امشب شب را می خواهم ..
فقط شب را ...
تنهای تنها ..
عاری از هر گونه زر و زیور
ستاره ها را پاک کن از چهره ی شب
من شب را می خواهم اما ..
بی پیرایه
بدون مهتاب
بدون ستاره
می خواهم یک بار هم که شده ...
شب را آنچنان که هست درک کنم
نه آنکه ستاره را ببینم و به شب پی ببرم
ستاره قشنگ است ... آری
اما اگر شب نبود .. باز هم همین را می گفتی ؟
شب رؤیایی من ..
شب بدون مهتاب است
می فهمی .. ؟