89- سؤال اسما
سلام یاران همیشه همراه
اگه یادتون باشه خانم اسما که دیگه هرگز هم سر نزده یا سر زده و کامنت نذاشته است چنین گفته البته در سایت خودش و پس از مطلبی که من در مورد امام زمان در پست شماره ۴۹ در تاریخ سه شنبه ۲۹ شهریور گذشته نوشته بودم ... حالا این ایشان، شما و اصل سؤال و جواب...
آقای سیدمحمدرضا واحدی تو وبلاگش توصیف جمال آقا امام زمان رو کردن
سوالهایی که برای من پیش اومده اینه که چرا خدا پیامبران و امامانش رو
زیبا انتخاب کرده؟
چرا شخصی با قیافه ی نه چندان زیبا ولی با چهره ای که مهربانی از آن موج
می زند ، رو انتخاب نکرده؟
چطور شخصی که توانسته آقا رو زیارت کنه خال روی شونه راست رو دیده؟
چرا ؟
چرا دیدن جمال آقا باید مهم باشد ؟
آیا حضور او کافی نیست؟
جواب سوال اولم رو تا حدودی می دونم اما آیا برای امام زمان هم صادقه؟
آیا شعور و درک مردم هنوز به این اندازه نیست که به ظاهر اهمیت ندهند؟
هو الحق تعالی
با سلام به شما
قبل از هر چیز این را بگویم که به احتمال زیاد، این سؤال برای خواهرم اسما و بسیاری دیگر از دوستان، به خاطر مبالغه ها و حتی غلوهایی است که بسیاری از عوام شیعه و متأسفانه بعضی از اهل منبر و مداحان در مولودی خوانی ها یا مرثیه سرایی ها انجام می دهند. زیرا هیچ کس چنین ادعایی نکرده است و یا حد اقل من نشنیده ام که آنان باید از زیباترین افراد بشر بوده و هستند.
به نظر می رسد هیچ لزومی ندارد که حتماً همه ی انبیا و امامان معصوم ما از زیباترین افراد باشند. آنچه منطقاً و عرفاً قابل قبول و حتی لازم است اینکه نباید از نقصی در اعضای بدن و چهره برخوردار باشند. آنان باید در حد متعارف و قابل قبولی زیبایی داشته و علاوه بر برخورداری از زیبایی نسبی، باید از جذابیت لازم نیز بهره ببرند. در حدیث است که از پیامبر اکرم پرسیدند آیا شما زیباترید یا یوسف پیامبر ؟ فرمود: برادرم یوسف زیباتر از من بود؛ اما من از او نمکین تر هستم.
بنابر این، زیبایی نسبی و جذابیت و به قول امروزی ها تو دل برو بودن آنان، امری لازم و طبیعی است و البته اگر غير از اين بود جاي سؤال داشت؛ زيرا :
این اقتضای حکمت الهی است که خلقت انسان هاي الگو، حتي ذره اي از فطرت و حس زیبایی دوستی ديگر انسان ها انحراف نداشته باشد.به طور طبیعی، یک انسان الگو بايد از درجه های بالایی از جذابيت برخوردار باشد و اين تنها در صورتي ممكن است كه هم در زيبايي ظاهري و هم در زيبايي باطني در حد مطلوبي باشد.
علاوه اینکه عدالت تكويني خداوند نیز اقتضا مي كند که هر موجودي به ميزان تأثير گذاري خود در چرخه ی هستي، از ظرفيت هاي كافي برخوردار باشد.
از اين رو اگر رهبران ديني از نظر زيبايي درون و برون، در جايگاه واقعی خود نباشند، موضوع عدل تكوينی خدشه دار مي گردد.
زیرا آنان همواره مورد مراجعه ی مردم هستند و از طرفي اغلب مردم، به طور طبیعی به زیبایی متعارف، حسن خلق، مهربانی و جذابیت رهبرانی که می خواهند به آن ها رجوع کنند و دستورشان را به جان و دل بخرند، اهميت فوق العاده اي قائل هستند.
