سلام دوستان ...

 

باور کنید شماره ی این پست که در باره ی  ولایت علوی است  کاملاْ اتفاقی  ۱۱۰  شده است 

 

این را به فال نیک می گیرم

 

******************************************************************** 

 

چرا هفته ی ولایت .. ؟

 

  

این روزها يعني روزهاي 18 تا 25 ذيحجه از بهترين و باشكوه‌ترين روزهاي تاریخ است . شايد بتوان ادعا كرد به جز مبعث پيامبر اکرم، هیچ روزي به عظمت و الهام‌بخشي اين ايام خجسته به ويژه عيد غدير خم نرسد. در اين ايام،  فرشته وحي حد اقل هفت بار بر پيامبر نازل ‌شده و به مناسبت حوادثی كه در موضوع ولايت و تبیین جایگاه اهل‌بيت عصمت و طهارت پیش آمده،  آياتي نازل كرده است.

بیایید ضمن مروری بر اتفاقات اين روزها، دليل نامگذاري اين هفته به هفته ی ولايت را رهگيري كنيم.

 

 

 

1 ـ هجدهم ذيحجه :

 

صرف نظر از تاريخ قبل از اسلام كه اين روز را روز تعيين یوشع بن نون  به عنوان جانشین حضرت موسی کلیم الله، و تعیین شمعون به عنوان جانشینی حضرت عیسی روح الله، و جانشینی آصف بن برخیا برای حضرت سلیمان پیامبر و همینطور روز پیروزی حضرت موسی بر ساحران بنی اسرائیل دانسته اند ، در اسلام اين روز را با خصوصيت‌هاي زير مي‌شناسيم.

البته هركدام از موارد زير به تنهائي درخور بحثي مفصل است كه فعلاً من در صدد ذكر حوادث تاريخي هستم نه بيان اهميت این حوادث و تجزيه و تحليل آن‌ها.

       

          الف ـ در سال دهم هجري و در راه بازگشت پيامبر اكرم از حجة الوداع ، ابتدا آيه 67 مائده نازل شد که خداوند به پیامبرش چنین امر کرد: يا ايها الرسول بلغ ما انزل الیک من ربک و ان لم تفعل فما بلغت رسالته والله یعصمک من الناس..

يعني: ای رسول!  آن چه که از ناحیه ی پروردگارت بر تو نازل شده را به مردم ابلاغ کن. اگر چنین نکنی رسالت او را ادا نکرده ای و خداوند تو را از ــ دست ــ مردم حفظ می کند ..

اين چه دستوري است و آن مأموریت ویژه چیست كه معادل همه‌ي دوران رسالت نبي اكرم ارزش دارد؟ چه موضوع پراهميتي است كه اگر انجام نمي‌شد، 23 سال زحمت و تلاش آن حضرت مساوي با هيچ بود؟

 

          ب ـ   غدیر به معنای گودال یا محل فرورفته ای است که محل تجمع آب باران است. به هر حال پیامبر در چنین محلی که به نام غدیر خم شناخته می شد دستور توقف داد. كاروان كه بنا به نقلي آن سال حدود يكصدهزار نفر بودند، ايستاد.

پيامبر صبر كردند تا آن عده از كاروانيان كه جلوتر رفته بودند، نیز برگردند و در آن محل گردهم آیند. سپس ماجراي انتصاب علي عليه‌السلام و معرفی وی به ولایت پرداخت.. ماجرایی که کم و کیف آن را همه مي‌دانيد .

 

         ج ـ    سپس اين آيه نازل شد: الیوم یئس الذین کفروا من دینکم فلا تخشوهم و اخشون اليوم اكملت لكم دينكم و اتممت عليكم نعمتي و رضيت لكم الاسلام دينا .. ( مائده / 3 )

یعنی: امروز کافران از  دین شما ــ به خاطر استحکام و دوام آن ــ نا امید شدند پس از آنان نترسید و از من بترسید. امروز دین شما را به کمال رسانیدم و نعمت خود را بر شما تمام کردم و اسلام را ــ به عنوان ــ  دین شما برگزیدم..

