با سلام به همه ي دوستان عزيز و پوزش از تأخيري كه دست خودم هم نبود ...

نوبتي هم كه باشد نوبت پاسخ پاسخ به سؤالات است. ابتدا دو سه تا سؤال را كه سعي كردم يكجا

پاسخ بدهم مرور مي كنيم:

 

یکی از دوستان توسط ايميل پرسيده است:  آنچه به عنوان اماکن،  زمان های و حالات مکروه در  آداب زفاف و  زناشویی و آثار مترتب بر آن که در متون اسلامی آمده است، آيا واقعیت دارد؟  مثلا اینکه اگر پدر و مادر در شب عید فطر یا زیر درخت میوه و یا در محاق ماه یا بین طلوع فجر و آفتاب و یا روی پشت بام و یا در حمام و یا در گذرگاه مردم و یا با نیت نامحرمی دیگر و... ارتباط جنسی برقرار کنند، فرزند حاصل از آن ارتباط، دارای نقص عضو یا نقص عقل می شود. مثلاً شش انگشتی می شود و یا اینکه کور یا لال یا مخنث و یا ابله و دیوانه و...
 
البته این سؤال می تواند به عنوان یک پرسش کلی تر  مطرح شود و آن اینکه اولاً زمان ها و مکان ها چه تفاوتی با هم دارند؟ مگر نه آنکه همه ی آنها آفریده ی خداوند متعال هستند؟ ثانیاً این تأثیرات که معمولاً هم غیر طبیعی به نظر می رسد از کجا اثبات شده است؟ و آیا بدین معنی است که هر کس چنان کند قطعا آن آثار را دارد؟ ثالثاً اینها چه ارتباطی با هم دارند  و چگونه متصور است که روی پشت بام با داخل اتاق فرق داشته باشد؟ رابعاً و در نهایت اینکه آیا این با عدل خداوند سازگار است که پدر و مادر اشتباه کنند ولی تقاص اشتباهات آنان را فرزندشان بدهد؟
 
سركار خانم محدثه نيز يكي دو تا سؤال كرده اند  از جمله : ... یه سوال دیگه هم می پرسم . ببخشید ولی هر وقت توانستید پاسخم را بدهید: در یکی از آیات قرآن ( الان در خاطرم نیست)  و همچنین در حلیة المتقین زنانی را که نمی توانند صاحب فرزند شوند را مورد خطاب قرار داده که این گونه زنان از ...
مي خواستم بپرسم آيا خلقت اينگونه زنان دست خودشان است؟
اگر خانمي نتواند صاحب فرزند شود آيا او مقصز است؟
یادمه یه روز در تلویزیون هم خانمی این سوال را مطرح کردند ولی متاسفانه من جوابي دريافت نكردم.
 
دوست ديگري با اسم مرده شور نوشته است: من شنیدم بچه های ناقص و مریض نتیجه ی گناه های پدر و مادرن. البته قبول ندارم این حرفا رو.
 

 

هو الحق المبين

یک نکته که قبل از هر چیز باید متذکر شوم این است که زمان ها و مكان هاي مقدس و گرامي و حتي

اعدادي كه جنبه هاي قداستي يافته است، در همه ي اديان و فرهنگ ها و ملل و نحل مختلف پذيرفته

شده و غير قابل انكار است. البته ملاك اين ويژگي ها و تقدس ها با توجه به تفاوت ملت ها و فرهنگ ها

تفاوت دارد كه فعلاً كاري به آن نداريم و به بحث اصلي مي پردازيم.

این قبیل روایات ــ  هر چند باید در صحیح بودن و استناد آنها دقت کرد ولی بر فرض صحیح بودنشان ـــ تنها

به کراهت زفاف و زناشویی در اماکن، اوقات و حالات خاصی اشاره دارد و اشعاری به حرمت آن ندارد.

می دانیم که بر اساس اعتقادات ما دستورات الهی و احکام دین مبین اسلام، ناشی از علت ها و 

حکمت هایی است که تا هنوز بسیاری از آنها برای بشر روشن نیست. مگر آنکه خود آیات یا روایات  در

مقام تعلیل و تبیین دلایل صدور حکم به ذکر این علت ها پرداخته باشند.

ما باور داریم که خداوند حکیم و دانا هیچ حکمی را بدون حکمت مقرر نکرده و اطلاع یا عدم اطلاع ما از

فلسفه ی آن، فرقی در آثار آن حکم ندارد. زیرا مطلوب بودن یا مطلوب نبودن هر چیز نزد پروزدگار هستی،

بستگی به آثار وضعی مثبت یا منفی آن دارد. یعنی وجوب، حرمت، کراهت، استحباب و مباح بودن هر

کاری بسته به همان آثار وضعی و شدت و ضعف آنها می باشد.