این یک امر طبیعی و حق طبیعی عموم مردم است. البته تعداد کسانی که ممکن است در گزینش رهبر و الگوی خود چنین شرطی را رعایت نکنند آنقدر کم است که به حساب نمی آیند و بدیهی است که مقررات تکوینی و تشریعی خداوند حکیم، عموم مردم لحاظ مي شوند نه تعدادی انگشت شمار و خاص. چون اگر فقط به زيبايي باطني و يا حتی بيشتر به زيبايي باطني اهميت داده مي شد، تنها اقليت خواص كه نگاه به باطن دارند از فيوضات آن ها بهره مند مي شدند و اكثريت عامه، به دليل اينكه گم شده ی خود را آن چنان که مي خواستند و می پسندیدند،نمی دیدند ره افسانه مي زدند.
البته برخورداری رهبران الهی از چهره ای صمیمی و مهربان نیز به شدت لازم است؛ زيرا یک رهبر با چهره ای زيبا ولي مهربان، مؤثر تر و دارای نفوذ روحی و معنوی بيشتری است تا رهبری تنها مهربان و دارای چهره ای نا زيبا.
بنابراين داشتن چهره ی مهربان شرط لازم راهبران الهی هست، اما شرط كافي نيست.
چرا ديدن آقا اين قدر مهم است؟
به نظر می رسد که پاسخ این سؤال خیلی روشن است. زیرا این یک امر طبیعی و کاملاً متعارف است که هر فردی که از مقام و جايگاه بالاتري برخوردار باشد، ديدن او هم به همان مقدار مهم جلوه مي كند. وقتی مردم همانطور که در سراسر دنیا متداول است برای دیدن مقاماتی که شاید چندان به آن ها علاقه ای هم ندارند، سر و دست می شکنند و ساعت ها به انتظار عبورش می نشینند، آیا نمی توان پذیرفت و آیا طبیعی و حتی پسندیده نیست که برای ملاقات با رهبری الهی که دیدارش روح و روان آدمی را صیقل می دهد و نگاه نافذ و مهربانش به زندگی انسان معنی و مفهوم می بخشد، نیز اهمیت قائل شد؟
علاوه اینکه بسیاری از مردم به حق، دیدار آن حضرت را به عنوان توفیقی الهی و نشانه ی مورد عنایت خداوند قرار گرفتن و در عین حال زمینه ی بیان مستقیم گرفتاری ها و درد دل های خود می دانند.
اما در اين زمینه باید متذکر شوم که اصولاً در روايات دینی ما، هرگز توصيه نشده است كه مردم خود را براي ديدن آقا به زحمت بيندازند. در مكيال المكارم براي منتظران، حدود 80 وظيفه بيان شده كه تلاش برای دیدار جضرتش جزء آن ها نيست.
ضمن آنکه بر اساس آن چه در روايات ما آمده است همگان، امام زمان را ــ هر چند برای یکبار ــ مي بينند اما به دلائلی خاص، او را نمي شناسند؛ مگر آن عده که اسرار حقشان آموختند و مهر کردند و دهانشان دوختند.
به هر حال، در این زمينه، اعتقاد آگاهانه به آن حضرت، باورمندی و انتظار ظهورش بیش از هر چیز دیگر از جمله دیدارش سفارش شده است. و این همان اعتقاد به حضور وی و احساس حاضر بودن و ناظر بودنش می باشد که شما نیز به آن اشاره کرده اید.
آيا شعور و درك مردم هنوز آنقدر نيست كه به ظاهر اهميت ندهند؟
اولاً معلوم است كه درك مردم از واقعيت ها ی معنوی و حتی مادی، هنوز به نقطه اي نرسيده است كه به باور و احساس حضور امام در میان خود، رسیده باشند. ثانیاً رويش و جهش فكري مردم و پیشرفت روزافزون علمی و اعتقادی آن ها به هر درجه ای هم که برسد، به اين معنا نخواهد بود كه به ظاهر بي اعتنا باشند. زیرا همانطور که در آغاز بحث گفتیم اهتمام به ظاهر و باطن، همواره در كنار هم خواهد بود حتي در هنگامه ی مقدس ظهور و در حضور آن يگانه حقيقت.
و در پایان این عرایض باید گفت که موضوع خال روي شانه ی راست امام زمان، از روایاتی به دست می آید که نشانه های ظاهری آن عزیز سفر کرده را بیان کرده اند. من ندیده ام که کسی گفته باشد که من آن خال مبارک را مشاهده کرده ام؛ هر چند اشکالی م ندارد که مثلاً همراهی از همراهان آقا در حال احرام دیده و بیان کرده باشد. اگر هم چنین باشد این تنها یک خبر از یک نشانه است و تأثيری در مسائل ريشه اي اعتقاد به مهدويت ندارد.