 

دقت كنيم تا قبل از ماجراي غدير، پيامبر توسط خداوند تهديد مي‌شد كه اگر آن مأموريت ويژه را انجام ندهي اصلاً رسالت و وظيفه خود را انجام نداده‌اي ولي چه مي‌شود كه به محض معرفي علي عليه‌السلام اين آيه نازل مي‌شود که امروز دينتان را كامل كردم ؟

 

         د ـ     موضوع ديگري كه در این روز و پس از اين ماجرا پيش آمد اين بود: همين كه داستان انتصاب امير مؤمنان به جانشيني پيامبر میان مردم پخش شد، مردي از مسلمانان به نام لقمان ‌بن حارث فهري خدمت پيامبر رسيد و با اعتراض گفت: گفتي ايمان بياوريد آورديم ؛ گفتي نماز بخوانيد خوانديم ؛ گفتي جهاد كنيد  جهاد كرديم ؛ گفتي حج انجام بدهيد انجام داديم و اين ديگر چه وضعی است كه امروز اين جوان را به عنوان مولاي ما مي‌گماري و معرفي مي‌كني ؟ آيا اين ميل خودت بوده است يا دستور پروردگار ؟

پيامبر فرمود: اين اراده ی خدا و دستور او بوده است.

لقمان با عصبانيت پشت كرد كه برود و در هين حال اين آيه را مي‌خواند: اللهم ربنا ان كان هذا هو الحق من عندك فامطر علينا حجارة من السماء

يعني: خدايا ! ای پروردگار ما ! اگر اين كار، حق است و از ناحيه ی تو مقرر شده باراني از سنگ بر ما فرو فرست..

 

ناگهان سنگي از غيب رسيد، به سرش خورد و بيجان بر زمين افتاد طولي نكشيد كه جبرئيل آمد و سوره ی معارج را نازل كرد که چنین آغاز می شود: سئل سائل بعذاب واقع .. ليس لوقعتها دافع.. من الله ذی المعارج..

يعني: درخواست كننده‌اي عذابي را درخواست كرد كه واقع خواهد شد ــ و بر سرش آمد ــ عذابي كه هيچ ‌چيز جلودار آن نبوده و نيست.. از ناحیه ی خداوند که صاحب آسمان هاست..

 

 

 

 2 ـ  بیست و یکم ذیحجه:

 

 در اين روز و بنا به نقلي در سال ششم هجري بود كه ماجراي خاتم بخشي امير مؤمنان پيش آمد و آيه‌اي صریح ، او را به ولايت مؤمنان معرفي كرد.

ماجرا چنین است: علي عليه ‌السلام در مسجد مشغول نماز بود كه سائلی وارد شد و از حاضران تقاضاي كمك ‌كرد.

ظاهراً كسي به آن فقير كمك نكرد تا اينكه به علي رسيد كه در نماز و در حال ركوع بود . علي عليه ‌السلام با اشاره به انگشت كوچكشان كه انگشتري در آن بود به فقير فهماند كه مي‌تواند انگشتر را از دست وي درآورد..  و سائل نيز چنان كرد تا با فروش آن به بعضي از مشكلات خود رسيدگي كند.

پس اين آيه بر رسول خدا که در مسجد حضور نداشتند نازل شد: انما وليكم الله و رسوله و الذين آمنو الذين يقيمون الصلاه و يؤتون الزكاه و هم راكعون  ( 55 / مائده )

يعني: سرپرست شما فقط خداست و رسول او و همینطور كساني كه ايمان آورده‌اند؛ آنان كه نماز برپا مي‌دارند و در حال ركوع زكات ( صدقه ) مي‌دهند.

 

جالب است كه وقتي اين حادثه اتفاق افتاد، رسول خدا در صحنه نبودند و از اتفاق پيش آمده خبر نداشتند و چون این آیه نازل شد، آن حضرت جویای ماجرا شدند که اصحاب موضوع پیش آمده را برای ایشان نقل کردند.