بنابر این در حقیقت بودن احکام الهی هیچ شکی وجود ندارد. اما کشف راز این حقایق یا  همان آثار

وضعی، چیزی نیست که در دايره ي علم کلام و اعتقادات قرار گيرد ... این وظیفه ی آکادمی های علمی

و دانش بشری است که بدان بپردازد. حالا اگر این دانش هنوز نتوانسته چنان پيشرفتي كند كه از این

حقایق سر درآورد و راز آنرا بگشاید، دیگر تقصیر اصل مطلب نیست و باید منتظر پیشرفت بیشتر تکنولوژی

و علوم بشری باشیم. همانطور که مثلاً امروز در لابراتوارهای پیشرفته ثابت شده که گوشت خوک دارای

میکروبی است که در چند صد درجه ی حرارت نیز از بین نمی رود. این در حالی است که وقتی در زمان

پیامبر حرام بودن آن اعلام شد، هرگز دسترسی علم بشر به این اندازه نبود و از سر تسلیم نسبت به

اسلام و کرنش در برابر خدای متعال پذیرفته بودند.

 

البته اینجا جای مباحث بسیاری از جمله علت حکم و حکمت آن و تفاوت های آنها وجود دارد که فعلاً به

خاطر مجال کم و حوصله ی خوانندگان از آنها پرهیز می کنیم.

 

بنابر این در پاسخ به اینکه چرا زفاف و زناشوئی در آن اماکن، زمان ها و حالت های مذکور مکروه است،

می توان گفت که این امر قطعاً دارای آثار زیانبار و پی آمدهای منفی هست که ما هنوز بدان علم نیافته

ایم. به عنوان مثال، درست است که  آمیزش در بالای بام خانه ها  به حسب ظاهر با زیر سقف ها فرقی

نمی کند؛ اما جای این سؤال هست که مگر عقل بشری به همه ی ریزه کاری های موجود طبیعی و تأثیر

و تأثرهای عالم پی برده است؟  آیا می توانیم ادعا کنیم که به تمام ظرافت های علمی در گردش زمین

و تأثیر پذیری آن از کرات دیگر مثل ماه و همچنین تأثیر گذاری بر آنها، الکتریسیته های موجود در فضای

پیرامونی ما و ابرهای شناور در آسمان، نوع اختلالات فیزیولوژیکی در اماكن و شرايطي خاص و فعالیتهای

 شیمیایی بدن و اندام های فیزیکی و به قول دانشمندان فعالیت فیزیکو شیمیایی به خصوص توسط مغز

انسان و هزاران هزار نکته ی ریز و درشت دیگر و ... آگاه هستیم؟  آیا به ارتباط هیجانات جنسی انسان

و تشعشعات مادون قرمز و بنفش و...  و تشکیل نطفه آدمی واقف شده ایم؟

 

مطمئناً چنین ادعائی از روی کمال نا آگاهی است و به یقین کسی چنین ادعائی نکرده و نتواند کرد. به

قول دوستمان سپهر اگر در زمان رسالت پیامبر(ص) که مردم عامی و جاهل آنروز می گفتند ما خدایی را

می پرستیم که بتوانیم او را ببینیم؛ آیا پیامبر می توانست به آن مردم بگوید دلیل اینکه می گویم شبها

زیر درخت نخوابید، این است که درختان در شب  گاز کربنیک تولید می کنند؟  آیا می توانست بگوید اينكه

مي گويم در ظرف هایی لب پریده آب نیاشامید، به خاطر آن است كه محل تجمع میکروب است؟ آیا

چاره ای غیر از این بود که بفرماید شیطان در آن جا سکونت دارد؟

 

البته ممکن است گفته شود ما تا کنون اثر سوئی ندیده ایم و آثار گفته شده در این روایات برای فرزند

حاصل از این نوع آمیزش، کلیت ندارد. جواب این است که اگر کلیت داشت مطمئناً حکم به حرمت می شد

نه کراهت. به خاطر همین است که در این نوع روایات ، هنگام ذکر آثار منفی ناشی از این کار، گفته شده

است که محتمل است چنین شود و یا اینکه اگر فردي چنين كرد و چنان شد، جز خود کسی را ملامت

نکند و تقصیر را به عهده ی خدا و دیگران نیندازد.

