سلام ... یاران بی ریا

می خواستم بعد از مدتها یه غزل جدید براتون بنویسم ... اما یه جورایی دلم

می خواد قلم رو  به اختیار خودش بذارم که هر چی دل تنگش می خواد بنویسه ...

آی آدم ها ...

نه .. نه ..

آی آدمک ها

با اینکه دلمو زیاد سوزوندین اما عادت نکرده ام روش مرهم بذارم .. بازم براتون دل

می سوزونم

با اینکه برام بد خواهی زیاد کردین اما عادت نکرده ام جز خیر براتون چیزی بخوام

با اینکه زخم زبون زیاد شنیدم اما عادت نکرده ام زخمی بمونم و زود خوب می شم

با اینکه وقتی کاره ای نیستم احوالمو نمی پرسین اما عادت نکرده ام در بی نیازی

احوالتونو نپرسم

با اینکه همه ی خوشیها رو تنهایی می گذرونین اما عادت نکرده ام تنهایی خوش باشم

با اینکه حاضر نیستین برام تب کنین اما عادت نکرده ام براتون نمیرم

با اینکه فقط یه آدمکین و درونتون دلی ندارین اما عادت نکرده ام آدمک ببینمتون

و دلمو بهتون ندم

با اینکه به خاطر این عادات بد ... خیلی ملامتم می کنین اما عادت نکرده ام ترک عادت

کنم ...     آخه  از قدیم گفتن :    ترک عادت موجب مرض است

خدایا .. به خاطر همه ی این عادت های بد ... ترا سپاس