باز جالب است كه یکی از اصحاب رياكار پيامبر كه گمان مي‌كرد با ظاهرسازي مي‌تواند به چنين جايگاه رفيعي دست يابد و مورد تمجيد و ستايش خدا قرار گيرد، پس از اين ماجرا بارها و بارها در نمازش صدقه داد و انگشتر بخشيد و اما نشد كه نشد.

البته بعضی این ماجرا را مربوط به بیست و چهارم ذی الحجه دانسته اند.

 

 

 

3 ـ بيست و چهارم ذيحجه:

 

         الف ـ  در سال ششم هجري و در چنین روزی بود كه ماجراي مباهله اتفاق افتاد. مسيحيان نجران پس از مدت ها گفت و شنود و بحث با پيامبر اكرم درنهايت، ايمان نياوردند و با اينكه منطق شان موفق نبود اما دست از لجاجت و تعصب برنمي‌داشتند تا اينكه اين آيه به عنوان دستور خداوند به پیامبر نازل شد : قل تعالوا ندع ابنائنا و ابنائكم و نسائنا و نسائكم و انفسنا و انفسكم ثم نبتهل فنجعل لعنة الله علي الكاذبین ( 61 / آل عمران )

یعنی: بگو بیایید تا فرا بخوانیم ــ و جمع کنیم ــ ما فرزندان خود را و شما فرزندان خود را ، ما زنان خود را و شما نیز زنان خود را و ما خویش خویش ( یعنی کسی که به منزله ی خودمان یا نزدیکترین فرد به ماست )  را و شما خویش خود را و دعا و نیایش کنیم و لعنت ــ و عذاب ــ الهی را برای دروغگویان بخواهیم.

 

مباهله از ريشه ابتهال به معناي مناجات و دعا كردن است اما در اصطلاح، يك نوع مبارزه‌اي است كه به هرحال يكي از طرفين از بين خواهد رفت. شايد به زبان امروز بهترين تعبير براي آن همان دوئل باشد.

مسيحيان نجران پذيرفتند و در روز موعود ، زنان و مردان نجراني به اتفاق فرزندانشان و با تمام عشيره و بستگان خویش گردآمده بودند و شايد انتظار مي‌كشيدند كه همه ی مسلمانان اعم از مهاجرين و انصار با زنان و فرزندانشان وارد این كارزار شوند، ناگهان ديدند پيامبر اكرم در حالي كه حسين را در آغوش دارد و دست حسن را در دست دیگر گرفته است، وارد شد و علي عليه ‌السلام دوشادوش آن حضرت و یک قدم عقب تر حرکت می کند و فاطمه زهرا نيز پشت سر آنها در حركت است.

 

همين كه رهبر مسيحيان نجران اين صحنه را ديد عقب‌ نشيني كرد و به ياران خود گفت: من عذاب الهي را در مورد خودمان مي‌بينم و لذا تن به اين مباهله در نمي‌دهم .

آری... اعتماد به نفس پيامبر اكرم و اعتقاد راسخش به حقانيت خویش، آنان را شكست داد و دست از پا درازتر به خانه‌هايشان برگشتند.

 

 

         ب ـ    از جمله حوادث ديگر كه مربوط به روز 24 ذيحجه است، هرچند سال آن به دقت مشخص نشده است ماجراي كسا و نزول آيه ی شريف تطهير است.