 

این نکته نیز قابل ذکر است که هر معلولی حاصل علت هایی است که ممکن است این کار، یکی از این

علت ها باشد و چنانچه مجموعه ی علت ها با هم جمع شدند آن معلول به وجود می آید. اینجاست که

فلاسفه علت تامه و علت نا قصه را مطرح می کنند و ما به دليل پرهيز از اطاله ي كلام از آن می گذریم.

این نوع بیان در علوم روز مثل علم پزشکی نیز وجود دارد. مثلا وقتی می گویند هنگام سرما خوردگی

خربزه نخورید، معنایش این نیست که حتماً و بدون برو برگرد بیماریتان افزون می شود؛ اما احتمال آن

فراوان است.

 

اما قسمت پایانی و مهمتر بحث این است که با عدل الهی چگونه سازگاری دارد که فرزندی به خاطر

خطای پدر و مادر و در نظر نگرفتن شرایط مناسب تولید مثل و عدم پرهیز از فعلی مکروه یا حتی حرام،

به سرنوشتی ناخواسته دچار شود که موجب ملال و رنجش او در طول زندگانی گردد؟

 

در پاسخ باید گفت یکی از قدیمی ترین مطالب فلسفی که از ارسطو گرفته تا مارکس و انگلس بر آن

اتفاق نظر دارند اصل به هم پیوستگی جهان است. یعنی جهان هستی یک واحد به هم پیوسته و غیر

قابل تجزیه است که نمی توان به اجزای آن به طور جداگانه نگاه کرد و هر جزء را بدون در نظر گرفتن این

همبستگی و تأثیر و تأثر متقابل با اجزای دیگر مورد قضاوت قرار داد.

 

این نواقص و کاستی ها و پی آمدهای مورد بحث نیز قابل انفکاک از مجموعه ی هستی و جریان امور

جهان نیست. همانطور که بالاتر گفتیم نظام علل و معالیل یا علت ها و معلول ها اساس قاعده مندی و

سنت حاکم بر جهان است که نمی توان جهان را بدون اینها فرض کرد. به عبارت دیگر هر گاه که یک علت

به ضرورت فلسفی رسید بی شک معلول اتفاق می افتد و کسی نمی تواند جلوی آنرا بگیرد. پس بر

اساس این قاعده مندی  و علل و عوامل طبیعی است که  چنین حادثه هایی پیش می اید.

 

درست مثل یک تابلوی نقاشی که مجموعه ی رنگ ها و اجزای آن با هم و در کنار یکدیگر تابلو را ایجاد می

کنند و چنانچه همه ی آن از یک رنگ بود، اتفاقی نیفتاده بود و اصلاً تابلوئی وجود نداشت. این بدین معنی

است که در این تابلو هر کدام از رنگ ها نقشی ذاتی ایفا می کنند و پستی به عهده دارند و هیچ جزئی

به تنهایی و بدون در نظر گرفتن ارتباطش با سایر اجزا و ایفای نقش ذاتی خویش قابل بررسی نیست.

بنابراین نمی توان گفت رنگ مشکی مثلاً زشت تر و رنگ قرمز زیباتر است. همانطور که در نظام اعداد یا

اشکال هندسی و شکل حروف نیز نمی توانیم بگوییم چرا مثلث یک ضلع کمتر از مربع دارد و یا اینکه چرا

دال کج است و الف راست است؟ بدین معنی که به مثلث و حرف دال ظلم شده است.

 

بر اساس این نقش هاي ذاتي و علل و عوامل طبیعی است که  چنین اتفاقاتي مي افتد و خداوند نیز بر

آن نیست که این خاصیت  را از جریان طبیعی جهان بگیرد. بنابراين نمي توان انتظار داشت كه خداوند

متعال جهان را بدون قاعده مندي مي آفريد و يا اينكه به خاطر جلوگيري از اين نواقص و كمبودها و به

اصطلاح سوختن بي گناهان، جلوي تأثير علت ها را مي گرفت تا ما شاهد چنين پديده هايي نباشيم. 

 

یعنی نظام جهان اینگونه نیست که همه ی علت ها آماده بشود ولی خداوند بخواهد که معلول آن اتفاق

نیفتد. در همین جریان طبیعی است که زشت و زیبا معنی می یابد و  سالم و ناسالم مفهوم پیدا می

کند. یعنی اگر همه زیبا بودند دیگر زیبایی  وجود نداشت و اگر همه سالم بودند دیگر سلامتی و ...

