهنگ،نه .. مار و موش، نه .. عقرب، نه پلنگ نه،نه، نه، نه،نه ... سال بزغاله
بگو به يار جديد هزارهي سوم شناسنامهي من مال ماه شوالِ >
هزاروسيصد و پنجاه هجري است و ..هنوز شناسنامهي تو، توي ثبت احواله!
اگر چه شعر نميفهمم و نميدانم ولي چه ميشود اينك كه ذهن جوالِ >
حقير آخر سر، کار می دهد دستم و می گذاردم آخر.. به روی تا بو.. بوت
تابوت = نقاله