حتماً حديث كسا را خوانده‌ايد و حتماً اصطلاح پنج تن آل عبا را نیز شنيده‌ايد. اين ماجرا مربوط به روزی است كه پيامبر به خانه زهراي اطهر مي‌آيد و چون احساس ضعفي در بدن مي‌كند از دخترش مي‌خواهد كه رواندازي رويش بياندازد. پيامبر در همان وضعيت بود كه حسن و حسين وارد خانه شدند و  به مادر گفتند:  كه بوی خوش جدمان رسول الله را احساس مي‌كنيم. آيا او ميهمان ماست ؟

مادر پاسخ مثبت داد و آنها را به سمت پيامبر هدايت كرد و آنها در آغوش پيامبر جا خوش كردند. لختي بعد امير مؤمنان آمد و همان گفتگو حاصل شد و او نيز پس از كسب اجازه از محضر رسول خدا به جمع خدائي آنان پيوست و آنگاه زهراي اطهر نيز چنان كرد. چون تعداد اين 5 تن كامل شد و جمع ملکوتی شان جمع شد، جبرئيل نازل شد و اين آيه را كه به عنوان آيه ی تطهير معروف است بر رسول خدا تلاوت كرد: انما يريد الله ليذهب عنكم الرجس اهل البيت و يطهركم تطهيرا ( 33  / احزاب )

يعني: به درستي كه خداوند اراده كرده است كه پليدي را از شما اهل بيت دور گرداند و شما را پاك و پاكيزه قرار دهد.

 

اين آيه نشان مي‌دهد كه منظور از اهل بيت همين تعداد و فرزندان آنان هستند نه آنگونه كه بعضي گفته‌اند هر كس در خانه پيامبر باشد از جمله زنان ديگر مثل حفصه ، عايشه ، ام سلمه و نيز جزو اهل بيت به حساب آيند.

         ج ـ  حادثه ی دیگری که در این روز اتفاق افتاده و خود آغاز و مبدأ تاریخ هجری است، ورود پیامبر اکرم به همراه علی علیهم السلام و سایر همراهان به مدینه است.

در تاریخ می خوانیم که پیامبر اکرم همراه با ابوبکر از مکه هجرت کردند و به قصد مدینه از دیار خویش خارج شدند. وقتی از دست قریشیان نجات یافتند، در یک روز دوشنبه به منطقه ای به نام قبا در نزدیکی مدینه رسیدند و آنجا اتراق کردند و منتظر حضرت علی و کسانی که وی مأموریت داشت آنان را با خود بیاورد ماندند.

آنان چند روزی آنجا بودند تا اینکه علی علیه السلام به اتفاق  فاطمه زهرا و مادر خود یعنی فاطمه بنت اسد و سایر همراهان به آنان ملحق شدند و سپس همگی به اتفاق هم به سمت مدینه راه افتادند و در چنین روزی به مدینه وارد شدند.

مسجد قبا به عنوان اولین مسجدی که در اسلام ساخته شده است یادآور چند روز حضور پیامبر اکرم در این منطقه است که آیه ی قرآن نیز در باره ی آن چنین نازل شده است: لا تقم فیه ابدا لمسجد اسس علی التقوی من اول یوم احق ان تقوم فیه فیه رجال یحبون ان یتطهروا والله یحب المطهرین ( توبه / 108 )

یعنی: هرگز در آن ( یعنی مسجد ضرار ، به عبادت ) نایست. مسجدی که از روز نخست بر پایه ی تقوی بنیان نهاده شده شایسته تر است که در آن عبادت کنی. در آنجا مردانی هستند که دوست دارند پاکیزه باشند و خداوند پاکیزگان را دوست دارد.

 

 

 

4ـ بيست و پنجم ذيحجه:

 

این روز نیز از جمله روزهاي به يادماندني و پر شكوه اين ايام است. زیرا:

 

         الف ـ  در چنين روزي بود که سوره‌ي مباركه‌ي «هل اتي» يا «انسان» يا «دهر» در مورد اين خاندان گرامي نازل شد.