 

دیگر اینکه این نواقص و کاستی ها هر یک برای مجموعه ی جهان  فوائدی دارند که آثار نیک آن به کل نظام

هستی برمی گردد و بسیار بدیهی و واضح است که نمی توان در یک نظام دسته جمعی، مصالح و خیر

جامعه را فدای مصالح افراد کرد. و البته ما در این گذر در صدد بیان این فوائد که تنها بخشی از آنها در

کتابها ی معتبر احصا شده است نیستیم.

 

از طرف دیگر در روایات دینی ما آمده است که این افراد، به میزان عدم برخورداری از  نعمت سلامت و

ناراحتی هایی که دچارش هستند، در آخرت از امتیازات و عوض هایی برخوردار می شوند که جبران

کمبودهایی که در دنیا به خاطر جریان عادی امور جهان داشته اند، بشود.

 

این بحث ، بحثی بسیار مفصل است که علاقمندان می توانند به کتاب های اعتقادی از جمله کتاب "عدل

الهی "  نوشته ی استاد شهید مطهری مراجعه کنند.

 

در همین جا پاسخ سرکار خانم محدثه در مورد زنان نازا و ارتباط آن با عدل الهی نيز روشن می گردد. اما

اینکه سفارش شده که با آنان ازدواج نکنند، باید بگویم من نديده ام كه در قرآن به چنين مطلبي اشاره

شده باشد. در باره ي روايات نيز همانطور كه در ابتداي بحث عرض كردم بايد در صحت آنها و صدورشان از

امامان معصوم، بررسي دقيق تري بشود تا صحت انتساب مشخص گردد.

 

فعلاً و بر فرض صحت اين انتساب بايد گفت در اين دست از روايات چيزي كه به عنوان بي احترامي به آنان

تلقي شود، يافت نمي گردد و حد اكثر اين است كه گفته شده از ازدواج با آنان خودداري نماييد.

به يقين مي توان گفت كه اين موضوع هيچ منافاتي با كرامات انساني آنها نيست كه با روح دين اسلام

منافاتي احساس شود. اين به خاطر آن است كه مهم ترين فلسفه ي ازدواج، تكثير نسل و بقاي نوع به

ويژه گسترش نسل مسلمانان آن هم در آن دوره ي كم تعداد بودن آنان است. بنابر اين اگر مسلمانان به

ازدواجي تن در دهند كه نتيجه ي آن كاهش و بريده شدن نسل باشد، دور شدن از آن هدف مقدس بود.

علاوه بر اين، اين ممانعت به احتمال قوي در مورد شيوه ي تك همسري است و چنانچه افرادي با داشتن

همسر يا همسران ديگر بخواهنر همسري نازا انتخاب كنند، منعي در كار نباشد.

 

در باره ي اينكه مگر خلقتشان دست خودشان بوده است، همانطور كه پيشتر گفتم درست است كه

خلقتشان دست خودشان نبوده است و هيچگونه تقصيري در اين راستا نداشته اند؛ ولي گفتيم كه هر

معلولي زاييده ي علتي است كه هر جا علت به حد تام برسد، نمي تواند معلول را در پي نداشته باشد.

و اگر چنين چيزي مورد انتظار ما باشد به معناي آن است كه كل نظام خلقت به هم بريزد. اما ممكن است

گفته شود كه چه كسي پاسخگوي محروميت اين معلول ناخواسته از بسياري از امتيازات و نعمت هاي

الهي است، مي توان گفت درست است كه بعضي ها به دليل جريان نظام هستي از نعمت هاي بسياري

محروم هستند؛ اما بر اساس آمزه هاي ديني ما از آنجا كه زندگي بشري تنها محدود به زندگاني دنيا

نيست، خداوند متعال در آخرت و روز جزا به مقداري به آنان پاداش و اجرهاي بي بديل عنايت خواهد كرد

كه نه تنها جبران اين كمبودها را مي نمايد كه فزون تر نيز خواهد بود.

                                                                                                            والسلام

 

اكنون نظر دو تن از دوستان را كه كامنت گذاشته بودند، نيز مرور مي كنيم:
 
سپهر دوست عزيزم نوشته است : به مسائل جالبی پرداخته اید..خدا خیرتان بدهد برای جدا کردن خرافات از واقعییات که گره کور مشکلات جوانان ما و دین گریزی بیشتر ناشی از این محملاتیست که چهره واقعی دین را در پس خود مخفی ساخته است.
شاید خسته کننده باشد.. اما سید شما زبان مرا نیز به سخن گشودید و با اجازتان بطور خلاصه دو مطلب کوتاه..
جزیره خضرا (مثلث برمودا) اراجیف محض است چون خدای ما همانست که در دفاع از چوپانی موحد در مقابل پیامبر وقت ایستاد و او را به معذرت خواهی واداشت...
تو برای وصل کردن آمدی....نی برای فصل کردن آمدی
ایا
چنین خدائی امامش قاتل عابرین از حرمش است...!!!؟
میدانید که همیشه کتب جوک و فکاهی بدون زحمت تر از مطالب علمی نویسنده را به شهرت میرساند...و به دانشی هم نیز ندارد..

همه میدانیم که اعراب قبل از اسلام از بدوی ترین اقوام بودند .یکی از دلایل بعثت پیامبر از ابن قوم نیازمند تر بودن آنان بوده..مثل قوم عاد...لوط.....و

ایا اگر پیامبر در بیش از 1400 سال پیش میفرمود.. شبها زیر درخت تجمع گاز کربنیک زیاد است و یا تشعشعات ماورا’ بنفش یا مادون قرمز در زیر نور ماه در فضای باز(پشت بام) زیاد است و این برای تشکیل نطفه زیان آورست..آن قومی که میگفتند ما خدای غیر قابل رویت را چگونه بپرستیم!!!! سخنان رسول خدا را باور میکردند....ایا وجود بیماری هاری و.... را میفهمیدند.؟.استفاده سگ نجس است و زیر درخت یا پشت بام آمیزش حرام یا مکروه...و... قابل فهم تر نبوده است....
این مسائال به مرور زمان توجیه های علمی خود را یافته است....
پوزش از به درازا کشیدن سخن.
 
همينطور دوست خوبمان  سميه نوشته است: با عرض سلام خدمت سيد و تمام دوستان عزيز ميخواستم مطلبي را در پاسخ (مغايرت بعضي از امور ناخواسته را با عدل الهي ) ارائه دهم البته با اجازه آقا سيد:

عدل الهي مقتضي آن است كه اين گروه از دردها و رنجها(بخشي از تلخكامي هاي انسان كه برانگيخته از اعمال او نيست) به طريقي(خواه در دنيا خواه در آخرت) جبران گردند، به عبارت ديگر، خداوند در دنيا يا آخرت، نعمتي را به انسان درد كشيده مي بخشد كه از درد و رنج او بزرگتر است و از اين طريق، رنجوري و درد مندي او راجبران ميكند بدين ترتيب روشن ميشود كه آلام دنيوي انسان بر سيماي عدل الهي خدشه اي وارد نميكند.
وجود انواع گوناگون تفاوت ميان آفريدگان خداوند از لولزم جدايي ناپذير قوانيني است كه تغيير يا جدايي آنها از جهان آن ها از جهان امكان ندارد تفاوتهاي تكويني موجودات به هيچ رو تبعيض نيست. در جايي كه دو شي، داراي بهره يكساني باشند، ولي آن بهره تنها به يكي از آن دو داده شود، اما دست نيافتن برخي از موجودات به پاره اي از كمالات از آن رو است كه به دليل قوانين حاكم بر هستي، اساسا قابليت نيل به چنين كمالاتي را ندارند، به بيان ديگر، فيض خداوند نامحدود است، ولي ظرفيت و قابليت آفريدگان او محدود است و اين محدوديت نيز از ويژگي هاي جدايي ناپذير عالم به شمار مي آيد. بنابر اين عدل الهي با تفاوتهاي تكويني موجودات تناقضي ندارد ، زيرا اين گونه تفاوتها به ظلم يا تبعيض نم انجامد.

و ديگر اينكه در مورد مصائب و بلاهايي كه بر سر انسانهايي كه مستحق آن نيستند وارد مي شوند اين دسته از افراد طبق قرآن و روايات مشمول سنت ابتلا يا امتحان شده اند كه البته اين سنت هم براي افراد نيك است و هم افراد شر و ظالم كه در مورد افراد نيك غرض آزمايش و اندازه گيري ميزان صبر و شكيبايي آنان مي باشد(بهترين مثال نيز ايوب پيامبر ميباشد) و يا اينكه به گفته حضرت علي اين سختيها گاه زمينه شكوفايي استعدادهاي نهفته انسان ميباشد كه جز در سايه مصائب تحقق نمي پذيرد. كه بسيار زيبا ميفرمايند: بدانيد كه شاخه درختي كه در بيابان مي رويد سخت تر است (حال آنكه) پوست سبزه هاي خوش نازك تراست و آتش گياهان صحرايي افروخته تر و خاموشي آنان ديرتر.