ماجرا چنين بود كه چند روزی حسن و حسين بيمار شده بودند. روزي پيامبر با بعضی از اصحاب براي عيادتشان به منزل علي و فاطمه رفت و به علی فرمود: ای ابوالحسن خوب است براي شفاي فرزندانتان نذري كنيد؟

پدر و مادر دلسوز و نیز فضه که خادمه ی آن سرا بود، نذر كردند كه اگر آن دو شفا يابند سه روز روزه بگيرند. پس از شفا يافتن آن دو، هنگام اداي نذر رسيد و آنان اداي نذر خود را آغاز كردند. بعضی از روایات می گویند که خود حسن و حسین نیز در این روزه داری با آنان مشارکت کردند. به هر حال از آن جايي كه غذاي مناسبي در منزل نداشتند، حضرت علی سه من جو قرض کرد و آن را آرد نمود. فاطمه یک سوم آن را نان پخت و  براي افطارشان  آماده كرد. روز اول مسكيني به در خانه آمد و طلب نياز كرد و آنان قرص های نان را كه براي افطار آماده كرده بودند و تنها غذايشان بود را به وي دادند و خود با آب افطار كردند و با آب سحر گاهي به استقبال روز دوم رفتند. روز دوم و سوم نيز يتيم و اسيري به نياز آمدند و آنان تمامی تنها جيره‌ي غذائي خود را به آنان دادند.

 

عجيب است رفتار اين خانواده باور كنيم كه اينان اسوه هاي مهرباني و در عين حال صبوري بوده اند. اگر با شرايط خاص خود غذاي خود را با آنان تقسيم مي كردند و يا حتي هيچ به آنان نمي دادند نه عقل و نه دين و نه منطق آنان را ملامت نمي كرد؛ اما چنين نكردند و تمام دارايي خود را در حالي كه خود بدان نياز داشتند در راه خدا انفاق كردند. اصلاً معناي ايثار همين است. ايثار يعني چيزي كه خود بدان به شدت نياز داري براي خدا به برادر مؤمنت بدهي... .

 

به هر حال روز بعد علی علیه السلام دست دو فرزند دلبندش را گرفت و نزد پیامبر رفتند. چون پیامبر  آنان را دید، مشاهده کرد که از شدت گرسنگی می لرزند. رسول اکرم به شدت ناراحت شد و فرمود: دیدن این حالت شما بر من بسیار گران است.

سپس برخاست و به اتفاق آنها به خانه ی زهرا  رفتند و دیدند که وی در محراب عبادت ایستاده  و از شدت ضعف و گرسنگی چشمانش گود افتاده و شکمش به پشتش چسبیده است.

در این لحظه که بر پیامبر بسیار سخت می گذشت، جبرائیل آمد و به پیامبر عرض کرد که خداوند به خاطر این خاندان به تو تهنیت می گوید و آنگاه سوره ی دهر را تقدیم او کرد.  آیات  5  تا  22   از این سوره مربوط به این ماجرا و در توصیف این خاندان پاک است.   اما آنچه دقیقاً به همین واقعه اشاره می کند این آیات است:

یوفون بالنذر و یخافون یوماً کان شره مستطیرا.. و یطعمون الطعام علی حبه مسکیناً و یتیماً و اسیرا .. انما نطعمکم لوجه الله لا نرید منکم جزاءً و لا شکورا ( دهر / 7 تا 9 )

آنان ( نیکان که صحبتشان بود )  به نذر وفا می کنند و از روزی می ترسند که شر آن فراگیر است..  و غذای خود را با آنکه به آن علاقه ــ و نیاز ــ دارند به مسکین و یتیم و اسیر اطعام می کنند..  ما فقط برای خدا شما را اطعام می کنیم  نه پاداشی از شما می خواهیم و نه سپاسی..

 

 

         ب ـ  اولین جمعه ای که حضرت علی علیه السلام نماز جمعه اقامه کردند و برای مردم خطبه خواندند مصادف با چنین روزی بود.. یعنی بیست و پنجم ذیحجه..

 

شیعیان !! با این همه قدر و شأن ... آیا جا ندارد به این خاندان و  ولایت این بزرگان ببالیم.... ؟ دعا کنیم شیعه بمانیم و فرزند گرامی شان را زیارت و یاری کنیم...